نقد و بررسی
نقد The Deal | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هالیوود بوصفته آلةً لإعادة كتابة الحكايات تقوم «The Deal» على مفارقة سينمائية واعدة: منتجٌ هولیوودی مأزوم يتلقى فیلمنامهای دربارهٔ بنجامین دیزرائیلی، سیاستمدار بریتانیایی سدهٔ نوزدهم، اما برای آنکه بتواند سرمایهٔ استودیو را جلب کند، متن را به فیلمی پرتحرک و عامهپسند بدل میسازد.
این جابهجایی از زندگینامهای تاریخی به ماجرایی اکشن، فقط شوخیای دربارهٔ سلیقهٔ بازار نیست؛ هستهٔ هجو فیلم را میسازد. اثر میخواهد نشان دهد چگونه در هالیوود، قصه پیش از آنکه به تصویر درآید، زیر فشار سرمایه، ستارهمحوری و محاسبات تجاری بارها تغییر شکل میدهد. چارلی برنز، تهیهکنندهای سالخورده که در حرفهاش به بنبست رسیده، با ورود این پروژه فرصتی برای بازگشت مییابد.
اما مسیر بازگشت او نه از راه وفاداری به متن، بلکه از مجرای فریب، بداههپردازی و سازش با قواعد بازار میگذرد. همین تناقض، بالقوه میتواند پرسشی جدی پیش بکشد: آیا میتوان در سازوکار تجاری سینما، از یک ایدهٔ اصیل دفاع کرد، یا هر طرحی سرانجام ناگزیر به کالایی قابلفروش تبدیل میشود؟ «The Deal» این پرسش را طرح میکند، اما بهجای آنکه آن را با تمرکز و ظرافت بپرورد، اغلب در شتاب ماجراهایش پراکنده میشود.
طنز صنعت و دامِ خودآگاهی بهترین نیروی فیلم در شناخت آشفتگیهای پشت صحنهٔ تولید سینماست. استودیوها، مدیران، ستارهها و تهیهکنندگان هر یک خواستهای دارند و فیلمی که قرار است محصول همکاری آنان باشد، پیوسته میان این خواستهها شکل عوض میکند. نتیجه، هجوی است که بهجای تمرکز بر یک شخصیت یا یک بحران، از سازوکار کلی تصمیمگیری در هالیوود مایه میگیرد: شایعهسازی برای جلب توجه، چانهزنی دربارهٔ فیلمنامه و تبدیل اعتبار هنری به ابزاری برای فروش.
« چارلی برنز، تهیهکنندهای سالخورده که در حرفهاش به بنبست رسیده، با ورود این پروژه فرصتی برای بازگشت مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، آگاهی فیلم از موضوع خودش همیشه به طنز مؤثر نمیانجامد. گاهی «The Deal» چنان به آشکارکردن شوخیهایش علاقهمند است که فرصت نمیدهد تماشاگر خودش تناقض را دریابد. برخی موقعیتها بیشتر شبیه اشارههایی به «عجیببودن هالیوود» هستند تا صحنههایی که از دل شخصیتها و پیامدهای تصمیمهایشان به کمدی برسند.
فیلم میخواهد هم صنعت را دست بیندازد و هم از همان صنعت برای ساختن سرگرمی بهره ببرد؛ این دو هدف الزاماً ناسازگار نیستند، اما پیوندشان در اینجا سست است. در نتیجه، ایدهٔ مرکزی جالبتر از بسیاری از شوخیهایی است که قرار است آن را زنده کنند. فیلمنامهای با ایدههای فراوان و تمرکز اندک پراکندگی مهمترین مانع فیلم است.
داستان از بحران شخصی چارلی به ماجرای تولید فیلم، از جدال با مدیران استودیو به رابطهٔ او با دیدری، و سپس به خطری بیرونی برای پروژه گذر میکند. هر یک از این مسیرها ظرفیت ساختن یک کمدی مستقل را دارد، اما کنار هم همیشه به یک روایت یکپارچه نمیرسند. فیلم بهجای آنکه رویدادها را آرامآرام از دل یک کشمکش اصلی بگستراند، گاه چنان شتابزده به موقعیت تازهای میپرد که ارتباط عاطفی و علّی میان صحنهها کمرنگ میشود.
این مسئله در لحن نیز دیده میشود. «The Deal» میخواهد هم کمدی هالیوودی باشد، هم هجوی بر سازش هنری، هم داستانی دربارهٔ فرصت دوباره و هم روایتی عاشقانه. این ترکیب روی کاغذ جذاب است، اما فیلمنامه بهندرت برای هیچکدام از این وجوه زمان کافی فراهم میکند. شوخیها پیش از آنکه به اوج برسند جای خود را به بحران بعدی میدهند و لحظههای جدی نیز گاهی زیر فشار لحن سبک و پرجنبوجوش اثر ناتمام میمانند.
« با این حال، آگاهی فیلم از موضوع خودش همیشه به طنز مؤثر نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، فیلمی است که لحظههای دلپذیر دارد، اما پیوستگی و شتاب رواییاش یکدست نیست. بازیها و کشش شخصیتها ویلیام اچ. میسی در نقش چارلی، مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر آمیزهای از درماندگی، زیرکی و لجاجت بنا شده است؛ مردی که هنوز میخواهد خود را صاحب ابتکار بداند، هرچند مدام ناچار است با سازوکارهایی کنار بیاید که اختیار را از او میگیرند.
میسی میتواند با مکثها و واکنشهای کوچک، خستگی شخصیت را به طنز تبدیل کند و به چارلی حضوری ملموس ببخشد. او بارها انرژیای به صحنهها میدهد که فیلمنامه بهتنهایی فراهم نمیکند. مگ رایان در نقش دیدری هرن نیز با وقار و تیزیِ لازم وارد جهان فیلم میشود. شخصیت او صرفاً ناظر پروژه نیست؛ نمایندهٔ منطق اجرایی استودیویی است، اما در عین حال از پیچیدگیها و محدودیتهای همین موقعیت آگاه است.
تقابل او با چارلی میتوانست یکی از محورهای پرقدرت داستان باشد، زیرا هر دو هم به یکدیگر نیاز دارند و هم در برابر یکدیگر میایستند. با این همه، رابطهٔ آنها گاه بیش از آنکه از شناخت متقابل و تحول شخصیتها برآید، به سازوکار متعارف کمدی رمانتیک تکیه میکند. ال.ال. کول جی و الیوت گولد نیز در نقشهایی که به جهان هجوآمیز فیلم رنگ میدهند، حضور مؤثری دارند، هرچند همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه پرداخت نشدهاند.
رابطهٔ هنر و بازار فیلمنامهٔ تاریخیِ برادرزادهٔ چارلی در برابر نسخهٔ پرهیاهویی قرار میگیرد که برای جلب سرمایه ساخته میشود. این تقابل، ساده اما مؤثر است: یک سوی ماجرا میل به روایت جدی و وفادارانه قرار دارد و سوی دیگر، نیاز به ستاره، جذابیت فوری و فروشپذیری. فیلم بهخوبی از این تضاد برای خلق موقعیتهای کمدی استفاده میکند، اما در سطح تحلیلی کمتر از ظرفیتش پیش میرود.
« حاصل، فیلمی است که لحظههای دلپذیر دارد، اما پیوستگی و شتاب رواییاش یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روشن نمیکند که مشکل اصلی در خودِ سازوکار صنعتی است، در بیصداقتی چارلی، یا در این تصور که هنر ناب و سرگرمی عامهپسند دو قلمرو کاملاً جداگانهاند. در نتیجه، هجو گاهی به شوخی با کلیشههای آشکار محدود میشود: مدیران خودخواه، ستارهٔ پرمدعا و تهیهکنندهای که برای پیشبرد کار حقیقت را به شکل دلخواه خود بازآرایی میکند.
این عناصر برای ساختن کمدی آشنا و قابلفهماند، اما فیلم به ندرت به آنها عمق تازهای میبخشد. با این حال، همین تضاد میان آرمان و منفعت، جذابیت اصلی «The Deal» را حفظ میکند؛ تماشاگر میتواند از دیدن فرایند تبدیل یک ایدهٔ ظاهراً محترمانه به محصولی کاملاً متفاوت لذت ببرد، حتی اگر اثر نتواند از این شوخی به نتیجهای پیچیدهتر برسد.
ریتم، لحن و میزان سرگرمکنندگی «The Deal» فیلمی سبک است و قصد ندارد وزن درامی سنگینی بر دوش تماشاگر بگذارد. ریتم کلی آن رو به جلوست و ماجراها پیوسته موقعیت تازهای برای چارلی و دیدری میسازند. این ویژگی باعث میشود تماشای فیلم دشوار یا فرساینده نباشد؛ حتی وقتی شوخیای اثر نمیکند، لحن ملایم و بازی بازیگران کمک میکند صحنه از هم نپاشد.
اما سبکی بهتنهایی معادل سرگرمکنندگی نیست. فیلم در لحظههایی از خود انتظار خندهٔ پرقدرت دارد، حال آنکه بیشتر به لبخندی گذرا میرسد. ضعف دیگر، نابرابری میان وعدهٔ موقعیتها و اجرای آنهاست. برخی ایدهها بهقدری مضحک و افراطیاند که میتوانستند به طنزی جسورانه بدل شوند، اما فیلم اغلب آنها را با احتیاط میگذراند.
« این عناصر برای ساختن کمدی آشنا و قابلفهماند، اما فیلم به ندرت به آنها عمق تازهای میبخشد. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، بخشهایی که برای پیشبرد رابطه یا ایجاد تنش طراحی شدهاند، گاهی بیش از اندازه به تصادف و تمهیدهای روایی وابستهاند. این نوسان، مانع شکلگیری ضرباهنگی مطمئن میشود: فیلم نه آنقدر تند و دقیق است که کمدیاش بیوقفه کار کند، نه آنقدر آرام که شخصیتها و تناقضهایشان مجال رسوب پیدا کنند.
جمعبندی «The Deal» از ایدهای دلنشین و بازیگرانی برخوردار است که به جهان آشفتهٔ فیلم جان میبخشند. هجو سازوکار هالیوود، بهویژه تقابل میان آرمان هنری و مصلحت تجاری، زمینهای مناسب برای کمدی فراهم میآورد و حضور میسی و رایان بسیاری از صحنهها را تماشاییتر میکند. با این حال، فیلمنامه از تعدد مسیرها و شوخیهای نابرابر آسیب میبیند؛ گاهی قصه تمرکز خود را از دست میدهد و طنز بهجای آنکه از شخصیتها بجوشد، صرفاً به موقعیتهای عجیب تکیه میکند.
این فیلم بیش از آنکه هجوی تیز و ماندگار باشد، سرگرمیای سبک و نامنظم است: اثری با لحظههای خوشایند، اما نه با انسجام و نیرویی که ایدهٔ آغازینش وعده میدهد. برای تماشاگرانی که از کمدیهای پشتصحنهٔ سینما و بازیهای پرشخصیت لذت میبرند، دیدنش میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ بهشرط آنکه از آن انتظار خندهٔ پیوسته یا نقدی نافذ بر صنعت فیلم نداشته باشند.
« جمعبندی «The Deal» از ایدهای دلنشین و بازیگرانی برخوردار است که به جهان آشفتهٔ فیلم جان میبخشند. »
ثبت دیدگاه