نقد و بررسی
نقد نیروی دلتا (The Delta Force) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تعلیق و نمایش قدرت «The Delta Force» ساختهٔ مناحم گولان، از همان آغاز میان دو گرایش در نوسان است: از یک سو میکوشد بحران گروگانگیری را همچون رویدادی هراسآور و انسانی تصویر کند؛ از سوی دیگر، وعدهٔ اکشنی پرهیاهو میدهد که قهرمانانش را در قامت نیرویی تقریباً شکستناپذیر به میدان میآورد.
فیلم با ربودهشدن هواپیمای مسافربری و انتقال آن به بیروت، موقعیتی ساده اما مؤثر بنا میکند: گروهی از مسافران بیدفاع در فضایی بسته گرفتار شدهاند و هر تصمیم میتواند سرنوشتشان را تغییر دهد. همین طرح، در بخش نخست، امکان میدهد که اضطراب نه از انفجار و تعقیبوگریز، بلکه از انتظار، تهدید و ناتوانی مسافران در کنترل اوضاع پدید آید.
فیلم از ماجرای ربودهشدن پرواز شمارهٔ ۸۴۷ شرکت تیدبلیواِی الهام گرفته است؛ با این حال، آن را نه بهعنوان بازسازی مستند، بلکه بهمثابه سکویی برای یک درام اکشن عامهپسند به کار میگیرد. فاصلهٔ میان واقعیت تاریخی و روایت سینمایی در سراسر اثر محسوس است: بحران واقعی نقطهٔ عزیمت فیلم است، اما منطق قهرمانپردازانهٔ سینمای اکشن خیلی زود بر آن سایه میاندازد.¹ گروگانگیری؛ نقطهٔ قوت و منشأ کندی بخش آغازین، در مقایسه با آنچه از یک فیلم اکشن پرسرعت انتظار میرود، با حوصله پیش میرود.
این انتخاب در ابتدا نتیجهبخش است. هواپیما به محیطی محدود و خفقانآور بدل میشود؛ مسافران، با تفاوتهای شخصیتی و سنیشان، دیگر صرفاً جمعیتی بیچهره نیستند و واکنشهای متفاوتشان به تهدید، به صحنهها بُعدی انسانی میبخشد. هراس از آنجا میآید که خشونت میتواند هر لحظه از امکان به واقعیت تبدیل شود، نه از آنکه فیلم پیوسته به نمایش حادثه متوسل شود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین تمرکز، پس از مدتی به دام ریتمی کشدار میافتد. فیلم زمان زیادی را صرف تثبیت موقعیت میکند، بیآنکه همیشه اطلاعات تازه یا دگرگونی دراماتیکی به آن بیفزاید. بخشی از گفتوگوها و تکرار تهدیدها، تنش را نگه میدارند، اما آن را چندان گسترش نمیدهند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه گروه نجات وارد مرکز ماجرا شود، احساس کند روایت در جا میزند.
این کندی بهویژه زمانی آشکار میشود که فیلم از درام محصور هواپیما به سوی اکشن نظامی حرکت میکند: بخش نخست با انتظار کار میکند، حال آنکه بخش بعدی به شتاب و نمایش متکی است. بازیگران و چهرههای گرفتار بحران یکی از امتیازهای فیلم، گردآوردن گروهی پرشمار از بازیگران شناختهشده است. لی ماروین در نقش سرهنگ نیک الکساندر حضوری خشن، کمحرف و نظامی دارد؛ حضوری که حتی در لحظههای آرام نیز حس تجربه و اقتدار را منتقل میکند.
چاک نوریس در مقام اسکات مککوی بیش از آنکه شخصیتی پیچیده بسازد، نقطهٔ اتکای قهرمانانهٔ فیلم است. بازی او با الگوی آشنای ستارهٔ اکشن آن دوره هماهنگ است: خونسرد، مصمم و آمادهٔ عبور از موانعی که دیگران را متوقف میکنند.¹ در میان بازیگران، رابرت فورستر در نقش عبدال رفاعی اهمیت ویژهای دارد.
او به شخصیت منفی فیلم حضوری جدیتر از بسیاری از عناصر پیرامونش میبخشد و تهدید را از حد یک مانع روایی فراتر میبرد. نگاه و رفتار کنترلشدهٔ او در تضاد با شتاب قهرمانانهٔ مککوی است و به صحنههای گروگانگیری وزن میدهد. بااینحال، فیلم مجال چندانی برای شناخت انگیزهها و جهان درونی این شخصیت فراهم نمیکند؛ خطرناکبودن او روشن است، اما فردیتش اغلب زیر بار نقش نمادینِ «دشمن» محو میشود.
« اما همین تمرکز، پس از مدتی به دام ریتمی کشدار میافتد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران نقش مسافران نیز در ساختن حس جمعی بحران سهم دارند. مارتین بالسام، شلی وینترز، جویی بیشاپ و جرج کندی، هر یک بهاندازهٔ فرصت خود، بر واکنشهای انسانی مسافران تأکید میکنند. حضور این چهرهها کمک میکند هواپیما تنها به پسزمینهای برای مأموریت کماندوها تبدیل نشود؛ هرچند با پیشرفت فیلم، کانون توجه بهتدریج از مسافران به سوی عملیات نجات و نمایش توان نظامی جابهجا میشود.² تغییر لحن و گسست روایی بزرگترین مسئلهٔ ساختاری فیلم، نه انتخاب اکشن بهعنوان مقصد، بلکه نحوهٔ گذار به آن است.
«The Delta Force» ابتدا خود را به شکل تریلری نسبتاً جدی دربارهٔ آدمربایی و بحران بینالمللی معرفی میکند. تهدیدها ملموساند و محدودیت فضای هواپیما، تماشاگر را در کنار گروگانها قرار میدهد. سپس، با ورود نیروی ویژه به مرکز روایت، فیلم بهتدریج از واقعگراییِ پرتنش فاصله میگیرد و به جهانی اغراقآمیزتر روی میآورد؛ جهانی که در آن قهرمانان با اطمینانی فزاینده بر موانع غلبه میکنند و صحنههای اکشن بیش از آنکه پیامدهای بحران را دنبال کنند، به نمایش قدرت بدل میشوند.
این تغییر لحن میتوانست بخشی از هویت سرگرمکنندهٔ فیلم باشد، اما پیوند میان دو نیمه به اندازهٔ کافی پرداخت نشده است. گویی دو فیلم با قواعد متفاوت در کنار هم قرار گرفتهاند: نخست، درامی دربارهٔ آسیبپذیری غیرنظامیان؛ سپس، اکشنی دربارهٔ تسلط نیروهای مسلح بر موقعیت. از این رو، هیجان نیمهٔ دوم همزمان جذاب و گسستهکننده است.
تماشاگر ممکن است از ضرباهنگ و صحنههای پرتحرک لذت ببرد، اما همچنان احساس کند فیلم از جدیتی که پیشتر وعده داده بود فاصله گرفته است. تصویر سیاسی و سادهسازی واقعیت فیلم به موضوعی سیاسی دست میزند که پیچیدگی تاریخی و انسانی فراوانی دارد، اما در پرداخت آن چندان بردبار نیست. بحران به تقابلی روشن میان مهاجمان و نجاتدهندگان تبدیل میشود و جهان اخلاقی اثر، بیش از آنکه پرسشبرانگیز باشد، از پیش تعیین شده است.
« بازیگران نقش مسافران نیز در ساختن حس جمعی بحران سهم دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین سادهسازیای با الگوی بسیاری از فیلمهای اکشن زمانهاش سازگار است: مخاطب باید بداند با چه کسی همدلی کند و از چه کسی بترسد، بیآنکه روایت چندان درنگ کند تا زمینهٔ سیاسی خشونت را بررسی کند. مشکل، صرفاً یکسویهبودن موضع فیلم نیست؛ مسئله آن است که این یکسویگی امکان دیدن آدمها را پشت نقشهای نمادینشان محدود میکند.
تروریستها اغلب در مقام تجسم تهدید باقی میمانند و گروگانها بیشتر بار عاطفی بحران را بر دوش میکشند، درحالیکه نیروهای نجات در چارچوبی قهرمانانه و کمتردید عرضه میشوند. در نتیجه، فیلم برای ساختن هیجان مؤثر است، اما برای فهمیدن ریشهها و پیامدهای بحران چندان کنجکاوی نشان نمیدهد.
همین فاصله میان واقعیتی که اثر از آن الهام گرفته و روایت سادهشدهاش، امروز بیش از زمان ساخت به چشم میآید. موسیقی و زبان اکشن دههٔ هشتاد موسیقی آلن سیلوستری یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای هدایت احساسات تماشاگر است. قطعات پرشور و پرحجم، بر حس اضطرار و عظمت عملیات میافزایند و به فیلم رنگوبویی میدهند که آشکارا به سینمای اکشن دههٔ هشتاد تعلق دارد.
موسیقی کمتر به سکوت و ابهام مجال میدهد؛ در عوض، پیوسته راهنمای عاطفی تماشاگر است و به او میگوید کجا باید نگران، هیجانزده یا پیروزمند باشد.³ این شیوه گاهی مؤثر است، بهویژه هنگامی که فیلم میخواهد مقیاس عملیات را بزرگتر جلوه دهد. اما همانطور که موسیقی از اغراق پرهیز نمیکند، تصویر اکشن نیز بهتدریج واقعگرایی بخش نخست را کنار میگذارد.
« در نتیجه، فیلم برای ساختن هیجان مؤثر است، اما برای فهمیدن ریشهها و پیامدهای بحران چندان کنجکاوی نشان نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
سلاحها، حرکتها و رویاروییها بیش از آنکه ثبت دقیق یک مأموریت دشوار باشند، بخشی از خیال قهرمانانهٔ فیلماند. در این چارچوب، اثر نه بهسبب باورپذیری نظامی، بلکه بهسبب جسارت بیپردهاش در پذیرش قواعد سینمای سرگرمی ماندگار میشود. جمعبندی «The Delta Force» فیلمی دوپاره و ناهموار است که قوت و ضعفش از همین دوگانگی سرچشمه میگیرد.
بخش گروگانگیری، با فضایی محدود و پرتنش، وعدهٔ تریلری جدی را میدهد؛ بخش اکشن، با قهرمانان مصمم و موسیقی پرشور، به الگوی شناختهشدهٔ سینمای عامهپسند دههٔ هشتاد وفادار میماند. رابرت فورستر بهعنوان نیروی تهدیدکننده حضوری مؤثر دارد و بازیگران باسابقه به فضای هواپیما رنگ انسانی میبخشند، اما ریتم نامتوازن و گذار ناگهانی میان دو لحن، انسجام کلی را کاهش میدهد.
اثر در مقام بازنمایی پیچیدگی سیاسی و تاریخی، محدود و سادهانگار است؛ در مقام سرگرمی اکشن نیز بیش از آنکه یکپارچه باشد، به لحظههای پراکندهٔ هیجان تکیه میکند. بااینحال، همین تناقضها آن را به نمونهای گویا از سینمای اکشن آن دوره بدل میسازد: فیلمی که میخواهد هم اضطراب بحران واقعی را لمس کند و هم لذت خیال قهرمانانه را عرضه کند، اما در پیوند دادن این دو جهان به نتیجهای کاملاً هماهنگ نمیرسد.
¹ ² ³
« سلاحها، حرکتها و رویاروییها بیش از آنکه ثبت دقیق یک مأموریت دشوار باشند، بخشی از خیال قهرمانانهٔ فیلماند. »
ثبت دیدگاه