نقد و بررسی
نقد به دنبال بازگشت (The Comeback Trail) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به هالیوود از مسیر کجومعوج «The Comeback Trail» کمدی جناییای است که از یک ایدهٔ ذاتاً هجوآمیز نیرو میگیرد: تهیهکنندهای گرفتار بدهی، برای نجات خود فیلمی میسازد و در دل تولید آن، نقشهای برای بهرهبرداری از ستارهٔ سالخوردهاش میچیند. فیلم بهجای آنکه این موقعیت را به اثری تلخ دربارهٔ فساد صنعت سرگرمی تبدیل کند، آن را بستری برای کمدی سبک، بدلکاریهای اغراقآمیز و بازی با کلیشههای پشتصحنهٔ فیلمسازی قرار میدهد.
قصه در لسآنجلس دههٔ ۱۹۷۰ میگذرد و کارگردانی آن را George Gallo بر عهده داشته است؛ فیلم نیز بازسازی اثری با همین نام از سال ۱۹۸۲ است. جذابیت محوری داستان از تضاد میان نیت پنهانی تهیهکننده و چیزی میآید که در جریان ساخت فیلم شکل میگیرد. شخصیتها میخواهند از سینما همچون وسیلهای برای فرار از گرفتاریهای مالی استفاده کنند؛ اما خودِ فیلمسازی، با تصادفها و تصمیمهای ناخواستهاش، نظم نقشههای آنان را بر هم میزند.
این کشمکش، هم امکان شوخی با منطق بیرحمانهٔ تجارت سینما را فراهم میکند و هم به قصه حالوهوایی بازیگوش میدهد. برای حفظ تعلیق و پرهیز از لو دادن مسیر روایی، کافی است گفت که فیلم بارها میان برنامهریزی حسابشده و آشوبی که روی صحنهٔ فیلمبرداری رخ میدهد، رفتوآمد میکند. کمدیِ پشت دوربین یکی از امتیازهای ایدهٔ مرکزی، قرار گرفتن یک فیلم در دل فیلم دیگر است.
تولید فیلمِ خیالی، صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ بلکه به موتور اصلی موقعیتهای کمدی بدل میشود. شخصیتها همزمان باید وانمود کنند در حال ساخت اثری عادیاند و با پیامدهای نقشهای که برای همان اثر چیدهاند کنار بیایند. همین دوگانگی به فیلم مجال میدهد تا از فاصلهٔ میان آنچه قرار است برای دوربین اتفاق بیفتد و آنچه واقعاً رخ میدهد، خنده بسازد.
« جذابیت محوری داستان از تضاد میان نیت پنهانی تهیهکننده و چیزی میآید که در جریان ساخت فیلم شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این میان، «The Comeback Trail» بهطور ضمنی به سازشهای پنهان در صنعت سرگرمی هم نظر میکند: ستاره را میتوان دارایی مالی دید، فیلم را میتوان پوششی برای معامله دانست و حتی هنر را میتوان در خدمت نجات یک سرمایهگذاری قرار داد. با این همه، فیلم این ایدهها را چندان پی نمیگیرد که به هجوی گزنده یا تأملی جدی دربارهٔ مناسبات هالیوود تبدیل شوند.
بیشتر از آنکه بخواهد سازوکارهای صنعت را کالبدشکافی کند، از تناقضهایش برای ساختن شوخی بهره میگیرد. حاصل، کمدیای است که موضوعی بالقوه تند دارد، اما ترجیح میدهد در محدودهٔ سرگرمی باقی بماند. بازیگران؛ جاذبهٔ اصلی فیلم حضور Robert De Niro، Tommy Lee Jones و Morgan Freeman مهمترین نیروی جاذبهٔ فیلم است.
De Niro در نقش تهیهکنندهای پرجنبوجوش و گرفتار، بر بداههپردازی و دستوپا زدنهای عصبی شخصیت تکیه میکند. Tommy Lee Jones در نقش ستارهٔ سالخورده، با چهره و خویشتنداری همیشگیاش تضادی مؤثر با آشوب اطرافش میسازد. Morgan Freeman نیز با آرامش و اقتدار طبیعی خود، به فضای داستان وزنی میدهد که با سبک سبکسرانهٔ ماجرا در تضاد قرار میگیرد.
این سه بازیگر، بهجای آنکه هر کدام در قلمرو نمایشی جداگانهای بمانند، در کنار هم نوعی کمدیِ مبتنی بر شخصیت میسازند: یکی پیوسته در حال طرحریزی است، دیگری ناخواسته به مرکز نقشهها تبدیل میشود و سومی با حضورش یادآوری میکند که خطر بیرون از جهان سینما هم واقعی است. Zach Braff در نقش شریک جوانتر و Emile Hirsch در جایگاه تهیهکنندهٔ رقیب، به این مجموعه بُعد مکمل میافزایند؛ هرچند فیلم همیشه فرصت نمیدهد که همهٔ بازیگران به یک اندازه درخشان باشند.
« بیشتر از آنکه بخواهد سازوکارهای صنعت را کالبدشکافی کند، از تناقضهایش برای ساختن شوخی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی نامهای پرآوازه بیش از آنکه در خدمت شخصیتپردازی عمیق باشند، خود به بخشی از جاذبهٔ تماشایی فیلم بدل میشوند. بدلکاری، اغراق و لحظههای خنده کمدی فیلم بیش از هر چیز از موقعیتهای رو در رو و خطرهای نمایشی نیرو میگیرد. بدلکاریهای اغراقآمیز، بخشی از جهان داستاناند و در عین حال بهانهای برای ساختن لحظههایی که از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند.
خندهٔ فیلم معمولاً از تکرار یک ناکامی، واکنش شخصیتها به اتفاقی غیرمنتظره یا تضاد میان برنامهٔ حسابشده و نتیجهٔ آشفتهٔ آن پدید میآید. این شیوه در بهترین لحظهها جواب میدهد، چون فیلم از جدی گرفتن بیش از اندازهٔ نقشههایش پرهیز میکند. تماشاگر میتواند از همان ابتدا بفهمد که قرار نیست همهچیز طبق برنامه پیش برود و همین انتظار، زمینهٔ خنده را فراهم میکند.
با این حال، تکیهٔ مکرر بر اغراق همیشه به سود فیلم نیست. بعضی شوخیها از آنجا که بیش از حد به آشنایی با کلیشههای کمدی متکیاند، تازگی چندانی ندارند؛ و تعدادی از موقعیتها پس از آنکه اثرشان را گذاشتهاند، بیش از اندازه ادامه مییابند. بنابراین واکنش به شوخیها احتمالاً یکدست نخواهد بود: لحظههایی واقعاً بانمکاند، اما همهٔ آنها به یک اندازه نمیگیرند.
قصهای ساده با پیشبینیپذیری آشکار روایت فیلم روشن و کمپیچوخم است. از همان طرح اولیه میتوان حدس زد که نقشهٔ تهیهکننده با موانعی روبهرو میشود و رابطهٔ او با ستارهاش در جریان تولید تغییر میکند. این پیشبینیپذیری لزوماً برای یک کمدی سبک نقصی تعیینکننده نیست؛ گاهی تماشاگر دقیقاً به دنبال داستانی سرراست است که بتواند بدون دنبال کردن شبکهای پیچیده از رازها از آن لذت ببرد.
« بدلکاری، اغراق و لحظههای خنده کمدی فیلم بیش از هر چیز از موقعیتهای رو در رو و خطرهای نمایشی نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم از سادگی قصه برای حفظ شتاب استفاده نمیکند. برخی بخشها به تکرار الگوی «نقشه، اختلال، نقشهٔ تازه» نزدیک میشوند و در نتیجه، ماجرا بیش از آنکه پیش برود، در یک ریتم آشنا دور میزند. از آنجا که مخاطب زودتر از شخصیتها میفهمد چه نوع دردسرهایی در راه است، فیلم باید با زمانبندی دقیق، تنوع در شوخیها یا پرداخت بهتر شخصیتها او را همراه نگه دارد.
هر جا این عناصر کمرنگ میشوند، کشدار بودن روایت بیش از پیش به چشم میآید. ریتم و لحن: میان سرگرمی و فرسودگی «The Comeback Trail» با لحنی راحت و بیتکلف پیش میرود؛ فیلمی که از مخاطب انتظار ندارد در هر صحنه دنبال معنایی پنهان بگردد. این رویکرد برای یک تماشای سبک مناسب است، اما بهتنهایی نمیتواند ضعف ریتم را جبران کند.
جابهجایی میان برنامههای تهیهکنندگان، صحنههای فیلمبرداری و موقعیتهای پرخطر، در بخشهایی تنوع ایجاد میکند، ولی در بخشهایی دیگر حس تکرار به وجود میآورد. بعضی نماها و شوخیها چنان کش میآیند که انرژی کمدی پیش از پایان صحنه فروکش میکند. فیلم همچنین میان هجو صنعت سینما و کمدی عامهپسند تعادل کاملاً پایداری پیدا نمیکند.
لحظاتی به سازوکار فیلمسازی چشمک میزند و از فاصلهٔ میان خیال و واقعیت بهره میگیرد؛ اما سپس به شوخیهای سادهتر بازمیگردد. این نوسان میتواند برای بخشی از تماشاگران بخشی از جذابیت اثر باشد، اما برای کسانی که انتظار هجوی تیزتر یا روایتی منسجمتر دارند، نوعی فرصت ازدسترفته به نظر میرسد.
« مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم از سادگی قصه برای حفظ شتاب استفاده نمیکند. »
قوتها و کاستیها
برای چه تماشاگری؟ این فیلم بیش از همه برای تماشاگرانی مناسب است که از کنار هم دیدن بازیگران باسابقه لذت میبرند و به کمدیهای مبتنی بر آشفتگی، سوءتفاهم و بدلکاری علاقه دارند. طرح آن بهاندازهای روشن است که بتوان بیدغدغه وارد جهانش شد و حضور بازیگران اصلی نیز به موقعیتها جان میدهد.
اگر انتظار سرگرمیای سبک و بیتکلف داشته باشید، فیلم میتواند شب تماشایی خوشایندی بسازد؛ بهخصوص در لحظههایی که بازیگران از تضادهای شخصیتیشان برای تولید شوخی استفاده میکنند. در مقابل، کسانی که کمدی را با شوخیهای تازه، ساختار روایی فشرده یا هجوی تند و اجتماعی میسنجند، ممکن است از نتیجه رضایت کمتری داشته باشند.
قصه عمدتاً بر ایدهٔ اولیه تکیه میکند، نه بر پیچیدگی یا غافلگیری مداوم؛ و همهٔ شوخیها نیز به یک اندازه موفق نیستند. این فاصله میان لحظههای سرگرمکننده و بخشهای کمرمق، همان چیزی است که سبب میشود تجربهٔ تماشای فیلم برای برخی خوشایند و برای برخی دیگر خستهکننده باشد. جمعبندی «The Comeback Trail» کمدیای استوار بر ایدهای جذاب، ترکیبی پرجاذبه از بازیگران و مجموعهای از موقعیتهای اغراقآمیز است.
قصهٔ فیلمسازی که برای گریز از دردسر، نقشهای خطرناک را در دل تولید یک فیلم میپروراند، ظرفیت هجو و سرگرمی را همزمان دارد؛ و بازیگران باتجربه در بسیاری از لحظات، به فیلم گرما و لطف میبخشند. با این حال، روایت ساده و قابلحدس باقی میماند، برخی شوخیها کهنه به نظر میرسند و ریتم گاه آنقدر کند میشود که اثر کمدی صحنهها کاهش مییابد.
« طرح آن بهاندازهای روشن است که بتوان بیدغدغه وارد جهانش شد و حضور بازیگران اصلی نیز به موقعیتها جان میدهد. »
جمعبندی
در نهایت، فیلم نه کمدیای بینقص است و نه اثری که بخواهد از ایدهاش بیشترین عمق ممکن را بیرون بکشد. ارزش اصلیاش در سبکبودن، بازیگران و چند موقعیت واقعاً خندهدار نهفته است. اگر با توقعی متناسب به سراغش بروید، میتواند سرگرمیای خوشگذران و گاه بامزه باشد؛ اما اگر از آن انتظار تازگی پیوسته یا ریتمی بیوقفه داشته باشید، احتمالاً فاصلهٔ میان ظرفیت ایده و نتیجهٔ نهایی را احساس خواهید کرد.
« در نهایت، فیلم نه کمدیای بینقص است و نه اثری که بخواهد از ایدهاش بیشترین عمق ممکن را بیرون بکشد. »
ثبت دیدگاه