نقد و بررسی
نقد عبور (The Crossing) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ آوارگی، میان تاریخ و افسانه «The Crossing» یا «La Traversée» ساختهٔ فلورانس میایه، سفر دو خواهر و برادر، کیونا و آدریل، را در جهانی روایت میکند که نظم و امنیتش ناگهان فرومیپاشد. جدایی از والدین، آنها را به راه تبعید میکشاند؛ راهی که در آن باید با خطر، بیپناهی و ناآگاهی از آینده کنار بیایند.
فیلم برای توضیح بحران به نام کشورها و تاریخهای دقیق تکیه نمیکند؛ جهانش عمداً حالتی نامعین دارد و میتواند پژواکی از تجربههای گوناگون آوارگی و خشونت سیاسی باشد. همین انتخاب، داستان را از یک واقعهٔ خاص فراتر میبرد، اما در عین حال از جزئیات تاریخی مشخص نیز دور نگه میدارد. این سفر بیش از آنکه ماجرایی پرشتاب دربارهٔ رسیدن به مقصد باشد، روایتی از دوام آوردن است: حرکت از مکانی ناامن به مکانی نامعلوم، با امیدی که گاهی تنها دلیل ادامه دادن است.
فیلم در کنار واقعگرایی تلخ، به عناصر افسانهای و قصهوار مجال میدهد؛ گویی خاطرهٔ کودکی و خیال، تجربهای طاقتفرسا را به زبانی قابلتحملتر بدل میکنند. این آمیزش، فضای ویژهای میسازد، هرچند همیشه به انسجام روایی نمیانجامد. نقاشیهایی که حرکت میکنند مهمترین دستاورد فیلم، بیتردید شیوهٔ بصری آن است.
« این آمیزش، فضای ویژهای میسازد، هرچند همیشه به انسجام روایی نمیانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میایه برای ساخت انیمیشن از نقاشی رنگروغن روی شیشه بهره میگیرد؛ روشی که در آن تصویرها با تغییر و بازپرداخت قاببهقاب جان میگیرند. نتیجه، سطحی زنده و ناآرام است: رنگها و خطوط نه همچون طرحی ثابت، بلکه مانند خاطرهای در حال دگرگونی پیش چشم تماشاگر شکل میگیرند. هر قاب کیفیت تابلویی نقاشیشده دارد، اما حرکت پیوسته اجازه نمیدهد تصویر در حد تزئین باقی بماند.
رنگ در این فیلم تنها وسیلهٔ زیباسازی نیست. بافت ضخیم قلمموها و تضادهای رنگی، هم پناه و گرما را تداعی میکنند و هم اضطراب و تهدید را. چهرهها و محیط گاه در هم محو میشوند؛ این لغزش بصری با جهانی همخوان است که در آن مرز خانه و بیخانمانی، امنیت و خطر، پیوسته تغییر میکند. تماشاگر نه فقط داستان را دنبال میکند، بلکه در نوعی جریان تصویری شناور میشود؛ تجربهای که بیش از بسیاری از انیمیشنهای متعارف، به تماشای نقاشیای بدلشونده شباهت دارد.
دربارهٔ این روش، از آن بهعنوان نخستین فیلم بلند انیمیشنی یاد شده که با رنگروغن روی شیشه ساخته شده است. زیباییشناسی قصهکتابی و خشونت جهان حالوهوای افسانهای فیلم، امتیازی صرفاً ظاهری نیست. داستان از منظر تجربهای کودکانه و خاطرهمحور روایت میشود؛ بنابراین واقعیت تلخ، گاه با تصویرهایی خیالانگیز یا نمادین همراه میشود.
« هر قاب کیفیت تابلویی نقاشیشده دارد، اما حرکت پیوسته اجازه نمیدهد تصویر در حد تزئین باقی بماند. »
شخصیتها و اجرا
این فاصلهگذاری میتواند به فیلم قدرت دهد: فاجعه را نه به شکل گزارشی مستقیم، بلکه چونان کابوسی در حافظه به تصویر میکشد. در چنین جهانی، زیبایی و رنج بهجای آنکه یکدیگر را خنثی کنند، کنار هم قرار میگیرند و حاصل این همنشینی گاه تأثیری عمیقتر از بازنمایی واقعگرایانهٔ صرف دارد. بااینحال، این انتخاب دو سویه است.
سبک قصهوار گاهی شدت رنج را به نمادی کلی تبدیل میکند و از نزدیکی عاطفی به تجربهٔ فردی شخصیتها میکاهد. نقاشیها احساس میسازند، اما همیشه به شناختی دقیقتر از درون شخصیتها منتهی نمیشوند. از همینرو ممکن است بعضی لحظهها از نظر بصری فراموشنشدنی باشند، اما از لحاظ روانشناختی به اندازهٔ ظرفیت تصویری فیلم پرداخت نشوند.
کیونا و آدریل؛ دو شیوهٔ بقا محور عاطفی فیلم رابطهٔ خواهر و برادر است؛ دو کودکی که در وضعیتی ناخواسته باید زودتر از موعد با مسئولیت و خطر روبهرو شوند. سفرشان فقط جابهجایی در جغرافیا نیست؛ گذر از کودکی به نوجوانی نیز هست، گذری که در آن ناچارند تصویر ساده و امن خود از جهان را کنار بگذارند.
« سبک قصهوار گاهی شدت رنج را به نمادی کلی تبدیل میکند و از نزدیکی عاطفی به تجربهٔ فردی شخصیتها میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این رشد را نه با لحظهای قهرمانانه و قطعی، بلکه با رویاروییهای پیدرپی و فرسایش تدریجی معصومیت نشان میدهد. کیونا و آدریل در مواجهه با راه، الزاماً یکسان عمل نمیکنند. همین تفاوت میتوانست سرچشمهٔ کشمکشی پرمایه دربارهٔ سازگاری، اخلاق و حفظ خویشتن باشد. اما پرداخت این تضاد در سراسر فیلم به یک اندازه پیگیر نیست؛ گاه به نظر میرسد موضوعی مهم طرح شده، ولی روایت آن را تا پایان به نیرویی سازماندهنده تبدیل نمیکند.
در نتیجه، پیوند خواهر و برادر برای فیلم اهمیت دارد، اما شخصیتپردازیشان همیشه همسنگِ بار نمادینی نیست که داستان بر دوش آنها میگذارد. روایتی که گاه از حرکت بازمیماند ضعف اصلی «The Crossing» در ساختار دراماتیک آن آشکار میشود. سفر، بنا بر طبیعت خود، فرصتِ رویارویی با آدمها و موقعیتهای متفاوت را فراهم میآورد؛ اما مجموعهٔ برخوردها همیشه به روندی فزاینده و روشن تبدیل نمیشود.
بعضی بخشها در ایجاد حس تعلیق یا پیشبرد تحول شخصیتها چندان مؤثر نیستند و مسیر، بهجای آنکه پلهپله پرتنشتر شود، گاهی حالت توقف پیدا میکند. این همانجاست که ریتم کند میشود و تماشاگر ممکن است فاصلهای میان خود و روایت احساس کند. داستان همچنین از تازگی چندانی در طرح کلی برخوردار نیست.
« کیونا و آدریل در مواجهه با راه، الزاماً یکسان عمل نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
آوارگی، جدایی از خانواده و جستوجوی پناهگاه، 소재هایی آشنا در سینمای مهاجرت و جنگاند. آشنایی با این الگوها بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم با وجود زبان بصری خاص خود، همیشه زاویهٔ روایی تازهای به این مواد نمیافزاید. برخی پیچوخمها قابلحدساند و چند خط فرعی نیز به تمرکز اصلی سفر نیرو نمیدهند.
در نقدی دربارهٔ فیلم، همین دشواری در جمعشدن اجزای داستان و نیافتن شتاب دراماتیک از ضعفهای آن شمرده شده است. تلخیِ ماندگار، بیآنکه به احساساتگرایی فروغلتد با وجود نابرابریهای روایی، فیلم در انتقال حس فقدان و ناامنی موفق است. تلخیاش از آنجا اثر میگذارد که آوارگی را صرفاً به ماجرایی بیرونی محدود نمیکند؛ خانه فقط مکانی از دسترفته نیست، بلکه امکان اعتماد و احساس تعلق نیز در معرض نابودی قرار میگیرد.
جستوجوی پناه، بنابراین، جستوجوی مکانی امن و تلاشی برای حفظ معنای خانواده و هویت است. فیلم از نمایش رنج برای ساختن ملودرامی آسان استفاده نمیکند، هرچند تأکید احساسی آن برای بعضی تماشاگران سنگین خواهد بود. در عوض، تصاویر نقاشیشده و فضای تیره، تجربهای میسازند که گاه بیشتر در ذهن میماند تا در قالب یک صحنهٔ مشخص.
« آوارگی، جدایی از خانواده و جستوجوی پناهگاه، 소재هایی آشنا در سینمای مهاجرت و جنگاند. »
جمعبندی
اثرگذاری آن در همهٔ لحظهها یکسان نیست؛ اما ترکیب رنگهای چشمنواز با موضوعی اندوهبار، نوعی تضاد به وجود میآورد که احساسات را پیچیدهتر میکند: زیبایی اینجا آرامشبخش نیست، بلکه گاهی یادآور شکنندگی جهان است. جمعبندی «The Crossing» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در جسارت هنری و زبان تصویری کممانند خود مییابد.
نقاشی رنگروغن روی شیشه به داستان آوارگی کیفیتی رؤیاگون و قصهوار میبخشد و بافت ناپایدار قابها، بیثباتی جهان شخصیتها را بازتاب میدهد. در سوی دیگر، روایت از نظر تازگی و پیوستگی به همان اندازه نیرومند نیست؛ ریتم در بخشهایی فرو مینشیند، برخی ظرفیتهای شخصیتپردازی پی گرفته نمیشوند و داستان گاه نمیتواند تماشاگر را کاملاً با خود همراه سازد.
بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ پیوند نامتعارف زیبایی و اندوه، تجربهای متمایز به جا میگذارد. «The Crossing» بیش از آنکه در هر لحظه روایتی بینقص باشد، اثری دیداری و عاطفی است؛ فیلمی که ممکن است همهٔ مخاطبان را با قصهاش درگیر نکند، اما تصویرهایش و سایهٔ تلخ سفر دو کودک، پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
« جمعبندی «The Crossing» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در جسارت هنری و زبان تصویری کممانند خود مییابد. »
ثبت دیدگاه