نقد و بررسی
نقد تاریکی (The Darkness) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت تاریکی به خانه «The Darkness» از ایدهای آشنا در سینمای وحشت فراطبیعی آغاز میشود: خانوادهای پس از سفر به گرند کنیون، ناخواسته چیزی را با خود به خانه میآورد که قرار نیست در همان مرزهای بیابان باقی بماند. آن نیروی ناشناخته بهتدریج به فضای روزمره خانواده راه مییابد و از ترسها و ضعفهای اعضای آن بهره میگیرد.
این تمهید ظرفیت آن را دارد که وحشت را از دل محیطی امن و آشنا بیرون بکشد؛ خانهای که باید پناهگاه باشد، آرامآرام به مکانی نامطمئن بدل میشود. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا بر نمایش آشکار موجودی فراطبیعی تکیه کند، میکوشد حس تهدید را از طریق رخدادهای مبهم و اختلال در نظم زندگی شکل دهد.
همین فضای رازآلود، در بخشهایی از فیلم، حالوهوایی دلهرهآور میآفریند. بااینحال، ایده مرکزی بهتنهایی برای حفظ کنجکاوی کافی نیست و روایت در ادامه نمیتواند از امکانات نهفته در آن بهرهای پایدار ببرد. خانوادهای گرفتار در چند بحران هسته انسانی داستان خانواده تیلور است؛ خانوادهای که پس از بازگشت از سفر، همزمان با نیرویی بیرونی و دشواریهایی درونی روبهرو میشود.
فیلم میخواهد نشان دهد آنچه به خانه راه یافته، فقط یک تهدید جسمانی نیست، بلکه به نگرانیها و آسیبپذیریهای موجود در روابط اعضای خانواده نیز گره میخورد. بنابراین، وحشت فراطبیعی قرار است آینهای برای تنشها و زخمهای خانوادگی باشد. این پیوند در سطح ایده قابلتوجه است، اما در اجرا به عمق لازم نمیرسد.
« آن نیروی ناشناخته بهتدریج به فضای روزمره خانواده راه مییابد و از ترسها و ضعفهای اعضای آن بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها بیشتر حامل نشانههایی از بحراناند تا انسانهایی با جهان درونی روشن و تحول باورپذیر. فیلم از مخاطب انتظار دارد بهسرعت با اضطراب آنان همراه شود، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای شناخت رابطهها و اهمیت عاطفیشان فراهم کند. در نتیجه، تهدید گاه در خلأ رخ میدهد: اتفاقی عجیب میافتد، اما واکنش شخصیتها الزاماً به تجربهای پرقدرت برای تماشاگر تبدیل نمیشود.
فیلمنامهای گرفتار در آشنایی ضعف اصلی «The Darkness» به فیلمنامه بازمیگردد؛ متنی که از مصالح شناختهشده ژانر استفاده میکند، اما کمتر میکوشد آنها را به ترکیبی تازه یا شخصی بدل سازد. سفر، بازگشت، نشانههای حضور شر، تشدید رفتارهای غیرعادی و تلاش خانواده برای فهمیدن آنچه رخ میدهد، همگی اجزایی آشنا هستند.
آشنایی با این عناصر فینفسه ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلمنامه نمیتواند به اندازه کافی به آنها تشخص بدهد. اطلاعات داستانی گاهی بهجای آنکه طبیعی از دل موقعیتها بیرون بیایند، پراکنده و ناهماهنگ به نظر میرسند. بعضی رخدادها توجه مخاطب را به جهتی میبرند، اما پیگیری دراماتیک آنها چنان منسجم نیست که حس پیشرفت بسازد.
حاصل، روایتی است که بهجای تشدید تدریجی اضطراب، گاه میان ایدهها و خردهموقعیتهای گوناگون جابهجا میشود. بدینترتیب، طرحی که میتوانست درباره ترس، خانواده و آسیبپذیری باشد، در دام مجموعهای از قراردادهای آشنا گرفتار میماند. تعلیقِ کمدوام و ترسی که شکل نمیگیرد فیلم در فضاسازی، لحظههایی دارد که میتوانند حس حضور نیرویی ناشناخته را زنده کنند.
« شخصیتها بیشتر حامل نشانههایی از بحراناند تا انسانهایی با جهان درونی روشن و تحول باورپذیر. »
شخصیتها و اجرا
ابهام درباره منشأ و ماهیت تهدید، و تأکید بر اینکه تاریکی از ترسهای فردی تغذیه میکند، میتوانست پایه تعلیقی مؤثر باشد. اما تعلیق هنگامی اثرگذار است که انتظار مخاطب دائماً دگرگون شود و هر نشانه، پرسشی تازه یا خطری ملموس ایجاد کند. «The Darkness» در این زمینه ناپیوسته عمل میکند: گاهی فضای رازآلود را میسازد، ولی در ادامه آن را به رویدادهایی تبدیل نمیکند که واقعاً دلهره را افزایش دهند.
از همینرو، فیلم نه در وحشت ناگهانی به توفیق چشمگیری میرسد و نه در وحشت روانشناختی. تهدید بیش از آنکه در ذهن تماشاگر گسترش یابد، در محدوده تمهیدهای متعارف ژانر باقی میماند. وقتی ترسها و آسیبپذیریهای شخصیتها به تجربههایی ملموس و فردیتیافته بدل نشوند، موجود فراطبیعی نیز نیروی نمادین خود را از دست میدهد.
نتیجه اثری است که بیش از آنکه واقعاً مخاطب را بترساند، مدام یادآوری میکند که قرار است ترسناک باشد. ریتم کُند و روایتی پراکنده ریتم فیلم از دیگر عواملی است که به تجربه تماشاگر لطمه میزند. کندی بهخودیخود میتواند در سینمای وحشت کارکردی مثبت داشته باشد؛ مکث، انتظار و سکوت گاهی از نمایش مستقیم تهدید مؤثرترند.
اما این مکثها باید حاوی تغییر، تنش یا اطلاعات باشند. در این فیلم، بخشهایی از زمان صرف موقعیتهایی میشود که نه شخصیتها را بهروشنی میپرورانند و نه فضای تهدید را بهطور معناداری گسترش میدهند. پراکندگی روایت نیز این کندی را تشدید میکند. توجه داستان میان بحران خانوادگی و ماجرای فراطبیعی جابهجا میشود، اما اتصال این دو مسیر همیشه قانعکننده نیست.
« اما تعلیق هنگامی اثرگذار است که انتظار مخاطب دائماً دگرگون شود و هر نشانه، پرسشی تازه یا خطری ملموس ایجاد کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهجای آنکه هر خط داستانی بر دیگری فشار بیاورد و مجموعهای واحد بسازد، گاهی چنین به نظر میرسد که فیلم از یک رخداد به رخداد دیگر میپرد. تماشاگر در نتیجه ممکن است پیش از رسیدن داستان به نقطهای تازه، احساس کند انرژی خود را از دست داده است. بازیها و حضور کوین بیکن بازیگران در مرکز داستانی قرار دارند که به واکنشهای عاطفی پرقدرت نیازمند است؛ بااینحال، اجراها اغلب بهاندازه موقعیتها جان نمیگیرند.
بخشی از این مسئله به شخصیتپردازی محدود بازمیگردد: وقتی انگیزهها و رابطهها بهقدر کافی پرداخت نشدهاند، بازیگر نیز مجال کمتری برای ساختن لحظههایی ماندگار پیدا میکند. در چنین شرایطی، نگرانی و وحشت ممکن است بیشتر به واکنشهای موردنیاز صحنه شبیه شوند تا احساساتی که از دل تجربه شخصیت برآمدهاند.
کوین بیکن، در نقش پیتر، حضوری متمرکزتر دارد و میکوشد به شخصیت وزن و اضطراب ببخشد. تلاش او در مقایسه با بیجانی عمومی برخی صحنهها بیشتر به چشم میآید، اما نمیتواند کاستیهای متن را جبران کند. بازیگر هرقدر هم بکوشد، بدون تحول دراماتیک روشن و کنشهایی که از شخصیت برآیند، قادر نیست بهتنهایی نیرویی را به فیلمنامه تزریق کند که در خود آن وجود ندارد.
کارگردانی و ظرفیت ازدسترفته گرگ مکلین فضایی میان وحشت فراطبیعی و درام خانوادگی میسازد و در سطح بصری میکوشد خانه را از محیطی عادی به عرصهای ناآرام بدل کند. این انتخاب با مضمون فیلم سازگار است: تهدید نه در مکانی دوردست، بلکه در فضای خصوصی خانواده حضور مییابد. بااینهمه، کارگردانی نیز از پراکندگی روایت و کمبود لحظههای واقعاً مؤثر رها نیست.
« تماشاگر در نتیجه ممکن است پیش از رسیدن داستان به نقطهای تازه، احساس کند انرژی خود را از دست داده است. »
قوتها و کاستیها
فضاسازی، بهجای آنکه بهتدریج به اوج برسد، گاه تنها نشانهای از وعده ترس باقی میماند. فیلم همچنین در پیوند دادن عناصر ماورایی با درام خانوادگی محتاط و مردد به نظر میرسد. اگر بر وجه فراطبیعی تأکید میکرد، میتوانست قواعد تهدید را دقیقتر و اضطرابآورتر بنا کند؛ اگر به روابط خانواده اولویت میداد، میتوانست شخصیتها را پیچیدهتر سازد.
اما میان این دو مسیر، تعادل پایداری شکل نمیگیرد. همین تردید سبب میشود فیلم نه به وحشتی پرکشش بدل شود و نه به درامی خانوادگی که نیروی عاطفی مستقل داشته باشد. جمعبندی «The Darkness» ایدهای مناسب برای وحشتی خانگی دارد: نیرویی ناشناخته از دل سفر به خانه بازمیگردد و ترسهای اعضای خانواده را به نقطهضعف آنان تبدیل میکند.
فضای رازآلود فیلم در مقاطعی به این ایده کمک میکند، اما فیلمنامه کلیشهای، شخصیتپردازی کمعمق، روایت پراکنده و ریتم کُند، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشوند. بازیها نیز، جز تلاش محسوستر کوین بیکن، کمتر میتوانند به رخدادها نیروی عاطفی ببخشند. در نهایت، فیلم بیش از آنکه تماشاگر را درگیر خانواده یا تهدید کند، او را با ظرفیتهای استفادهنشدهاش روبهرو میسازد.
برای علاقهمندان به وحشت فراطبیعی، فضای رازآلود آن ممکن است لحظههایی از کنجکاوی ایجاد کند؛ اما این کنجکاوی دوام نمیآورد و به ترس یا درگیری عمیق بدل نمیشود. «The Darkness» نمونهای از فیلمی است که مصالح ژانری در اختیار دارد، اما در پرداخت و انسجام، از تبدیل آنها به تجربهای ماندگار بازمیماند.
« فضاسازی، بهجای آنکه بهتدریج به اوج برسد، گاه تنها نشانهای از وعده ترس باقی میماند. »
ثبت دیدگاه