نقد و بررسی
نقد The Conspirator | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دادگاه بهمثابه میدان نبرد «توطئهگر» ساختهٔ رابرت ردفورد، در ظاهر درامی تاریخی دربارهٔ پروندهٔ مری سورات است؛ زنی که پس از ترور آبراهام لینکلن به همدستی در توطئه متهم میشود. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که پرسش اصلیاش صرفاً این نیست که سورات چه میدانست یا چه کرده بود. موضوع مهمتر، جایگاه عدالت در جامعهای است که از سوگ و خشم آکنده شده و برای مجازات، شتابی بیش از یافتن حقیقت دارد.
پروندهٔ او به محکی برای سنجش اعتبار نهادهای قضایی تبدیل میشود: آیا دادگاه میتواند در روزگار بحران نیز از اصول خود پاسداری کند، یا فشار جمعی و مصلحت سیاسی، قانون را به ابزاری برای انتقام بدل میسازد؟ فیلم بخش عمدهٔ روایت را بر روند محاکمه متمرکز میکند و از این راه، حادثهای تاریخی را به مسئلهای اخلاقی و سیاسی پیوند میزند.
مخاطب با نزاعی روبهرو است که در آن، تعادل میان امنیت عمومی و حق فردی بهآسانی برهم میخورد. «توطئهگر» در پی آن نیست که با هیجانهای متعارف یک فیلم معمایی، پیوسته اطلاعات تازه رو کند؛ کشش آن بیشتر از برخورد استدلالها، واکنش شخصیتها و سنگینی فضایی برمیخیزد که در آن، محکومیت اجتماعی گویی پیش از رسیدگی قضایی شکل گرفته است.
روایتی دربارهٔ خشم و قانون نقطهٔ مرکزی فیلم، تقابل میان عدالت و انتقام است؛ تقابلی که نه به دورهای تاریخی محدود میماند و نه پاسخ سادهای میپذیرد. پس از ترور لینکلن، جامعه خواهان پاسخ و مجازات است. چنین خواستی از منظر عاطفی قابل فهم است، اما فیلم نشان میدهد که خشم عمومی میتواند مرز میان متهم و مجرم را محو کند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که پرسش اصلیاش صرفاً این نیست که سورات چه میدانست یا چه کرده بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هنگامی که نتیجهٔ مطلوب از پیش در ذهن جامعه تثبیت شده باشد، دادرسی عادلانه دیگر تشریفاتی بیطرفانه نیست؛ هر گام آن به مبارزهای برای حفظ امکان شنیدهشدن بدل میشود. فردریک آیکن، وکیلی که دفاع از سورات را با بیمیلی میپذیرد، در مسیر پرونده با همین تناقض روبهرو میشود. او صرفاً برای اثبات یا رد یک اتهام تلاش نمیکند؛ باید از این اصل دفاع کند که حتی متهمی منفور نیز حق برخورداری از محاکمهای منصفانه دارد.
این ایده ستون فقرات فیلم است و بر بخشهای گوناگون آن سایه میاندازد. بااینحال، تأکید بر اصول حقوقی گاهی چنان مستقیم و آشکار میشود که فیلم بهجای آنکه بگذارد مخاطب خود از دل موقعیت به نتیجه برسد، پیامش را صریحتر از نیاز در برابر او میگذارد. این صراحت به فهم مضمون کمک میکند، اما از پیچیدگی برخی تعارضها نیز میکاهد.
دو بازیگر در مرکز تنش رابین رایت در نقش مری سورات، شخصیتی بسته، محتاط و دشوارخوان میسازد. او احساسات خود را بهندرت آشکار میکند و همین خویشتنداری، حضورش را در فضای دادگاه پرتنشتر میسازد. سکوتهایش صرفاً خلأ میان دیالوگها نیستند؛ نوعی مقاومتاند، راهی برای حفظ کنترل در شرایطی که دیگران دربارهٔ او سخن میگویند و سرنوشتش را به بحث میگذارند.
رایت بهخوبی از اغراق پرهیز میکند و به جای آنکه شخصیت را با گریه یا فورانهای احساسی تعریف کند، لایهای از نگرانی و سرسختی را در نگاه و مکثهایش نگه میدارد. جیمز مکآووی نیز آیکن را در آغاز نه بهشکل قهرمانی آمادهٔ نبرد، بلکه بهصورت مردی مینمایاند که درگیر تناقضهای موقعیت خود است.
« فردریک آیکن، وکیلی که دفاع از سورات را با بیمیلی میپذیرد، در مسیر پرونده با همین تناقض روبهرو میشود. »
شخصیتها و اجرا
تغییر نگرش او تدریجی است و از خلال فشارهای حرفهای و اجتماعی شکل میگیرد. همین تحول به فیلم امکان میدهد که مسئلهٔ وجدان را در عمل بررسی کند: دفاع از یک متهم، زمانی که بخش بزرگی از جامعه آن دفاع را خیانت یا بیاعتنایی به قربانیان میبیند، چه بهایی دارد؟ کنار این دو بازیگر، حضور تام ویلکینسون و کوین کلاین به شکلدادن فضای سیاسی و نهادی داستان کمک میکند.
گروه بازیگران در مجموع محکم است، هرچند بعضی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، نمایندهٔ موضعی مشخص در منازعهاند. فضاسازی و تصویرهای تاریخی ردفورد جهانی را میسازد که در آن، جنگ پایان یافته اما آرامش هنوز از راه نرسیده است. زندان، راهروهای رسمی و تالار دادگاه، مکانهایی سرد و سنگیناند؛ فضایی که گویی حتی پیش از آغاز محاکمه نیز حکم خود را صادر کرده است.
طراحی صحنه و جامهها به فیلم بافت تاریخی میدهد، اما هدف صرفاً بازنمایی لباسها و بناهای دوره نیست. فضای محصور دادگاه و محدودیت حرکت شخصیتها، فشار روانی پرونده را تقویت میکند. در برابر این خشونت رسمی، خانه و روابط خانوادگی سورات یادآور زندگی عادیای هستند که سیاست و اتهام، آن را از بیرون تهدید میکنند.
تصویربرداری کمفروغ و رنگهای مات به حس فرسودگی و اندوه تاریخی فیلم میافزایند. نورپردازی در بعضی صحنهها حالتی نمادین پیدا میکند و چهرهها را از محیط جدا میسازد؛ انتخابی که ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه تصنعی باشد. بازسازی آغازین ترور نیز، هرچند نقش زمینهساز دارد، از نظر عاطفی چندان نیرومند نیست.
« تغییر نگرش او تدریجی است و از خلال فشارهای حرفهای و اجتماعی شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در آن بخش، بیشتر به عبور از یک واقعهٔ ضروری میاندیشد تا به تجربهکردن شوک و پیامد انسانی آن. به همین دلیل، نیروی اصلی اثر نه در بازآفرینی خود ترور، بلکه در پیامدهای سیاسی و قضایی آن شکل میگیرد. ریتمی سنجیده، گاه فرساینده ریتم «توطئهگر» آهسته و حسابشده است. فیلم به گفتوگوهای طولانی، شرح روندهای قضایی و تکرار منازعههای دادگاه فرصت میدهد؛ رویکردی که با موضوع آن تناسب دارد، اما همیشه به سود درام تمام نمیشود.
صحنههایی که باید فشار پرونده را بیشتر کنند، گاهی بیش از اندازه امتداد مییابند و اطلاعات یا موضعهایی را بازمیگویند که پیشتر روشن شدهاند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای احساس تشدید تنش، با نوعی ایستایی روبهرو شود. این کندی البته بخشی از منطق اثر است. محاکمهای که در آن حقوق فردی زیر فشار قدرت و افکار عمومی قرار گرفته، نمیتواند همچون ماجرایی پرشتاب و حادثهمحور پیش برود.
فیلم میخواهد مخاطب را در فضای انتظار، بنبست و فرسایش نگه دارد. بااینهمه، نیت روایی بهتنهایی همهٔ طولانیشدنها را توجیه نمیکند. برخی صحنهها میتوانستند فشردهتر باشند، بیآنکه از دقت تاریخی یا وزن اخلاقی داستان کاسته شود. اثر در لحظات گفتوگومحور خود توانمندتر است؛ اما گاه میان جدیت تاریخی و پویایی سینمایی، تعادل را از دست میدهد.
سیاست، تاریخ و محدودیت نگاه فیلم فیلم اصرار دارد که ماجرای تاریخیاش را به پرسشی فراتر از زمان خود گسترش دهد: آیا در وضعیت اضطراری میتوان حقوق بنیادین را کنار گذاشت؟ این پیوند، ظرفیت اندیشهبرانگیزی دارد و اهمیت داستان را از بازسازی یک پروندهٔ کهن فراتر میبرد. بااینحال، موضع سیاسی فیلم عمدتاً در دفاع از اصول دادرسی و نقد شتاب حکومت در مجازات متهمان خلاصه میشود.
« فیلم در آن بخش، بیشتر به عبور از یک واقعهٔ ضروری میاندیشد تا به تجربهکردن شوک و پیامد انسانی آن. »
قوتها و کاستیها
این موضع روشن و قابل دفاع است، ولی مخالفان آن کمتر فرصت مییابند در مقام انسانهایی با نگرانیهای واقعی و استدلالهای پیچیده ظاهر شوند. گاهی چنان به نظر میرسد که فیلم از پیش میداند کدام سوی منازعه از نظر اخلاقی برتر است و از مخاطب نیز انتظار دارد همان مسیر را دنبال کند. از سوی دیگر، فیلم با انتخاب زاویهٔ دید آیکن، بخش بزرگی از داستان را از منظر کسی روایت میکند که بهتدریج به مدافع اصول حقوقی تبدیل میشود.
این انتخاب برای ساختن قوس شخصیتی مؤثر است، اما تصویری قهرمانانهتر از او میسازد و ممکن است بخشهایی از ابهام تاریخی را به نفع انسجام دراماتیک ساده کند. داستان، ناگزیر میان وفاداری به گذشته و نیاز به ساختن درامی روشن حرکت میکند. نتیجه، اثری است که در طرح پرسشهای اخلاقی موفقتر از گشودن همهٔ پیچیدگیهای تاریخی آنهاست.
جمعبندی «توطئهگر» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که ارزش قانون نه در دفاع از محبوبترین افراد، بلکه در حمایت از حق کسانی آشکار میشود که جامعه از آنان روی گردانده است. بازیهای رابین رایت و جیمز مکآووی، فضای تاریخیِ گرفته و تمرکز فیلم بر دادرسی، به روایت وزنی جدی میبخشند.
در مقابل، ریتم کند، کشآمدن برخی صحنهها و صراحت گاه یکسویهٔ پیام سیاسی، مانع از آن میشود که اثر به درامی کاملاً متوازن تبدیل شود. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از درامهای تاریخیِ گفتوگومحور و پرسشهای حقوقی لذت میبرند و انتظار ندارند هر صحنه با حادثهای تازه پیش برود.
« داستان، ناگزیر میان وفاداری به گذشته و نیاز به ساختن درامی روشن حرکت میکند. »
جمعبندی
قدرتش در ایجاد هیجان آنی نیست، بلکه در باقیگذاشتن پرسشی ناخوشایند است: وقتی ترس و خشم، جامعه را به سوی پاسخ فوری میرانند، چه کسی از حق فردی دفاع میکند؟ «توطئهگر» پاسخی بیابهام عرضه نمیکند، اما یادآور میشود که همین پرسش، بخشی جداییناپذیر از معنای عدالت است.
« توطئهگر» پاسخی بیابهام عرضه نمیکند، اما یادآور میشود که همین پرسش، بخشی جداییناپذیر از معنای عدالت است. »
ثبت دیدگاه