نقد و بررسی
نقد درمانشدگان (The Cured) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درمانی که بحران را پایان نمیدهد «The Cured» از همان فرض آغازین خود فاصلهای معنادار با روایتهای متعارف زامبیمحور میگیرد. در اینجا پرسش اصلی چگونگی زندهماندن در برابر هجوم مردگان نیست؛ ماجرا پس از یافتن درمان آغاز میشود، هنگامی که بخشی از مبتلایان به زندگی انسانی بازمیگردند و باید با کارهایی روبهرو شوند که در دوران بیماری از آنان سر زده است.
فیلم، به کارگردانی و نویسندگی David Freyne، وحشت را از خیابانهای آلوده به ذهن و مناسبات اجتماعی منتقل میکند: اگر فردی از نظر پزشکی درمان شده باشد، آیا جامعه نیز او را بخشیده و دوباره پذیرفته است؟ زندگی پس از فاجعه داستان در دوبلینی میگذرد که هنوز آثار همهگیری را بر پیکر خود دارد.
Senan، یکی از درمانشدگان، پس از دورهای از قرنطینه به خانه بازمیگردد و در کنار Abbie و پسر خردسال او، Cillian، میکوشد جایگاهی برای خود در زندگی عادی پیدا کند. در سوی دیگر، Conor بهجای آنکه گذشته را پشت سر بگذارد، به چهرهای سیاسی و سازماندهنده بدل میشود و از محرومیت درمانشدگان برای ساختن جنبشی اعتراضی بهره میبرد.
فیلم این دو مسیر را در کنار هم میگذارد: تلاش فردی برای خاموشماندن و ترمیم، در برابر کوشش جمعی برای بازپسگیری حق و صدا. این چیدمان از ابتدا تنشی اخلاقی میسازد. بازگشت درمانشدگان را نمیتوان صرفاً رخدادی پزشکی دانست، زیرا خانوادهها و همسایگان هنوز با ترس، خشم و فقدان دستوپنجه نرم میکنند.
« زندگی پس از فاجعه داستان در دوبلینی میگذرد که هنوز آثار همهگیری را بر پیکر خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تماشاگر نمیخواهد پاسخ آسانی بدهد؛ در عوض، نشان میدهد که همدلی با آسیبدیدگان و نگرانی بازماندگان میتوانند همزمان واقعی باشند. دشواری کار آنجاست که هیچیک از این دو سویه، بهتنهایی تمام حقیقت را در بر نمیگیرد. زامبی بهمثابه استعارهٔ اجتماعی هستهٔ اندیشهای فیلم در جدایی میان «درمانشدن» و «پذیرفتهشدن» قرار دارد.
مبتلایان پیشین با برچسبی زندگی میکنند که از گذشتهشان خبر میدهد، اما به آنان اجازه نمیدهد از آن عبور کنند. ترس عمومی، بیاعتمادی و محدودیتهای حکومتی، درمانشدگان را به گروهی بدل میکند که جامعه هم به حضورش نیاز دارد و هم از آن میهراسد. به این ترتیب، فیلم از هیولای زامبی برای طرح پرسشهایی دربارهٔ طردشدن، انگ اجتماعی و سیاستورزی با ترس بهره میگیرد.
این تمثیل گاه نیرویی روشن و مؤثر دارد: رفتار جمعی میتواند به همان اندازهٔ ویروس ویرانگر باشد، بهویژه وقتی شایعه و سوءظن جای گفتوگو را بگیرند. بااینحال، اثر همیشه در بسط این ایدهها به یک اندازه موفق نیست. فیلم چند پرسش بزرگ را همزمان پیش میکشد—مسئولیت فردی، بخشایش، عدالت و حقوق شهروندی—اما برخی را بیشتر در حد زمینهٔ درام نگه میدارد تا موضوعی که بتواند از زوایای گوناگون کاوش شود.
نتیجه گاهی غنای مفهومی است و گاهی پراکندگی. حافظه، گناه و امکان بخشایش یکی از تلخترین جنبههای فرض داستان آن است که درمان لزوماً خاطره را پاک نمیکند. درمانشدگان، پس از بازگشت به خود، با یاد آنچه در دورهٔ بیماری انجام دادهاند روبهرو میشوند. این وضعیت، وحشت را از برخورد با موجودی بیگانه به مواجهه با خویشتن بدل میکند.
« دشواری کار آنجاست که هیچیک از این دو سویه، بهتنهایی تمام حقیقت را در بر نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
مسئله تنها این نیست که دیگران آنان را خطرناک میپندارند؛ خود آنان نیز باید دربارهٔ میزان مسئولیتشان در اعمال گذشته داوری کنند، آن هم در شرایطی که اختیار و آگاهیشان دگرگون شده بوده است. شخصیت Senan بیش از همه با این بار روانی پیوند میخورد. سکوت و انزوای او نه صرفاً ویژگیهایی شخصیتی، بلکه شکلهایی از گریز از حقیقت و از نگاه دیگراناند.
در برابرش، Conor واکنشی آشکارتر و سیاسیتر نشان میدهد؛ او از خشم و احساس محرومیت نیرو میگیرد و میکوشد آنها را به کنش جمعی تبدیل کند. این دوگانگی به فیلم امکان میدهد میان رنج خصوصی و پیامد عمومی گذشته رفتوآمد کند، هرچند انگیزههای بعضی شخصیتها در لحظاتی بهاندازهٔ کافی پرداخت نمیشوند تا تصمیمهایشان کاملاً باورپذیر جلوه کند.
خانواده و زندگی روزمره رابطهٔ Senan با Abbie یکی از مهمترین بسترهای عاطفی فیلم است. در این رابطه، بحثهای انتزاعی دربارهٔ بخشایش و پذیرش به تجربهای خانگی و ملموس بدل میشوند: چه کسی را میتوان به خانه راه داد، چگونه میتوان از کودکی محافظت کرد و آیا رابطهای که با فقدان و آسیب گره خورده، فرصتی برای بازسازی دارد؟
حضور Cillian نیز فضای فیلم را حساستر میکند، زیرا نگاه کودکانهاش یادآور این نکته است که بحران فقط میان صاحبان قدرت یا بزرگسالان رخ نمیدهد؛ نسل بعدی نیز در محیطی از ترس و پنهانکاری رشد میکند. Abbie صرفاً واسطهای برای بازگشت Senan نیست. او هم با سوگ و تردیدهای خود روبهروست و هم باید در مقام مادری تصمیم بگیرد چه چیزی را برای فرزندش امن میداند.
« شخصیت Senan بیش از همه با این بار روانی پیوند میخورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظاتش به این تناقض فرصت میدهد که محبت و بدگمانی میتوانند در یک رابطه حضور داشته باشند. بااینحال، روایت گاهی چنان درگیر پیشبرد بحران بزرگتر میشود که ظرفیت این روابط خانوادگی را تا انتها نمیکاود. فضاسازی و زبان تصویر فضای تیره و ناآرام فیلم، با جامعهای روبهرویمان میگذارد که هنوز از فاجعه عبور نکرده است.
خطر همیشه در هیاهوی حمله و تعقیب ظاهر نمیشود؛ گاهی در نگاه محتاطانه، شایعه، نظارت یا سکوت یک جمع نهفته است. این انتخاب به فیلم هویتی متفاوت از آثار زامبیمحور پرحادثه میبخشد و اضطرابی کمدامنه اما مداوم میسازد. بخشهایی از هراس نیز از خاطرات و بازگشتهای ذهنی سرچشمه میگیرند؛ گذشته در اینجا چیزی نیست که با پایان قرنطینه پشت در بماند.
بازیگران نیز به حفظ این فضای روانی کمک میکنند. Sam Keeley نقش Senan را با خویشتنداری و سنگینی درونی پیش میبرد و Tom Vaughan-Lawlor به Conor انرژی و ناآرامی میبخشد. Elliot Page در نقش Abbie وجه انسانی داستان را تقویت میکند؛ شخصیت او میان اندوه، مراقبت و نگرانی حرکت میکند و به فیلم تکیهگاهی عاطفی میدهد.
تأکید بازیها بر مکث و فشار فروخورده، با لحن عمومی اثر سازگار است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار وحشتی پرشتاب دارند، کمتحرک به نظر برسد. ریتم و محدودیتهای روایت آرامش نسبی فیلم در بخشهایی کارکردی است: فرصت میدهد تا پسلرزههای فاجعه، بیاعتمادی و فرسودگی شخصیتها دیده شود.
« فیلم در بهترین لحظاتش به این تناقض فرصت میدهد که محبت و بدگمانی میتوانند در یک رابطه حضور داشته باشند. »
قوتها و کاستیها
اما این انتخاب همیشه به تعلیق یا عمق بیشتر نمیانجامد. بعضی صحنهها بیش از آنکه رابطهها را دگرگون کنند یا شناخت تازهای به مخاطب بدهند، حالوهوای سنگین اثر را تکرار میکنند. در نتیجه، ریتم گاه کند میشود و فاصلهای میان ایدهٔ جذاب فیلم و نیروی دراماتیک آن پدید میآید. همچنین، گذار میان درام روانشناختی و وحشت اجتماعی همیشه یکپارچه نیست.
فیلم میخواهد هم به زخمهای شخصی نزدیک شود و هم تصویری کلان از جامعهای بحرانزده ارائه دهد؛ این دو مسیر در لحظاتی یکدیگر را غنی میکنند، اما گاهی رقابتشان باعث میشود هیچکدام به اندازهٔ کافی بسط نیابد. تمثیل اجتماعی نیز در بعضی نقاط بیشتر بر تأکید بر ترس عمومی تکیه میکند تا بر ساختن انگیزههایی پیچیده و متقاعدکننده برای همهٔ شخصیتها.
جمعبندی «The Cured» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ نبرد با زامبیها باشد، اثری دربارهٔ دشواری بازگشت به زندگی پس از ارتکاب و تجربهٔ خشونت است. ایدهٔ درمانشدگانی که خاطرات گذشته را با خود حمل میکنند، به فیلم امکانی تازه میدهد تا دربارهٔ بخشایش، طرد اجتماعی و بهرهبرداری سیاسی از ترس بیندیشد.
فضاسازی تیره و بازیهای متکی بر فشار درونی، این جهان را باورپذیر میکنند؛ اما کندی ریتم، پراکندگی برخی ایدهها و ناپیوستگی تمثیل اجتماعی مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت طرح داستان به یک اندازه شکوفا شود. با وجود این کاستیها، فیلم در پرسش اصلیاش صریح و ماندگار است: درمان میتواند بیماری را مهار کند، اما آیا جامعه نیز میتواند یاد بگیرد پس از فاجعه دوباره کنار یکدیگر زندگی کند؟
« اما این انتخاب همیشه به تعلیق یا عمق بیشتر نمیانجامد. »



ثبت دیدگاه