نقد و بررسی
نقد خانواده دیوانه (The Crazy Family) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهٔ رؤیایی و ترکهای پنهان «خانوادهٔ دیوانه» ساختهٔ گاکوریو ایشی، که هنگام ساخت با نام سوگو ایشی شناخته میشد، از دل تصویری آشنا آغاز میکند: خانوادهای که به خانهای تازه در حومهٔ شهر نقل مکان کرده و گمان میبرد با این جابهجایی، به آرزوی زندگی آسوده و باثبات نزدیک شده است. اما خانه، بهجای آنکه پناهگاهی آرام باشد، به صحنهای برای آشکارشدن تنشهایی بدل میشود که پیشتر زیر لایهٔ آراستهٔ زندگی روزمره پنهان مانده بودند.
فیلم از همین تضاد ساده نیروی خود را میگیرد: فاصلهٔ میان رؤیای خانهٔ ایدئال و واقعیتی که در آن اعضای خانواده نهتنها یکدیگر را درک نمیکنند، بلکه بهتدریج از مهار خود نیز ناتوان میشوند. اهمیت این آغاز در آن است که آشفتگی را همچون حادثهای ناگهانی و بیمقدمه عرضه نمیکند. خانهٔ تازه، نماد کامیابی و پیشرفت به نظر میرسد، اما همان نماد بهسرعت سنگینی انتظارات را نیز به دوش میکشد.
«خانوادهٔ دیوانه» از همان ابتدا به وعدههای ظاهری زندگی بورژوایی بدگمان است: نظم و آسایش، لزوماً نشانهٔ آرامش درونی نیستند. در پسِ ظاهر مرتب خانه، شکافهایی وجود دارد که فیلم یکییکی نمایانشان میکند. هجو خانوادهٔ آرمانی هستهٔ انتقادی فیلم، تصویری از خانواده است که باید در نگاه جامعه «درست» و «موفق» به نظر برسد.
پدر خانواده بهخصوص میکوشد اوضاع را سامان دهد و از هر نشانهٔ ناهنجاری، خطری بزرگ بسازد. مادر، فرزندان و دیگر اعضای خانواده نیز هر یک به شیوهای از الگوی مطلوب فاصله دارند؛ اما فیلم آنان را به مجموعهای از تیپهای ساده فرو نمیکاهد. هر شخصیت، نمود متفاوتی از فشار، میل به استقلال، انزوا یا نیاز به دیدهشدن است.
« اهمیت این آغاز در آن است که آشفتگی را همچون حادثهای ناگهانی و بیمقدمه عرضه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به این ترتیب، هجو فیلم تنها متوجه رفتار عجیب افراد نیست؛ خودِ تصوری را نشانه میرود که میخواهد خانواده را همچون نهادی بینقص و هماهنگ نمایش دهد. در این نگاه، «نفرین خانوادگی» را میتوان بیش از آنکه توضیحی قطعی برای ماجراها دانست، بهانهای برای مواجهه با اضطراب و ناتوانی پدر تعبیر کرد.
او میخواهد منشأ آشوب را بیرون از نظم خانوادگی بیابد، زیرا پذیرفتن این احتمال دشوارتر است که نظم مورد دفاعش از ابتدا شکننده بوده باشد. فیلم با طنزی تلخ، همین میل به یافتن یک علت واحد را دست میاندازد: شاید مشکل نه در عاملی مرموز، بلکه در فشارهای عادی و توقعاتی باشد که اعضای خانواده را از هم دور کردهاند.
کمدی سیاه در آستانهٔ زنندگی طنز «خانوادهٔ دیوانه» از جنس شوخیهای آرام و آشتیجویانه نیست. فیلم بارها از موقعیتهای آشنا عبور میکند و آنها را به صحنههایی عبث، تند و گاه خشن بدل میسازد. خنده در اینجا اغلب با احساس ناراحتی همراه است: تماشاگر ممکن است از بیمنطقی یک وضعیت بخندد و در همان حال از خشونت یا بیرحمی نهفته در آن دلچرکین شود.
این دوگانگی، نقطهٔ قوت و در عین حال مهمترین مانع فیلم برای برخی مخاطبان است. ایشی آشکارا علاقهای به رامکردن افراطها ندارد. او بهجای آنکه هر لحظهٔ زننده را با شوخیای تسکینبخش خنثی کند، گاهی اجازه میدهد ناراحتی در صحنه باقی بماند. نتیجه، کمدیای است که مخاطب را به جایگاهی مطمئن نمیبرد: نمیتوان همیشه مطمئن بود که فیلم میخواهد بخنداند، هشدار دهد یا صرفاً با شدتِ موقعیت، تماشاگر را از تعادل خارج کند.
« کمدی سیاه در آستانهٔ زنندگی طنز «خانوادهٔ دیوانه» از جنس شوخیهای آرام و آشتیجویانه نیست. »
شخصیتها و اجرا
برای کسانی که از طنز سیاه و بازی با مرزهای سلیقه استقبال میکنند، همین بیقراری بخشی از جذابیت فیلم است؛ برای دیگران، احتمال دارد تجربهای آزارنده و فرساینده باشد. صعود تدریجی به آشوب یکی از دستاوردهای مهم فیلم، شیوهٔ تغییر لحن آن است. روایت ابتدا از محدودهٔ زندگی روزمره بیرون نمیزند و نشانههای ناهنجاری را در بافتی نسبتاً آشنا جای میدهد.
سپس هر رفتار نامعقول، زمینه را برای شدت بیشتری آماده میکند؛ چنانکه جهان فیلم کمکم از قاعدههای معمول فاصله میگیرد، بیآنکه مرزی روشن میان واقعیت و جنون ترسیم شود. تماشاگر نه با جهشی ناگهانی، بلکه با لغزشی پیوسته به دل بیثباتی کشیده میشود. این افزایش تنش، ریتم را زنده و پیشبینیناپذیر نگه میدارد.
در عین حال، هرچه فیلم آشفتهتر میشود، پیوند رویدادها نیز گاه سستتر به نظر میرسد. آشوبی که قرار است مضمون فیلم را مجسم کند، در بعضی لحظات چنان بر روایت غلبه میکند که شخصیتها و موقعیتها بیش از اندازه در خدمت شدت و غافلگیری قرار میگیرند. این نوسان را میتوان بخشی از انتخاب زیباییشناختی فیلم دانست، اما نمیتوان انکار کرد که گاهی از انسجام آن میکاهد.
انرژی بصری و روحیهٔ شورشی «خانوادهٔ دیوانه» از نظر حالوهوا، اثری رام و صیقلی نیست. انرژی ناآرام و گرایش به افراط، با پیشینهٔ هنری ایشی و روحیهٔ پانکیِ آثار آغازین او همخوانی دارد. موسیقی راک و ضرباهنگ پرتنش، به فضای فیلم شتاب میدهند؛ در نتیجه، حتی لحظههایی که از نظر داستانی بر مرز پوچی قرار دارند، بهواسطهٔ اجرای پرانرژیشان در ذهن میمانند.
« صعود تدریجی به آشوب یکی از دستاوردهای مهم فیلم، شیوهٔ تغییر لحن آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهجای آنکه آشفتگی را صرفاً توصیف کند، میکوشد آن را به تجربهای حسی بدل سازد. همین انتخاب، به فیلم هویتی متمایز میبخشد. «خانوادهٔ دیوانه» در پی واقعنمایی متعارف نیست و از تماشاگر انتظار ندارد هر کنش را با منطق روزمره بسنجد. بااینحال، شیوهٔ پرجنبوجوش فیلم همیشه به سود آن عمل نمیکند: گاه انرژی از کنترل خارج میشود و دقت در پرداخت شخصیتها یا پیوستگی رویدادها را تحتالشعاع قرار میدهد.
اگر این آشفتگی را ادامهٔ طبیعی فروپاشی نظم خانوادگی ببینیم، میتواند مؤثر باشد؛ اگر پیوندی منسجمتر میان اجزای روایت بخواهیم، ممکن است آن را پراکندگی تلقی کنیم. بازیگران و تنشهای انسانی گروه بازیگران با تعهدی چشمگیر به جهان اغراقشدهٔ فیلم وارد میشوند. شخصیتها بهجای آنکه از بیرون بهعنوان موضوع تمسخر دیده شوند، با جدیتی بازی میکنند که خودِ موقعیتهای مضحک را نیرومندتر میسازد.
این جدیت اهمیت دارد: اگر بازیها صرفاً چشمکزن و شوخطبعانه بودند، فیلم به هجوی سطحی نزدیک میشد. اما بازیگران به رفتارها و اضطرابهای شخصیتها وزن میدهند و اجازه میدهند طنز از برخورد میان احساسات واقعی و موقعیتهای نامتعارف پدید آید. بااینهمه، فیلم بیش از آنکه به روانشناسی دقیق هر فرد بپردازد، به نیروی جمعی خانواده و چگونگی سرایت آشوب میان اعضایش علاقهمند است.
شخصیتها در نهایت جزئی از یک دستگاه خانوادگیاند که هر بار میکوشد تعادل پیشین خود را بازسازی کند، اما بیشتر در بیثباتی فرو میرود. این رویکرد با هجو اجتماعی اثر سازگار است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شخصیتپردازی ظریف و تحولهای کاملاً باورپذیر دارند، فاصلهای عاطفی ایجاد کند.
« فیلم بهجای آنکه آشفتگی را صرفاً توصیف کند، میکوشد آن را به تجربهای حسی بدل سازد. »
قوتها و کاستیها
محدودیتها و تجربهٔ تماشاگر محدودیت اصلی فیلم در این است که نیروی تشدیدشوندهاش همیشه به فرجامی همسنگ خود نمیرسد. پس از آنکه آشوب به اوج میرود، فرود روایی میتواند برای برخی مخاطبان کماثر یا ضدحال باشد. این مسئله تا حدی از همان منطق افراطی اثر برمیآید: فیلم چنان پیوسته شدت را افزایش میدهد که بازگشت به هر نوع تعادل دشوار میشود.
اما در سطح دراماتیک، این انتخاب ممکن است احساس ناتمامی بر جا بگذارد؛ گویی فیلم برای مهار نیرویی که خود آزاد کرده، راهی بهاندازهٔ کافی قانعکننده نمییابد. از سوی دیگر، خشونت اغراقآمیز و برخی شوخیهای نامتعارفش نیازمند آمادگی مخاطباند. این اثر برای کسانی که کمدی را در قالبی دلنشین و اطمینانبخش میخواهند، انتخاب آسانی نیست.
اما اگر تماشاگر از سینمایی استقبال کند که آسایش را برهم میزند و خنده را با اضطراب میآمیزد، بیقاعدگی فیلم میتواند تجربهای ماندگار بسازد. ارزش «خانوادهٔ دیوانه» بیش از آنکه در بینقصبودن ساختار آن باشد، در جسارتش برای تبدیل خانهٔ امن و خانوادهٔ آرمانی به میدان هجو و بیثباتی است.
جمعبندی «خانوادهٔ دیوانه» کمدی سیاهی پرانرژی و ناآرام است که با دستانداختن تصور خانوادهٔ بینقص، فشارهای پنهان زندگی شهری و میل به حفظ ظاهری آبرومند را آشکار میکند. فیلم در بهترین لحظاتش، خنده و دلنگرانی را چنان درهم میآمیزد که تماشاگر نمیتواند به فاصلهای امن پناه ببرد؛ و در ضعیفترین لحظاتش، زیر بار آشوب و اغراق، بخشی از انسجام خود را از دست میدهد.
« پس از آنکه آشوب به اوج میرود، فرود روایی میتواند برای برخی مخاطبان کماثر یا ضدحال باشد. »
جمعبندی
پایانبندی کماثرتر از مسیر پرشتاب فیلم است، اما این کاستی از نیروی تجربهٔ کلی آن نمیکاهد. اثر ایشی برای همه خوشایند نخواهد بود، ولی جسارت، طنز گزنده و حالوهوای نامتعارفش آن را به فیلمی بهیادماندنی دربارهٔ خانهای بدل میکند که پشت ظاهر مرتبش، آشفتگی دیرینهای در انتظار بروز است.
« پایانبندی کماثرتر از مسیر پرشتاب فیلم است، اما این کاستی از نیروی تجربهٔ کلی آن نمیکاهد. »
ثبت دیدگاه