نقد و بررسی
نقد همراهان مرگبار (The Deadly Companions) | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری در دل خطا و تاوان «همراهان مرگبار» نخستین فیلم بلند سینمایی سم پکینپا است؛ اثری که از همان طرح مرکزیاش، سفری درونی را به دل یک سفر جسمانی پیوند میزند. یک سرباز پیشین، ناخواسته پسر زنی را میکشد و برای جبران خطا، همراه او و پیکر کودک از سرزمینی ناامن میگذرد. این خلاصه، ظاهراً وعدهٔ وسترنی ماجراجویانه میدهد، اما نیروی اصلی فیلم نه در شمار درگیریها و موانع، بلکه در گناهی است که از لحظهٔ وقوع حادثه بر دوش شخصیتها مینشیند.
مسیر، برای مرد نوعی مجازات خودخواسته است؛ برای زن، تلاشی تلخ برای رسیدن به مقصدی که به خاطره و فقدان گره خورده است. وسترنی با لحن تلخ فضای فیلم از جنس وسترنهای پرشکوه و قهرمانمحور نیست. جهان آن خشن، خاکآلود و کمتسلی است؛ محیطی که در آن قانون و امنیت حضوری شکننده دارند و هر توقف میتواند به تهدیدی تازه بدل شود.
سرزمینِ بیرحم غرب، فقط پسزمینهای برای تعقیب و گریز نیست، بلکه صورت بیرونی وضعیت اخلاقی شخصیتهاست: آنان در فضایی حرکت میکنند که راه بازگشت سادهای ندارد و هر انتخاب، هزینهای برمیانگیزد. پکینپا در این تجربهٔ نخستین، هنوز به یکدستی و تسلط آثار پختهترش نرسیده است، اما نشانههایی از علاقهاش به خشونت بیپیرایه و آدمهای آسیبدیده دیده میشود.
« یک سرباز پیشین، ناخواسته پسر زنی را میکشد و برای جبران خطا، همراه او و پیکر کودک از سرزمینی ناامن میگذرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشونت فیلم صرفاً تزئین صحنههای هیجانانگیز نیست؛ گاه ناگهانی، بیمعنا و ویرانگر جلوه میکند. همین نگاه، به داستان جبران خطا وزن بیشتری میدهد: در این جهان، نیت خوب لزوماً پیامد بد را محو نمیکند. سفر بهمثابه آزمون اخلاقی ساختار جادهای فیلم، فرصت مناسبی برای آشکارشدن تدریجی رابطهها فراهم میکند.
سفر طولانی، شخصیتها را از آسایش فاصله میدهد و آنان را ناچار میسازد در کنار کسانی بمانند که به آنها اعتماد ندارند یا حتی از حضورشان بیزارند. در نتیجه، هر مکث و گفتوگو میتواند به آزمونی برای صبر، غرور یا وفاداری بدل شود. قصه از این راه به پرسشی اخلاقی نزدیک میشود: آیا پذیرش خطر و تحمل رنج میتواند بخشی از جبران باشد، یا جبران واقعی چیزی فراتر از همراهی در مسیر است؟
با این حال، فیلم همیشه نمیتواند از ظرفیت این ایده بهرهبرداری کند. برخی رخدادهای فرعی، بهجای آنکه پیوندهای میان شخصیتها را پیچیدهتر کنند، حرکت روایت را متوقف میسازند. گاه احساس میشود داستان برای طولانیکردن سفر، مانعی تازه پیش میکشد، بیآنکه آن مانع بهقدر کافی از دل وضعیت شخصیتها برآمده باشد.
« خشونت فیلم صرفاً تزئین صحنههای هیجانانگیز نیست؛ گاه ناگهانی، بیمعنا و ویرانگر جلوه میکند. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، کشش دراماتیک فیلم در بخشهایی نوسان دارد: مقصد و انگیزهٔ اصلی روشناند، اما همهٔ ایستگاههای مسیر به یک اندازه معنادار نیستند. شخصیتهایی میان همدردی و بیاعتمادی یکی از امتیازهای فیلم، پرهیز از سادهسازی کامل رابطهٔ میان زن و مرد است. مرد میخواهد مسئولیت حادثه را بپذیرد، اما این میل بهتنهایی او را به قهرمانی بینقص تبدیل نمیکند.
رفتار او میتواند هم نشانهٔ پشیمانی باشد و هم تلاشی برای بازپسگرفتن تصویری قابلتحمل از خویش. در سوی دیگر، زن صرفاً موضوع دلسوزی یا انگیزهای برای رستگاری مرد نیست؛ اندوه و ارادهٔ او، مسیر سفر را تعیین میکند و در برابر ادعای خیرخواهی دیگران مقاومت نشان میدهد. بازی برایان کیت و مورین اوهارا به این رابطه کیفیتی سنجیده میبخشد.
کیت، مردی خشن و فرسوده را با خویشتنداری بازی میکند؛ شخصیتی که احساساتش را بیشتر در رفتار و سکوت آشکار میسازد تا در اعترافهای پرآبوتاب. اوهارا نیز در نقش زنی داغدیده، وقار و سرسختی را توأمان حفظ میکند. حاصل، رابطهای است که نه بر صمیمیت فوری، بلکه بر کشاکش، بدگمانی و همجواری ناگزیر بنا شده است.
« شخصیتهایی میان همدردی و بیاعتمادی یکی از امتیازهای فیلم، پرهیز از سادهسازی کامل رابطهٔ میان زن و مرد است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور استیو کوکران و چیل ویلز نیز به فضای تهدیدآمیز پیرامون این سفر کمک میکند، هرچند پرداخت همهٔ چهرههای فرعی به یک اندازه پرمایه نیست. گناه، سوگواری و مفهوم جبران در پسِ ماجرای سفر، فیلم به تجربههایی میپردازد که وسترنهای کلاسیک گاه به حاشیه میراندند: سوگواری، شرم و مسئولیت فردی.
مرگ کودک در داستان، حادثهای صرف برای بهحرکتدرآوردن پیرنگ نیست؛ سنگینی آن در رفتار شخصیتها و در هدف سفر باقی میماند. عبور از سرزمین خطرناک، به شکلی ملموس، امتداد سوگواری میشود: زمان میگذرد، اما فقدان رفع نمیشود و مقصد نیز الزاماً به معنای آرامش نیست. فیلم در طرح پرسشهای اخلاقی از پاسخهای ساده دور میماند، اما گاه در تبدیل این پرسشها به تحول دراماتیک موفق نیست.
پشیمانی شخصیت مرکزی روشن است، ولی برخی تصمیمهای او چنان شتابزده یا نامتقاعدکنندهاند که تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با پیچیدگی اخلاقی، دربارهٔ منطق موقعیت پرسش کند. این لغزش، مهمترین فاصلهٔ میان ظرفیت موضوعی فیلم و اجرای روایی آن است. فرم، تصویر و نابرابری فنی فیلم در تصویرهای گستردهٔ سرزمین غربی، امکان خلق حس تنهایی و بیپناهی را مییابد.
« این لغزش، مهمترین فاصلهٔ میان ظرفیت موضوعی فیلم و اجرای روایی آن است. »
قوتها و کاستیها
فضای باز، برخلاف تصور رایج، همیشه نشانهٔ آزادی نیست؛ در اینجا گاهی پهناوری زمین راه فرار را دشوارتر میکند و شخصیتها را در برابر طبیعت و خطرهای انسانی کوچک نشان میدهد. انتخاب چنین فضایی با مضمون سفر سازگار است و به تلخی روایت عمق میبخشد. اما کیفیت فنی یکنواخت نیست. برخی صحنهها از نظر نور، تدوین یا پیوند میان کنشها خام به نظر میرسند و تفاوت میان لحظههای مؤثر و بخشهای کمجان، محسوس است.
این ناهمواریها را میتوان تا حدی در نسبت با جایگاه فیلم بهعنوان نخستین تجربهٔ بلند پکینپا فهمید، اما توضیح تاریخی جای نقد اجرایی را نمیگیرد: گاهی محدودیتهای ساخت، بر انسجام جهان فیلم سایه میاندازند. ریتم نیز از همین نابرابری آسیب میبیند؛ مکثهای تأملبرانگیز در کنار توقفهایی قرار میگیرند که بیشتر کشدارند تا معنادار.
جایگاه فیلم در کارنامهٔ پکینپا «همراهان مرگبار» را باید بیش از آنکه اثری کاملاً صیقلخورده بدانیم، فیلمی جستوجوگر و نشانهگذار ببینیم. این اثر نخستین فیلم بلند پکینپاست و از همین رو، تماشای آن برای علاقهمندان به مسیر شکلگیری نگاه او جذابیت ویژه دارد. فیلم هنوز از استحکام روایی و تسلط فرمی که بعدها از او انتظار میرود برخوردار نیست، اما علاقهاش به شخصیتهای خشن، مناسبات شکننده و هزینهٔ اخلاقی خشونت را آشکار میکند.
« انتخاب چنین فضایی با مضمون سفر سازگار است و به تلخی روایت عمق میبخشد. »
جمعبندی
به همین دلیل، ضعفهایش فقط نقصهایی بیرونی نیستند؛ بخشی از تصویریاند که از یک فیلمساز در حال یافتن زبان سینمایی خود به دست میدهند. جمعبندی «همراهان مرگبار» وسترنی تلخ دربارهٔ گناه، سوگواری و تلاشی دشوار برای جبران است. فضای ناامن، بازیهای سنجیدهٔ کیت و اوهارا و رابطهای که از دل بیاعتمادی شکل میگیرد، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند.
در مقابل، پیرنگ در بخشهایی منطق خود را از دست میدهد، بعضی رفتارها باورپذیر نیستند و ریتم سفر با رخدادهای فرعی و نابرابری فنی آسیب میبیند. با وجود این کاستیها، اثر بهواسطهٔ ایدهٔ مرکزی و نگاه بیتعارفش به مسئولیت، ارزش توجه دارد: سفری که شاید نتواند گذشته را اصلاح کند، اما شخصیتها را وادار میسازد با بار آن روبهرو شوند.
« جمعبندی «همراهان مرگبار» وسترنی تلخ دربارهٔ گناه، سوگواری و تلاشی دشوار برای جبران است. »
ثبت دیدگاه