نقد و بررسی
نقد دالتون ها (The Daltons) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی دالتونها در قالبی تازه «دالتونها» مجموعهای پویانمایی در ژانر کمدی وسترن است که شخصیتهای آشنای خانوادهٔ دالتون را از حاشیهٔ ماجراهای لوک خوششانس بیرون میآورد و در مرکز روایت مینشاند. چهار برادر در زندانی واقع در دل بیابان گرفتارند و هر قسمت فرصتی تازه برای رهایی از بند فراهم میکند؛ فرصتی که معمولاً با طرحی پرطمطراق آغاز میشود و به آشفتگیای کمیک میانجامد.
مجموعه بر پایهٔ شخصیتهایی ساخته شده که موریس و رنه گوسینی پدید آوردهاند و جهتگیری آن از همان ابتدا روشن است: نه بازسازی جدی تاریخ غرب، بلکه استفاده از سیمای آشنای وسترن برای خلق کمدیِ حادثهمحور. این انتخاب، هم مزیت اصلی اثر است و هم مرزی که آن را محدود میکند. دالتونها بیش از آنکه در پی روایت یک داستان بلند و پیوسته باشند، بر تکرار موقعیتی آشنا تکیه دارند: زندان، نقشهٔ فرار و برخورد با مانعی تازه.
آشنایی با این چرخه به تماشاگر امکان میدهد بدون نیاز به مقدمهای طولانی وارد ماجرا شود؛ در مقابل، همین آشنایی ممکن است پس از چند قسمت از حس تازگی بکاهد. مجموعه از مخاطب نمیخواهد معمایی پیچیده را دنبال کند، بلکه دعوتش میکند هر بار از دیدن شکل تازهای از ناکامی این چهار برادر لذت ببرد.
منطق کمدی: نقشههایی بزرگ، نتیجههایی کوچک هستهٔ طنز مجموعه از فاصلهٔ میان بلندپروازی دالتونها و توانایی واقعی آنها شکل میگیرد. آنان خود را برای فراری حسابشده آماده میکنند، اما اجرای نقشه اغلب زیر بار شتابزدگی، اختلافنظر یا یک اتفاق پیشبینینشده از مسیر خارج میشود. این تضاد، موتور اصلی شوخیهاست: نقشه در ذهن شخصیتها بزرگ و درخشان به نظر میرسد، ولی در عمل به رشتهای از خطاها و سوءتفاهمها تبدیل میشود.
« این انتخاب، هم مزیت اصلی اثر است و هم مرزی که آن را محدود میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راههای فرار نیز تنوعی مناسب به این الگو میدهند. کندن تونل، استفاده از مواد منفجره، بالنسواری یا حتی رقص باران، هرکدام ظرفیت تصویری و حرکتی متفاوتی دارند. خلاقیت در اینجا بیشتر از جنس ابداع یک طرح تازه است تا پیچیدگی روایی؛ تماشاگر معمولاً از همان ابتدا میداند که اصل ماجرا نه موفقیت نهایی نقشه، بلکه دیدن مراحل عجیبوغریب اجرای آن است.
این پیشبینیپذیری، لزوماً تجربه را بیلذت نمیکند، اما باعث میشود شوخیها بیشتر به کیفیت اجرا وابسته باشند تا غافلگیری داستانی. چهار برادر و تعادل شخصیتها دالتونها بهعنوان یک گروه کار میکنند، اما تفاوتهایشان به موقعیتهای کمیک شکل میدهد. جو معمولاً انرژی تند و جاهطلبانهٔ گروه را نمایندگی میکند و اورل با سادگی و ناتوانی در همراهی دقیق با نقشهها، زمینهٔ بسیاری از خرابکاریها را فراهم میآورد.
ویلیام و جک در میانهٔ این دو قطب قرار میگیرند و بهجای آنکه هرکدام همیشه نقش مستقل و پررنگی داشته باشند، بخشی از تعادل یا بیتعادلی جمع را میسازند. این تقسیم کار برای کمدی گروهی کارآمد است: شخصیتها بهسرعت قابل تشخیصاند و هرکدام میتوانند واکنشی متفاوت به یک بحران نشان دهند. بااینحال، همین وضوح شخصیتی گاهی به تکرار میانجامد.
وقتی رفتار هر برادر به چند ویژگی ثابت محدود شود، مجال کمتری برای تحول یا کشف لایههای تازه باقی میماند. در چنین قالبی، شخصیتپردازی نه از مسیر تغییر عمیق، بلکه از راه واکنشهای متفاوت به هر نقشه پیش میرود. این روش برای قسمتهای کوتاه و مستقل مناسب است؛ اما اگر تماشاگر در پی پیوند عاطفی یا تحول چشمگیر شخصیتها باشد، ممکن است احساس کند دالتونها بیش از آنکه رشد کنند، بار دیگر همان نقشهای آشنای خود را اجرا میکنند.
« راههای فرار نیز تنوعی مناسب به این الگو میدهند. »
شخصیتها و اجرا
ریتم، قالب و تماشای آسان قالب کوتاه قسمتها با ماهیت ماجراها تناسب دارد. هر نقشه میتواند در زمانی محدود معرفی شود، از مرحلهٔ طراحی به اجرا برسد و با بحرانی تازه روبهرو شود. این فشردگی به اثر امکان میدهد سریع و سرزنده باقی بماند و برای تماشای پراکنده مناسب باشد. اطلاعات منتشرشده دربارهٔ مجموعه نیز آن را پویانمایی کمدیای با قسمتهای کوتاه معرفی میکند؛ ویژگیای که با ساختار داستانکمحور آن همخوان است.
اما کوتاهی بهتنهایی تضمینکنندهٔ ریتم خوب نیست. هنگامی که ایدهٔ یک شوخی پیش از آنکه به نتیجهٔ مؤثری برسد چند بار تکرار شود، زمان اندک قسمت هم میتواند کشدار احساس شود. در سوی دیگر، بعضی ماجراها آنقدر سریع از یک حادثه به حادثهٔ بعد میپرند که فرصت کافی برای جاافتادن موقعیت کمیک باقی نمیماند.
بنابراین ریتم مجموعه همیشه یکدست نیست: بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که طراحی نقشه، اجرای آن و شکست احتمالیاش به زنجیرهای روشن و خوشضرب پیوند بخورند؛ لحظههای ضعیفتر زمانی پدید میآیند که تکرار جای گسترش موقعیت را میگیرد. دنیای وسترن و شخصیتهای پیرامونی بیابان، زندان و فضای وسترن در این مجموعه بیش از آنکه پسزمینهای واقعگرایانه باشند، میدان بازی برای اغراقاند.
عناصر آشنای این ژانر—فرار، تعقیب، مواد منفجره و گریز از قانون—از جدیت معمول خود فاصله میگیرند و به ابزار کمدی بدل میشوند. به این ترتیب، اثر از قراردادهای وسترن استفاده میکند، بیآنکه خود را ملزم به بازسازی دقیق آنها بداند. هر شخصیت یا حادثهٔ تازهای میتواند مسیر فرار را آسانتر یا دشوارتر کند و همین ورودهای متغیر، امکان میدهد موقعیت هر قسمت از محدودهٔ سلول و نقشهٔ اولیه فراتر برود.
« ریتم، قالب و تماشای آسان قالب کوتاه قسمتها با ماهیت ماجراها تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای رنگارنگ پیرامونی نیز در بهترین حالت نقش مکمل دارند: آنها نه لزوماً برای ساخت داستانی مستقل، بلکه برای تغییر موازنهٔ ماجرا وارد میشوند. ممکن است ناخواسته به دالتونها کمک کنند یا با مداخلهای پیشبینینشده همهچیز را پیچیدهتر سازند. این رفتوآمدها به جهان مجموعه جنبوجوش میدهد، هرچند همیشه به پرورش شخصیتهای فرعی نمیانجامد.
اهمیت این چهرهها بیشتر در اثری است که بر نقشهٔ اصلی میگذارند؛ آنان گاهی جرقهٔ یک شوخی تازهاند و گاهی مانعی که نقشهٔ ظاهراً حسابشدهٔ دالتونها را از هم میپاشد. جایگاه شوخیها و محدودیتها کمدی مجموعه عمدتاً بر حرکت، آشوب و شکستهای پیاپی متکی است؛ ازاینرو انرژی بصری و سرعت واکنشها اهمیت زیادی دارد.
شوخیها برای مخاطبی که از طنز بدنی و اغراقآمیز لذت میبرد، میتوانند سرگرمکننده باشند، بهویژه هنگامی که یک نقشهٔ غیرعادی به زنجیرهای از پیامدهای غیرمنتظره منتهی میشود. فضای شاد اثر نیز مانع از آن است که شکستهای پیاپی دالتونها به تلخی یا خشونتی جدی بدل شود. ناکامی در این جهان بیشتر بخشی از بازی است تا فاجعهای واقعی.
در عین حال، اتکای زیاد به الگوی ثابتِ نقشه و خرابکاری، گاه از اثرگذاری شوخیها میکاهد. وقتی تماشاگر سازوکار یک موقعیت را زود تشخیص دهد، تکرار آن دیگر همان طراوت نخست را ندارد. سادگی داستانپردازی نیز این محدودیت را تشدید میکند: مسیر روایی غالباً برای رساندن شخصیتها از یک دردسر به دردسر بعدی طراحی شده است، نه برای ساخت تعلیق یا پرداخت مضمونی چندلایه.
« ممکن است ناخواسته به دالتونها کمک کنند یا با مداخلهای پیشبینینشده همهچیز را پیچیدهتر سازند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب برای یک کمدی سبک قابل فهم است، اما به این معناست که مجموعه بیشتر در مقام سرگرمی کوتاه موفق میشود تا اثری که با ظرافت روایی یا عمق شخصیتپردازی در ذهن بماند. نسبت با میراث لوک خوششانس دالتونها پیش از این مجموعه نیز در اقتباسهای گوناگون از جهان لوک خوششانس حضور داشتهاند، اما محور قراردادن آنان فرصتی فراهم میکند تا ویژگیهای کمیکشان مستقلتر دیده شود.
در روایتهای آشنای این جهان، نقشههای دالتونها بارها با اسارت یا بازگشت به زندان پایان مییابد؛ بنابراین مجموعهٔ تازه بهجای تغییر بنیادین سرنوشت آنها، بر تکرار خلاقانهٔ مسیر رسیدن به آن سرانجام تکیه میکند. این وفاداری به شمایل شناختهشده، برای طرفداران قدیمی امتیاز دارد: لازم نیست شخصیتها از نو تعریف شوند تا سرگرمکننده باشند.
اما برای مخاطبی که این پیشینه را نمیشناسد نیز مانع جدی ایجاد نمیشود، زیرا رابطهٔ سادهٔ میان دالتونها و زندان در خود قسمتها بهسرعت قابل فهم است. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بر ارجاعهای پیچیده به جهان پیشین خود متکی باشد، از قابلیت فوری شخصیتها برای ایجاد آشوب بهره میبرد.
جمعبندی «دالتونها» مجموعهای سرزنده و سبک است که نیروی اصلی خود را از موقعیتهای فرار متنوع، تضاد شخصیتی چهار برادر و تبدیل قراردادهای وسترن به بازیهای کمیک میگیرد. قسمتهای کوتاه و روایتهای مستقل، تماشای آن را آسان میکنند و ایدههایی مانند تونلکنی، بالنسواری یا نقشههای نامتعارف، هر بار امکان تازهای برای آشوب فراهم میآورند.
جمعبندی
در برابر این امتیازها، سادگی پیرنگ، تکرار برخی شوخیها و نوسان ریتم مانع از آن میشود که همهٔ قسمتها به یک اندازه اثرگذار باشند. ارزش مجموعه بیش از آنکه در نوآوری روایی یا تحول شخصیتها باشد، در لذتِ دیدن برنامههایی است که با اعتمادبهنفس آغاز میشوند و در اثر حماقت، شتابزدگی و بداقبالی بههم میریزند.
اگر از کمدی پرتحرک و ماجراهای کوتاه استقبال شود، دالتونها همراهانی خوشدست و بامزهاند؛ اگر انتظار داستانی پیچیده یا طنزی همیشه تازه وجود داشته باشد، تکرار الگوهایشان زود آشکار میشود. در نهایت، مجموعه در محدودهٔ انتخاب خود موفق است: سرگرمیای بیتکلف که خیالپردازی برادران را آزاد میگذارد، حتی اگر نتیجهٔ نقشههایشان بارها به همان آشوب آشنا ختم شود.
ثبت دیدگاه