نقد و بررسی
نقد سوی تاریک خورشید (The Dark Side of the Sun) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم «The Dark Side of the Sun» ساختهٔ Božidar Nikolić، درام عاشقانهای است که از پرسشی ساده اما نیرومند آغاز میکند: اگر انسانی که سالها از نور و زندگی عادی محروم بوده، ناگهان فرصتی محدود برای زیستن به دست آورد، با آن چه خواهد کرد؟ Rick Clayton، جوانی آمریکایی مبتلا به بیماری پوستی نادری است که او را از قرارگرفتن در معرض نور بازمیدارد.
سفر خانوادهاش برای یافتن درمان، بهتدریج از جستوجویی پزشکی فراتر میرود و به مواجههای با میل، آزادی و معنای زندگی بدل میشود. فیلم بر تقابل تاریکی و آفتاب تکیه دارد؛ تقابلی که هم در ظاهر ماجرا حضور دارد و هم بار نمادین آن را شکل میدهد. تاریکی فقط وضعیت جسمانی Rick نیست، بلکه استعارهای از زندگیِ محدودشده و تجربهنشدهٔ اوست.
آفتاب نیز صرفاً نشانهٔ خطر نیست: تصویری از جهان بیرونی، امکان تجربه و لذتی است که برای دیگران عادی به نظر میرسد، اما برای او دستنیافتنی مانده است. این هستهٔ تماتیک، ظرفیت یک درام تأثیرگذار را دارد، هرچند فیلم همیشه موفق نمیشود آن را با عمق و پیوستگی لازم بپروراند. روایت و ساختار دراماتیک روایت با آمیزهای از جستوجوی درمان و شکلگیری رابطهای عاشقانه پیش میرود.
همین دو مسیر به فیلم امکان میدهند میان تعلیق و احساس حرکت کند: از یک سو امید خانواده به درمان، و از سوی دیگر میل Rick به تجربهٔ زندگیای که تاکنون از او دریغ شده است. بخشهایی از فیلم با این فرض پیش میروند که زمان و فرصت، برای شخصیت اصلی محدود است؛ ازاینرو هر تصمیم او وزن بیشتری پیدا میکند.
« Rick Clayton، جوانی آمریکایی مبتلا به بیماری پوستی نادری است که او را از قرارگرفتن در معرض نور بازمیدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، ساختار روایی گاه بیش از آنکه رابطهٔ علتومعلولیِ محکمی بسازد، به موقعیتهای منفرد متکی میشود. اتفاقها زمینهٔ احساسی لازم را فراهم میکنند، اما پیوند میان آنها همیشه بهقدر کافی محکم نیست. برخی لحظهها بهسرعت از یک وضعیت عاطفی به وضعیتی دیگر میگذرند، بیآنکه فرصت کافی برای جاافتادن تجربه یا آشکارشدن پیامدهایش فراهم شود.
نتیجه این است که ایدهٔ مرکزی از خود روایت نیرومندتر به نظر میرسد: تماشاگر میتواند اهمیت موقعیت Rick را دریابد، اما همیشه به همان اندازه در مسیر درونی او همراه نمیشود. شخصیتپردازی و مضمون آزادی Rick از آن شخصیتهایی است که وضعیت جسمانیاش پیشاپیش مرزهای زندگی او را تعیین کرده است.
پوشش چرمیِ سرتاپایی که برای محافظت از او به کار میرود، تصویری بهیادماندنی و دوپهلو میسازد: لباس هم سپر است و هم زندان؛ او را از خطر دور میکند، اما درعینحال چهره و هویت آشکارش را از دیگران میپوشاند. فیلم از این تصویر برای پرداختن به مسئلهٔ دیدهشدن و پذیرفتهشدن بهره میگیرد، هرچند این مضمون را گاه بیشتر به نماد واگذار میکند تا تحول تدریجی شخصیت.
مهمترین کشمکش Rick میان اطاعت از محدودیت و طلب تجربه است. فیلم نمیکوشد این انتخاب را صرفاً به پیروزی خوشبینانهٔ اراده تبدیل کند؛ در عوض، به زندگیِ کوتاه و پرمخاطرهٔ او حالوهوایی از سرکشی و رهایی میدهد. اما شخصیتپردازی در بخشهایی از فیلم به اندازهٔ ایدهٔ خود پیچیده نیست. آرزوها و ترسهای Rick قابلفهماند، ولی گاهی بیشتر به کارکرد روایی خدمت میکنند تا آنکه از جزئیات رفتاری و عاطفیِ غنی شکل بگیرند.
« بااینحال، ساختار روایی گاه بیش از آنکه رابطهٔ علتومعلولیِ محکمی بسازد، به موقعیتهای منفرد متکی میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازی برد پیت و دیگر بازیگران برد پیت در نقش اصلی، حضوری پرانرژی و گیرا دارد و برای فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر شخصیت Rick استوار است، نیرویی تعیینکننده فراهم میکند. بازی او میان سرزندگی و آسیبپذیری حرکت میکند و کمک میکند تضاد میان وضعیت محدودکنندهٔ شخصیت و شوق او برای تجربهٔ جهان ملموس شود.
در بعضی صحنهها، کاریزمای طبیعی پیت بیش از آنکه از پیچیدگی فیلمنامه برآید، بار عاطفی اثر را به دوش میکشد؛ این امتیازی برای بازیگر است، اما همزمان نشان میدهد که فیلم میتوانست شخصیت را با ظرافت بیشتری بنویسد. بازیهای دیگر یکدست نیستند. برخی اجراها حالتی خشک یا ناهماهنگ دارند و تفاوت لحن بازیگران گاه از انسجام جهان فیلم میکاهد.
در نتیجه، رابطهٔ Rick با اطرافیانش همیشه از همان میزان باورپذیری برخوردار نیست. این ناهمواری بهویژه در بخش عاشقانه اهمیت پیدا میکند: اگر پیوند عاطفی قرار است نیروی محرک تصمیمهای شخصیت باشد، باید بیش از چند موقعیت رمانتیک به تماشاگر امکان شناخت دو سوی رابطه را بدهد. رابطهٔ عاشقانه و بار احساسی رابطهٔ Rick و Frances نقطهٔ عاطفی اصلی فیلم است و از دل وضعیت غیرعادی قهرمان، پرسشی دربارهٔ هویت و ظاهر بیرون میکشد.
کشش میان این دو میتواند بستری برای بررسی این باشد که انسانها چگونه دیگری را میبینند و چه اندازه به تصویری که از او ساختهاند وابستهاند. از این منظر، پوشش Rick صرفاً عنصر دیداری نیست؛ به رابطه بُعدی از ناشناختگی و فاصله میبخشد. باوجوداین، رومانس فیلم گاه سطحی و شتابزده پیش میرود.
« برخی اجراها حالتی خشک یا ناهماهنگ دارند و تفاوت لحن بازیگران گاه از انسجام جهان فیلم میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آشنایی و دلبستگی به اندازهای که باید، از گفتوگوها، شناخت متقابل و تغییر تدریجی شکل نمیگیرد. بنابراین بعضی لحظههای عاشقانه بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی رابطه باشند، برای پیشبردن خط اصلی داستان به کار میروند. این کاستی، تأثیر عاطفی فیلم را محدود میکند: مخاطب میتواند اهمیت عشق را برای Rick بفهمد، اما ممکن است به همان اندازه قانع نشود که این پیوند چرا و چگونه چنین جایگاهی در زندگی او پیدا کرده است.
فضا، تصویر و موسیقی فضای سفر، فیلم را از یک ملودرام خانوادگیِ محصور در خانه دور میکند و به آن کیفیتی ماجراجویانه میبخشد. چشماندازهای یوگسلاویِ آن دوره و حرکت شخصیتها در محیطهای تازه، با مضمون گشودهشدن جهان برای Rick همخوانی دارند. فیلم از جغرافیا بهعنوان پسزمینهای صرف استفاده نمیکند: سفر بیرونی، همزمان با تلاش شخصیت برای بیرونآمدن از حصار زندگی روزمرهاش معنا پیدا میکند.
فیلمبرداری اثر نیز بهدست خود Nikolić انجام شده است. بااینحال، فضا بهتنهایی نمیتواند ضعفهای ریتم را جبران کند. کارگردانی در برخی بخشها کمجان به نظر میرسد و فیلم گاهی میان ملودرام، عاشقانه و ماجراجویی لحن ثابتی پیدا نمیکند. موسیقی و انتخابهای صوتی نیز همیشه به ظرافت لازم به لحظهها شکل نمیدهند؛ گاه بر احساسات تأکید میکنند، اما کمتر از آنکه آنها را پیچیدهتر سازند، جهت عاطفی صحنه را آشکارا تعیین میکنند.
حاصل، تجربهای است که لحظههای مؤثر دارد، اما میان آن لحظهها پیوستگیِ همیشگی برقرار نمیکند. ریتم و تأثیرگذاری ریتم فیلم تابع ایدهای است که ذاتاً میتواند کشش ایجاد کند: جستوجوی درمان، فرصت محدود و تصمیمهایی که بهسبب شرایط Rick اهمیت ویژه دارند. بااینهمه، روایت همیشه از این ظرفیت بهرهٔ کامل نمیگیرد.
« آشنایی و دلبستگی به اندازهای که باید، از گفتوگوها، شناخت متقابل و تغییر تدریجی شکل نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
بعضی بخشها بیش از اندازه سریع از کنار احساسات میگذرند و برخی دیگر آنقدر مکث میکنند که نیروی پیشبرندهٔ داستان کاهش مییابد. این نوسان ممکن است مخاطب را از درگیری پیوسته با مسیر شخصیت دور کند. ضعف ریتم تنها مسئلهٔ سرعت نیست؛ به توازن میان مؤلفههای فیلم نیز مربوط میشود. سفر، بیماری، رابطهٔ عاطفی و کشمکش خانوادگی هرکدام میتوانند محور یک درام مستقل باشند، اما پیوند میان آنها در همهٔ لحظات استوار نیست.
فیلم گاه بهجای آنکه این عناصر را در یک مسیر واحد ادغام کند، از یکی به دیگری جابهجا میشود. در نتیجه، مضمون آزادی و ارزش تجربه همچنان قابلدریافت است، ولی تأثیر آن بیشتر از ایده و حضور بازیگر اصلی میآید تا از ساختاری کاملاً منسجم. جمعبندی «The Dark Side of the Sun» فیلمی نامتوازن اما برخوردار از هستهای جذاب است.
ایدهٔ جوانی که زندگیاش زیر سلطهٔ محدودیت جسمانی قرار گرفته و در جستوجوی درمان با امکان آزادی روبهرو میشود، به فیلم کیفیتی متمایز میبخشد. برد پیت نیز با انرژی و گیرایی خود به Rick حضوری زنده میدهد و فضای سفر، حالوهوایی عاشقانه و ماجراجویانه پدید میآورد. در مقابل، روایت عاشقانه عمق کافی پیدا نمیکند، بازیها از انسجام یکسانی برخوردار نیستند و ریتم و کارگردانی در بخشهایی از حرکت بازمیمانند.
فیلم بیش از آنکه اثری کاملاً صیقلخورده باشد، تجربهای کنجکاویبرانگیز است که قوت اصلیاش را در فرض داستانی و میل شخصیت به زیستن مییابد. ارزش تماشایش نه در بینقصبودن، بلکه در برخورد میان تاریکیِ تحمیلشده و اشتیاقی است که میخواهد از آن عبور کند.
« این نوسان ممکن است مخاطب را از درگیری پیوسته با مسیر شخصیت دور کند. »
ثبت دیدگاه