نقد و بررسی
نقد رنگ ارغوانی (The Color Purple) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از بقا و بازشناسی خویشتن «The Color Purple» فیلمی است دربارهٔ دوام آوردن، اما ارزش آن تنها در شرح رنجهای سِلی خلاصه نمیشود. اثر، به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و بر پایهٔ رمان آلیس واکر، مسیر زنی را دنبال میکند که سالها زیر فشار خشونت خانوادگی، تبعیض نژادی و فرودستی جنسیتی، از بیان خواستههای خود بازمانده است.
سِلی در آغاز، بیش از آنکه کنشگر زندگی خویش باشد، کسی است که دیگران دربارهاش تصمیم میگیرند. فیلم بهتدریج نشان میدهد که بقا، هرچند گاه خاموش و نامرئی، میتواند نخستین شکل مقاومت باشد. روایت چند دهه از زندگی شخصیت اصلی را در بر میگیرد و از این رو، تماشاگر شاهد تغییرهای ناگهانی یک قهرمان نیست؛ بلکه با دگرگونی آهستهٔ زنی روبهرو میشود که اعتماد به خود را ذرهذره بازمییابد.
اهمیت این فرایند در آن است که سِلی را به نماد صرفِ رنج تبدیل نمیکند. او فردی با عادتها، ترسها، امیدها و ظرفیتهای پنهان است؛ انسانی که میکوشد در جهانی نابرابر جایی برای نفس کشیدن پیدا کند. سِلی؛ حضور خاموش و بازی پرقدرت ووپی گلدبرگ در نقش سِلی، اجرایی مهارشده و درونی ارائه میدهد.
بازی او متکی بر نمایشهای آشکار و پرطنین نیست؛ بخش مهمی از کار در نگاهها، مکثها و واکنشهایی نهفته است که گویی پیش از آنکه به کلام بدل شوند، در درون شخصیت سرکوب شدهاند. همین خویشتنداری، فاصلهٔ میان سکوت ظاهری سِلی و جهان عاطفیِ پرتلاطم او را محسوس میکند. گلدبرگ همچنین تحول شخصیت را تدریجی نگه میدارد.
« سِلی در آغاز، بیش از آنکه کنشگر زندگی خویش باشد، کسی است که دیگران دربارهاش تصمیم میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سِلی یکباره به زنی نیرومند و مطمئن تبدیل نمیشود؛ جسارت او از دل تجربهها و پیوندهایی بیرون میآید که امکان دیدن خود را به شکلی تازه برایش فراهم میکنند. بازیگر، این مسیر را با تغییرهای کوچک اما معنادار نشان میدهد: در طرز ایستادن، در واکنش به تحقیر، و در لحظههایی که شخصیت دیگر تنها به تحمل کردن بسنده نمیکند.
حاصل، تصویری زنده و ماندگار است که احساسات تماشاگر را برمیانگیزد، بیآنکه نیاز داشته باشد آنها را مدام توضیح دهد. زنانی که راههای متفاوت مقاومت را میگشایند قدرت عاطفی فیلم تا اندازهٔ زیادی به شبکهٔ رابطههای میان زنان وابسته است. پیوند سِلی با نِتی، خواهرش، همچون رشتهای باریک اما پابرجا از امید عمل میکند؛ رشتهای که حتی در فاصله و جدایی، امکان تصور آیندهای دیگر را زنده نگه میدارد.
در سوی دیگر، حضور شَگ آوری و سوفیا، هر یک به شیوهای متفاوت، نگاه سِلی را به خویشتن و جهان اطرافش تغییر میدهد. شَگ برای سِلی دریچهای به سوی صمیمیت، استقلال و لذت از زندگی است. رابطهٔ آن دو صرفاً داستانی فرعی در کنار ستمی که سِلی تجربه میکند نیست؛ رابطهای است که به او کمک میکند ارزش خود را بیرون از داوری مردان ببیند.
لحظههای موسیقایی و آواز میان آنها، از جمله بخشهاییاند که فیلم در آنها برای مدتی از فضای سنگین روایت فاصله میگیرد و امکان شادی را نه بهعنوان فراموشی درد، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی نشان میدهد. سوفیا، با حضور پرصلابت اپرا وینفری، الگویی کاملاً متفاوت از سِلی است: زنی آشکارا معترض که حاضر نیست سلطه را با اطاعت اشتباه بگیرد.
« شَگ برای سِلی دریچهای به سوی صمیمیت، استقلال و لذت از زندگی است. »
شخصیتها و اجرا
وینفری به شخصیت او نیرویی جسمانی و بیپرده میبخشد و صحنههایش را به نقاطی از تنش و تأثر تبدیل میکند. تقابل این دو زن، فیلم را از عرضهٔ یک پاسخ ساده دربارهٔ مقاومت دور میکند؛ گویی میگوید توان ایستادگی شکل واحدی ندارد و هر شخصیت باید راه خود را در شرایطی دشوار بیابد. کارگردانی، تصویر و موسیقی اسپیلبرگ در این فیلم از قلمرو ماجراجوییهای پرتحرک فاصله میگیرد و به درامی تاریخی و خانوادگی روی میآورد.
توجه او به ترکیببندی تصویر و استفاده از رنگ، بهویژه در برابر عنوان فیلم، فضایی میسازد که میان زمختی واقعیت و زیباییِ قابلدسترس در جهان روزمره در رفتوآمد است. طبیعت، نور و رنگ گاه یادآور امکان دیدن زیبایی در جهانیاند که شخصیتها را از بسیاری حقوق ابتدایی محروم میکند. موسیقی کوئینسی جونز و حضور آوازها نیز در شکلدادن به عاطفهٔ اثر نقشی مهم دارند.
موسیقی فقط همراهیکنندهٔ صحنهها نیست؛ گاه راهی برای بیان آن چیزی است که شخصیتها نمیتوانند به زبان آورند. این جنبه در لحظههای صمیمانه بهخوبی جواب میدهد و به رابطهها گرما میبخشد. بااینحال، همین ابزار عاطفی گاهی بیش از اندازه آشکار میشود و بهجای آنکه به تماشاگر فرصت کشف احساس بدهد، احساس مطلوب صحنه را مستقیم پیش روی او میگذارد.
ملودرام؛ نیروی اثر و محدودیت آن یکی از مهمترین دوگانگیهای «The Color Purple» در شیوهٔ برخوردش با رنج نهفته است. فیلم با موضوعاتی سنگین و هولناک روبهروست، اما همواره در فضای تلخ و بیپناهی باقی نمیماند. طنز، موسیقی، پیوندهای دوستانه و لحظههای امید، به روایت امکان میدهند که صرفاً زنجیرهای از مصیبتها نباشد.
« وینفری به شخصیت او نیرویی جسمانی و بیپرده میبخشد و صحنههایش را به نقاطی از تنش و تأثر تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب، از یک سو، به شخصیتها بُعد انسانی میدهد و یادآوری میکند که حتی در دل ستم نیز شادی و محبت ممکن است. از سوی دیگر، لحن گرم و گاه شیرین فیلم ممکن است شدت خشونت را نرمتر از آنچه موضوع اقتضا میکند جلوه دهد. برخی صحنهها به سوی ملودرام میروند و عاطفه را با تأکیدی پررنگ هدایت میکنند؛ در چنین لحظاتی، احساسات پیچیدهٔ شخصیتها گاه به نشانههایی روشن و ساده تبدیل میشوند.
این نرمیِ روایی میتواند برای بخشی از تماشاگران دلنشین باشد، اما ممکن است برای کسانی که انتظار مواجههای بیپردهتر با زمینههای اجتماعی و روانی خشونت دارند، فاصلهای میان مضمون و شیوهٔ بازنمایی آن ایجاد کند. فشردگی زمان و دامنهٔ روایت روایتی که چند دهه را در بر میگیرد، ناگزیر با مسئلهٔ فشردهسازی روبهروست.
فیلم میکوشد تغییرهای شخصی سِلی را در کنار روابط خانوادگی و مناسبات اجتماعیِ پیرامون او پیش ببرد، اما برای بعضی شخصیتها و خطهای داستانی مجال چندانی باقی نمیماند. برخی دگرگونیها با شتاب رخ میدهند و تماشاگر ممکن است احساس کند میان تجربهای مهم و پیامد عاطفی آن، زمان کافی برای مکث وجود ندارد.
این فشردگی گاه بر عمق جهان اجتماعی اثر نیز اثر میگذارد. تبعیض و خشونت در فیلم حضور پررنگی دارند، اما روایت بیشتر بر تجربهٔ فردی و مسیر عاطفی سِلی متمرکز میماند تا بر واکاوی گستردهٔ ساختارهایی که این وضعیت را پدید آوردهاند. بنابراین، فیلم در انتقال رنج و امید شخصیتها تواناست، اما همیشه به همان اندازه در تحلیل زمینههای تاریخی و اجتماعیِ آنها پیش نمیرود.
« از سوی دیگر، لحن گرم و گاه شیرین فیلم ممکن است شدت خشونت را نرمتر از آنچه موضوع اقتضا میکند جلوه دهد. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت را بهتر است بخشی از انتخاب اقتباسیِ فیلم دانست، نه انکار ارزش آن: اثر میکوشد دسترسی عاطفی به داستان را حفظ کند، هرچند در این مسیر از بخشی از پیچیدگیهای رمان فاصله میگیرد. اقتباس و میراث عاطفی اقتباس سینمایی از رمان آلیس واکر، اثری مستقل است که در عین وفاداری به محورهای اصلی داستان، بر بعضی جنبهها تأکیدی متفاوت میگذارد.
تبدیل تجربهٔ درونی و رواییِ ادبیات به تصویر، نیازمند انتخاب و حذف است؛ «The Color Purple» در نتیجهٔ این فرایند، بر رابطهها، بازیها و لحظههای عاطفی تکیه میکند. همین تمرکز به فیلم نیرویی فراگیر میدهد و کمک میکند داستان سِلی با مخاطبانی گسترده ارتباط برقرار کند، اما در عوض ممکن است برخی لایههای پیچیدهتر اثر مبدأ کمرنگ شوند.
اهمیت فیلم فقط در برانگیختن اندوه یا امید نیست. در مرکز آن، مسئلهٔ حق سخن گفتن و حق تعریف کردن خویشتن قرار دارد. سِلی باید از جایگاهی که دیگران برای او ساختهاند فراتر برود و به تدریج خود را نه صرفاً از خلال رنج، بلکه بهعنوان انسانی صاحب میل و اراده بشناسد. این مضمون، در کنار بازیهای ماندگار گلدبرگ و وینفری، به فیلم نیرویی میدهد که از زمان و زمینهٔ داستانیاش فراتر میرود.
جمعبندی «The Color Purple» درامی پرعاطفه و بلندپروازانه است که با تکیه بر بازیهای درخشان، رابطههای زنانه و مسیر تدریجی رهاییِ سِلی، تصویری تکاندهنده از بقا و بازشناسی خویشتن میسازد. فیلم گاه از شدت احساسات خود فراتر میرود، رنج را نرم میکند و در روایت چنددههایاش فرصت پرداخت یکسان به همهٔ شخصیتها نمییابد.
« اهمیت فیلم فقط در برانگیختن اندوه یا امید نیست. »
جمعبندی
بااینهمه، گرمای رابطهها و امیدی که در دل تلخی حفظ میکند، از آن اثری فراموشنشدنی میسازد: فیلمی که نه درد را انکار میکند و نه اجازه میدهد درد، تمام معنای زندگی شخصیتهایش را در اختیار بگیرد.
ثبت دیدگاه