نقد و بررسی
نقد The Cowboys | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غربی در هیئت سفر بلوغ «The Cowboys» بهجای آنکه صرفاً قصهای دربارهٔ گاوچرانی و خطرهای دشت باشد، روایت سفری است که در آن کار روزمره و طاقتفرسای راندن گله به آزمونی برای بلوغ بدل میشود. ویلی آندرسن، گاوچرانی سالخورده که ناچار است گروهی از پسران نوجوان را به کار بگیرد، در آغاز بیش از آنکه آموزگاری مهربان باشد، مردی سختگیر و کمحرف است.
اما رابطهٔ او با پسرها بهتدریج از چارچوب رئیس و کارگر بیرون میآید و وجهی پدرانه پیدا میکند؛ بیآنکه فیلم این دگرگونی را با احساساتگرایی آشکار یا گفتارهای طولانی توضیح دهد. همین انتخاب به فیلم هویتی دوگانه میبخشد: از یک سو یک وسترن ماجراجویانه است و از سوی دیگر داستانی دربارهٔ مسئولیت، انضباط و شکلگیری جمع.
سفر، فقط عبور از پهنهای جغرافیایی نیست؛ مسیری است که در آن پسرها میآموزند چگونه کنار یکدیگر کار کنند، از پس دشواریها برآیند و سهم خود را در سرنوشت گروه بپذیرند. ویلی آندرسن؛ اقتدار، تجربه و عاطفهٔ مهارشده جان وین در نقش ویلی آندرسن به تصویری آشنا از قهرمان وسترن نزدیک میشود: مردی مقتدر، کمحرف و استوار که حضورش بهتنهایی نظم میآفریند.
بااینحال، جذابیت بازی او تنها در بازآفرینی آن هیبت آشنا نیست. آندرسن مردی است که عادت دارد بار کار را به دوش بکشد و کمتر دربارهٔ احساساتش سخن بگوید؛ در نتیجه، آنچه در او میگذرد بیشتر از راه رفتار، مکث و نگاه آشکار میشود. این خویشتنداری در برابر گروهی از نوجوانان اهمیت ویژهای پیدا میکند.
« بااینحال، جذابیت بازی او تنها در بازآفرینی آن هیبت آشنا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آندرسن نه با آنان همچون کودکانی ناتوان رفتار میکند و نه از همان ابتدا انتظار دارد مردانی باتجربه باشند. سختگیری او گاه بیرحمانه به نظر میرسد، اما در منطق فیلم، بخشی از آموزشی است که قرار است آنان را برای مسئولیتی واقعی آماده کند. وین این تعادل میان خشونت کلامی، اعتماد و مهر پنهان را با سادگی بازی میکند؛ حضوری که بینیاز از تأکیدهای نمایشی، مرکز ثقل روایت باقی میماند.
گروه نوجوانان؛ از چهرههای پراکنده تا یک تیم یکی از ریسکهای اصلی فیلم، سپردن بخش بزرگی از روایت به گروهی از پسران نوجوان است. اگر این شخصیتها صرفاً بهانهای برای نمایش سختیهای سفر بودند، قصه بهسرعت یکنواخت میشد؛ اما فیلم میکوشد هر یک را با خلقوخو و واکنشی متفاوت به میدان بیاورد.
تفاوتها بهتدریج در دل کار گروهی معنا پیدا میکنند: ترس، خودنمایی، بیتجربگی و جسارت، همگی بر نحوهٔ مشارکت پسرها اثر میگذارند. نقطهٔ قوت این بخش آن است که شکلگیری تیم را یکباره و بیدردسر نشان نمیدهد. پسرها از ابتدا هماهنگ و شایسته نیستند؛ اعتمادشان به یکدیگر باید در عمل ساخته شود.
همین تغییر تدریجی، تماشاگر را به جمع نزدیک میکند و باعث میشود خطرهای مسیر فقط رویدادهایی بیرونی نباشند، بلکه آزمونهایی برای پیوند میان شخصیتها هم به شمار آیند. بااینهمه، تعدد شخصیتها گاهی فرصت پرداخت عمیقتر را محدود میکند و برخی از پسرها بیش از آنکه شخصیتهایی کاملاً بسطیافته باشند، با چند ویژگی شاخص در ذهن میمانند.
« آندرسن نه با آنان همچون کودکانی ناتوان رفتار میکند و نه از همان ابتدا انتظار دارد مردانی باتجربه باشند. »
شخصیتها و اجرا
سفر گله و ریتم روایت ساختار فیلم بر حرکت استوار است: مقصدی دور، گلهای بزرگ و راهی که پیوسته دشواری تازهای پیش پای مسافران میگذارد. این شیوه به «The Cowboys» امکان میدهد از منطق یک تعقیبوگریز پیوسته فاصله بگیرد و ماجراجویی را از دل کار، فرسودگی و اتفاقهای مسیر بسازد. تماشاگر زمان مییابد تا با آهنگ زندگی گروه آشنا شود؛ با مراقبت از گله، تقسیم وظایف و لحظههایی که در آن خستگی و خطر به بخشی از روزمرگی بدل میشوند.
اما همین ویژگی منشأ مهمترین کاستی فیلم نیز هست. ریتم در بعضی بخشها عمداً آرام است، ولی همیشه این آرامش به افزایش معنا یا تعلیق نمیانجامد. گاه صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و تکرار دشواریهای مسیر از کشش داستان میکاهد. فیلم برای مخاطبی که انتظار دارد ماجرا از همان ابتدا با ضرباهنگی تند پیش برود، ممکن است دیرجوش و حتی کمجاذبه جلوه کند.
در عوض، تماشاگر صبورتر میتواند در این مکثها فرصتی برای دیدن تغییرات کوچک گروه بیابد؛ تغییراتی که فیلم بیش از آنکه با دیالوگ بیان کند، در رفتارها و همکاریهای روزمره نشان میدهد. خطر بیرونی و چهرهٔ ضدقهرمان تعقیب سارقان دام، بُعد تهدیدآمیز سفر را پررنگ میکند و به داستان نیرویی میدهد که با خطرهای طبیعی و دشواری کار تفاوت دارد.
در اینجا مسئله فقط رساندن گله به مقصد نیست؛ گروهی بیرونی نیز در پی آن است و هرچه سفر پیش میرود، احساس ناامنی افزایش مییابد. حضور این تهدید، تقابل میان تجربهٔ آندرسن و خامی پسرها را برجسته میکند، زیرا آنان ناچارند با خطرهایی روبهرو شوند که آموزش عملی بهتنهایی برای مهارشان کافی نیست.
« اما همین ویژگی منشأ مهمترین کاستی فیلم نیز هست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بروس درن در نقش «لانگهِر» با حضوری آزارنده و ناآرام، سویهٔ تیرهتری به فیلم میبخشد. او ضدقهرمانی است که جذابیتش از خوشمشربی یا کاریزمای متعارف نمیآید، بلکه در بیثباتی و تهدیدی نهفته است که به هر صحنه میآورد. این بازی، در برابر خویشتنداری آندرسن و صمیمیت تدریجی پسرها، تضادی مؤثر میسازد.
فیلم در پرداخت خشونت و پیامدهای آن، گاه به قراردادهای آشنای وسترن تکیه میکند؛ از همین رو، برداشت آن از بلوغ و شجاعت ممکن است برای بعضی تماشاگران سادهانگارانه یا بیش از حد وابسته به الگوهای سنتی به نظر برسد. جبدیا نایتلینگر؛ صدایی متفاوت در دل غرب جبدیا نایتلینگر، آشپز و همراه گروه با بازی راسکو لی براون، تعادل مهمی در فضای خشن و سخت فیلم پدید میآورد.
او تنها نیرویی کمکی برای آندرسن نیست؛ حضورش نوع دیگری از اقتدار را عرضه میکند: اقتداری که بیش از زور بازو بر هوش، زبان و توانایی خواندن موقعیت تکیه دارد. گفتار سنجیده و منش آرام او در کنار خشکی آندرسن، دو شیوهٔ متفاوت مراقبت و هدایت را به نمایش میگذارد. نایتلینگر همچنین به فیلم امکان میدهد رابطهٔ میان بزرگسالان و نوجوانان را از الگوی سادهٔ فرمانده و فرمانبردار فراتر ببرد.
او میتواند فضای تنشزده را سبکتر کند، بیآنکه خطرهای سفر را بیاهمیت جلوه دهد. در کنار او، بازی گروه نوجوانان نیز از صمیمیتی برخوردار است که در بخشهایی از فیلم بهتدریج پررنگتر میشود. نتیجه، جمعی است که تماشاگر نه فقط برای موفقیت سفر، بلکه برای سرنوشت اعضایش دلنگران میشود.
« بروس درن در نقش «لانگهِر» با حضوری آزارنده و ناآرام، سویهٔ تیرهتری به فیلم میبخشد. »
قوتها و کاستیها
تصویر و موسیقی؛ پهنهای که روایت را همراهی میکند چشماندازهای باز و گستردهٔ فیلم صرفاً پسزمینهٔ زیباییشناختی نیستند؛ آنها فاصله، تنهایی و دشواری سفر را ملموس میکنند. پهنهٔ طبیعی، در برابر انسانها مقیاسی بزرگتر میسازد و یادآور میشود که این گروه کوچک در مسیری طولانی و بیرحم قرار گرفته است.
تصویرها هرجا که مجال مییابند، از همین تقابل بهره میبرند: حرکت گله و آدمها در دل فضایی که نه برای آسایش آنان ساخته شده و نه به آسانی رام میشود. موسیقی جان ویلیامز سهمی اساسی در شکلدادن به حالوهوای فیلم دارد. ملودیها به اثر نیروی حماسی و ماجراجویانه میدهند، اما در عین حال میتوانند صمیمیت و اندوه پنهان قصه را نیز تقویت کنند.
موسیقی در بهترین لحظههایش جایگزین توضیح نمیشود؛ با تصویر همراه میگردد و به حرکت گله و گذر زمان بُعدی عاطفی میبخشد. برای بسیاری از تماشاگران، همین پیوند میان چشماندازها و موسیقی از ماندگارترین وجوه تجربهٔ فیلم خواهد بود. جمعبندی «The Cowboys» وسترنی است که نیروی اصلیاش نه در شتاب حادثه، بلکه در رابطهای قرار دارد که میان مردی باتجربه و گروهی از پسران شکل میگیرد.
جان وین حضوری محکم و درعینحال انسانی دارد؛ بازیگران نوجوان نیز بهتدریج از مجموعهای چهرهٔ پراکنده به گروهی بدل میشوند که میتوان به آنها دل بست. تصویرهای گسترده و موسیقی جان ویلیامز به سفر حالوهوایی دلنشین و گاه حماسی میبخشند. بااینحال، طولانیشدن بعضی بخشها و ریتم کند فیلم میتواند مانعی جدی برای مخاطبی باشد که انتظار کشش پیوسته دارد.
« موسیقی جان ویلیامز سهمی اساسی در شکلدادن به حالوهوای فیلم دارد. »
جمعبندی
همچنین، پرداخت بلوغ و خطر در چارچوب ارزشهای سنتی وسترن، برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. با وجود این، فیلم در تصویرکردن مسئولیت و همبستگی میان اعضای یک گروه موفق است؛ اثری آرامگام که اگر فرصت همراهی با آن فراهم شود، گرمای انسانیاش را بهتدریج آشکار میکند و بدون گشودن رازهای روایت، اثر عاطفی قابلتوجهی بر جا میگذارد.
« همچنین، پرداخت بلوغ و خطر در چارچوب ارزشهای سنتی وسترن، برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. »
ثبت دیدگاه