نقد و بررسی
نقد بازگشت (The Comeback) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه؛ آغازِ وعدهای آشنا «The Comeback» با موقعیتی آشنا پا به میدان میگذارد: جف و تیزا موری بهدلیل پیشنهاد شغل رؤیایی تیزا، همراه خانواده به آتلانتا، زادگاهشان، بازمیگردند. بازگشت قرار است نوید شروعی تازه بدهد، اما گذشته و روابطی که از آن گریختهاند، زودتر از آنچه انتظار میرود به استقبالشان میآیند.
مسائل خانوادگی، دوستپسر تازهٔ مادر و عشقهای قدیمی، موقعیتهایی فراهم میکنند که میتوانند به کمدی خانوادگی پرجنبوجوشی بدل شوند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست در قلمرو پیچیدگیهای روایی یا درام سنگین حرکت کند؛ بیشتر به دنبال سرگرمی سبک و آشنایی با آشفتگیهای یک خانواده است.
این انتخاب فینفسه اشکالی ندارد. گاهی یک قصهٔ ساده، اگر شخصیتهای دوستداشتنی و ریتم مناسبی داشته باشد، برای تماشای دلپذیر کافی است. مسئله آن است که فیلم میان سادگی و کممایگی فاصلهٔ کافی ایجاد نمیکند: ایدهٔ بازگشت به خانه ظرفیت دارد، اما همهٔ آن ظرفیت به تجربهای منسجم و بهیادماندنی تبدیل نمیشود.
فیلم با همان مصالح آشنای کمدی رمانتیک و خانوادگی پیش میرود، بیآنکه در بیشتر مسیر به آنها نگاه تازهای ببخشد. خلاصهٔ رسمی نیز محور داستان را بر بازگشت زوج به آتلانتا و روبهروشدن با مسائل خانوادگی، دوستپسر مادر و عشقهای پیشین بنا میکند. گذشته بهمثابه موتور داستان عنوان فیلم به بازگشت اشاره دارد، اما بازگشت در اینجا تنها جابهجایی مکانی نیست؛ بازگشت به خاطرهها، رابطههای ناتمام و نسخههایی از خود است که شخصیتها شاید ترجیح میدادند پشت سر بگذارند.
« گاهی یک قصهٔ ساده، اگر شخصیتهای دوستداشتنی و ریتم مناسبی داشته باشد، برای تماشای دلپذیر کافی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زمینه میتواند به داستان امکان دهد تا دربارهٔ بلوغ، تغییر و دشواری ساختن زندگی در محیطی آشنا حرف بزند. در شهری که پیشتر خانه بوده، آدمها نهفقط با چهرههای قدیمی، بلکه با انتظارات و برداشتهای پیشین از خودشان روبهرو میشوند. چنین کشمکشی برای یک کمدی خانوادگی، منبع مناسبی از تنش و شوخی است.
بااینحال، فیلم این ایده را بیشتر بهعنوان دستگاهی برای گردآوردن ماجراها به کار میگیرد تا محور یک تحول درونی. هر اتفاق تازه میتواند خانواده را وارد دردسر دیگری کند، اما انباشت دردسرها لزوماً به معنای پیشرفت داستان نیست. پیوند میان بحرانها و تأثیر هرکدام بر انتخابهای بعدی شخصیتها گاهی کمرنگ میشود؛ در نتیجه، روایت بیشتر شبیه رشتهای از موقعیتهای جداگانه به نظر میرسد تا حرکتی پیوسته بهسوی کشف یا دگرگونی.
تماشاگر میتواند حدس بزند فیلم در چه فضایی قرار است حرکت کند، اما کمتر با لحظهای روبهرو میشود که برداشتش از داستان را واقعاً تغییر دهد. تِی دیگز و وزنِ حضور یک بازیگر از نقاط قوت فیلم، حضور تِی دیگز در نقش جف است. او با جذابیتی آرام و راحتی قابلمشاهده در برابر دوربین، به شخصیت اصلی جان میدهد و کمک میکند صحنههایی که بر کاغذ چندان تازه نیستند، دستکم از انرژی اجرایی برخوردار شوند.
دیگز برای کمدی به اغراق دائمی متوسل نمیشود؛ بخشی از گیراییاش از واکنشها و حضور مطمئن او میآید. حتی وقتی موقعیت داستانی بهاندازهٔ کافی بامزه یا دقیق نوشته نشده، تماشاگر میتواند از خودِ بازی او لذت ببرد. این امتیاز اما همزمان ضعف دیگری را آشکار میکند: بار زیادی از جذابیت فیلم بر دوش یک بازیگر میافتد.
« این زمینه میتواند به داستان امکان دهد تا دربارهٔ بلوغ، تغییر و دشواری ساختن زندگی در محیطی آشنا حرف بزند. »
شخصیتها و اجرا
در ترکیب گروهی، هماهنگی و یکدستی عملکرد اهمیت ویژه دارد؛ بهخصوص در اثری که بخش مهمی از خندههایش باید از برخورد شخصیتها و واکنشهای زنجیرهای آنها شکل بگیرد. هرگاه بازیها از نظر لحن یا ظرافت همسطح نباشند، صحنه بهجای آنکه مانند یک موقعیت کمیک روان پیش برود، وصلهوپینهشده جلوه میکند.
این ناهمگونی در بعضی لحظهها باعث میشود تماشاگر بهجای همراهشدن با فضای فیلم، متوجه فاصلهٔ میان بازیها شود. زوج اصلی و شیمیِ رابطه رابطهٔ جف و تیزا یکی از دلایل اصلی است که فیلم در بخشهایی تماشایی میماند. زوج اصلی از آن دست زوجهایی نیستند که صرفاً بهواسطهٔ جایگاهشان در داستان کنار هم قرار گرفته باشند؛ میانشان صمیمیت و هماهنگیای دیده میشود که به صحنهها گرمایی طبیعی میبخشد.
در فیلمی که فشار بیرونی از سوی خانواده و گذشته بر رابطهٔ مرکزی وارد میشود، باورپذیری پیوند این دو اهمیت دارد. اگر تماشاگر نتواند نزدیکی آنها را حس کند، دردسرهای پیرامونی نیز وزن عاطفی نخواهند داشت. با وجود این، شیمی خوب بهتنهایی برای ساختن رابطهای پرکشش کافی نیست. فیلم گاهی به این دلخوش میشود که زوج اصلی کنار هم خوشتماشا هستند و کمتر به کاوش دقیقتر در تفاوتهای شخصیتی یا چگونگی مواجههٔ مشترکشان با تغییر میپردازد.
همین کمپرداختگی باعث میشود بعضی دشواریهای میان آنها بیشتر کارکردی روایی پیدا کنند تا بخشی از مسیر عاطفیشان. بااینحال، حضور زوج در کنار یکدیگر از معدود عناصری است که به فیلم نوعی تداوم و دلنشینی میدهد؛ حتی وقتی قصه برای جلو بردن خود دست به انتخابهای کماقناعکننده میزند. کمدیِ سبک و خندههای ناپایدار فیلم لحظههایی دارد که لبخند میآورند و گاهی هم از دل آشفتگی خانوادگی، شوخیهای قابلقبولی بیرون میکشند.
« این ناهمگونی در بعضی لحظهها باعث میشود تماشاگر بهجای همراهشدن با فضای فیلم، متوجه فاصلهٔ میان بازیها شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز آن بیش از آنکه بر ظرافت کلامی یا طراحی دقیق موقعیت متکی باشد، از برخورد آدمها و دستپاچگیهایشان نیرو میگیرد. این جنس کمدی با فضای سبک اثر سازگار است و میتواند آن را برای تماشای بیتکلف مناسب کند. برخی صحنهها نیز به لطف واکنشهای بازیگران، از آنچه در متن انتظار میرود سرحالتر میشوند.
اما تفاوت میان شوخیِ عامدانه و لحظهای که ناخواسته خندهدار از آب درمیآید، در این فیلم همیشه روشن نیست. گاهی رفتار شخصیتها چنان نامتناسب یا تصنعی به نظر میرسد که خنده نه از ظرافت شوخی، بلکه از ناباوری تماشاگر نسبت به تصمیم آنها برمیخیزد. در کمدی، شخصیتها میتوانند اشتباه کنند و رفتارهای نامعقول داشته باشند؛ مهم آن است که فیلم این رفتار را در چارچوبی قابلفهم قرار دهد.
وقتی این زمینه فراهم نباشد، خنده بهجای آنکه مخاطب را به فیلم نزدیک کند، فاصلهای انتقادی میان او و شخصیتها میسازد. شخصیتها و مسئلهٔ حلنشدن مشکلات یکی از جنبههای فرسایندهٔ روایت، شیوهای است که شخصیتها برای روبهروشدن با گرفتاریهایشان انتخاب میکنند. قرار است نابسامانیها به کمدی منجر شوند، اما گاهی رفتارهای کودکانه و تصمیمهای شتابزده چنان تکرار میشوند که از حد بازیگوشی میگذرند و آزاردهنده میشوند.
در چنین لحظههایی، تماشاگر شاید بهجای کنجکاوی دربارهٔ نتیجهٔ ماجرا، از خود بپرسد چرا شخصیتها سادهترین راه گفتوگو یا مواجهه را کنار گذاشتهاند. این ضعف فقط به منطق روزمرهٔ رفتارها محدود نیست؛ بر پیوند عاطفی فیلم با مخاطب نیز اثر میگذارد. برای آنکه یک کمدی خانوادگی بتواند بحرانهایش را به سرگرمی تبدیل کند، باید دستکم بخشی از واکنشهای آدمها برای ما قابلدرک باشد.
« این جنس کمدی با فضای سبک اثر سازگار است و میتواند آن را برای تماشای بیتکلف مناسب کند. »
قوتها و کاستیها
اگر اختلافها بیدلیل کش پیدا کنند یا حل مسئله بهانهای برای بدترشدن موقعیت شود، شوخیها نیز بهتدریج اثرشان را از دست میدهند. فیلم در بعضی صحنهها از این دام فاصله میگیرد، اما بهطور پیوسته نمیتواند میان حماقت کمیک و رفتار آزاردهنده مرزی روشن بکشد. ریتم، لحن و فرصتهای ازدسترفته لحن «The Comeback» در جستوجوی تعادلی میان کمدی خانوادگی، روابط عاشقانه و اندکی احساسات است.
این ترکیب میتوانست به فیلم گرمایی بیشتر بدهد، اما پیوند میان این عناصر همیشه طبیعی نیست. برخی لحظههای خندهآور از کنار فضایی عبور میکنند که در آن نوعی تلخی یا اندوه نیز حضور دارد؛ این دو لحن میتوانند در کنار هم کار کنند، به شرط آنکه فیلم گذار میانشان را با دقت بسازد. اینجا گاهی حالوهوای غمگین، خنده را کماثر میکند، بیآنکه خود به درامی عمیقتر بدل شود.
از نظر روایی نیز فیلم بهندرت غافلگیر میکند. مسیر کلی آن قابلپیشبینی است و ماجراها کمتر به چرخشهایی میرسند که معنای پیشین صحنهها را دگرگون کنند. این امر الزاماً برای چنین فیلمی نقص مرگبار نیست؛ اثرهای سبک میتوانند بدون پیچش بزرگ نیز سرگرمکننده باشند. ولی وقتی داستان کمرمق است، بازی گروهی ناهمگون و شوخیها ناپایدارند، نبودِ پیشرفت غیرمنتظره بیش از پیش به چشم میآید.
فیلم با ایدهای مناسب آغاز میکند، اما در پرداخت آن پیوستگی و تیزی لازم را به دست نمیآورد. جمعبندی «The Comeback» فیلمی سبک و کمادعاست که بهترین لحظههایش را نه از پیچیدگی قصه، بلکه از حضور دلنشین تِی دیگز و هماهنگی زوج اصلی میگیرد. بازگشت خانواده به آتلانتا زمینهای آشنا اما قابلاستفاده برای برخورد گذشته و اکنون فراهم میکند، و چند لحظهٔ بامزه نیز مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت بیتحرک بماند.
« این ترکیب میتوانست به فیلم گرمایی بیشتر بدهد، اما پیوند میان این عناصر همیشه طبیعی نیست. »
جمعبندی
در مقابل، روایت کلیشهای و کمرمق، شخصیتپردازی محدود و رفتارهای گاه کودکانه، مانع شکلگیری تجربهای منسجمتر میشوند. خندهها هم یکدست نیستند: بعضی طبیعی و دلپذیرند و بعضی بیشتر ناخواسته از آب درمیآیند. حاصل، فیلمی است که میتواند برای تماشای بیتوقع و گذران وقت مناسب باشد، اما بهسختی ردّی ماندگار از خود باقی میگذارد.
جذابیت بازیگر محوری و شیمی زوج اصلی، ارزشهای واقعی اثرند؛ بااینحال، این نقاط قوت بهتنهایی برای جبران ضعفهای قصه و اجرا کافی نیستند. «The Comeback» بازگشت را بهانهای برای گردآوردن بحرانها و رابطههای قدیمی میکند، اما کمتر میکوشد از این موقعیت معنایی تازه بیرون بکشد؛ درست از همین رو، پس از پایان تماشا، بیش از آنکه داستانی مشخص در ذهن بماند، حسی مبهم از سرگرمیِ گذرا باقی میماند.
« خندهها هم یکدست نیستند: بعضی طبیعی و دلپذیرند و بعضی بیشتر ناخواسته از آب درمیآیند. »


ثبت دیدگاه