نقد و بررسی
نقد نفرین عقرب یشمی (The Curse of the Jade Scorpion) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کمدیِ جناییِ کلاسیک «The Curse of the Jade Scorpion» ساختهٔ سال ۲۰۰۱، وودی آلن را در قلمرو آشنای خود قرار میدهد: شهری پر از آدمهای پرحرف، رابطههایی آمیخته به دلخوری و کشش، و قهرمانی که هوش و اعتمادبهنفسش گاه بیش از آن چیزی است که واقعیت تأیید میکند. بااینحال، فیلم فقط تکرار جهان همیشگی آلن نیست؛ این بار او سراغ کمدیِ جنایی و فضای فیلمنوآر میرود و داستان را در نیویورک دههٔ ۱۹۴۰ مینشاند.
حاصل، اثری است که بیش از هر چیز با حالوهوا و بازیگوشی ایدهاش در ذهن میماند، هرچند در تبدیل این ظرفیت به کمدیای پیوسته و پرجنبوجوش به موفقیت کامل نمیرسد. هستهٔ داستان بر برخورد دو شیوهٔ کار و دو خلقوخو بنا شده است. سیدبلیو بریگز، بازرس باسابقهٔ بیمه، به تجربه، شناخت آدمها و روشهای شخصیاش تکیه دارد.
بتی اَن فیتزجرالد، کارمند تازهواردی که مأمور ساماندهی دوبارهٔ دفتر شده، نمایندهٔ نظم اداری و بهرهوریِ مدرنتر است. مخالفتشان از همان ابتدا هم کاری است و هم شخصی: هرکدام دیگری را نماد چیزی میداند که نمیپسندد. ورود ولتان، شعبدهباز و هیپنوتیزمگر مرموز، این تنش را از سطح جدلهای اداری به موقعیتی کمیک و جنایی میکشاند، بیآنکه لازم باشد جزئیات بیشتری از مسیر داستان گفته شود.
ایدهای بامزه با ظرفیت کمیک مبنای کمدی فیلم عمداً نامتعارف و اندکی مسخره است؛ همین بیپروایی، نقطهٔ قوت اصلی آن به شمار میرود. هیپنوتیزم در اینجا نه موضوعی برای کاوش روانشناختی، بلکه ابزاری داستانی است که شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهد که با تصویر خودشان از خویشتن ناسازگار است.
« هستهٔ داستان بر برخورد دو شیوهٔ کار و دو خلقوخو بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بریگز کسی است که به زیرکی و تسلطش بر پروندهها میبالد، اما ناگهان باید با رفتاری روبهرو شود که از کنترل آگاهانهاش بیرون است. همین فاصله میان خودپندارهٔ قهرمان و کردار او، زمینهای مناسب برای طنز میسازد. بااینهمه، فیلم همیشه از این امکان بهرهٔ کامل نمیبرد. ایدهٔ مرکزی بهخودیخود کشش دارد، اما تکرار موقعیتها و اتکای بیش از اندازه به تمهید هیپنوتیزم گاه باعث میشود کمدی بهجای آنکه مرحلهبهمرحله گسترش یابد، دور خودش بچرخد.
برخی لحظهها بهواسطهٔ تضاد موقعیت خندهدارند، اما شوخیهای کلامی و دیالوگها همیشه آن ضربهٔ نهایی را ندارند که صحنه را بهیادماندنی کند. نتیجه، کمدیای است که بیشتر لبخند میآورد تا خندهای پرصدا؛ و این انتخاب، برای مخاطبی که با طنز کمسروصدای آلن همراه است، میتواند دلپذیر باشد، اما برای تماشاگرِ منتظر کمدیای تندتر و پرحادثهتر، احتمالاً ناکافی است.
گذشتهای که به شکل و لحن بدل میشود دههٔ ۱۹۴۰ در فیلم صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ بخشی از زبان بصری و لحن روایی اثر است. دفترهای بیمه، لباسها، دکورها و فضاهای شبانه، همگی به بازآفرینی جهانی کمک میکنند که از دل کمدیهای کلاسیک و فیلمهای جنایی قدیمی بیرون آمده است. فیلم با رنگآمیزی و طراحیِ صحنه، بهجای تقلید صوری از سیاهوسفیدِ نوآر، نوعی حسِ قدیمی و صیقلی میسازد؛ گویی جهان رنگی آن زیر لایهای از خاطره و غبار سینمای کلاسیک قرار دارد.
این کیفیت، بهویژه برای فیلمی که قصهاش بر تعقیب، سوءظن و سرقت بنا شده، اهمیت دارد. لباسها نیز در ساخت شخصیتها نقش دارند. پوششها، چهرهٔ ستارهوار شخصیتهای زن را به یاد پوسترها و تصویرهای اغراقشدهٔ سینمای نوآر میاندازد، درحالیکه محیط اداریِ مردانه و نسبتاً خشک، میدان مناسبی برای نبردهای لفظی و قدرتنماییهای کوچک فراهم میکند.
« همین فاصله میان خودپندارهٔ قهرمان و کردار او، زمینهای مناسب برای طنز میسازد. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی جَز و انتخابهای موسیقاییِ متناسب با دوره، این جهان را کاملتر میسازند. گاهی همین عناصر دیداری و شنیداری از خود پیشرفت داستان اثرگذارترند؛ فیلم چیزی بیش از قصهاش برای تماشا عرضه میکند و ارزش آن تا حد زیادی به لذتِ حضور در این فضای خوشساخت وابسته است. شخصیتها و جنگِ لفظی بریگز شخصیتی آشنا در جهان آلن است: بدبین، پرادعا، ریزبین و درعینحال آسیبپذیرتر از آنکه خودش بپذیرد.
او به روشهای قدیمیاش وفادار مانده و در برابر تغییر، واکنشی تدافعی نشان میدهد. بتی اَن در سوی دیگر این تقابل قرار دارد؛ منظم، کارآمد و متقاعد به اینکه شیوههای سنتی بریگز دیگر جوابگو نیستند. اختلاف آنها به فیلم امکان میدهد از محیط کار برای ساختن صحنههای جدلی استفاده کند؛ صحنههایی که در آن توهینهای خلاقانه و پاسخهای طعنهآمیز، گاه از خود موقعیت جنایی سرگرمکنندهتر میشوند.
هلن هانت در نقش بتی اَن، توانایی خوبی در اجرای زنی دارد که هم قاطع است و هم از بازیهای کلامی لذت میبرد. وودی آلن نیز بریگز را با همان لحن عصبی و خودکمبینانهٔ آشنای خود بازی میکند؛ حضوری که برای برخی تماشاگران از جذابیتهای فیلم است و برای برخی دیگر ممکن است تکراری به نظر برسد.
دان آیکروید، دیوید اوگدن استایرز، والاس شاون و شارلیز ترون نیز به جهان فرعی فیلم رنگ میافزایند، هرچند تعدد شخصیتها همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. عشق در سایهٔ ترفند رابطهٔ بریگز و بتی اَن قرار است از دل دشمنی و کشمکش بیرون بیاید؛ الگویی که به کمدیهای عاشقانهٔ کلاسیک و داستانهای «جنگ دو جنس» نزدیک است.
« موسیقی جَز و انتخابهای موسیقاییِ متناسب با دوره، این جهان را کاملتر میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخوردهایشان انرژی دارد و فیلم از تضاد میان نفرتِ اعلامشده و توجهِ ناخواستهٔ آنها استفاده میکند. بااینحال، گذار از مجادله به صمیمیت به اندازهٔ کافی آرام و تدریجی شکل نمیگیرد. بخشی از این رابطه به منطق تمهید هیپنوتیزم وابسته میماند و همین وابستگی، احساسات شخصیتها را گاهی مصنوعی جلوه میدهد.
مشکل اینجاست که فیلم برای باورپذیرشدن پیوند عاطفی، به زمانی فراتر از چند صحنهٔ بامزه و چند جدل نیاز دارد. مخاطب میتواند از تماشای کشمکش آن دو لذت ببرد، بیآنکه کاملاً متقاعد شود رابطهشان از نظر عاطفی به نقطهای رسیده که فیلم انتظار دارد. بنابراین بخش عاشقانه، در مقایسه با طراحی فضای نوآر و ایدهٔ جنایی، کمجانتر است؛ ضعفی که بر جمعبندی نهایی نیز سایه میاندازد، بیآنکه لازم باشد دربارهٔ سرانجام داستان چیزی افشا شود.
ریتم و فاصلهٔ میان ایده و اجرا فیلم با مدتزمانی نزدیک به یک ساعت و چهلوسه دقیقه، برای گسترش موقعیتهای کمدی و جنایی فرصت کافی دارد؛ اما این فرصت همیشه به نفعش عمل نمیکند. گفتوگوها فراواناند و برخی صحنهها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، بر حالوهوای آشنا و شوخیهای کلامی تکیه میکنند.
در نتیجه، ریتم در بخشهایی کند میشود و ایدهٔ مرکزی، با وجود جذابیت اولیه، آن شتاب و تنوعی را که میتوانست داشته باشد پیدا نمیکند. این کندی به معنای بیلذتی کامل نیست. فیلم لحظههای خوشساخت و سرگرمکنندهای دارد و بعضی شوخیها، بهخصوص آنجا که غرور بریگز با وضعیت ناخواستهاش برخورد میکند، خوب مینشینند.
« برخوردهایشان انرژی دارد و فیلم از تضاد میان نفرتِ اعلامشده و توجهِ ناخواستهٔ آنها استفاده میکند. »
قوتها و کاستیها
اما فاصلهای محسوس میان «چه ایدهٔ خوبی» و «چه اجرای کاملی» وجود دارد. گویی فیلم بیش از آنکه از تمام ظرفیت قصهاش استفاده کند، به جذابیت طرح و نوستالژی فضای خود اطمینان میکند. همین امر توضیح میدهد که چرا ممکن است تماشاگران از فیلم لذت ببرند، اما درعینحال احساس کنند چیزی در آن به اندازهٔ کافی پرورده نشده است.
جمعبندی «The Curse of the Jade Scorpion» کمدیای سبک، خوشپوش و آگاه به سنتهایی است که از آنها الهام میگیرد. جذابیتش بیش از آنکه در ظرافت بینقص فیلمنامه یا رابطهٔ عاشقانهاش باشد، در ایدهٔ عجیبوغریب مرکزی، فضای نوآرِ رنگی، طراحی لباس و صحنه، و جدلهای شخصیتهای اصلی نهفته است.
فیلم گاهی خندهدار و اغلب دلنشین است، اما شوخیهای کمرمق، ریتم پرحرف و شتابزدگی در پرورش رابطهٔ عاطفی نمیگذارند از یک سرگرمیِ خوشحالوهوا فراتر برود. ارزش تماشای آن را باید در همین دوگانگی جستوجو کرد: اثری که شاید نتوان با اطمینان از برتری کاملش دفاع کرد، اما همچنان میتواند بهواسطهٔ حالوهوای خاص و شوخیهای پراکندهاش مخاطب را با خود همراه کند.
این فیلم نه از آن دست کمدیهایی است که پیوسته تماشاگر را به خنده میاندازند، نه اثری است که ایدهٔ سادهاش را به کاوشی عمیق بدل کند؛ بیشتر تجربهای خوشمنظر و کمادعاست که جذابیتش برای بسیاری از تماشاگران، دقیقاً در همان لذتِ مبهم و تکرارپذیری نهفته است که گاهی دیدن دوبارهاش را آسانتر از داوری قطعی دربارهٔ کیفیتش میکند.
« اما فاصلهای محسوس میان «چه ایدهٔ خوبی» و «چه اجرای کاملی» وجود دارد. »



ثبت دیدگاه