نقد و بررسی
نقد جسد آنا فریتس (The Corpse of Anna Fritz) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از مرز اخلاق میگذرد «جسد آنا فریتز» از موقعیتی آغاز میشود که بهخودیخود حامل بار سنگینی از هراس و بیحرمتی است: پیکر بازیگری مشهور به سردخانهٔ بیمارستان آورده میشود و پائو، متصدی جوان و کمرو، دوستانش را به دیدن آن فرامیخواند. کنجکاویِ آنان، در فضایی که گمان میکنند از نظارت و پیامدهای بیرونی دور است، به تصمیمی هولناک میرسد.
فیلم برای ساختن تعلیق، به پیچیدگی روایی گستردهای نیاز ندارد؛ کافی است این پرسش را پیش بکشد که وقتی کسی را بیدفاع و بیصدا میپنداریم، چه چیزی مانع میشود او را به شیء بدل کنیم؟ اثر در برابر این پرسش، پاسخی ساده و آسودهبخش نمیدهد. نیروی اصلیاش از برخورد تماشاگر با رفتاری میآید که تماشایش دشوار است؛ رفتاری که نه صرفاً برای شوکهکردن، بلکه برای آشکارکردن سازوکارهای تحقیر و سلطه به کار گرفته میشود.
با این همه، فاصلهٔ میان مواجههٔ اخلاقی و بهرهبرداری از شوک همیشه روشن نیست و همین ابهام، هم سرچشمهٔ اثرگذاری فیلم است و هم یکی از محدودیتهایش. سردخانه بهمثابه فضای درام فضای سردخانه فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ در عمل، یکی از مهمترین ابزارهای دراماتیک فیلم است. محیط بسته، نور سرد و سکون سنگین آن، حس انزوا را تشدید میکند.
« کنجکاویِ آنان، در فضایی که گمان میکنند از نظارت و پیامدهای بیرونی دور است، به تصمیمی هولناک میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها در مکانی قرار گرفتهاند که از زندگی روزمره فاصله دارد، اما همین جدایی، بهجای آنکه آنان را از مسئولیت آزاد کند، خلوتی فراهم میآورد تا میل و خودخواهیشان بیپردهتر آشکار شود. فیلم با محدودکردن فضا، میدان انتخابها را نیز تنگ میکند. راهروها و اتاقها به جای آنکه امکان گریز و رهایی بدهند، بر محصوربودن شخصیتها تأکید میکنند.
تماشاگر هم ناچار است در همان فضای خفه بماند و به تماشای تشدید بحران ادامه دهد. این انتخاب، به تعلیق کمک میکند، اما گاهی تکرارِ تنش در محیطی ثابت از شدت اثر میکاهد. فیلم از این محدودیت بصری بهرهٔ مؤثری میبرد، بیآنکه همیشه بتواند آن را به تجربهای تازه تبدیل کند. بدن، شهرت و نگاه تماشاگر آنا پیش از آنکه به شخصیتی با زندگی و صدای مستقل بدل شود، بهواسطهٔ شهرتش شناخته میشود.
خبر مرگ او گسترده میشود و همین شهرت، کنجکاوی اطرافیان را برمیانگیزد؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که نگاه آنان، بیش از آنکه متوجه انسان باشد، متوجه تصویری افسانهای و دسترسناپذیر است. اینجا بدنِ آنا به عرصهای برای آزمودن قدرت و بیاخلاقی دیگران تبدیل میشود. این مضمون، ظرفیت انتقادی مهمی دارد: شهرت میتواند حریم شخصی را فرسوده کند و انسان را به تصویری عمومی فروبکاهد؛ تصویری که دیگران خیال میکنند حق دارند آن را تصاحب کنند.
« فیلم با محدودکردن فضا، میدان انتخابها را نیز تنگ میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم با محور قراردادن پیکر آنا، خود نیز در معرض پرسشی مشابه قرار میگیرد: آیا صرفِ نمایش خشونت علیه بدن زنانه، برای نقد آن کافی است؟ پاسخ اثر همیشه قانعکننده نیست. نیت انتقادیاش را میتوان تشخیص داد، اما در بعضی لحظات، شوک تصویری بر تحلیل اخلاقی پیشی میگیرد. بازیها و توازن شخصیتها آلبا ریباس در نقش آنا، با کمترین امکان برای کنشهای متعارف، حضوری مؤثر میسازد.
بخش مهمی از کار او بر نگاه، حرکتهای محدود و انتقال ترس و درماندگی استوار است. این محدودیت، اجرای او را دشوار میکند؛ زیرا شخصیت باید در وضعیتی بهشدت آسیبپذیر دیده شود، بیآنکه به مجموعهای از نشانههای نمایشی فروکاسته شود. ریباس در لحظاتی که میتواند از سکون و واکنشهای جزئی معنا بسازد، به فیلم نیروی عاطفی میبخشد.
در سوی دیگر، شخصیتهای مرد بیشتر به کارکردهای رواییشان نزدیک میمانند تا به انسانهایی با تاریخچه و انگیزههای پرورده. پائو، بهویژه بهدلیل کمرویی و حضورش در محل کار، میتوانست مرکز تضادی پیچیدهتر باشد؛ شخصی که میان میل به پذیرفتهشدن، ترس از دوستان و مسئولیت اخلاقی گرفتار است.
« نیت انتقادیاش را میتوان تشخیص داد، اما در بعضی لحظات، شوک تصویری بر تحلیل اخلاقی پیشی میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم فرصت چندانی برای گشودن این لایهها نمییابد. در نتیجه، برخی تصمیمهای آنان بیش از آنکه از شخصیتی باورپذیر بجوشند، به اقتضای پیشبرد بحران انجام میشوند. تعلیق و ساختار روایی روایت موجز و متمرکز، به فیلم اجازه میدهد زود به موقعیت اصلی برسد. داستان در پی ساختن جهان گسترده یا طرح چندین خط روایی نیست؛ انرژیاش را صرف تبدیل یک تصمیم نادرست به رشتهای از پیامدهای فزاینده میکند.
این تمرکز، بهویژه در بخشهایی که خطر و اضطراب بالا میرود، مؤثر است و تماشاگر را در انتظار حرکت بعدی شخصیتها نگه میدارد. اما تعلیق، همیشه از منطق درونی موقعیت نیرو نمیگیرد. گاه رخدادها به تصادف یا گرهگشاییهایی متکی میشوند که بیش از اندازه برای حفظ هیجانِ لحظهای طراحی شدهاند.
چنین تمهیدهایی میتوانند ضرباهنگ را موقتاً بالا ببرند، ولی همزمان اعتماد تماشاگر به واقعنمایی را کم میکنند. همچنین با وجود زمان نسبتاً کوتاه فیلم، بعضی مکثها و تکرارهای تنش طولانی به نظر میرسند؛ گویی اثر برای حفظ اضطراب، بارها به همان نقطهٔ عاطفی بازمیگردد. خشونت و مسئولیت بازنمایی موضوع فیلم حساس و آزارنده است و اثر نمیکوشد آن را به تجربهای سرگرمکننده و بیدردسر بدل کند.
« اما فیلم فرصت چندانی برای گشودن این لایهها نمییابد. »
قوتها و کاستیها
با این حال، نمایش خشونت تنها زمانی به نقدی معنادار تبدیل میشود که تماشاگر را به دیدن پیامدها و مسئولیتها وادارد، نه اینکه صرفاً با شدت تصویر او را درگیر کند. «جسد آنا فریتز» در برخی لحظات موفق میشود این فاصله را حفظ کند: رفتار مردان را در چارچوبی از بیحرمتی و قدرتطلبی قرار میدهد و تماشاگر را با ناراحتیِ ناشی از تماشای آن تنها نمیگذارد.
در لحظات دیگر، تکیه بر غافلگیری و شوک جای پرداخت دقیقترِ قربانی، عاملان و پیامدهای روانی را میگیرد. این نوسان باعث میشود فیلم از نظر اخلاقی یکدست نباشد. نه میتوان گفت اثر صرفاً به تحریک تماشاگر دل بسته است و نه میتوان ادعا کرد که همهٔ انتخابهایش در خدمت نقدی عمیقاند. ارزش بحثبرانگیز فیلم دقیقاً در همین کشاکش قرار دارد.
جمعبندی «جسد آنا فریتز» تریلری محدود، سرد و عامدانه آزاردهنده است که از یک موقعیت افراطی برای طرح پرسشهایی دربارهٔ شیءانگاری، شهرت و مسئولیت اخلاقی استفاده میکند. فضای سردخانه و بازی کنترلشدهٔ آلبا ریباس از عناصر موفق آناند و روایت متمرکزش در بخشهایی تعلیقی مؤثر میآفریند. در مقابل، شخصیتپردازی کمعمق مردان، برخی گرههای نهچندان باورپذیر و اتکای گاهبهگاه به شوک، مانع میشوند فیلم به کاوشی کاملاً عمیق بدل شود.
« در لحظات دیگر، تکیه بر غافلگیری و شوک جای پرداخت دقیقترِ قربانی، عاملان و پیامدهای روانی را میگیرد. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه با پاسخهایش در ذهن بماند، با موقعیت دشواری که میسازد و پرسشی که از تماشاگر میپرسد اثر میگذارد: وقتی قدرتِ بیپاسخگویی فراهم باشد، مرز اخلاقی را چه چیزی حفظ میکند؟ فیلم در طرح این پرسش نیرومند است، هرچند در پرداخت همهٔ جوانب آن به یک اندازه کامیاب نمیشود.
« فیلم در طرح این پرسش نیرومند است، هرچند در پرداخت همهٔ جوانب آن به یک اندازه کامیاب نمیشود. »



ثبت دیدگاه