نقد و بررسی
نقد همشکلگرا (The Conformist) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیترهای عمارتِ اطاعت «The Conformist» ساختهٔ برناردو برتولوچی، اثری سیاسی و روانشناختی است که قدرتش را نه فقط از آنچه روایت میکند، بلکه از چگونگیِ دیدن و شنیدن جهان میگیرد. فیلم داستان مارچلو، مردی ایتالیایی و کارمند دستگاه فاشیستی را دنبال میکند که مأموریت مییابد استاد پیشینش، مخالفی سیاسی در پاریس، را به قتل برساند.
اما این مأموریت تنها رشتهٔ بیرونی ماجراست؛ زیر آن، پرسشی آزارنده جریان دارد: آدمی تا کجا برای پذیرفتهشدن حاضر است خود را انکار کند؟ فیلم بر پایهٔ رمانی از آلبرتو موراویا ساخته شده و با بازی ژانلویی ترنتینیان، استفانیا ساندرلی و دومینیک ساندا، پرترهای از شخصیتی میسازد که بیش از آنکه از روی اعتقاد عمل کند، در پی پناهگرفتن در نظم مسلط است.
میل به عادیبودن مارچلو را نمیتوان صرفاً مأموری ایدئولوژیک یا شروری مصمم دانست. نیروی محرک او میلی عمیق به عادیبودن است؛ میل به آنکه در جمع حل شود، از قضاوت دیگران در امان بماند و زندگیاش را در قالبی پذیرفتهشده سامان دهد. «عادیبودن» در اینجا فضیلتی بیخطر نیست، بلکه پوششی است که شخصیت برای گریز از مواجهه با خویشتن بر تن میکند.
برتولوچی این انگیزه را بهصورت توضیحی ساده و روانشناختی عرضه نمیکند. مارچلو گاه مردی حسابگر به نظر میرسد و گاه چنان منفعل است که انگار رویدادها او را با خود میبرند. همین دوگانگی، تماشاگر را وادار میکند میان مسئولیت و انفعال فرق بگذارد: آیا کسی که فقط میخواهد «مثل دیگران» باشد، از پیامدهای انتخابهایش معاف است؟
« میل به عادیبودن مارچلو را نمیتوان صرفاً مأموری ایدئولوژیک یا شروری مصمم دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم پاسخ آمادهای نمیدهد؛ در عوض، نشان میدهد که گریز از انتخاب نیز نوعی انتخاب است. گذشتهای که خطی روایت نمیشود ساختار زمانی فیلم از همان آغاز روشن و مستقیم نیست. خاطرهها و زمان حال درهم میآمیزند و روایت، بهجای آنکه گذشته را یکبار برای همیشه پشت سر بگذارد، مدام به آن بازمیگردد.
این گسست ممکن است در نگاه نخست سردرگمکننده باشد، اما با وضعیت درونی مارچلو تناسب دارد: ذهن او پیوسته میکوشد تجربههای پیشین را مرتب کند، توجیه کند یا در قالب روایتی قابلتحمل بگنجاند. روایت غیرخطی فیلم نیز بخشی از همین ناآرامی است. البته این انتخاب همیشه بینقص از کار درنمیآید.
بعضی جابهجاییها ممکن است پیوند صحنهها را مبهم کنند و تماشاگر را از مسیر عاطفی داستان دور سازند. فیلم گاهی بهجای آنکه رابطهٔ میان رخدادها را توضیح دهد، به ما اعتماد میکند تا از نشانهها و تکرارها آن را دریابیم. این شیوه برای تماشاگر صبور پاداشآور است، اما ممکن است برای کسی که خواهان روایتی روان و سرراست است، فاصلهای محسوس ایجاد کند.
معماری تصویر و زبان نور تصویر در «The Conformist» زینت داستان نیست؛ خود یکی از راویان اصلی فیلم است. ویتوریو استورارو با سایههای پررنگ، خطوط مورب، رنگهای سنجیده و تقابل میان فضاهای بسته و گسترده، جهانی میسازد که در آن معماری نیز حامل معناست. راهروها، تالارها و سطوح هندسی، شخصیتها را درون نظمی سخت و ازپیشساخته محصور میکنند.
« فیلم پاسخ آمادهای نمیدهد؛ در عوض، نشان میدهد که گریز از انتخاب نیز نوعی انتخاب است. »
شخصیتها و اجرا
فضاها گاه چنان بر آدمها غلبه دارند که گویی فرد پیش از آنکه تصمیم بگیرد، در جایگاه خود نشانده شده است. نور نیز تنها برای آشکارکردن چهرهها به کار نمیرود. حرکت سایهها، چراغی که میان دو شخصیت تاب میخورد، یا روشناییای که بخشی از قاب را میبلعد، به تنش روانی شکل میدهد. در نتیجه، تماشاگر فقط حرف شخصیتها را نمیشنود؛ فاصلهها، تاریکیها و جایگیری بدنها را هم میخواند.
گاه یک قاب بهاندازهٔ یک گفتوگوی کامل دربارهٔ میل به پنهانشدن، قدرت و انقیاد سخن میگوید. از همین رو، برخی تصاویر فیلم مدتها پس از پایان تماشا در ذهن باقی میمانند. سیاست در قالب تجربهٔ شخصی فیلم فاشیسم را تنها با نشاندادن مقامها، شعارها و دستگاه قدرت بررسی نمیکند؛ آن را در رفتار روزمره و در میل انسان به امنیت و همرنگی جستوجو میکند.
سیاست، در این نگاه، صرفاً چیزی نیست که از بیرون بر فرد تحمیل شود. نظام اقتدارگرا از ترسها و خواستههای آدمها نیز نیرو میگیرد: از آرزوی پذیرفتهشدن، از میل به رهایی از مسئولیت و از این خیال که پیروی از جمع میتواند فرد را از پیامدها محفوظ نگه دارد. این پیوند میان روان فردی و فضای سیاسی، به فیلم عمق میدهد، اما گاه آن را به سوی نمادپردازی آشکار میبرد.
معماری و طراحی صحنه چنان به جهانبینی سیاسی گره میخورند که ممکن است بعضی لحظهها بیش از اندازه حسابشده یا توضیحگر به نظر برسند. بااینحال، این صراحت بصری بخشی از جسارت فیلم است: جهان داستانیاش را خنثی نمیسازد، بلکه نشان میدهد چگونه نظم سیاسی در اشیا، فضاها و عادتهای دیدن رسوخ میکند.
« فضاها گاه چنان بر آدمها غلبه دارند که گویی فرد پیش از آنکه تصمیم بگیرد، در جایگاه خود نشانده شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و کشمکش خاموش ژانلویی ترنتینیان نقش مارچلو را با خویشتنداری اجرا میکند. بازی او بر فورانهای عاطفی استوار نیست؛ معنا بیشتر در مکثها، نگاههای گریزان و تلاش برای حفظ ظاهری آرام آشکار میشود. این کنترلشدگی با شخصیت مردی سازگار است که میخواهد خود را در قالبی پذیرفتهشده جا دهد، اما گاهی همان فاصلهٔ عاطفی، دسترسی فوری به او را دشوار میکند.
تماشاگر باید بهجای انتظار برای اعترافهای پرشور، رفتارهای کوچک و تغییرات ظریف او را دنبال کند. استفانیا ساندرلی و دومینیک ساندا نیز به جهان فیلم گرما و پیچیدگی میافزایند؛ حضورشان صرفاً در خدمت پیشبرد مأموریت مارچلو نیست، بلکه بر شکاف میان نقشهای اجتماعی و خواستههای شخصی نور میاندازد.
بااینهمه، بعضی گفتوگوها خشک و کماثر به گوش میرسند. فیلم گاه بیش از آنکه به کلام تکیه کند، بار عاطفی را به تصویر و میزانسن میسپارد؛ انتخابی که برای برخی تماشاگران غنی و برای برخی دیگر سرد خواهد بود. ریتم، ابهام و فاصلهٔ تماشاگر ریتم «The Conformist» سنجیده و تأملی است، اما همیشه یکدست نیست.
بعضی بخشها با نیروی تعلیق پیش میروند و مأموریت مارچلو پرسشی پیوسته در ذهن میسازد؛ بعضی دیگر آرامتر میشوند و مکثهای طولانیتری میان رخدادها میگذارند. این کندی میتواند فرصت دهد تا جزئیات بصری و روانی اثر رسوب کنند، اما در جاهایی نیز حس کشآمدن پدید میآورد. ابهام فیلم نیز دو لبه دارد.
« بازیها و کشمکش خاموش ژانلویی ترنتینیان نقش مارچلو را با خویشتنداری اجرا میکند. »
قوتها و کاستیها
صحنههایی هستند که در لحظه پیوندشان با داستان آشکار نمیشود؛ این ابهام ممکن است از تماشاگر بخواهد فعالانه معنا بسازد، اما همیشه به کشفی رضایتبخش نمیانجامد. اگر کسی به دنبال روایت پرشتاب یا توضیح روشن انگیزهها باشد، احتمالاً با اثری دشوارتر از انتظار روبهرو میشود. در مقابل، تماشاگر علاقهمند به سینمایی که معنا را در قاب، فضا و سکوت میپرورد، از همین فاصله بهره خواهد برد.
جمعبندی «The Conformist» فیلمی است دربارهٔ هراس از متفاوتبودن و بهایی که انسان برای پناهگرفتن در جمع میپردازد. ارزش اصلی آن در پیوند میان صورت و معناست: قاببندیها، نور و معماری فقط چشمنواز نیستند، بلکه اندیشهٔ سیاسی و بحران شخصی مارچلو را به زبان سینما ترجمه میکنند. در سوی دیگر، روایت گاه کند میشود، بعضی دیالوگها خشک میمانند و برخی پیوندهای داستانی بهاندازهٔ کافی روشن نیستند.
بااینهمه، این کاستیها از نیروی تصویری و پرسش اخلاقی اثر نمیکاهند. فیلم تماشاگر را با داوری ساده رها نمیکند؛ او را به این پرسش بازمیگرداند که وقتی اطاعت راه آسانِ پذیرفتهشدن است، مسئولیت فرد از کجا آغاز میشود.
« اگر کسی به دنبال روایت پرشتاب یا توضیح روشن انگیزهها باشد، احتمالاً با اثری دشوارتر از انتظار روبهرو میشود. »
ثبت دیدگاه