نقد و بررسی
نقد The Comfort of Strangers | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ونیز؛ شهری که به دام بدل میشود در فیلم «آسایش غریبهها»، ونیز صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرایی رازآلود نیست؛ شهر نیرویی فعال و اثرگذار دارد. کوچههای باریک، گذرگاههای تاریک و ساختمانهای فرسوده، زوج انگلیسی را از مسیرهای آشنا دور میکنند و به فضایی میرانند که در آن مرز میان پناه و تهدید مدام جابهجا میشود.
پل شرِیدر و مدیر فیلمبرداری، دانته اسپینوتی، شهر را نه به شکل کارتپستالی توریستی، بلکه چون هزارتویی فریبنده تصویر میکنند: چشمنواز، اما سرد و گاه خفقانآور. زیبایی قابها در اینجا آرامشبخش نیست؛ بیشتر شبیه سطح صیقلی چیزی است که زیر آن خطری پنهان مانده است. قصهای درباره نزدیکی و ناآشنایی کالین و مری برای تعطیلات به ونیز آمدهاند؛ سفری که قرار است فرصتی برای بازنگری در رابطهشان باشد.
آشنایی با رابرت، مردی جذاب و رازآلود، و همسرش کارولین، مسیر سفر را تغییر میدهد و آرامآرام حالوهوایی ناآرام به آن میبخشد. همین مقدار برای ورود به جهان فیلم کافی است؛ اثر اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و تماشاگر را وادار میسازد به لحن، مکثها و رفتارهای ظاهراً عادی توجه کند.
فیلم بیش از آنکه بر معمایی پرشتاب تکیه کند، بر حسِ مبهمِ ناامنی بنا شده است. پرسش اصلی فقط این نیست که رابرت و کارولین چه میخواهند؛ پرسش مهمتر آن است که چرا کالین و مری، با وجود نشانههای ناخوشایند، همچنان به این آشنایی نزدیک میشوند. ناتوانی آنان در برقراری فاصلهای روشن میان خود و غریبهها، به یکی از سرچشمههای تنش بدل میشود.
« زیبایی قابها در اینجا آرامشبخش نیست؛ بیشتر شبیه سطح صیقلی چیزی است که زیر آن خطری پنهان مانده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت پنهان در گفتوگوها فیلمنامهٔ هارولد پینتر، اقتباسی از رمان ایان مکیوون، از گفتوگوهایی استفاده میکند که بیشتر از آنکه اطلاعات بدهند، قدرت را میان شخصیتها جابهجا میکنند. حرفها گاه طولانی و نامتعارفاند؛ اما زیر سطحشان رقابتی خاموش جریان دارد. چه کسی پرسش میکند؟ چه کسی مجبور است گوش دهد؟
چه کسی تعیین میکند گفتوگو به کجا برود؟ پاسخ این پرسشها اغلب بیش از محتوای مستقیم جملهها اهمیت دارد. این شیوه با ریتم آرام فیلم هماهنگ است، اما همیشه نتیجهٔ یکسانی ندارد. مکثها و سکوتها میتوانند تعلیق بسازند، ولی در بعضی صحنهها گفتوگوها بیش از حد کش میآیند و حس میشود فیلم به رازآلودگی خود دل بسته است.
تماشاگرانی که انتظار پیشروی داستانی روشن و پیوسته دارند، ممکن است این کندی را نه تأملبرانگیز، بلکه ملالآور بیابند. رابرت و جاذبهٔ خطر کریستوفر واکن در نقش رابرت، بهخوبی میان دلفریبی و تهدید نوسان میکند. او شخصیتی را میسازد که میتواند با وقار و خونسردی توجه دیگران را جلب کند، اما در همان حال، حضورش از نوعی سلطهجویی خبر میدهد.
واکن در اجراهایش از مکث، تغییر آهنگ صدا و نگاههای طولانی بهره میگیرد؛ گویی رابرت همیشه بیش از آنچه میگوید میداند و از واکنش دیگران نیز آگاه است. حکایتهای شخصی او، بهویژه روایتهای مربوط به خانواده و گذشته، تنها شرحی از زندگیاش نیستند؛ به شکلی غیرمستقیم فضای ذهنیاش را آشکار میکنند.
« حرفها گاه طولانی و نامتعارفاند؛ اما زیر سطحشان رقابتی خاموش جریان دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم هوشمندانه توضیح را جایگزین ابهام نمیکند و اجازه میدهد تماشاگر میان افسون شخصیت و هشدارهای رفتارش معلق بماند. بااینحال، تکگوییهای طولانی رابرت ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه نمایشی جلوه کند و ضرباهنگ صحنهها را از حرکت بازدارد. کالین، مری و فاصلهٔ عاطفی کالین و مری از آن زوجهایی نیستند که پیوند عاطفیشان از همان آغاز برای تماشاگر روشن و ملموس باشد.
رابطهٔ آنان نشانههایی از خستگی، اختلاف و نیاز به ترمیم دارد، اما فیلم فرصت محدودی برای عمیقکردن این وضعیت فراهم میکند. در نتیجه، انگیزهٔ سفرشان قابل فهم است، ولی نزدیکی عاطفیشان چندان جان نمیگیرد. این فاصله، هم نقطهضعف شخصیتپردازی است و هم بخشی از منطق فیلم: زوجی که در پیوند میان خود دچار ناهماهنگیاند، در برابر نفوذ غریبهها آسیبپذیرتر میشوند.
بااینهمه، فیلم همیشه این امکان را به همدلی بدل نمیکند. کالین و مری گاه منفعل به نظر میرسند و تصمیمهایشان بیش از آنکه از شخصیتی روشن برخیزد، برای پیشبرد موقعیتهای ناآرام به کار میآید. این همان جایی است که برخی تماشاگران ممکن است با خود بگویند کافی بود یکی از آنها مرزی قاطعتر بگذارد.
اما از منظر دراماتیک، فیلم دقیقاً بر دشواری همین «نه» گفتن بنا شده است: تعارف، کنجکاوی و نیاز به پذیرفتهشدن میتوانند داوری را کدر کنند. کارولین و مناسبات سلطه هلن میرن در نقش کارولین حضوری متین و رازآلود دارد. او بهجای آنکه شخصیت را با نشانههای پررنگ و توضیحهای مستقیم معرفی کند، از سکون و نگاه برای ساختن نوعی ابهام بهره میبرد.
« در نتیجه، انگیزهٔ سفرشان قابل فهم است، ولی نزدیکی عاطفیشان چندان جان نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارولین در کنار رابرت صرفاً همراه او نیست؛ رابطهٔ این دو، تصویری پیچیده از وابستگی و اقتدار میسازد که تماشاگر باید بخش مهمی از آن را از رفتارها و سکوتها دریابد. فیلم به مناسبات سلطه، کنترل و میل توجه دارد، بیآنکه آنها را در قالب بحثی صریح و نظری عرضه کند. کشش میان شخصیتها با تهدید درهم میآمیزد و آنچه در ظاهر مهماننوازی یا صمیمیت است، ممکن است در چشمبههمزدنی معنایی دیگر پیدا کند.
این تنش در بخشهایی از فیلم مؤثر است؛ اما چون رابطهٔ زوج اصلی نیز چندان پرعمق نشده، تقابل میان دو زوج همیشه به ظرفیت کامل خود نمیرسد. تصویر، موسیقی و طراحی فضا قاببندیهای اسپینوتی و حرکتهای سنجیدهٔ دوربین، هویت بصری فیلم را شکل میدهند. تصویرها اغلب بهجای آنکه صرفاً کنش را ثبت کنند، بر حس محصورشدن و گمگشتگی میافزایند.
رنگها، نورهای تیره و فضاهای داخلیِ پرجزئیات، ونیزی میسازند که هم مجلل است و هم فرسوده؛ شهری که گذشتهاش در هر دیوار و راهرو سنگینی میکند. موسیقی آنجلو بادالامنتی نیز به این فضای دوگانه یاری میرساند. ملودیها حالتی اغواگر دارند، اما بهندرت اجازه میدهند تماشاگر آسوده شود. پوششهای آراسته و طراحی بصری چشمنواز، فیلم را به اثری شیک و صیقلی بدل میکنند؛ بااینحال، همین صیقل گاهی خطر آن را دارد که ظاهر از درونمایه پیشی بگیرد.
فیلم در بعضی لحظهها چنان مجذوب زیباییِ تاریک خود میشود که شخصیتها و قصه در حاشیه میمانند. تعلیق، ابهام و محدودیتها تعلیق فیلم نه از انبوه حادثهها، بلکه از انتظار و بدگمانی شکل میگیرد. هر دیدار میتواند معنایی تازه به رابطهها بدهد و هر گفتوگو ممکن است نشانهای از خطری بزرگتر در خود داشته باشد.
« فیلم به مناسبات سلطه، کنترل و میل توجه دارد، بیآنکه آنها را در قالب بحثی صریح و نظری عرضه کند. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که از تریلرهای روانشناختیِ آهستهسوز لذت میبرد، این روش جذاب است؛ اما فیلم گاهی آنقدر از توضیح مستقیم فاصله میگیرد که ابهام به جای آنکه کنجکاوی را تقویت کند، خلأ به وجود میآورد. پایانبندی نیز در همین امتداد، ناگهانی و کمتوضیح احساس میشود. بیآنکه جزئیاتی از آن آشکار شود، میتوان گفت فیلم بهجای جمعبندی کامل یا گرهگشایی متعارف، بر اثرِ باقیمانده از تجربه تکیه میکند.
این انتخاب با جهان ناآرام اثر سازگار است، ولی ممکن است برای مخاطبی که انتظار تکمیل روشنتر روایت را دارد، رضایتبخش نباشد. جمعبندی «آسایش غریبهها» فیلمی است که بیش از قصهگویی پرشتاب، بر ساختن حالوهوا و بازی با مرز میان جذابیت و خطر تکیه میکند. ونیزِ وهمآلود، قاببندیهای چشمنواز، موسیقی ناآرام و اجرای مرموز کریستوفر واکن، از مهمترین دستاوردهای آناند.
در مقابل، ریتم کند، گفتوگوهای گاه طولانی و رابطهٔ کمعمق کالین و مری، پیوند عاطفی با داستان را دشوار میکنند. ابهام و پایان کمتوضیح نیز دو لبه دارند: میتوانند اثر را در ذهن نگه دارند، یا حس ناتمامماندن بر جا بگذارند. حاصل، تجربهای یکدست نیست؛ اما فیلمی است که حتی وقتی از قصهاش فاصله میگیرد، فضای غریب و فریبندهاش بهآسانی فراموش نمیشود.
« پایانبندی نیز در همین امتداد، ناگهانی و کمتوضیح احساس میشود. »



ثبت دیدگاه