نقد و بررسی
نقد The Day of the Locust | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای هالیوود و کابوسِ پشت آن «The Day of the Locust» ساختهٔ John Schlesinger، تصویری نامتعارف و گزنده از هالیوودِ دههٔ ۱۹۳۰ ارائه میدهد؛ شهری که وعدهٔ شهرت و کامیابی میدهد، اما برای بسیاری از ساکنانش چیزی جز انتظار، تحقیر و سرخوردگی به ارمغان نمیآورد. فیلم بر پایهٔ رمان Nathanael West ساخته شده و بهجای آنکه پشتصحنهٔ صنعت سینما را صرفاً با افشاگریهای آشنا ترسیم کند، فضایی میآفریند که در آن رؤیا و توهم بهتدریج از یکدیگر بازشناختنی نیستند.
این هالیوود نه قلمرو جادوی سینما، بلکه دستگاهی برای تولید تصویرهایی است که واقعیت زندگی آدمها را از آنان میرباید. تاد هکت، نقاش جوانی که به امید پیشرفت در بخش هنری یک استودیو کار میکند، از همان آغاز در موقعیتی دوگانه قرار دارد: او هم درون سازوکار تولید تصویر است و هم ناظر بیرونی آن.
شیفتگیاش به فی گرینر، بازیگر مشتاقی که سهمش از رؤیای ستارهشدن هنوز ناچیز است، او را به مرکز شبکهای از آدمهای حاشیهنشین میکشاند. در کنار فی، هومر سیمپسونِ گوشهگیر نیز حضوری محوری دارد؛ مردی که در ظاهر میتواند امنیت و آرامش فراهم کند، اما در جهان عاطفی این فیلم، آرامش بهندرت معنای آسودگی دارد.
فیلم از همین پیوندهای نابرابر، نمایی از جامعهای میسازد که آرزوهایش بزرگتر از امکانهای واقعی آن است. فضاسازی و تصویرپردازی یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، تبدیل هالیوودِ آفتابی و پرزرقوبرق به منظرهای وهمآلود است. نورهای پخش و ناآرام، دکورهای بزرگ، حیاطهای فرسوده و فضاهای عمومی، جهانی را میسازند که در آن ظاهرِ آراسته همواره چیزی پوسیده را پنهان میکند.
« فیلم از همین پیوندهای نابرابر، نمایی از جامعهای میسازد که آرزوهایش بزرگتر از امکانهای واقعی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شهر از فاصله ممکن است روشن و اغواگر به نظر برسد، اما در تجربهٔ شخصیتها، بیشتر به هزارتویی از انتظار و ناکامی شباهت دارد. این تضاد، نهفقط در مضمون، بلکه در خودِ بافت بصری فیلم جاری است: زیبایی تصویر گاه چنان صیقلی است که بهجای آرامش، احساس ناخوشایندی برمیانگیزد. فیلم همچنین بهخوبی میان فضای واقعی و فضای ساختهشده برای سینما مرز میگذارد و سپس آن مرز را متزلزل میکند.
استودیو، محل کار و سکونت نیست؛ کارخانهای است که خیال را به محصول بدل میکند. در چنین محیطی، حتی تجربههای روزمره رنگ صحنهآرایی به خود میگیرند و آدمها گویی همواره زیر نگاه تماشاگرانی نامرئی زندگی میکنند. تصویربرداری Conrad L. Hall در شکلدادن به این حس نقش مهمی دارد؛ قابها نهتنها مکان را نشان میدهند، بلکه بر انزوای شخصیتها درون جمعیتی بیاعتنا تأکید میکنند.
شخصیتها و مناسبات انسانی تاد، فی و هومر سه شکل متفاوت از میل به تعلق و کامیابی را نمایندگی میکنند. تاد میخواهد هنرمندی جدی باشد، اما در صنعتی کار میکند که هنر را در خدمت جلوه و مصرف قرار میدهد. فی برای دیدهشدن میجنگد و خیال میکند شهرت میتواند زندگیاش را از محدودیتهای کنونی بیرون ببرد.
هومر، در نقطهٔ مقابلِ پرهیاهوی او، آدمی است که به نظم و خلوت پناه برده، اما نیاز عاطفیاش او را به موقعیتی آسیبپذیر میکشاند. فیلم این سه را به نمادهای ساده تقلیل نمیدهد، اما گاهی بهجای ژرفکاوی روانشناختی، بر رفتارهای بیرونی و خصلتهای اغراقشدهشان تکیه میکند. پیچیدگی رابطهها از همین ناهمترازی نیرو میگیرد.
« فیلم همچنین بهخوبی میان فضای واقعی و فضای ساختهشده برای سینما مرز میگذارد و سپس آن مرز را متزلزل میکند. »
شخصیتها و اجرا
عشق، در این جهان، کمتر پناهگاهی متقابل است و بیشتر آمیزهای از میل، نیاز، خودفریبی و بهرهبرداری. فی برای تاد موضوع شیفتگی است، اما این شیفتگی لزوماً به شناخت واقعی او نمیانجامد؛ هومر نیز در پی رابطهای است که با خیالِ آرامش گره خورده، نه با فهم کامل طرف مقابل. در نتیجه، احساسات فیلم اغلب ناپایدار و نامطمئناند.
این انتخاب به تلخی اثر کمک میکند، هرچند گاه مانع از آن میشود که همهٔ شخصیتها به همان اندازه که در تصویر به یاد میمانند، از نظر عاطفی نیز پیچیده شوند. بازیگری و حضور بازیگران بازیها از عوامل اصلی جانگرفتن این جهاناند. Donald Sutherland در نقش هومر، با حرکات خویشتندارانه و حضوری غریب، شخصیتی میسازد که هم ترحمبرانگیز است و هم ناآرامکننده.
او هومر را به مردی تبدیل میکند که میان میل به نزدیکی و ناتوانی در برقراری رابطه گرفتار است؛ سکوتها و مکثهایش گاه بیش از گفتوگوها اطلاعات میدهند. Karen Black نیز فی را با ترکیبی از خودنمایی، آسیبپذیری و عزم برای بقا بازی میکند. شخصیت او ممکن است در لحظههایی سطحی یا خودمحور به نظر برسد، اما بازی Black به او نیرویی میدهد که از مرز تیپِ «دخترِ مشتاق شهرت» فراتر میرود.
Geraldine Page و Burgess Meredith نیز بهویژه در لحظههایی که فیلم میان طنز و اندوه جابهجا میشود، حضوری مؤثر دارند. Meredith به شخصیت پدر فی، هری، حسی از فرسودگی و نمایشگری میبخشد؛ مردی که هنوز میکوشد شأن گذشتهاش را حفظ کند، حتی وقتی شرایط زندگی مدام آن را فرومیریزد. بازیها گاه آگاهانه اغراقآمیزند، اما این اغراق با جهانِ گروتسک فیلم سازگار است.
« عشق، در این جهان، کمتر پناهگاهی متقابل است و بیشتر آمیزهای از میل، نیاز، خودفریبی و بهرهبرداری. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله آنجاست که گاه تعدد شخصیتها و تغییرهای سریع لحن، فرصت مکث و همدلی عمیق را از برخی نقشها میگیرد. ریتم، ساختار و لحن فیلم بلند است و ریتمش همیشه یکدست پیش نمیرود. بخشهایی از روایت با مکثهای طولانی، دیدارهای پراکنده و مسیرهایی که در نگاه نخست چندان پیوندی با خط اصلی ندارند، پیش میروند.
این کندی میتواند مخاطبی را که انتظار درامی فشرده دارد خسته کند؛ بعضی صحنهها بیش از آنکه پیشبرندهٔ داستان باشند، بر حس انتظار و بیهدفی میافزایند. با اینحال، همین پراکندگی در جاهایی با تجربهٔ شخصیتها همخوان است: آنان نیز در زندگیای معلق ماندهاند که وعدهٔ حرکت میدهد، اما پیوسته درجا میزند.
لحن فیلم نیز عمداً بیقرار است، اما نتیجه همیشه کاملاً هموار از کار درنمیآید. طنز تلخ، ملودرام، هراس و هجو اجتماعی در کنار هم قرار میگیرند و گاه گذار میان آنها ناگهانی به نظر میرسد. این ناپیوستگی میتواند تجربهای گیجکننده بسازد، بهخصوص وقتی شخصیتهای فرعی وارد میشوند و توجه فیلم را برای مدتی از محورهای اصلی منحرف میکنند.
در عین حال، پرهیز از انسجام کلاسیک به فیلم اجازه میدهد هالیوود را نه بهصورت داستانی مرتب، بلکه همچون انبوهی از میلها، برخوردها و شکستهای همزمان تصویر کند. هجو اجتماعی و معنای رؤیا هجو فیلم فقط متوجه استودیوها یا سازندگان فیلم نیست؛ مخاطبان، جویندگان شهرت و خودِ فرهنگِ ستارهپرستی نیز در تیررس آن قرار دارند.
« مسئله آنجاست که گاه تعدد شخصیتها و تغییرهای سریع لحن، فرصت مکث و همدلی عمیق را از برخی نقشها میگیرد. »
قوتها و کاستیها
هالیوود در این روایت از آن رو فریبنده است که آدمها را به وعدهٔ دیدهشدن وابسته میکند. حتی کسانی که هنوز به موفقیت نرسیدهاند، ناچارند خود را بر پایهٔ تصویری از موفقیت بسنجند؛ تصویری که هرگز کاملاً در دسترسشان نیست. از این منظر، شهر به مکانی بدل میشود که امید را از میان نمیبرد، بلکه آن را به شکلی فرساینده زنده نگه میدارد.
عنوان فیلم و فضای هجومزدهٔ آن نیز بر این حس جمعی دلالت دارد، بیآنکه لازم باشد معنای آن را به یک تفسیر قطعی محدود کنیم. جمعیتها، نمایشها و گردهماییهای پرتنش، تصویری از اشتیاقی میسازند که از فرد فراتر میرود و به نیرویی بیچهره بدل میشود. فیلم در این زمینه گاه بیش از آنکه به تکتک شخصیتها نزدیک شود، به ترکیب کلی جمعیت و تأثیر آن بر فضا علاقهمند است.
همین نگاه، جهان اثر را بزرگتر میکند، اما ممکن است از گرمای عاطفی آن بکاهد. جمعبندی «The Day of the Locust» فیلمی نامتوازن، اما از نظر بصری و مضمونی ماندگار است؛ اثری که هالیوود را نه بهعنوان سرزمین تحقق آرزوها، بلکه بهعنوان دستگاهی برای تکثیر آرزوهای ناکام مینگرد. فضاسازی کابوسوار، تصویرپردازی چشمگیر و بازیهای نیرومند، بهویژه از سوی Donald Sutherland و Karen Black، جهان آن را در ذهن حک میکنند.
در برابر، ریتم کشدار، پراکندگی روایت و پرداخت گاه ناکافیِ شخصیتهای فرعی میتواند از تأثیر بعضی بخشها بکاهد. بااینهمه، این نارساییها بهسادگی از ارزش فیلم جداشدنی نیستند؛ بخشی از آشفتگیاش با جهان آشفتهای که ترسیم میکند همپیوند است. فیلم برای تماشاگرِ خواهان روایتی مرتب و شخصیتهایی کاملاً توضیحدادهشده، تجربهای دشوار خواهد بود؛ اما برای کسی که با ریتم کند و لحن ناپایدار کنار میآید، تصویری نیشدار و نامتعارف از شهرت، میل و فرسایش رؤیاها پیش میگذارد—بیآنکه هالیوود را به افسانهای ساده دربارهٔ فریب یا شکوه تقلیل دهد.
« هالیوود در این روایت از آن رو فریبنده است که آدمها را به وعدهٔ دیدهشدن وابسته میکند. »
ثبت دیدگاه