نقد و بررسی
نقد کنسرت (The Concert) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آوای بازگشت از سکوت «The Concert» ساختهٔ رادو میهایلئانو فیلمی است که از همان آغاز بر مرز میان واقعیت و افسانه قدم میگذارد. آندری فیلیپوف، رهبر پیشین ارکستر بولشوی، سالهاست که از جایگاه هنری خود به کار نظافت تالاری بازگشته که زمانی در آن موسیقی را هدایت میکرد. فرصتی ناگهانی او را به سوی رؤیایی نامحتمل میکشاند: گردآوردن همکاران قدیمی و اجرای کنسرتی در پاریس، با همان اثری که خاطرهاش در زندگی او ناتمام مانده است.
فیلم این موقعیت را نه بهعنوان طرحی واقعگرایانه، بلکه همچون افسانهای دربارهٔ بازگشت، رفاقت و نیروی موسیقی پیش میبرد. جذابیت بنیادی اثر در فاصلهای است که میان گذشتهٔ پرشکوه آندری و اکنون فرسودهاش ترسیم میشود. او نه قهرمانی پیروز، بلکه انسانی است که سالها در حاشیه زیسته و هنوز چیزی از شکوه ازدسترفته را در خود نگه داشته است.
دعوت به پاریس برای او فقط امکان اجرای دوباره نیست؛ راهی است برای روبهروشدن با زخمی تاریخی و شخصی. فیلم این زخم را بهروشنی با سرکوب سیاسی و تبعیض علیه نوازندگان یهودی پیوند میزند، اما از تبدیلشدن به درامی تلخ و یکسویه پرهیز میکند. اندوه در آن حضور دارد، ولی اغلب از میان شوخی، آشوب و اغراق سر برمیآورد.
از تراژدی تا کمدیِ آشفته یکی از ویژگیهای شاخص «The Concert» آمیزش لحنهاست. فیلم در یک لحظه میتواند از تحقیر و محرومیت تاریخی سخن بگوید و لحظهای بعد، تماشاگر را در دل ماجرایی پرهیاهو و کمابیش مضحک قرار دهد. گروهی از نوازندگان سالخورده، با عادتها و گرفتاریهای شخصی خود، بیشتر شبیه دستهای از یاران پراکندهاند تا ارکستری منظم.
« جذابیت بنیادی اثر در فاصلهای است که میان گذشتهٔ پرشکوه آندری و اکنون فرسودهاش ترسیم میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گردآوردن آنان و رساندنشان به مقصد، منطق یک ماجرای واقعگرایانه را دنبال نمیکند؛ بیشتر به کمدیِ فرار و تعقیب شباهت دارد که شخصیتها را با انرژی و بیپروایی از مانعی به مانع دیگر میبرد. این انتخاب گاه فیلم را گرم و سرزنده میکند و گاه به نقطهضعف آن بدل میشود. طنز اثر همیشه ظریف یا سنجیده نیست؛ بعضی شوخیها بر اغراقهای قومی و فرهنگی تکیه میکنند و ممکن است برای بخشی از مخاطبان زننده یا بیمزه جلوه کنند.
همچنین هرچه جمع نوازندگان به پاریس نزدیکتر میشود، آشفتگی روایی پررنگتر میشود و گاه جای پرداخت دقیق شخصیتها را میگیرد. فیلم از اینرو بیش از آنکه در جزئیات باورپذیر باشد، در نیروی عاطفی و فضای بازیگوشانهاش موفق است. تماشاگر باید بپذیرد که با جهانی خیالپردازانه روبهروست؛ جهانی که در آن شور و اراده میتوانند بر منطق روزمره پیشی بگیرند.
رفاقت؛ نیروی محرک روایت با وجود پراکندگی گروه و اختلافها، پیوند میان نوازندگان هستهٔ انسانی فیلم را شکل میدهد. آنان نه چهرههایی بینقص و الهامبخش، بلکه آدمهایی شکستخورده، خودخواه، طمعکار یا خستهاند؛ اما همین نقصانهاست که رفاقتشان را ملموس میکند. آندری برای گردآوردنشان تنها به مهارت موسیقایی آنان متکی نیست.
او به خاطرهای مشترک، به تصویری از گذشته که هنوز در ذهنشان زنده است، چنگ میزند. در این معنا، ارکستر پیش از آنکه جمعی از نوازندگان باشد، خانوادهای ازهمگسیخته است که برای مدتی دوباره کنار هم قرار میگیرد. فیلم در تصویرکردن این رفاقت به جای لحظههای پرشعار، بر رفتارهای کوچک و کشمکشهای روزمره تکیه میکند.
« این انتخاب گاه فیلم را گرم و سرزنده میکند و گاه به نقطهضعف آن بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
نوازندگان در مسیر سفر، بارها از هم میرنجند و با یکدیگر درگیر میشوند؛ بااینحال، زیر این آشوب نوعی وفاداری دیرپا جریان دارد. انرژی آنان گاهی کودکانه و گاهی فرسوده است، اما در کنار هم معنایی مییابد که هر یک بهتنهایی از دست دادهاند. همین وجه جمعی، «The Concert» را از داستانی صرفاً دربارهٔ بازگشت یک رهبر به صحنه فراتر میبرد و آن را به قصهای دربارهٔ امکان دوباره ساختن یک «ما» تبدیل میکند.
موسیقی بهمثابه زبان پنهان موسیقی در این فیلم صرفاً همراه تصویر نیست؛ زبان عاطفیای است که در برابر واژهها و فاصلههای تاریخی میایستد. کنسرتوی ویولن چایکوفسکی، که در مرکز رؤیای آندری قرار دارد، برای او یادگاری از گذشته و وعدهای برای آینده است. اثر با صبر و تأکید بر مسیر رسیدن به اجرا، موسیقی را به نقطهٔ تلاقی خاطرات و زندگیهای جداشده بدل میکند.
در اینجا نواختن، کاری فنی و حرفهای صرف نیست؛ بازگشت به تجربهای است که سرکوب و گذر زمان نتوانستهاند کاملاً خاموشش کنند. اجرای پایانی، بیآنکه نیاز به افشای جزئیات داستان داشته باشد، روشن میکند چرا فیلم تا این اندازه بر موسیقی تکیه میکند. در آن بخش، صدا و تصویر بار عاطفیای را بر دوش میکشند که روایت پیشین گاه در انتقالش ناتوان بوده است.
موسیقی به شخصیتها امکان میدهد چیزی را بیان کنند که در گفتوگوهایشان پنهان یا ناتمام مانده؛ نوعی آشتی با گذشته، با یکدیگر و با رؤیایی که سالها به تعویق افتاده است. این اثرگذاری، البته وابسته به آمادگی تماشاگر برای همراهی با اوج احساساتی فیلم است. کسی که از اغراقهای ملودراماتیک فاصله میگیرد، ممکن است صحنه را بیش از اندازه حسابشده بداند؛ اما برای مخاطبی که با ریتم و عاطفهٔ موسیقی همراه میشود، تجربهای نافذ و ماندگار خواهد بود.
« انرژی آنان گاهی کودکانه و گاهی فرسوده است، اما در کنار هم معنایی مییابد که هر یک بهتنهایی از دست دادهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها و بازیها آلکسی گوسکوف در نقش آندری، ترکیبی از خاموشی و سرسختی را به نمایش میگذارد. چهرهٔ او حامل سالها حسرت است، اما در رفتار شخصیت هنوز جرقهای از جاهطلبی و شوخطبعی دیده میشود. این دوگانگی به آندری بُعد میدهد: او نه صرفاً قربانی گذشته است و نه قهرمانی که از آغاز راه، پیروزیاش تضمین شده باشد.
شخصیتش را بیش از همه از طریق اصرار بر اجرای کنسرت میشناسیم؛ اصراری که گاهی غیرمنطقی به نظر میرسد، اما از نیاز عمیق او به بازپسگیری بخشی از زندگیاش سرچشمه میگیرد. ملانی لوران در نقش آن-ماری حضوری آرامتر و مهارشدهتر دارد و همین تضاد در میان هیاهوی دیگر شخصیتها به سود فیلم تمام میشود.
حضور او نیرویی متعادلکننده به فضای پرآشوب روایت میبخشد. بااینحال، پرداخت برخی شخصیتهای فرعی به اندازهٔ ظرفیتشان عمیق نیست؛ آنان گاه بیشتر ابزار ایجاد موقعیت کمیکاند تا انسانهایی با مسیر مستقل. در نتیجه، فیلم از نظر بازیهای گروهی و شیمی میان چهرهها سرزنده است، اما همیشه فرصت نمییابد به درون هر شخصیت نفوذ کند.
خیالپردازی، کلیشه و مرز باورپذیری بزرگترین مانع برای همراهی با «The Concert» منطق سست بعضی از اتفاقهاست. طرحی که فیلم بر آن استوار میشود، نیازمند چشمپوشی از احتمالها و دشواریهایی است که در جهان واقعی جدی به شمار میآیند. همچنین بعضی رخدادها مسیر قابلپیشبینی فیلم را تأیید میکنند و مخاطب ممکن است پیش از شخصیتها حدس بزند روایت به کدام سمت میرود.
« شخصیتها و بازیها آلکسی گوسکوف در نقش آندری، ترکیبی از خاموشی و سرسختی را به نمایش میگذارد. »
قوتها و کاستیها
این پیشبینیپذیری لزوماً همهٔ لذت اثر را از میان نمیبرد، اما گاه از کشش دراماتیک آن میکاهد. افزون بر آن، تصویر گروهی از نوازندگان روس در قالب جمعی بینظم، دائمالخمر و گرفتار پول و آشوب، خطر فروکاستن شخصیتها به کلیشه را دارد. کمدی فیلم از همین اغراقها نیرو میگیرد، اما گاهی هزینهاش را با کاهش ظرافت و همدلی میپردازد.
اثر در بهترین لحظههایش میتواند بر این کاریکاتور غلبه کند و شخصیتها را به رفاقت و آسیبپذیریشان بازگرداند؛ در لحظههای ضعیفتر، به همان تیپهای آشنا بسنده میکند. این نوسان بخشی از سرشت فیلم است: اثری که همزمان میخواهد قصهای تلخ را روایت کند و از دل آن سرگرمیای پرجنبوجوش بسازد، اما همیشه تعادل این دو را به دست نمیآورد.
جمعبندی «The Concert» فیلمی بینقص یا کاملاً واقعگرا نیست؛ روایتش گاه شتابزده و خیالی میشود، شوخیهایش همیشه نمیگیرند و بخشی از شخصیتهایش در حد طرحی کلی باقی میمانند. بااینهمه، گرمای انسانی، رفاقت ناپایدار اما صمیمانهٔ گروه و نیروی موسیقی به فیلم هویتی ویژه میبخشند. اثر در نهایت بیش از آنکه بر استحکام پیرنگ تکیه کند، به عاطفهٔ مشترک شخصیتها و تماشاگر متکی است.
آنچه از فیلم در ذهن میماند، نه سازوکار دقیق نقشهٔ آندری، بلکه تصویر آدمهایی است که برای لحظهای از حاشیهٔ زندگی به مرکز صحنه بازمیگردند. «The Concert» در این بازگشت، موسیقی را نه درمانی جادویی برای همهٔ زخمها، بلکه راهی برای شنیدن دوبارهٔ یکدیگر میبیند. همین باور ساده و پرشور است که، با وجود لغزشهای روایی و طنز ناهموار، به اجرای نهایی فیلم نیرویی میدهد که میتواند مدتها پس از پایان تماشا در خاطر بماند.
« این پیشبینیپذیری لزوماً همهٔ لذت اثر را از میان نمیبرد، اما گاه از کشش دراماتیک آن میکاهد. »
ثبت دیدگاه