نقد و بررسی
نقد تاریکترین ذهنها (The Darkest Minds) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل فاجعه سر برمیآورد «ذهنهای تاریک» با پیشفرضی آشنا اما پرکشش آغاز میشود: بیماریای مرگبار بیشتر کودکان آمریکا را از میان برده و بازماندگان را با تواناییهایی فراطبیعی تنها گذاشته است. این تواناییها بهجای آنکه موهبتی بیقیدوشرط باشند، بهانهای برای ترس، طبقهبندی و سرکوب میشوند.
دولت، نوجوانان را نه به چشم انسانهایی نیازمند حمایت، بلکه همچون خطری بالقوه میبیند؛ آنان را از خانوادههایشان جدا میکند و به اردوگاههای بازداشت میفرستد. در چنین فضایی، فرار یک دختر شانزدهساله و پیوستن او به گروهی از همسالان، نقطه آغاز داستانی است که همزمان میخواهد ماجرایی پرتحرک و حکایتی درباره قدرت، هویت و تعلق باشد.
جهان فیلم در همان برخورد نخست، جاذبهای رازآلود دارد. قواعد آن بهسادگی قابلفهماند، اما امکاناتی که در دل این قواعد نهفته است، کنجکاوی تماشاگر را برمیانگیزد: قدرتهای متفاوت چه معنایی برای صاحبانشان دارند؟ جامعه چگونه با کسانی روبهرو میشود که از الگوی معمول بیروناند؟ و چه زمانی محافظت از دیگران بهانهای برای کنترل آنان میشود؟
فیلم پاسخ همه این پرسشها را با عمق یک اثر فلسفی دنبال نمیکند، اما طرح اولیهاش بهاندازهای زنده است که تماشاگر را به جهان داستان وارد کند. این جهان، بهویژه در لحظاتی که نوجوانان از دست نیروهای تعقیبکننده میگریزند، قابلیت تبدیلشدن به زمینهای پرتنش و پرجزئیات را نشان میدهد.
« این تواناییها بهجای آنکه موهبتی بیقیدوشرط باشند، بهانهای برای ترس، طبقهبندی و سرکوب میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روبی و معنای متفاوتبودن روبی، شخصیت محوری فیلم، تنها با خطر بیرونی روبهرو نیست؛ مسئله اصلی او کشف و پذیرفتن بخشی از وجود خویش است که میتواند دیگران را بترساند. این کشمکش در بستری شکل میگیرد که هر نوجوان را با رنگی مشخص و برچسبی اداری تعریف میکند. چنین نظامی بهخوبی نشان میدهد که قدرت سیاسی چگونه میتواند تفاوتهای انسانی را به پرونده، رتبه و سطح تهدید تبدیل کند.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه سازوکار این نظام را موشکافی کند، از آن برای پیشبرد تعقیبوگریز و ایجاد خطر استفاده میکند. بازی اماندلا استنبرگ به روبی وجهی شکننده و درعینحال مقاوم میبخشد. او ترس شخصیت را نمایشی و اغراقآمیز نمیکند؛ در لحظات آرامتر نیز نوعی احتیاط دائمی در چهره و رفتار او باقی میماند.
همین خویشتنداری به تماشاگر امکان میدهد فاصله میان نوجوانی که میخواهد در جمع پذیرفته شود و انسانی که ناچار است قدرت خود را پنهان کند، احساس کند. بااینهمه، گاه فیلمنامه اطلاعات و تصمیمهای مهم را چنان سریع به شخصیت میسپارد که فرصت کافی برای رسوبکردن دگرگونیهای درونی او فراهم نمیشود.
در نتیجه، بعضی لحظههای عاطفی بیش از آنکه از مسیر تحول تدریجی شخصیت برآیند، بهواسطه تأکید بازیگران معنا پیدا میکنند. گروه نوجوانان و گرمای رابطهها یکی از دلپذیرترین جنبههای «ذهنهای تاریک» رابطه میان نوجوانان فراری است. گروهی که روبی به آن میپیوندد، تنها وسیلهای برای همراهی قهرمان در مسیر داستان نیست؛ هر یک از اعضا با خلقوخو و واکنشی متفاوت به ناامنی، به جمع کیفیتی انسانی میبخشند.
« این کشمکش در بستری شکل میگیرد که هر نوجوان را با رنگی مشخص و برچسبی اداری تعریف میکند. »
شخصیتها و اجرا
دوستی در اینجا از دل نیاز به بقا شکل میگیرد، اما بهتدریج به چیزی فراتر از اتحاد موقت بدل میشود: نوعی خانواده انتخابی برای کسانی که پیوندهای پیشینشان گسسته یا به خطر افتاده است. هماهنگی گروهی بازیگران، این رابطهها را باورپذیر میکند. میان آنان لحظاتی از مراقبت، شوخی و دلسوزی هست که در کنار صحنههای خطر، به فیلم تنوع عاطفی میدهد.
حضور چابز و زو، بهویژه، به جمع رنگوبویی فراتر از رابطه ساده قهرمان و همراهانش میبخشد. بااینحال، برخی از این شخصیتها بیشتر از آنکه فرصت یابند بهطور مستقل رشد کنند، با ویژگیهای پررنگ و نسبتاً آشنا معرفی میشوند. فیلم از گرمای جمعی آنان بهره میگیرد، اما همیشه به همان اندازه به پیشینه، ترسها و خواستههای فردیشان مجال نمیدهد.
بخش عاشقانه نیز در دل همین فضای گروهی شکل میگیرد. کشش میان روبی و لیام برای فیلم اهمیت عاطفی دارد و بازی هریس دیکینسون و استنبرگ به آن صمیمیت میبخشد. رابطه آنان وقتی در بهترین شکل خود قرار میگیرد که به اعتماد، آسیبپذیری و دشواری نزدیکشدن در جهانی ناامن پیوند میخورد. در عین حال، برخی لحظات رمانتیک چنان با شتاب در روایت جای میگیرند که پیوند میان شخصیتها گاهی بیش از آنکه از مسیر تجربههای مشترک ساخته شود، به قرارداد آشنای آثار نوجوانانه تکیه میکند.
ریتمی میان شتاب و مکث ناهماهنگی ریتم، یکی از ضعفهایی است که بیش از همه بر تجربه تماشای فیلم سایه میاندازد. داستان گاهی از یک موقعیت به موقعیت دیگر میجهد و از توضیح پیامدهای تصمیمها یا فرصتدادن به واکنش شخصیتها صرفنظر میکند. در سوی دیگر، بعضی بخشها بیش از اندازه درنگ میکنند، بیآنکه این مکث به گسترش جهان یا ژرفترشدن شخصیتها بینجامد.
« هماهنگی گروهی بازیگران، این رابطهها را باورپذیر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، ضرباهنگی دوپاره است: گاه شتابزده و گاه کشدار، چنانکه تماشاگر ممکن است همزمان احساس کند فیلم چیزهایی را جا انداخته و در نقاطی دیگر بیش از حد توقف کرده است. این مسئله در پرداخت دنیای داستان نیز دیده میشود. ایدههای اجتماعی و سیاسی فراوانی در پسزمینه حضور دارند: ترس عمومی، بازداشت، تبعیض و بهرهبرداری از نیروی نوجوانان.
اما فیلم بیشتر این عناصر را برای ساختن حالوهوای بحران به کار میگیرد تا آنکه بهطور پیگیر پیامدهایشان را بررسی کند. اردوگاهها و حکومت سرکوبگر ظرفیت آن را دارند که به محور روایی و اخلاقی پرقدرتی تبدیل شوند؛ بااینحال، داستان اغلب از کنار پرسشهای دشوارشان عبور میکند و دوباره به حرکت گروه و خطرهای پیش رو بازمیگردد.
این انتخاب، فیلم را روانتر و عامهپسندتر میکند، اما از سنگینی و پیچیدگیای که طرح اولیه وعده میدهد میکاهد. آشناییهای ژانری و ظرفیت ازدسترفته «ذهنهای تاریک» در قلمرو داستانهای پادآرمانشهری نوجوانان قرار میگیرد و ناگزیر با الگوهای شناختهشده این ژانر روبهروست: قهرمانی جوان، حکومت هراسانگیز، قدرتی پنهان و جمعی از فراریان که باید به یکدیگر اعتماد کنند.
شباهتها بهخودیخود مانع موفقیت نیستند؛ بسیاری از روایتهای محبوب از عناصر مشترک بهره میبرند و با اجرای تازه یا نگاهی دقیقتر به شخصیتها هویت مییابند. دشواری این فیلم آن است که همیشه نمیتواند برداشت ویژه خود را از این عناصر برجسته کند. ازاینرو، برخی لحظات بهجای غافلگیرکردن، یادآور مسیرهای آشنای آثار مشابه میشوند.
« این مسئله در پرداخت دنیای داستان نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
باوجود این، فیلم کاملاً از جذابیت مستقل تهی نیست. دستهبندی رنگی قدرتها، رابطه پرتنش میان نوجوانان و بزرگسالان و تقابل میان حفاظت و سلطه، مصالحی هستند که میتوانستند به داستانی متمایزتر جان بدهند. «ذهنهای تاریک» گاه به این تمایز نزدیک میشود؛ بهویژه وقتی توجهش را از تعقیبوگریز به احساس بیاعتمادی یا نیاز شخصیتها به پذیرفتهشدن معطوف میکند.
اما در بخشهایی دیگر، انبوه ایدهها و رخدادها اجازه نمیدهد یک مضمون بهاندازه کافی بسط یابد. فیلم میخواهد هم ماجرایی پرتحرک باشد، هم عاشقانهای نوجوانانه و هم روایتی درباره کنترل سیاسی؛ این چندگانگی گاهی به غنای آن کمک میکند و گاهی مانع تمرکز میشود. کارگردانی، تصویر و حالوهوا جنیفر یو نلسون فضایی میسازد که میان تهدید و امید حرکت میکند.
تقابل میان محیطهای بسته و مسیرهای فرار، بهطور کلی به داستان کمک میکند تا فشار زندگی تحت تعقیب را منتقل کند. فیلم در لحظاتی که بر چشماندازها، فاصلهها و حرکت گروه تمرکز میکند، حس سفر و بیپناهی را بهخوبی حفظ میکند. جلوههای بصری نیز برای نشاندادن تواناییهای فراطبیعی به کار گرفته میشوند، هرچند آنقدر برجسته نیستند که خود به جاذبه اصلی فیلم تبدیل شوند.
کارگردانی در صحنههای گروهی عملکرد بهتری دارد؛ زیرا میگذارد واکنشها و فاصلههای میان شخصیتها بخشی از روایت شوند. در مقابل، صحنههای مهم گاه تحت فشار انتقال سریع اطلاعات قرار میگیرند و از آن مکثی که میتوانست تأثیر عاطفیشان را بیشتر کند، محروم میمانند. فیلم از نظر حالوهوا نیز میان تاریکی جهان داستان و لطافت روابط نوجوانان رفتوآمد میکند.
« باوجود این، فیلم کاملاً از جذابیت مستقل تهی نیست. »
جمعبندی
این تضاد در اصل میتواند ثمربخش باشد، اما چون پیوند میان دو لحن همیشه یکدست نیست، برخی لحظات بیشتر شبیه وقفههایی دلپذیر در ماجرای اصلی به نظر میرسند تا بخشی جداییناپذیر از آن. جمعبندی «ذهنهای تاریک» فیلمی است با جهانی که بهسادگی کنجکاوی برمیانگیزد و گروهی از شخصیتها که صمیمیت میانشان به داستان گرما میبخشد.
بازی اماندلا استنبرگ و همراهانش، همراه با رابطههای انسانی و خطوط عاطفی فیلم، از عواملی هستند که میتوانند تماشاگر را با وجود کاستیهای روایی درگیر نگه دارند. در مقابل، ریتم نامتعادل، پرداخت ناکامل برخی ایدههای سیاسی و تکیه بر قراردادهای آشنای ژانر، مانع میشوند که اثر به تمام ظرفیت خود برسد.
تماشاگرانی که به داستانهای نوجوانانه پادآرمانشهری علاقه دارند و بیش از تازگی کامل، به فضای رازآلود و پیوندهای شخصیتها اهمیت میدهند، احتمالاً از فیلم لذت خواهند برد. کسانی که انتظار جهانی دقیقاً بسطیافته، روایتی متمرکز و پرداختی ژرف به مضمون سرکوب دارند، ممکن است با فاصله میان وعده داستان و آنچه فیلم واقعاً دنبال میکند روبهرو شوند.
ارزش اثر بیش از آنکه در کاملبودنش باشد، در جاذبه هسته اولیه و لحظاتی است که نشان میدهد پشت این ماجرای پرخطر، داستانی انسانی درباره ترس، اعتماد و یافتن جای خود در میان دیگران نهفته است.
ثبت دیدگاه