نقد و بررسی
نقد نفرینشده (The Cursed) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت نفرین از دل تاریخ «The Cursed» از تصویری آشنا اما نیرومند آغاز میکند: خشونتی که در گذشته رخ داده، نه با پایانیافتن واقعه خاموش میشود و نه به قلمرو خاطره محدود میماند. در اواخر قرن نوزدهم، زمینداری بیرحم به اعضای یک طایفهٔ روما یورش میبرد و قتلعام آنان، سرآغاز کابوسی میشود که دامنهاش خانوادهٔ او و روستای پیرامون را درمینوردد.
فیلم از همین مقدمه، جهان خود را بر پایهٔ پیوند میان ستم و پیامد بنا میکند؛ انگار نیرویی که از جنگل برمیخیزد، تنها موجودی افسانهای نیست، بلکه پژواک جنایتی است که صاحبان قدرت میکوشند از یاد ببرند. این پیوند، به اثر ظرفیت معنایی میدهد: وحشت نه صرفاً از ناشناخته، بلکه از آنچه انسان بر انسان روا داشته، سرچشمه میگیرد.
با این همه، فیلم بیشتر به ساختن فضای شوم و پرورش تعلیق علاقهمند است تا واکاوی اجتماعی گستردهٔ این زمینه. بنابراین، خشونت آغازین همچون زخمی تعیینکننده در بافت داستان حضور دارد، اما همواره به موضوعی مستقل و عمیق برای تأمل بدل نمیشود. این محدودیت از ارزش ایدهٔ محوری نمیکاهد، ولی نشان میدهد «The Cursed» در بهترین لحظههایش بیش از آنکه بیانیهای دربارهٔ تاریخ و ستم باشد، حکایتی گوتیک دربارهٔ بازگشت امر سرکوبشده است.
جنگل؛ قلمرو تهدید و انتظار برجستهترین دستاورد فیلم، اتمسفر آن است. جنگل در اینجا منظرهای خنثی یا پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست؛ فضایی است که حضورش بر آدمها سنگینی میکند و هر مسیرش میتواند به نقطهای نامعلوم ختم شود. درختان، تاریکی و خلوت پیرامون روستا، حس انزوایی پدید میآورند که با گسترش بیم و بدگمانی در میان اهالی هماهنگ است.
« با این همه، فیلم بیشتر به ساختن فضای شوم و پرورش تعلیق علاقهمند است تا واکاوی اجتماعی گستردهٔ این زمینه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی پیش از آنکه خطری آشکار شود، فیلم میکوشد تماشاگر را به این باور برساند که در آن محیط، چیزی از کنترل آدمها بیرون است. نورپردازی و طراحی بصریِ قدیمی نیز این جهان را از حالوهوای امروزی جدا میکنند. تصویرها به جای آنکه همهچیز را روشن و بیابهام نشان دهند، بخشی از اطلاعات را در سایه نگه میدارند.
این انتخاب با فضای روایی اثر سازگار است: شخصیتها نمیدانند با چه نیرویی روبهرو هستند و تماشاگر نیز ناچار است در همان محدودهٔ تردید حرکت کند. بافت چرک و زمخت جهان فیلم، از خانهها تا محیط بیرونی، به حس خطر میافزاید و روستا را از پناهگاهی امن به مکانی آسیبپذیر بدل میکند. بااینحال، اتمسفر هنگامی اثرگذار است که انتظار و حرکت در آن تعادل داشته باشند.
فیلم گاه چنان بر مکث، سکوت و آمادهسازی تکیه میکند که تعلیق به سکون نزدیک میشود. جنگل همچنان تماشایی و ناآرام است، اما کشآمدن بعضی لحظهها از نیروی آن میکاهد؛ زیرا تکرار حس تهدید، بدون دگرگونی کافی، بهتدریج از تازگیاش میکاهد. وحشتِ تدریجی و مسئلهٔ ریتم «The Cursed» بهجای آنکه پیوسته به شوکهای ناگهانی متوسل شود، وحشت را با انباشت تدریجیِ نشانهها شکل میدهد.
خوابهای آشفته، ناپدیدشدن پسر زمیندار و پیدا شدن جسدی که مردم روستا نمیتوانند توضیحی قطعی برایش بیابند، همگی فضای بدگمانی را گسترش میدهند. ورود آسیبشناس نیز به داستان امکان میدهد میان توضیحهای ظاهراً عقلانی و احتمال وجود نیرویی ناشناخته رفتوآمد کند. از این منظر، فیلم میکوشد وحشت را از دل پرسش پدید آورد: آیا آنچه رخ میدهد کار جانوری وحشی است، یا روستا با پدیدهای فراتر از فهم معمول روبهروست؟
« نورپردازی و طراحی بصریِ قدیمی نیز این جهان را از حالوهوای امروزی جدا میکنند. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه برای تماشاگرانی که از ترس تدریجی و فضای گوتیک لذت میبرند، میتواند جذاب باشد. اما ریتم آرام فیلم همیشه به تعلیق ثمربخش منتهی نمیشود. برخی بخشها بیش از آنکه اطلاعات تازه یا دگرگونی در روابط و تهدیدها عرضه کنند، بر همان حالوهوای انتظار میمانند. در نتیجه، فاصلهٔ میان حادثهها برای بخشی از مخاطبان طولانی احساس میشود و کنجکاوی آغازین جای خود را به انتظار برای پیشرفتی روشنتر میدهد.
کندی، بهخودیخود، ایراد نیست؛ فیلمهای ترسناک بسیاری از سکوت و تأخیر برای تشدید اضطراب بهره میگیرند. مسئله این است که مکث باید لایهای تازه به تجربه بیفزاید: شناخت شخصیت، تغییر برداشت از خطر یا افزایش ملموس فشار روانی. «The Cursed» در شماری از لحظههایش از این معیار فاصله میگیرد.
هنگامی که صحنهای طولانی تنها همان حس مبهمِ پیشین را بازمیگرداند، انتظار دیگر پرتنش نیست و به حوصلهآزمایی بدل میشود. هیولایی بیرون از الگوی آشنا یکی از انتخابهای موفق اثر، طراحی گرگینه است. موجود فیلم به تصویرهای متداول و آشنای این هیولا بسنده نمیکند و سیمایی دارد که میتواند در ذهن بماند.
اهمیت این تفاوت تنها در ظاهر نیست؛ طراحی تازه، به تهدید وجهی بیگانه و ناآرام میدهد و اجازه نمیدهد تماشاگر بهآسانی آن را در قالبی کاملاً آشنا جای دهد. هیولا در کنار جنگل و فضای تاریخی، بخشی از جهان مستقل فیلم میشود، نه عنصری که صرفاً برای افزودن چند صحنهٔ پرهیاهو به داستان آمده باشد.
« این شیوه برای تماشاگرانی که از ترس تدریجی و فضای گوتیک لذت میبرند، میتواند جذاب باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گریم و جلوههای خونین نیز از اجزای برجستهٔ تجربهاند. فیلم از خشونت تصویری برای ساختن جهانی لطیف و افسانهای استفاده نمیکند؛ برعکس، ظاهر چرک و بیرحم صحنهها یادآور بدنمندی خطر است. برخی قابها به دلیل آمیختن نورپردازی، طراحی چهره و فضای خشن، تأثیری ماندگار دارند. این لحظهها نشان میدهند که اثر در خلق تصویرهای ترسناکِ قابلتشخیص توانایی دارد، حتی اگر در حفظ ضرباهنگی پرکشش به همان اندازه موفق نباشد.
در عین حال، طراحی چشمگیر موجود به تنهایی نمیتواند تضمین کند که همهٔ تماشاگران واقعاً بترسند. شدت ترس به زمینهسازی، پیوند عاطفی با شخصیتها و شیوهٔ آشکارشدن خطر نیز وابسته است. برای برخی مخاطبان، هیولا بیشتر جذاب و دیدنی است تا هراسآور؛ در چنین تجربهای، تحسین طراحی بر احساس وحشت غلبه میکند.
این تفاوت میان «تماشاییبودن» و «ترسناکبودن» از نکتههای مهم ارزیابی فیلم است: اثر در ساختن شمایل متمایز موفقتر از برانگیختن هراس یکدست عمل میکند. شخصیتها و مسیر روایت روایت با تکیه بر یک اجتماع کوچک، شایعه، ترس و تفسیرهای متضاد را به حرکت درمیآورد. اهالی روستا در برابر رخدادهای نامعمول، میان توضیحهای طبیعی و باور به نیرویی شوم گرفتار میشوند.
ورود آسیبشناس، این دوگانه را به شکل روشنتری وارد داستان میکند و به روایت امکان میدهد پرسش از حقیقت را به تعلیق تبدیل کند. این ساختار برای یک فیلم ترسناک تاریخی مناسب است، زیرا وحشت را تنها به موجودی در جنگل محدود نمیسازد؛ خودِ ناتوانی جمع در توافق بر سر آنچه دیدهاند نیز بخشی از تهدید میشود.
« گریم و جلوههای خونین نیز از اجزای برجستهٔ تجربهاند. »
قوتها و کاستیها
بازیها، بنا بر کیفیت کلی اثر، کارکردی قابلقبول دارند و به حفظ لحن جدی و تاریخی فیلم کمک میکنند. شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که بهتدریج زیر فشار حادثهها قرار میگیرد، اما پرداخت آنان در همهٔ بخشها به یک اندازه ژرف نیست. گاه داستان توجه بیشتری به راز و فضای پیرامون نشان میدهد تا به تجربهٔ درونی آدمهایی که گرفتار آن شدهاند.
در نتیجه، بعضی رخدادها از نظر تصویری یا روایی اهمیت دارند، اما اثر عاطفیشان به اندازهٔ ظرفیت بالقوهٔ موقعیت گسترش نمییابد. روایت نیز گاهی سست میشود. نه لزوماً به این معنا که مسیر کلی نامفهوم است، بلکه در بعضی مقاطع پیوند میان تأمل، کشف و پیشروی دراماتیک استحکام کافی ندارد. فیلم سرنخها و نشانههایی عرضه میکند، اما همیشه آنها را با نظمی که انتظار میرود به نیرویی فزاینده تبدیل نمیکند.
این ناهماهنگی، بهویژه در کنار ریتم کند، محسوستر میشود: هرگاه داستان از حرکت بازمیایستد، خلأ روایی بیش از پیش به چشم میآید. خشونت، خاطره و بار اخلاقی خشونت در «The Cursed» تنها ابزار ایجاد شوک نیست؛ در پیوند با رخداد آغازین، بار اخلاقی نیز پیدا میکند. قتلعام طایفهٔ روما، جهان داستان را از همان ابتدا با بیعدالتی مواجه میسازد و نفرین را به پاسخی هولناک به کنشی انسانی پیوند میدهد.
چنین زمینهای به فیلم اجازه میدهد از تصور سادهٔ هیولای شرور فاصله بگیرد و پرسشی دشوارتر پیش نهد: آیا آنچه مردم از آن میترسند، صرفاً تهدیدی بیرونی است، یا نتیجهٔ خشونتی است که خود جامعه در شکلگیریاش سهم داشته است؟ اثر این پرسش را بهروشنی مطرح میکند، اما در پروراندن همهٔ لایههای آن چندان یکدست نیست.
« بازیها، بنا بر کیفیت کلی اثر، کارکردی قابلقبول دارند و به حفظ لحن جدی و تاریخی فیلم کمک میکنند. »
جمعبندی
مضمون تاریخی گاه در سایهٔ سازوکارهای ژانری قرار میگیرد و تماشاگر بیشتر درگیر یافتن منشأ تهدید میشود تا تأمل بر روابط قدرت و پیامدهای جمعی جنایت. با وجود این، همان اتصال میان گذشته و اکنون، به فضای فیلم عمقی فراتر از یک روایت معمول دربارهٔ گرگینه میدهد. خشونت، در این جهان، چیزی نیست که با تمامشدن یک صحنه از میان برود؛ همچون خاطرهای آلوده در زندگی بازماندگان و مردم روستا رسوب میکند.
جمعبندی «The Cursed» فیلمی است که قوت اصلیاش را در اتمسفر مییابد: جنگلی هراسانگیز، روستایی گرفتار بیم و بدگمانی، نورپردازی که بخشی از جهان را در سایه میگذارد و گرگینهای با طراحی متمایز. گریم و جلوههای خونین، همراه با ظاهر تاریخی و زمخت اثر، چند تصویر ماندگار میسازند و زمینهٔ رواییِ متکی بر خشونت گذشته نیز به داستان باری فراتر از تعقیب یک هیولا میبخشد.
در برابر این امتیازها، ریتم کند و گاه کشدار، ضعفهایی در پیوند بخشهای روایی و ترسی که برای همهٔ تماشاگران به اندازهٔ انتظار نیرومند نیست، از اثر میکاهد. پایانبندی نیز ممکن است برای شماری از مخاطبان بهجای حس جمعبندی، احساسی از رهاشدگی بر جای بگذارد؛ بیآنکه لازم باشد برای لذتبردن از فیلم، دانستن جزئیات آن ضروری باشد.
حاصل کار، اثری نامتوازن اما
« با وجود این، همان اتصال میان گذشته و اکنون، به فضای فیلم عمقی فراتر از یک روایت معمول دربارهٔ گرگینه میدهد. »
ثبت دیدگاه