نقد و بررسی
نقد The Daytrippers | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر کوتاه، بحران بزرگ در مرکز «The Daytrippers» بحرانی آشنا و در عین حال پرابهام قرار دارد: الیزا دامیكو، زنی که گمان میکرد زندگی زناشوییاش استوار و آرام است، به نامهای عاشقانه برمیخورد و ناگهان ناچار میشود همهچیز را دوباره از نو بخواند؛ نه فقط رفتار شوهرش، بلکه تصویر خودش از ازدواج و امنیتی را که در آن میجسته است.
مادرش، ریتا، برای یافتن پاسخ نسخهای فوری دارد: باید سراغ لوئیس رفت و او را روبهرو کرد. به این ترتیب خانواده در خودرو جا میگیرند و راهی سفری شهری میشوند که بیش از آنکه یک ماجرای پرحادثه باشد، فرصتی است برای آشکارشدن خلقوخوها، دلخوریها و وابستگیهای پنهان. Greg Mottola در نخستین فیلم بلندش، ماجرایی کوچک را بهانهی ساختن یک کمدیدرام خانوادگی میکند.
مقیاس اثر عمداً محدود است: یک روز، چند خیابان، گروهی آدم که بهسختی میتوانند بدون مشاجره کنار هم بنشینند. اما همین محدودیت به فیلم هویت میدهد. سفر جغرافیایی، با مقصدی روشن و ساده، به سفری عاطفی بدل میشود؛ مسافران در مسیر نهفقط به دنبال لوئیس، بلکه درگیر فهم دوبارهی روابط و خواستههای خود میشوند.
فیلم با همین زمینهی ساده پیش میرود و از افشای نتیجهی نهاییِ ماجرا پرهیز میکند. خانواده؛ موتور اصلی روایت جذابیت اصلی فیلم در این نیست که معمای نامه با سرعتی نفسگیر دنبال میشود؛ در این است که خانوادهی مالون چگونه هر لحظهی سفر را به صحنهای برای نمایش شخصیتهایشان بدل میکنند.
« مادرش، ریتا، برای یافتن پاسخ نسخهای فوری دارد: باید سراغ لوئیس رفت و او را روبهرو کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پدر و مادر، دختران و دوستپسر جو، هر کدام با نگاه و منش متفاوتی به مسئلهی الیزا واکنش نشان میدهند. گاه میکوشند کمک کنند، گاه بیآنکه متوجه باشند درد او را به موضوعی برای بحث و قضاوت تبدیل میکنند. آنان در کنار هم گرم و صمیمیاند، اما نزدیکیشان همیشه آسایشبخش نیست؛ مرز میان حمایت و دخالت، محبت و سلطه، در این خانواده باریک و لغزان است.
فیلم از همین تنش روزمره نیروی کمیک میگیرد. اعضای خانواده بهجای آنکه به بحران الیزا با سکوت و همدلی پاسخ دهند، با توصیههای پیاپی، اختلافنظر و اظهارنظرهای بیموقع فضای خودرو را پر میکنند. هر کس میخواهد راهحل خودش را تحمیل کند و در این میان، شنیدن حرف دیگری دشوار میشود. این رفتارها خندهدارند، اما در عین حال حقیقتی آشنا را یادآوری میکنند: گاهی نزدیکترین آدمها، چون خود را محق به مداخله میدانند، کمتر از دیگران به نیاز واقعی ما گوش میدهند.
بازیها و شیمی گروهی بازیهای گروهی، ستون محکم فیلماند. Hope Davis در نقش الیزا آسیبپذیری را با نوعی خویشتنداری همراه میکند؛ او نه قربانیِ منفعل است و نه قهرمانی که از ابتدا پاسخ همهچیز را بداند. نگرانیاش در نگاهها و مکثهای کوتاه آشکار میشود و همین پرهیز از اغراق، او را باورپذیر میسازد.
در برابرش، Parker Posey به نقش جو نیرویی سرزنده و پیشبینیناپذیر میبخشد. جو با طعنهها و تغییرهای ناگهانیاش گاه مجال نفسکشیدن به فضا میدهد و گاه بر تنش آن میافزاید. تفاوت دو خواهر، بدون آنکه به تقابل سادهی «عاقل» و «سرکش» فروکاسته شود، به فیلم بُعد عاطفی میدهد. Anne Meara و Pat McNamara نیز بهعنوان پدر و مادر، از قالبهای آشنای کمدی خانوادگی فراتر میروند.
« پدر و مادر، دختران و دوستپسر جو، هر کدام با نگاه و منش متفاوتی به مسئلهی الیزا واکنش نشان میدهند. »
شخصیتها و اجرا
رفتارهایشان میتواند اعصابخردکن باشد، اما در پس آنها نوعی وفاداری و عادت دیرینه دیده میشود. Liev Schreiber در نقش کارل، با وقار خشک و خودبسندهاش، اصطکاکی مؤثر در جمع ایجاد میکند؛ شخصیتی که حضورش به رابطهی جو و خانوادهی او رنگ دیگری میدهد. Stanley Tucci نیز با حضور محدودتر خود، در مرکز بحران باقی میماند، حتی هنگامی که دوربین همراه خانواده به خیابانها و موقعیتهای تازه میرود.
قوت گروه بازیگران در این است که واکنشها و ریتم گفتوگوها به برخورد واقعی آدمها نزدیک است، نه به اجرای منظمِ جوکهایی از پیش چیدهشده. طنز خشک و مشاهدهی دقیق طنز «The Daytrippers» از شوخیهای پرزرقوبرق یا موقعیتهای کاملاً ناممکن نمیآید؛ از برخورد شخصیتها با یکدیگر و از فاصلهی میان تصوری که هر کس از خودش دارد و رفتاری که عملاً نشان میدهد زاده میشود.
آدمها با جدیت دربارهی موضوعات کوچک حرف میزنند، جملههایی میگویند که در ذهن خودشان مهم و هوشمندانه است، و بیآنکه بدانند، خود را مضحک میکنند. فیلم از این خودنمایی و جدلها فاصلهای طنزآمیز میگیرد، اما به شخصیتها از بالا نگاه نمیکند. خنده اغلب با اندکی ترحم همراه است، زیرا پشت تکبر، خودفریبی یا لجبازی، نیاز انسانی به دیدهشدن و تأییدشدن پنهان است.
این لحن خشک و کمادعا گاهی به لحظههایی لطیف نیز راه میدهد. فیلم بهجای آنکه احساس را با موسیقی یا دیالوگهای توضیحی برجسته کند، اجازه میدهد از لابهلای مکث، نگاه یا تغییر ظریف رفتار سر برآورد. در نتیجه، کمدی و اندوه در دو سوی جداگانه قرار نمیگیرند؛ همان آدمی که لحظهای پیش از سرسختیاش خنده گرفتهایم، ممکن است ناگهان وجهی از تنهایی یا ناامنی خود را نشان دهد.
« رفتارهایشان میتواند اعصابخردکن باشد، اما در پس آنها نوعی وفاداری و عادت دیرینه دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این همنشینی، گرمای اثر را میسازد و مانع میشود که کاراکترها به تیپهایی صرفاً کمیک تبدیل شوند. خودرو و شهر؛ دو فضای درهمتنیده بخش بزرگی از فیلم در خودرو میگذرد و این انتخاب، فراتر از ملاحظهای اجرایی، به ابزار اصلی درام تبدیل میشود. فضای بستهی ماشین اجازهی فرار از گفتوگو را نمیدهد؛ اعضای خانواده ناچارند نگاهها، اعتراضها و سکوتهای یکدیگر را تحمل کنند.
مسیر حرکت، با تغییر مقصدها و توقفها، ریتمی موجدار میسازد: گفتوگوها گاه تند و پرهیاهو میشوند و گاه جایی برای مشاهده و سکون باقی میماند. این سفر بهجای آنکه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد تعقیبوجو باشد، فشارِ کنار هم ماندن را به شکل ملموس درمیآورد. نیویورک و حومهی آن نیز در فیلم تنها پسزمینه نیستند.
شهر با آدمهایی که خانواده در مسیر با آنها روبهرو میشود، جهانی اجتماعی میسازد؛ جهانی آکنده از خودنمایی، ادعا، روابط ناپایدار و فرصتهای اتفاقی برای کشف چیزی دربارهی خود. برخوردهای کوتاه با غریبهها، مسیر اصلی را منحرف میکنند، اما همین انحرافها به فیلم امکان میدهند از قصهی یک ازدواج فراتر برود و تصویری کوچک از محیطی بسازد که شخصیتها در آن زندگی میکنند.
سفرِ روزانه، در این معنا، مجموعهای از مواجهههاست: هر دیدار، آینهای است که یکی از مسافران میتواند در آن چیزی ناخوشایند یا تازه دربارهی خودش ببیند. ریتم، سادگی و محدودیتهای فیلمنامه سادگی داستان هم امتیاز فیلم است و هم منشأ کاستیهایش. ساختار جمعوجور اجازه میدهد بازیگران و جزئیات رفتاری در مرکز بمانند، اما رویدادها گاهی چنان کمشتاب پیش میروند که حرکت روایت متوقف به نظر میرسد.
« این همنشینی، گرمای اثر را میسازد و مانع میشود که کاراکترها به تیپهایی صرفاً کمیک تبدیل شوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در برخی بخشها با انباشتن برخوردها و گفتگوها، حس مسیر را حفظ میکند، بیآنکه هر بار به تغییری معنادار در وضعیت شخصیتها برسد. تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه گرهی را باز کند یا تعلیق داستانی را بالا ببرد، ممکن است در میانهی راه احساس کنند فیلم درجا میزند. همچنین بعضی تصمیمها و جابهجاییهای خانواده، بهویژه هنگامی که همه با شور و شتاب دنبال پاسخاند، بیش از آنکه حاصل منطق دقیق موقعیت باشد، برای حفظ حرکت کمدی به کار گرفته میشوند.
این ناپیوستگیها گاهی بامزهاند، اما گاهی هم ساختگی به نظر میرسند. پایانبندی نیز برای جمعکردن مسیرهای مختلف، به اندازهی پرداخت شخصیتها فرصت و ظرافت ندارد؛ ازاینرو ممکن است برخی مخاطبان احساس کنند فیلم پیش از آنکه تمام پرسشهای عاطفی خود را بهخوبی بنشاند، شتابزده از آنها عبور میکند.
این کاستیها بهویژه در فیلمی محسوساند که بخش زیادی از جذابیتش را از ظرافت مشاهده و رفتارهای باورپذیر میگیرد. جمعبندی «The Daytrippers» فیلمی کمحادثه اما شخصیتمحور است؛ اثری که ارزشش را نه در پیچیدگی معمای اصلی، بلکه در جزئیات یک روز آشفته و در برخورد آدمهایی مییابد که همدیگر را دوست دارند و هم از حضور نزدیک یکدیگر به تنگ میآیند.
بازیهای طبیعی، طنز خشک و فضای صمیمی، سفر کوتاه خانواده را به تجربهای گرم و گاه گزنده تبدیل میکنند. در مقابل، ریتم نامتوازن، برخی انحرافهای روایی و جمعبندی نهچندان قانعکننده، مانع از آن میشوند که فیلم در همهی لحظات به یک اندازه اثرگذار باشد. با این همه، ناتمامیهایش بخشی از جذابیت انسانی آن را از میان نمیبرند.
« این ناپیوستگیها گاهی بامزهاند، اما گاهی هم ساختگی به نظر میرسند. »
جمعبندی
این فیلم بهخوبی نشان میدهد که بحرانهای عاطفی همیشه با اعترافها و تصمیمهای بزرگ پیش نمیروند؛ گاهی در مسیرهای طولانی، بحثهای بینتیجه و نگاههایی کوتاه آشکار میشوند. «The Daytrippers» سفری است در ظاهر برای یافتن پاسخ، اما در باطن برای سنجیدن فاصلهی میان تصوری که آدمها از رابطههایشان دارند و آنچه در رفتار روزمرهی خود نشان میدهند.
ثبت دیدگاه