نقد و بررسی
نقد شاه گوزن (The Deer King) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پادشاه گوزن؛ افسانهای زیبا با روایتی بیش از اندازه فشرده «The Deer King» فیلمی فانتزی و انیمهای است که در پیوند میان بیماری، جنگ و طبیعت، جهانی خیالانگیز میسازد؛ جهانی که وسعتش از فرصت فیلم برای روایت آن فراتر میرود. داستان وان، سرباز پیشین و زندانیِ معدن، و یونا، دختری خردسال که پس از یورش سگهای حامل بیماری همراه او از معدن میگریزد، نقطهٔ عزیمت ماجراست.
اما فیلم خیلی زود از این سفر دونفره فراتر میرود و آن را به کشمکشی بزرگتر دربارهٔ بیماری فراگیر، سرنوشت سرزمینها و مناسبات قدرت پیوند میزند. اثر در آغاز نوید قصهای پرکشش و ملموس میدهد: مردی خسته از جنگ، کودکی بیپناه و جهانی که حتی پس از پایان نبردها هنوز از خشونت پاک نشده است.
این هستهٔ عاطفی، ساده و روشن است؛ ولی هرچه روایت گسترش مییابد، لایههای سیاسی و اسطورهای بیشتری به آن افزوده میشود. حاصل، فیلمی است که همزمان میخواهد قصهٔ مراقبت و خانواده، معمای یک بیماری و افسانهای دربارهٔ سرزمین و نیروهای طبیعی باشد. بلندپروازیاش ستودنی است، اما جمعکردن این عناصر در قالب یک فیلم بلند همیشه بهخوبی از کار درنمیآید.
جهانسازی؛ گسترهای وسوسهانگیز و ناتمام یکی از مهمترین امتیازهای «پادشاه گوزن» احساس وسعت جهان آن است. سرزمینهای گوناگون، تاریخ جنگ میان مردمان، ساختار قدرت و باورهایی که بیماری را به قلمرو افسانه و طبیعت پیوند میدهند، به فیلم حالوهوایی اسطورهای میبخشند. جهان اثر صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست؛ گویی هر گوشهاش داستانی پیشین و هر منازعهاش ریشهای تاریخی دارد.
« بلندپروازیاش ستودنی است، اما جمعکردن این عناصر در قالب یک فیلم بلند همیشه بهخوبی از کار درنمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کیفیت تماشاگر را به دنیایی دعوت میکند که میتوان در آن بسیار بیش از آنچه فیلم نشان میدهد کاوش کرد. بااینحال، همین فراخی گاهی به زیان انسجام تمام میشود. فیلم نامها، گروهها، پیشینهها و منازعات متعددی را وارد روایت میکند، اما فرصت یکسانی برای جاانداختن همهٔ آنها ندارد. بعضی جزئیات بهسرعت مطرح میشوند و پیش از آنکه معنای دراماتیکشان روشن شود، داستان به موضوع دیگری میپرد.
تماشاگر ممکن است حس کند جهان از نظر تخیل غنی است، ولی نقشهٔ آن را هنوز بهدرستی در اختیار ندارد. این کاستی بیشتر از آنکه به کمبود ایده مربوط باشد، حاصل فشردگی و تعدد ایدههاست. وان و یونا؛ قلبی انسانی در میان کشمکشها رابطهٔ وان و یونا مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. وان در ابتدا مردی است که آثار خشونت و فقدان را با خود حمل میکند؛ اما پیوندش با یونا وجهی تازه از شخصیت او را آشکار میسازد.
مراقبت از کودک نه فقط کنشی برای نجات او، بلکه امکانی برای بازگشت به زندگی و مسئولیتپذیری است. در سوی دیگر، یونا با نیازش به امنیت و حضور وان، گرمایی انسانی به فضایی میبخشد که پیوسته زیر سایهٔ خطر قرار دارد. این رابطه بهواسطهٔ لحظههای کوچک و روزمره اثرگذار میشود؛ لحظههایی که یادآوری میکنند در میانهٔ منازعههای سیاسی و تهدید بیماری، زندگی همچنان در پیوندهای ساده و صمیمی جریان دارد.
بااینهمه، فیلم در پرداخت روانشناختی شخصیتها همیشه به اندازهٔ ظرفیت این رابطه پیش نمیرود. گاه وان و یونا بیش از آنکه آدمهایی با لایههای پیچیده باشند، حاملان مسیری عاطفیاند که داستان برای پیشروی به آن نیاز دارد. با وجود این، همین محور انسانی است که از پراکندهشدن کامل فیلم جلوگیری میکند و مخاطب را به سرنوشت شخصیتها وابسته نگه میدارد.
« این کیفیت تماشاگر را به دنیایی دعوت میکند که میتوان در آن بسیار بیش از آنچه فیلم نشان میدهد کاوش کرد. »
شخصیتها و اجرا
بیماری و سیاست؛ استعارهای که گاه زیر بار توضیح میماند بیماری در فیلم صرفاً خطری جسمانی نیست؛ بهانهای برای بررسی ترس جمعی، مرزبندی میان ملتها و جدال بر سر این پرسش است که چه کسی سزاوار نجات است. در برابر بحرانی که از کنترل حکومتها بیرون میرود، شخصیتها با پاسخهایی متفاوت روبهرو میشوند: برخی در پی درماناند، بعضی به برداشتهای تقدیرگرایانه پناه میبرند و گروهی دیگر بحران را فرصتی برای پیشبرد قدرت میبینند.
از این جهت، فیلم میکوشد علم، باور، سیاست و تجربهٔ انسانی را در یک میدان مشترک قرار دهد. اما این مضمونها گاهی بیش از آنکه از دل کنش و شخصیتها بجوشند، با توضیحهای مستقیم وارد روایت میشوند. گفتوگوها و اطلاعات تازه میتوانند برای فهم جهان ضروری باشند، ولی تراکم آنها ضرباهنگ را کند میکند و جای بعضی واکنشهای عاطفی را میگیرد.
فیلم ایدههایی ارزشمند دربارهٔ همبستگی و مسئولیت جمعی دارد، اما همیشه برای تبدیل آنها به تجربهای نمایشی فرصت کافی نمیسازد. در نتیجه، بخشی از بار معنایی اثر روشن است، اما بخشی دیگر در میان اصطلاحات، پیشینهها و کشمکشهای سیاسی کمرنگ میشود. تصویر و موسیقی؛ نیرویی که جهان را زنده میکند از نظر بصری، «پادشاه گوزن» اثری چشمنواز است.
طراحی محیطها، چهرهها و موجودات، جهان فیلم را از یک صحنهٔ فانتزی متعارف فراتر میبرد و به آن هویت تصویری مستقل میدهد. طبیعت در اینجا فقط منظرهای برای زیباترکردن قاب نیست؛ حضوری زنده و گاه تهدیدآمیز دارد و با سرنوشت انسانها پیوند میخورد. تغییر فضاها نیز به تماشاگر کمک میکند وسعت سرزمینی را که وان و یونا در آن حرکت میکنند، احساس کند.
« از این جهت، فیلم میکوشد علم، باور، سیاست و تجربهٔ انسانی را در یک میدان مشترک قرار دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی در کنار تصویر، به ساختن حالوهوای حماسی و اندوهبار فیلم یاری میرساند. در لحظههایی که روایت به سکوت و تأمل مجال میدهد، موسیقی میتواند حس شگفتی یا اندوه را بدون توضیح اضافی منتقل کند. بااینحال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند کمبودهای فیلمنامه را جبران کند. برخی صحنهها از نظر تصویر و فضا بهیادماندنیاند، اما پیوندشان با مسیر اصلی داستان به اندازهٔ کافی محکم نیست.
گاهی چشم و گوش از قصه پیشی میگیرند؛ فیلم دیدنی میماند، ولی روایت هنوز در حال یافتن تمرکز خود است. ریتم و ساختار؛ نیمهای که از نفس میافتد ساختار روایی فیلم از همان ابتدا با چند مسیر همزمان شکل میگیرد: فرار وان و یونا، گسترش بیماری و رقابت نیروهای سیاسی. این مسیرها در ظاهر میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما پیوند میانشان همیشه روان نیست.
در بخش میانی، روایت بارها از رابطهٔ اصلی فاصله میگیرد تا زمینهها و بازیگران تازهای را معرفی کند. این جابهجاییها گاهی دامنهٔ جهان را وسیعتر میکنند و گاهی تنها حس مکث و پراکندگی به وجود میآورند. فیلم در آغاز از نیروی کنجکاوی و خطر بهره میبرد و در ادامه لحظههایی عاطفی و پرتنش دارد؛ اما میان این دو، بخشهایی کشدار میشوند.
حجم توضیحات و زیرقصهها باعث میشود روند اصلی پیوسته پیش نرود و دنبالکردن بعضی اطلاعات دشوار شود. از همین رو، تماشاگر ممکن است همزمان مجذوب جهان فیلم باشد و از اینکه همهٔ عناصر به فرصت کافی برای رشد نمیرسند، احساس نارضایتی کند. بعضی ایدهها چنان ظرفیت گستردهای دارند که ساختار یک فیلم بلند برای پرداخت کاملشان کافی به نظر نمیرسد.
« موسیقی در کنار تصویر، به ساختن حالوهوای حماسی و اندوهبار فیلم یاری میرساند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Deer King» اثری است با تخیل بصری چشمگیر، جهانی پرظرفیت و هستهای عاطفی که بر پیوند میان وان و یونا استوار است. فیلم در ساختن فضایی خیالانگیز و در آمیختن طبیعت، بیماری و سیاست جاهطلب است؛ اما همین جاهطلبی، در نبود تمرکز کافی، به تراکم روایی و شتابزدگی در پرداخت برخی ایدهها میانجامد.
ضعف ریتم در میانه و دشواری دنبالکردن بعضی زیرقصهها مانع از آن میشود که همهٔ اجزای داستان به اندازهٔ تصویرها اثرگذار شوند. بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً مجموعهای از فرصتهای ازدسترفته دانست. زیبایی طراحی، موسیقی و رابطهٔ انسانی میان دو شخصیت اصلی، تجربهای بهیادماندنی میسازد و نشان میدهد اثر در زیر لایههای پیچیدهاش دغدغهای ساده و شریف دارد: در جهانی گرفتار ترس و سلطه، مراقبت از دیگری هنوز میتواند معنایی نجاتبخش داشته باشد.
«پادشاه گوزن» بیش از آنکه روایتی کاملاً یکدست باشد، دعوتی به جهانی بزرگ است؛ جهانی که دیدنش لذتبخش است، هرچند برای شناخت کاملش به زمانی بیش از فرصت این فیلم نیاز دارد.
« بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً مجموعهای از فرصتهای ازدسترفته دانست. »
ثبت دیدگاه