نقد و بررسی
نقد سازش (The Compromise) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با ظرفیتهای فراوان «سازش» با موقعیتی کوچک اما پُرظرفیت آغاز میشود: دزدی هنگام سرقت، ناخواسته مکالمهٔ تلفنی مردی را میشنود که به همسرش دروغ میگوید و همزمان رابطهای پنهانی دارد. دزد که حالا به رازی خصوصی دست یافته، تصمیم میگیرد آن را به ابزاری برای اخاذی تبدیل کند.
همین برخورد میان دو جهانِ ظاهراً دور از هم ــ جهان تبهکاری روزمره و جهان آبرومندی خانوادگی ــ موتور اصلی داستان را به حرکت درمیآورد. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا بر حادثهای عظیم تکیه کند، از یک لغزش در حریم خصوصی نیرو میگیرد؛ لغزشی که بهتدریج مرز میان قربانی و مجرم را مخدوش میکند.
قوت این ایده در آن است که راز، صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا نیست. شنیدهشدن مکالمه، آدمها را وادار میکند به تصویری که از خود ساختهاند وفادار بمانند یا آن را زیر فشار منفعت شخصی کنار بگذارند. عنوان فیلم نیز از همین منظر معنا پیدا میکند: «سازش» نه فقط توافقی میان اخاذ و هدف او، بلکه سازشهای پنهانی شخصیتها با دروغ، ترس و مصلحت است.
فیلم این مضمون را با لحنی سرگرمکننده پیش میبرد، هرچند در ادامه همیشه نمیتواند همهٔ لایههای موقعیت اولیه را به شکلی منسجم بگستراند. فیلمنامه و هنرِ حفظ کشش فیلمنامهٔ محمد متوسلانی از یک محرک روایی روشن بهره میبرد و بهخوبی میداند که چگونه از دل آن انتظار بسازد. تماشاگر از همان ابتدا میفهمد راز چه کسی در معرض افشاست، اما پرسش اصلی این نیست که حقیقت چیست؛ پرسش این است که شخصیتها با دانستن آن چه خواهند کرد.
« دزد که حالا به رازی خصوصی دست یافته، تصمیم میگیرد آن را به ابزاری برای اخاذی تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجاییِ تأکید، به فیلم امکان میدهد از تعلیق سادهٔ «لو رفتن یا نرفتن» فراتر برود و کشمکش را به رفتار آدمها، واکنشهای ناگهانی و تلاششان برای حفظ ظاهر منتقل کند. روایت در بخشهای موفق خود، شتابی طبیعی دارد. رخدادها یکدیگر را به حرکت درمیآورند و گفتوگوها، علاوه بر انتقال اطلاعات، حامل طنز و تنشاند.
فیلمنامه از موقعیتهایی بهره میگیرد که در آن شخصیتها ناچارند در لحظه تصمیم بگیرند و دروغی را با دروغی دیگر بپوشانند. چنین الگویی بهطور بالقوه فرساینده است، اما فیلم با حضور بازیگران و ریتم پرتحرک اجرا، بارها از افتادن در تکرار میگریزد. بااینحال، این روانی همیشه به معنای روشنی نیست.
برخی پیوندهای روایی آنچنان که باید پرداخت نمیشوند و تماشاگر ممکن است میان چند رخداد، رابطهٔ علتومعلولی لازم را بهسادگی دنبال نکند. گاهی فیلم از سرعت خود برای پنهانکردن کمبود توضیح استفاده میکند؛ شگردی که در لحظه به حفظ حرکت کمک میکند، اما در مجموع از انسجام داستان میکاهد.
بازیها؛ نیروی محرک روایت بازیهای اثرگذار و هماهنگ، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. بهروز وثوقی در نقش دزد، شخصیتی را میسازد که هم اهل عمل است و هم در مواجهه با موقعیتهای پیشبینینشده، به واکنشهای انسانی و گاه کمیک پناه میبرد. نقشآفرینی او از اغراق بیمهار فاصله میگیرد و به شخصیت امکان میدهد در عین داشتن وجه تبهکارانه، برای تماشاگر ملموس و تماشایی بماند.
« روایت در بخشهای موفق خود، شتابی طبیعی دارد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت کار او در این است که حرکت داستان فقط از نقشهها نمیآید؛ از چهره، مکث و تغییر لحن شخصیت نیز نیرو میگیرد. دیگر بازیگران نیز در ساختن فضای جمعی فیلم سهم دارند. حضورشان در کنار وثوقی، گفتوگوها را از حالت انتقال اطلاعات خشک بیرون میآورد و به آنها ضرباهنگ میبخشد. هماهنگی بازیها کمک میکند صحنههایی که بر سوءتفاهم، پنهانکاری یا تلاش برای حفظ خونسردی بنا شدهاند، همزمان تنش و خنده تولید کنند.
این هماهنگی بهویژه در لحظاتی اهمیت دارد که روایت ممکن است بر اثر تعدد واکنشها آشفته شود؛ بازیگران با حفظ ریتم، آن را دوباره به مسیر میآورند. طنز و درام در جدال با یکدیگر «سازش» بهروشنی میخواهد در مرز کمدی و درام حرکت کند. مادهٔ داستانی آن ــ خیانت، دروغ زناشویی و اخاذی ــ امکان خوانشی تلخ دارد، اما فیلم بهجای فرو رفتن در سیاهی، از تناقضهای موقعیتها طنز میسازد.
دزدی که با رازی خصوصی مواجه شده، ناگهان خود را در جایگاهی مییابد که باید رفتار آدمی را داوری کند که از نظر اجتماعی شاید محترمتر به نظر برسد. این وارونگی، سرچشمهٔ طنز اخلاقی فیلم است. اما رفتوآمد میان دو لحن همیشه یکدست نیست. برخی صحنهها چنان بر کمدی تکیه میکنند که فشار دراماتیک موقعیت کاهش مییابد؛ در مقابل، لحظاتی دیگر از مخاطب میخواهند پیامدهای اخلاقی و عاطفی ماجرا را جدی بگیرد.
این تغییرها گاه به فیلم رنگوبویی زنده میدهند، اما گاه نیز حس میشود طنز و درام در کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه کاملاً در یک زبان مشترک ادغام شوند. در نتیجه، برخی لحظات بهاندازهٔ ظرفیتشان اثرگذار نمیشوند: یا شوخی، سنگینیِ موقعیت را میگیرد یا جدیت داستان، پیوستگی طنز را مختل میکند.
« دیگر بازیگران نیز در ساختن فضای جمعی فیلم سهم دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راز، قدرت و مرزهای اخلاقی نکتهٔ جذاب فیلم در وارونهکردن رابطهٔ قدرت است. مردی که تصور میکند با دروغگویی میتواند زندگی خصوصیاش را از چشم همسر پنهان نگه دارد، ناگهان در برابر کسی قرار میگیرد که از راز او برای مطالبهٔ امتیاز استفاده میکند. اما این جابهجایی، بهسادگی به تقسیمبندی روشن میان خوب و بد نمیانجامد.
دزد از موقعیت سوءاستفاده میکند، ولی هدف او نیز از پنهانکاری و فریب بینصیب نیست. فیلم، دستکم در بهترین لحظات خود، از داوری آسان فاصله میگیرد و نشان میدهد که اخلاق در چنین وضعیتی به میدان چانهزنی تبدیل میشود. بااینهمه، مضمون بالقوهٔ فیلم بیش از آنچه در نهایت بسط مییابد، نوید میدهد.
مسئلهٔ خیانت، حریم خصوصی و اخاذی میتوانست به کاوشی دقیقتر در پیامدهای روانی و اجتماعی دروغ بدل شود. فیلم گاهی این ظرفیت را به نفع حرکت سریع قصه کنار میگذارد. ازاینرو، مضمون اخلاقی بیشتر در دل موقعیتها حضور دارد تا آنکه به جمعبندی فکری کاملی برسد. پایانبندی و کاستیهای ساختاری مهمترین ضعف «سازش» در پایانبندی آن آشکار میشود.
روایت پس از آنکه با مهارت، انتظار و کنجکاوی میسازد، به نقطهای میرسد که باید دستکم بخشی از کشمکشهایش را به سرانجام برساند؛ اما پایان ناگهانی و ناتمام، احساس گسست ایجاد میکند. این مسئله صرفاً به آن معنا نیست که فیلم همهٔ پرسشها را بیپاسخ میگذارد؛ دشواری اصلی آن است که پایان، فرصت کافی برای تبدیل ابهام به انتخابی هنری و معنادار فراهم نمیکند.
« راز، قدرت و مرزهای اخلاقی نکتهٔ جذاب فیلم در وارونهکردن رابطهٔ قدرت است. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است بهجای تأمل دربارهٔ نتیجهٔ ماجرا، با این احساس بماند که روایت پیش از تکمیلشدن متوقف شده است. ابهامهای پراکندهٔ داستان نیز این نارضایتی را تشدید میکنند. در فیلمی که بخش بزرگی از جاذبهاش به پیگیری زنجیرهٔ دروغها و واکنشها وابسته است، روشنبودن پیوند رخدادها اهمیت ویژه دارد.
هرگاه ارتباط میان دو اتفاق بهقدر کافی بنا نشود، تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد. این کاستیها از ارزش بازیها و ایدهٔ مرکزی نمیکاهند، اما مانع میشوند فیلم به انسجامی برسد که طرحش وعده میدهد. جایگاه اثر و تجربهٔ تماشاگر «سازش» را میتوان فیلمی دانست که بیش از هر چیز به انرژی موقعیت و بازیگرانش متکی است.
جذابیتش در ترکیب یک طرح ساده با برخوردهای پرتحرک و طنزی است که از تناقض میان ظاهر محترمانه و رفتار پنهانی شخصیتها سرچشمه میگیرد. فیلم در بهترین لحظههای خود، با گفتوگوهای زنده و تغییر مداوم موازنهٔ قدرت، تماشاگر را درگیر نگه میدارد. همچنین، فضای شهری و روابط روزمرهاش به قصه حالوهوایی ملموس میبخشند؛ ماجرا از دل زندگی عادی بیرون میآید و به همین دلیل، دستکم در آغاز، باورپذیر و نزدیک احساس میشود.
در برابر این امتیازها، پایان کمپرداخت، چند ابهام روایی و نوسان لحنی قرار دارد. بنابراین تجربهٔ تماشای فیلم دوگانه است: از یکسو، پیشران داستان و بازیها علاقهٔ مخاطب را حفظ میکنند؛ از سوی دیگر، ساختار نهایی به اندازهٔ کافی رضایتبخش نیست تا این کشش را به فرودی محکم تبدیل کند. جمعبندی «سازش» اثری تماشایی و پرجنبوجوش است که از یک راز شنیدهشده، کشمکشی دربارهٔ دروغ، منفعت و اخلاق میسازد.
« تماشاگر ممکن است بهجای تأمل دربارهٔ نتیجهٔ ماجرا، با این احساس بماند که روایت پیش از تکمیلشدن متوقف شده است. »
جمعبندی
فیلمنامه در ایجاد موقعیتهای طنزآمیز و پرکشش تواناست و بازیهای هماهنگ، بهویژه نقشآفرینی پرتحرک بهروز وثوقی، روایت را با نیرویی پیوسته پیش میبرند. بااینحال، ناپیوستگیهای روایی، ناهماهنگی گاهبهگاه میان کمدی و درام و پایانبندی ناگهانی، مانع از آن میشوند که فیلم به تمام ظرفیت ایدهاش دست یابد.
حاصل، فیلمی است که در مسیر خود بیش از فرود نهاییاش میدرخشد: اثری سرگرمکننده و دارای لحظههای هوشمندانه، اما نه کاملاً یکپارچه در ساختار و جمعبندی.


ثبت دیدگاه