نقد و بررسی
نقد نفرین لیورونا (The Curse of La Llorona) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای با سایهای بلند «The Curse of La Llorona» از سرچشمهای داستانی برخوردار است که بالقوه ظرفیت ترس و اندوه را همزمان در خود دارد: افسانهٔ زنی که سوگِ فرزندانش او را به حضوری سرگردان و هراسانگیز بدل میکند. فیلم این اسطوره را به لسآنجلس دههٔ ۱۹۷۰ میآورد و قصه را پیرامون آنا، مددکار اجتماعیای که هشدار مادرِ پریشانی را جدی نمیگیرد، و دو فرزندش سامان میدهد.
از همین نقطه، پیوندی میان بیاعتمادی روزمره و تهدیدی فراطبیعی شکل میگیرد؛ خطری که خانه و خانواده را به قلمرو ناامن بدل میکند. این طرح، در ظاهر، نقطهٔ آغاز مناسبی برای وحشت است: بزرگسالی که باید از کودکان محافظت کند، اما خود در تشخیص خطر خطا کرده؛ مادری که در برابر نیرویی ناشناخته تنها مانده؛ و افسانهای که میتواند در هر صدای دور یا سایهٔ گوشهٔ اتاق جان بگیرد.
با این همه، فیلم اغلب به جای گسترش معنای این عناصر، آنها را در خدمت سازوکار آشنای فیلمهای جنگیری و تسخیر قرار میدهد. نتیجه اثری است که از افسانهای نیرومند بهره میبرد، اما بهندرت میکوشد راز و پیچیدگی آن را به تمامی کشف کند. وحشتِ ساختهشده از صدا و سایه یکی از موفقیتهای روشن فیلم در آفرینش فضاست.
« نتیجه اثری است که از افسانهای نیرومند بهره میبرد، اما بهندرت میکوشد راز و پیچیدگی آن را به تمامی کشف کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانهها، راهروها و گوشههای تاریک، با ترکیب نور کم و قاببندیهای محتاطانه، حسی از ناامنی میسازند؛ گویی خطر ممکن است پشت هر در یا در دل هر مکث پنهان باشد. فیلم میداند چگونه انتظار را در مخاطب زنده کند و حضور لا یورونا را پیش از آنکه بهروشنی دیده شود، از راه نشانهها و سایهها محسوس سازد.
طراحی صدا نیز در تقویت همین فضا نقش اساسی دارد. زمزمهها، نالهها و تغییر ناگهانی شدت صدا، لحظههایی میسازند که بدن پیش از ذهن واکنش نشان میدهد. اما همین ابزار، گاه جای تعلیقِ پرورده را میگیرد. فیلم بارها به صدای بلند یا ظهور ناگهانی پناه میبرد؛ شگردی که میتواند در لحظه مؤثر باشد، اما با تکرار، غافلگیریاش را از دست میدهد.
ترسِ عمیق معمولاً از آنجا میآید که تماشاگر خطر را حس کند، بیآنکه بتواند آن را کاملاً ببیند یا توضیح دهد. فیلم در برخی صحنهها به این کیفیت نزدیک میشود، ولی اغلب پیش از آنکه ابهام به هراس پایدار بدل شود، آن را با یک شوک صوتی قطع میکند. لیندا کاردلینی و مرکز عاطفی فیلم بازی لیندا کاردلینی بهعنوان آنا، مهمترین تکیهگاه انسانی اثر است.
« طراحی صدا نیز در تقویت همین فضا نقش اساسی دارد. »
شخصیتها و اجرا
او نقش مادری را ایفا میکند که میان وظیفهٔ حرفهای، احساس گناه و اضطراب برای فرزندانش گرفتار شده است. کاردلینی واکنشهای آنا را تا حد زیادی باورپذیر میسازد: تردیدهایش تصنعی نیستند و هراس او بهجای آنکه صرفاً به فریاد و آشفتگی فروکاسته شود، در چهره و رفتار روزمرهاش رسوب میکند.
همین حضور، به فیلم وزن عاطفی میدهد و مانع میشود که همهچیز به نمایش متوالی جلوههای ترسناک تقلیل یابد. بااینحال، توان بازیگر نمیتواند جای خالی شخصیتپردازی را پر کند. آنا از منظر احساسی مرکز قصه است، اما جهان درونیاش چندان بسط نمییابد. رابطهٔ او با فرزندانش نیز بیشتر از طریق موقعیتهای خطر و واکنشهای اضطراری تعریف میشود تا لحظههایی که پیوند خانوادگی را در زندگی عادی نشان دهند.
در نتیجه، مخاطب میفهمد که آنا برای نجات کودکانش میجنگد، اما ممکن است آنقدر که فیلم انتظار دارد، به سرنوشت خانواده دل نبندد. خانوادهای که فرصت زندهشدن نمییابد کودکان در فیلم همزمان هدف تهدید و ابزار افزایش تنشاند. حضورشان خطر را بیواسطهتر میکند، زیرا تماشاگر میداند آنان در برابر نیرویی که نمیفهمند، توان دفاع محدودی دارند.
« او نقش مادری را ایفا میکند که میان وظیفهٔ حرفهای، احساس گناه و اضطراب برای فرزندانش گرفتار شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شخصیتهایشان از فردیت کافی برخوردار نیستند تا از نقشهای داستانی فراتر بروند. آنها بیشتر در موقعیتهایی قرار میگیرند که مادر ناچار به واکنش شود، تا آنکه خواستهها، ترسها و ویژگیهای متمایزشان بهتدریج آشکار گردد. این کمعمقی بر اثر کلیشههای پیرنگ هم افزوده میشود. شخصیتها بارها خطر را دیر تشخیص میدهند یا دست به انتخابهایی میزنند که برای پیشبرد صحنه ضروری به نظر میرسد، نه برای رفتار طبیعی آنان.
در فیلم وحشت، بیاحتیاطی گاه بخشی از منطق ژانر است؛ بااینحال، وقتی تصمیمها از انگیزهٔ روشن و قابلدرک بیبهره باشند، تعلیق جای خود را به کلافگی میدهد. مخاطب به جای آنکه نگران باشد شخصیتها چه خواهند کرد، ممکن است از خود بپرسد چرا نشانههای آشکار را جدی نمیگیرند. افسانهٔ لا یورونا و مسئلهٔ بازنمایی نام لا یورونا حامل تاریخ و حافظهای فرهنگی است؛ افسانهای که در روایتهای گوناگون، هم شکل داستانی هولناک دارد و هم پژواکی از فقدان، پشیمانی و ترسهای خانوادگی.
فیلم با آوردن این میراث به یک تولید جریان اصلی، فرصتی برای آشناکردن مخاطبان گستردهتر با افسانهای کمتر دیدهشده فراهم میکند. بااینحال، بهرهگیری از نام و شمایل افسانه بهتنهایی برای ساختن اثری فرهنگی و متمایز کافی نیست. فیلم در پرداخت به زمینهٔ لاتین و مکزیکی افسانه، گاه به نشانههایی کلی و تزئینی بسنده میکند.
« اما شخصیتهایشان از فردیت کافی برخوردار نیستند تا از نقشهای داستانی فراتر بروند. »
قوتها و کاستیها
آیینها و عناصر رازآمیز بیشتر به عنوان راهحلهایی برای مقابله با موجود فراطبیعی وارد قصه میشوند تا بخشی زنده از جهانی فرهنگی با منطق و تاریخ ویژهٔ خود. همین امر باعث میشود لا یورونا، با وجود ظرفیت تراژیک و نمادینش، اغلب به شبحی تهدیدکننده در چارچوبی آشنا فروکاسته شود. در این میان، شخصیت رافائل، کشیش سرخوردهای که از آیینهای رازآمیز برای دفع شر یاری میگیرد، رنگوبوی متفاوتی به داستان میدهد؛ اما حضور او نیز مجال چندانی برای گسترش ابعاد فکری و فرهنگی این تقابل پیدا نمیکند.
ریتم و زبان آشنای ژانر ساختار فیلم به الگوی شناختهشدهٔ وحشت فراطبیعی نزدیک است: هشدار نادیدهگرفتهشده، افزایش نشانهها، تهدیدی که خانواده را محاصره میکند و جستوجو برای یافتن راهی جهت مقابله. این آشنایی به تماشاگر امکان میدهد قواعد جهان فیلم را زود دریابد، اما در عوض، بخش زیادی از مسیر قابلپیشبینی میشود.
بهجای آنکه هر مرحله برداشت ما از لا یورونا یا خانواده را دگرگون کند، داستان بارها به الگویی بازمیگردد که پیشتر دیدهایم. ریتم نیز میان مکثهای دلهرهآور و صحنههای پرهیاهو نوسان دارد. بعضی لحظهها با خویشتنداری، فضای مناسبی برای انتظار میسازند؛ اما در بخشهایی دیگر، تکرار حملهها و شوکهای ناگهانی، کشش داستان را فرسوده میکند.
« ریتم نیز میان مکثهای دلهرهآور و صحنههای پرهیاهو نوسان دارد. »
جمعبندی
فیلم ظاهراً میخواهد هم سوگ و آسیب عاطفی را به مرکز بیاورد و هم تماشاگر را با ترسهای سریع و مستقیم سرگرم کند، ولی این دو رویکرد همیشه بهخوبی در هم نمیآمیزند. حاصل، اثری است که لحظههای مؤثر دارد، اما پیوستگی احساسی و روایی آن به همان اندازه استوار نیست. جمعبندی «The Curse of La Llorona» فیلمی است با فضاسازی وهمآلود، صداگذاری مؤثر و بازی محوریِ قابلتوجه از لیندا کاردلینی.
این عناصر، در چند صحنه، وحشتی ملموس میآفرینند و نشان میدهند که افسانهٔ لا یورونا میتوانست سرچشمهٔ روایتی بسیار غنیتر باشد. اما داستان کلیشهای، شخصیتهای کمعمق، تصمیمهای گاه ناموجه و اتکای مکرر به ترسهای ناگهانی، مانع میشوند که فیلم از محدودهٔ سرگرمی ژانری فراتر برود. اثر برای مخاطبی که از فضای تاریک و شوکهای لحظهای لذت میبرد، لحظاتی مؤثر دارد؛ بااینحال، آنچه پس از پایان در ذهن میماند بیشتر ظرفیتِ استفادهنشدهٔ افسانه است تا بازخوانی تازهای از آن.
فیلم شبحی بهیادماندنی را به آستانهٔ قصه میآورد، اما کمتر میپرسد این شبح چه معناهایی میتواند با خود حمل کند. სწორედ همین فاصله میان ایدهٔ غنی و اجرای آشنا، هم نقطهٔ ضعف اصلی اثر است و هم توضیح میدهد چرا برخی لحظههایش میترسانند، اما کلیت آن بهآسانی از یاد میرود.
« حاصل، اثری است که لحظههای مؤثر دارد، اما پیوستگی احساسی و روایی آن به همان اندازه استوار نیست. »
ثبت دیدگاه