نقد و بررسی
نقد The Day After | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوءتفاهمی کوچک، رسواییای بزرگ «The Day After» در ظاهر از طرحی ساده و آشنا آغاز میشود: آهرئوم در نخستین روز کارش وارد دفتر انتشاراتی بونگوان میشود؛ مردی که زندگی زناشویی و رابطهی پیشینش در آشفتگی است. نامهای عاشقانه به دست همسر او میافتد و ورود خشمگینانهی زن به دفتر، آهرئوم را در مرکز سوءتفاهمی قرار میدهد که به او تعلق ندارد.
اما فیلم بهجای آنکه این موقعیت را به رشتهای از غافلگیریها و حادثههای پرشتاب بدل کند، از آن چون دریچهای برای مشاهدهی رفتار آدمها بهره میگیرد: آنچه میگویند، آنچه پنهان میکنند و آنچه ترجیح میدهند به یاد نیاورند. این فیلم به نویسندگی و کارگردانی Hong Sang-soo، بیش از آنکه قصهای دربارهی کشف حقیقت باشد، تصویری از آدمهایی است که در برابر حقیقت واکنشهای متفاوت نشان میدهند.
سوءتفاهم، موتور اولیهی روایت است، اما نیروی اصلی فیلم در برخورد شخصیتها با عواقب اخلاقی کارهایشان شکل میگیرد. از همین رو، نباید انتظار داشت هر پیچش داستانی به معمایی بزرگ یا بحرانی پرهیجان راه ببرد؛ فیلم بهتدریج نشان میدهد که گاهی آشفتگیهای کوچک، برای آشکار کردن منش آدمها کافیاند.
روزی معمولی در قلمرو بحران بخش مهمی از جذابیت فیلم از تضاد میان موقعیت پرتنش و شکل آرام روایت برمیآید. روز کاری آهرئوم، برخلاف آنچه از یک ماجرای خیانت و اشتباه هویتی انتظار میرود، با تعقیبوگریز یا رویاروییهای پرسرعت پیش نمیرود. شخصیتها در دفتر مینشینند، حرف میزنند، مکث میکنند و بارها به موضوعی بازمیگردند که گویی هرگز به نتیجهی قطعی نمیرسد.
« روزی معمولی در قلمرو بحران بخش مهمی از جذابیت فیلم از تضاد میان موقعیت پرتنش و شکل آرام روایت برمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بحران در این جهان بیشتر در زیرپوست گفتوگوها جریان دارد تا در کنش بیرونی. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهی محدودیت آن. از یک سو، فضای روزمره اجازه میدهد واکنشها طبیعی و ناآراسته جلوه کنند؛ از سوی دیگر، تماشاگرانی که انتظار دارند سوءتفاهم بهسرعت گره بخورد و رخدادهای تازهای پدید آورد، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه درجا میزند.
اثر بهجای آنکه هر چند دقیقه یکبار مسیر داستان را عوض کند، بر تکرار، تردید و مکالمه تکیه دارد. گاه این پافشاری به ظرافت میانجامد و گاه به طولانی شدن صحنههایی که میتوانستند فشردهتر باشند. آدمها و زبانِ گریختن از مسئولیت بونگوان در مرکز شبکهای از روابط نابرابر ایستاده است؛ او رئیس است، مردی متأهل و کسی که رفتارهایش دیگران را در موقعیت دشوار قرار میدهد.
بااینحال، فیلم او را به یک شرور ساده و یکبعدی فرو نمیکاهد. ضعفهایش، از جمله ناتوانی در روبهرو شدن صریح با پیامدهای اعمالش، در شیوهی حرف زدن و سکوت کردن او نمایان میشود. او اغلب در برابر پرسشهای جدی، پاسخهایی ناکافی یا گریزگاههایی لفظی پیش میکشد؛ چنانکه گویی اگر جملهای مناسب پیدا نکند، از بار مسئولیت نیز معاف خواهد شد.
در برابر او، آهرئوم شخصیتی است که حساسیت اخلاقی و کنجکاوی فکریاش او را به ناظری منفعل بدل نمیکند. او صرفاً قربانی یک اشتباه نیست؛ در گفتوگوها حضور دارد، پرسش میکند و میکوشد معنای رفتارهای اطرافیان را بفهمد. تقابل این دو، به فیلم امکان میدهد دربارهی فاصلهی میان تصویر خودخواستهی آدمها و واقعیت کردارشان تأمل کند.
« بحران در این جهان بیشتر در زیرپوست گفتوگوها جریان دارد تا در کنش بیرونی. »
شخصیتها و اجرا
پرسش محوری نه فقط این است که چه کسی با چه کسی رابطه داشته، بلکه این است که هر فرد چگونه روایت خود را از ماجرا میسازد تا در آن کمتقصیرتر به نظر برسد. گفتوگو؛ میدان نبرد و پناهگاه دیالوگها از نقاط قوت روشن فیلماند. گفتوگوها اغلب چنان پیش میروند که گویی شخصیتها جملههایشان را همان لحظه پیدا میکنند: حرفی میزنند، مکث میکنند، مسیر را عوض میکنند و گاهی بیآنکه متوجه باشند، چیزی از خود برملا میسازند.
همین ناهمواری و بیسامانیِ کنترلشده، حس شنیدن گفتوگوی واقعی را به وجود میآورد. شخصیتها نه همیشه پاسخ روشنی دارند و نه زبانشان یکسره در خدمت انتقال اطلاعات است؛ گاه حرف زدن راهی برای فرار از سکوت است و گاه خودِ سکوت، معنای جملهی گفتهنشده را آشکار میکند. بااینهمه، طبیعی بودن دیالوگها همیشه به معنای کارآمدی روایی نیست.
برخی بخشها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، همان وضعیت عاطفی را با صورتهایی تازه تکرار میکنند. این تکرار میتواند فرسودگی و سردرگمی آدمها را بازتاب دهد، اما ممکن است صبر تماشاگر را نیز بیازماید. فیلم در نیمهی دوم بهتر از ظرفیت گفتوگو برای آمیختن تلخی و طنز بهره میگیرد؛ موقعیتهایی که ابتدا بهسادگی مضحک به نظر میرسند، کمکم طعمی ناخوشایند پیدا میکنند، زیرا شوخی از رفتارهایی سرچشمه میگیرد که پیامد واقعی برای دیگران دارند.
بازیگری و طنزِ تلخ Kwon Hae-hyo در نقش بونگوان و Kim Min-hee در نقش آهرئوم، بار اصلی فیلم را با بازیهایی کماغراق و دقیق حمل میکنند. جذابیت کار آنها در فریاد یا نمایش آشکار هیجان نیست؛ در تغییرهای کوچک لحن، نگاه و مکثهاست. بونگوان میتواند در یک لحظه درمانده و در لحظهای دیگر خودفریب به نظر برسد، بیآنکه بازیگر برای توضیح این تناقضها به اغراق متوسل شود.
« گفتوگو؛ میدان نبرد و پناهگاه دیالوگها از نقاط قوت روشن فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آهرئوم نیز ترکیبی از آرامش، حساسیت و تیزبینی دارد که کمک میکند واکنشهایش صرفاً واکنش یک تازهوارد سردرگم نباشد. در صحنههای رویارویی، بازیگران بهخوبی میان خنده و رنج تعادل برقرار میکنند. برخی مشاجرهها از شدت بیمنطقی خندهدارند، اما خنده زود رنگ میبازد؛ زیرا پشت آنها شرمندگی، بیاعتمادی و آسیب رابطهها قرار دارد.
البته همهی موقعیتها به یک اندازه باورپذیر نیستند و گاهی برخوردها به الگوی آشنای مشاجرههای ملودراماتیک نزدیک میشوند. بااینحال، بازیها و لحن گفتوگوها مانع میشوند که فیلم بهکلی به آن سطح فروغلتد. سیاهوسفیدی و زمانِ لغزان تصویر سیاهوسفید فیلم فقط انتخابی آرایشی نیست؛ به فضای خشک و بیپیرایهی آن انسجام میدهد.
حذف رنگ، تمرکز را بر چهرهها، فاصلهی میان آدمها و تغییرات ظریف حالتشان میگذارد. دفتر، خیابان و فضای غذاخوری نه به چشم مکانهایی تماشایی، بلکه همچون صحنههایی معمولی دیده میشوند که اتفاقهای عاطفی در آنها رخ میدهد. همین سادگی تصویری با رویکرد کمپیرایهی فیلم به روایت هماهنگ است.
زمان نیز همیشه همچون خطی صاف و مطمئن عمل نمیکند. جابهجایی میان اکنون و گذشته، توجه تماشاگر را به ناپایداری حافظه و روایت جلب میکند: آنچه دیدهایم ممکن است با آنچه شخصیتها به یاد میآورند یا میخواهند به یاد بیاورند، یکسان نباشد. این بازی زمانی میتواند برای برخی تماشاگران جذاب و تأملبرانگیز باشد، اما فیلم آن را به معمایی پرهیجان تبدیل نمیکند.
« در صحنههای رویارویی، بازیگران بهخوبی میان خنده و رنج تعادل برقرار میکنند. »
قوتها و کاستیها
اهمیتش بیشتر در ایجاد حس لغزندگی است؛ گویی حتی ترتیب رخدادها نیز از قطعیتی که شخصیتها وانمود میکنند، برخوردار نیست. ریتم و محدودیتهای روایت آرامیِ فیلم با جهانبینی آن تناسب دارد، اما این تناسب همهی مسئله را حل نمیکند. بعضی صحنهها بیش از زمان لازم امتداد مییابند و مکالمههایی که ابتدا ظریف و زندهاند، در ادامه ممکن است احساس ایستایی ایجاد کنند.
فیلم عامدانه از هیجانسازی متعارف فاصله میگیرد، ولی گاهی چنان به این فاصله وفادار میماند که نیروی دراماتیک ماجرای اصلی کمرنگ میشود. ایدهی سوءتفاهم ظرفیت ایجاد تنش فراوان دارد؛ اثر اما بخش بزرگی از آن ظرفیت را در گفتوگو و ابهام نگه میدارد و کمتر به رخدادهای تازه تبدیل میکند.
افزون بر این، بخشی از اثرگذاری فیلم به چرخشهای روایی وابسته است. این چرخشها در نگاه نخست توجهبرانگیزند، اما چون روایت آنها را به موتور مداوم کشمکش بدل نمیکند، ممکن است انتظار تماشاگر برای قصهای پیچیدهتر برآورده نشود. فیلم در بهترین لحظههایش از ما نمیخواهد برای دانستن «بعد چه میشود» بیتاب باشیم؛ از ما میخواهد به شیوهی رفتار آدمها در لحظهی اکنون نگاه کنیم.
این انتخاب از نظر هنری منسجم است، ولی برای مخاطبی که با وعدهی یک درام پرحادثه وارد فیلم شده باشد، میتواند ناامیدکننده باشد. جمعبندی «The Day After» فیلمی آرام، کمپیرایه و گفتوگومحور است که از سوءتفاهمی ظاهراً ساده برای بررسی خیانت، خودفریبی و گریز از مسئولیت بهره میگیرد. قوت آن در بازیهای سنجیده، دیالوگهای طبیعی، طنز تلخ و نگاه دقیق به رفتارهایی است که در زندگی روزمره بهآسانی عادی جلوه میکنند.
« ریتم و محدودیتهای روایت آرامیِ فیلم با جهانبینی آن تناسب دارد، اما این تناسب همهی مسئله را حل نمیکند. »
جمعبندی
ضعفش نیز در همان انتخابهای فرمی ریشه دارد: ریتم کند، صحنههای کشدار و روایتی که گاهی بیش از اندازه به یک چرخش تکیه میکند، بیآنکه هیجان متناسبی بسازد. این اثر بیش از آنکه تماشاگر را با حادثههای پیدرپی سرگرم کند، او را به مشاهدهی مکثها، تناقضها و توجیههای آدمها دعوت میکند.
برای کسی که با سینمای کمحادثه و متکی بر گفتوگو همراه میشود، فیلم تلخی و شوخطبعی قابلتأملی دارد؛ اما اگر انتظار درامی پرشتاب و پرپیچوخم در میان باشد، آرامش تعمدی آن ممکن است به ملال بینجامد.



ثبت دیدگاه