نقد و بررسی
نقد به رنگ ارغوان (The Color Purple) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی داستانی آشنا نسخهٔ ۲۰۲۳ «The Color Purple» داستانی را به پرده میآورد که پیش از این در قالب رمان، فیلم و نمایش موزیکال روایت شده است. این فیلم بهجای بازسازی مستقیم اقتباس سینمایی پیشین، بر پایهٔ نمایش موزیکال برادوی ساخته شده و همین انتخاب، هم فرصتهایی تازه برای روایت فراهم میکند و هم دشواریهایی خاص.
فیلم به کارگردانی Blitz Bazawule، مسیر زندگی سِیلی را در گذر سالها دنبال میکند؛ زنی که در دل رنجهای خانوادگی و اجتماعی، بهتدریج با امکان استقلال و معنای پیوند انسانی روبهرو میشود. از این رو، با اثری صرفاً دربارهٔ مصیبتهای یک زن مواجه نیستیم؛ موضوع اصلی، چگونگی بازیافتن صدا و اختیار در جهانی است که بارها میکوشد آنها را از او بگیرد.
از رنج تا امکان رهایی ستون عاطفی فیلم، تجربهٔ سِیلی است: شخصیتی که فشار محیط و خشونت نزدیکان، فرصت شناخت خود و خواستههایش را از او گرفته است. فیلم رنج را نه یک حادثهٔ منفرد، بلکه وضعیتی پیوسته و انباشته نشان میدهد؛ وضعیتی که بر رفتار، اعتمادبهنفس و تصور آدمی از آینده اثر میگذارد.
اهمیت این رویکرد در آن است که رشد سِیلی را ناگهانی یا آسان جلوه نمیدهد. استقلال، در این روایت، دستاوردی یکباره نیست؛ حاصل مجموعهای از مواجههها، رابطهها و لحظههایی است که شخصیت را به درک تازهای از ارزش خویش میرسانند. بااینحال، فیلم میان نمایش سنگینی رنج و ساختن مسیر تدریجی رهایی همیشه تعادل کاملی برقرار نمیکند.
« اهمیت این رویکرد در آن است که رشد سِیلی را ناگهانی یا آسان جلوه نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه دشواریهایی که سِیلی از سر میگذراند با شدت و شتاب مطرح میشوند، اما تأثیر آنها بر تحولات بعدی شخصیت به همان اندازه بسط نمییابد. در نتیجه، بعضی فرازهای عاطفی بیش از آنکه از دل روندی آرام و پیوسته بجوشند، شبیه ایستگاههایی در مسیری طولانی به نظر میرسند. این کاستی از اثرگذاری کلی داستان نمیکاهد، اما در پرداخت لایههای درونی شخصیت فاصلهای محسوس بر جای میگذارد.
پیوند خواهرانه و شبکهٔ روابط رابطهٔ سِیلی و نِتی یکی از مهمترین سرچشمههای امید در فیلم است. پیوند این دو، تنها خاطرهای از گذشته یا آرزویی برای دیدار دوباره نیست؛ نیرویی است که در غیاب، جدایی و دشواری نیز در زندگی سِیلی حضور دارد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که رابطهٔ خواهرانه میتواند پناهگاهی ذهنی و عاطفی باشد؛ جایی که فرد در آن تصویری از محبت بیقیدوشرط و امکان زندگی متفاوت را حفظ میکند.
همین محور، داستان را از یک روایت صرفاً فردی فراتر میبرد و بر اهمیت همبستگی میان زنان تأکید میگذارد. در کنار این رابطه، شخصیتهایی چون شوگ اوری و سوفیا هر یک راه متفاوتی برای مواجهه با محدودیتها پیش مینهند. آنها صرفاً نقشهایی فرعی در مسیر سِیلی نیستند؛ حضورشان شکلهای گوناگون قدرت، میل، سرپیچی و بقا را آشکار میکند.
با وجود این، فیلمنامه گاهی فرصت کافی برای پیچیدهکردن انگیزهها و تناقضهایشان نمییابد. بعضی شخصیتها بهسرعت با ویژگیهای برجسته و قابلتشخیص معرفی میشوند، اما فاصلهٔ میان معرفی و تحول درونیشان کوتاه میماند. همین امر سبب میشود برخی روابط، بیش از آنکه بهتدریج ساخته شوند، بهواسطهٔ نقش داستانیشان معنا پیدا کنند.
« این کاستی از اثرگذاری کلی داستان نمیکاهد، اما در پرداخت لایههای درونی شخصیت فاصلهای محسوس بر جای میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و نیروی حضور بازیگران از مهمترین نقاط قوت فیلماند. Fantasia Barrino در نقش سِیلی، آسیبپذیری را با نوعی استقامت آرام همراه میکند. شخصیت او در آغاز بیشتر به درون خود پناه میبرد، اما اجرای Barrino تغییرهای کوچک در نگاه و رفتار را چنان پیش میبرد که دگرگونی سِیلی قابلباور شود.
توانایی او در آواز نیز به این تحول یاری میرساند؛ صدای سِیلی گاه چیزی را بیان میکند که شخصیت هنوز نمیتواند بهصراحت به زبان بیاورد. Danielle Brooks در نقش سوفیا حضوری پرشور و پرانرژی دارد و به شخصیتش صلابت و آسیبپذیری را همزمان میبخشد. Taraji P. Henson نیز به شوگ اوری جلوهای نمایشی و جذاب میدهد؛ زنی که ورودش به جهان سِیلی میتواند افق تازهای از زندگی و خودشناسی بگشاید.
Colman Domingo هم در نقش مستر، تصویری آزارنده و تهدیدآمیز میسازد، بیآنکه حضورش را به یک شرارت کاملاً تکبعدی تقلیل دهد. بااینهمه، حتی بازیهای قدرتمند نیز نمیتوانند در همهٔ لحظات جای خالی پرداخت بیشتر شخصیتها را پر کنند. موسیقی؛ بیان احساس و گسست روایی موزیکالبودن فیلم صرفاً آرایهای برای افزایش جذابیت نیست؛ موسیقی راهی برای گسترش جهان درونی شخصیتهاست.
آوازها به روایت امکان میدهند از واقعگرایی روزمره فاصله بگیرد و احساسات سرکوبشده را به شکل حرکت، ریتم و صدای جمعی عرضه کند. برخی شمارههای موسیقایی با تکیه بر اجراهای پرقدرت و طراحی پرتحرک، انرژی چشمگیری میآفرینند. آنها لحظههایی هستند که شخصیتها از محدودهٔ موقعیت اجتماعی خود فراتر میروند و برای مدتی کوتاه، فضای صحنه را با نیروی خواست و حضورشان از آنِ خود میکنند.
« بازیگری و نیروی حضور بازیگران از مهمترین نقاط قوت فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما پیوند میان موسیقی و روایت همیشه روان نیست. گاهی ورود آواز ناگهانی به نظر میرسد و بهجای آنکه احساس پیشین را طبیعی گسترش دهد، مانند وقفهای در مسیر داستان عمل میکند. برخی صحنهها نیز چنان به نمایش موزیکویدیویی نزدیک میشوند که تمرکز از تجربهٔ شخصیت به جلوهٔ اجرایی منتقل میشود.
این تفاوت لحن، بهخصوص زمانی محسوس است که فیلم از لحظات سنگین و واقعگرا به اجرایی پرزرقوبرق میرسد، بیآنکه گذار عاطفی کافی میان این دو فراهم کند. در نتیجه، موسیقی همزمان بزرگترین امکان زیباییشناختی اثر و یکی از سرچشمههای ناهماهنگی آن است. کارگردانی و تصویر Blitz Bazawule بهجای آنکه همهچیز را در قالب درامی کمپیرایه و واقعگرا نگه دارد، از رنگ، حرکت و ترکیببندیهای آشکارا نمایشی بهره میگیرد.
جهان بصری فیلم گرم، پرجزئیات و سرشار از تضاد است؛ رنگها و لباسها به شخصیتها فردیت میدهند و برخی صحنههای موسیقایی را به تابلوهایی زنده بدل میکنند. این سبک با ماهیت اقتباس موزیکال سازگار است و به فیلم هویتی مستقل میبخشد؛ هویتی که آن را از بازگویی سادهٔ روایت آشنا جدا میکند.
در عین حال، جلوههای بصری گاهی بیش از اندازه به چشم میآیند. وقتی نورپردازی، حرکت دوربین یا شکوه صحنه بر تجربهٔ شخصیت غلبه میکند، مخاطب ممکن است بهجای نزدیکشدن به عاطفهٔ لحظه، متوجه طراحی آن شود. مشکل از رنگارنگبودن جهان فیلم نیست، بلکه از نابرابری میان صحنههایی ناشی میشود که فرم در آنها معنای عاطفی را تقویت میکند و صحنههایی که همان فرم به عنصری خودنمایانه تبدیل میشود.
« اما پیوند میان موسیقی و روایت همیشه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظات، زیبایی بصری را به بیان احساس پیوند میزند؛ در لحظات کماثرتر، میان این دو فاصله میافتد. ریتم و ساختار روایی گسترهٔ زمانی داستان به فیلم امکان میدهد پیامدهای گذر سالها را در زندگی شخصیتها نشان دهد، اما همین وسعت، ریتم را نیز به چالش میکشد. جابهجایی میان دورهها و موقعیتها همیشه به نرمی انجام نمیشود و بعضی بخشها چنان فشردهاند که فرصت کافی برای تهنشینشدن احساسات باقی نمیماند.
در سوی دیگر، شماری از صحنهها بیش از نیاز روایت امتداد مییابند. این نوسان میان شتاب و کشآمدن، تجربهٔ تماشای فیلم را گاه نامتوازن میکند. ساختار اثر در پی آن است که هم داستانی حماسی و چنددههای را روایت کند و هم از ایستگاههای موزیکال برای برجستهکردن احساسات بهره ببرد. گاهی این دو هدف در هماهنگیاند؛ گاهی شمارههای موسیقایی یا گذارهای زمانی، پیوستگی درام را تضعیف میکنند.
فیلمنامه در نتیجه بیش از آنکه از ظرافت در اتصال لحظهها بهره ببرد، به نیروی عاطفی صحنههای مستقل متکی میشود. این انتخاب در بخشهایی مؤثر است، اما مانع از آن میشود که همهٔ تحولات با یک آهنگ روایی یکدست پیش بروند. جمعبندی «The Color Purple» فیلمی استوار بر بازیهای نیرومند، موسیقی پرشور و داستانی دربارهٔ بقا، امید و پیوند خواهرانه.
ارزش آن در بازگویی دوبارهٔ رنج خلاصه نمیشود؛ فیلم میکوشد امکان بازیافتن شأن و اختیار را نیز در مرکز روایت نگه دارد. اجراهای برجسته و طراحی بصری رنگارنگ به این جهان جان میبخشند، و آوازها در بهترین لحظات عمقی را آشکار میکنند که گفتوگوی معمول بهتنهایی از بیانش ناتوان است. بااینحال، روایت گاهی در گذار میان دورهها و صحنهها شتابزده یا کشدار میشود، شخصیتها همیشه از عمق و ظرافت کافی برخوردار نیستند و بعضی شمارههای موسیقایی با لحن درام بهتمامی همخوان نمیشوند.
« فیلم در بهترین لحظات، زیبایی بصری را به بیان احساس پیوند میزند؛ در لحظات کماثرتر، میان این دو فاصله میافتد. »
جمعبندی
این نارساییها از اثرگذاری عاطفی فیلم نمیکاهند، اما مانع شکلگیری تجربهای کاملاً یکپارچه میشوند. حاصل، اثری نابرابر اما صمیمانه و دیدنی است؛ فیلمی که نیروی اصلیاش نه در بینقصبودن ساختار، بلکه در حضور بازیگران و یادآوری این حقیقت نهفته است که امید گاه از رابطهای انسانی و از صدایی که سرانجام مجال شنیدهشدن مییابد، آغاز میشود.
« این نارساییها از اثرگذاری عاطفی فیلم نمیکاهند، اما مانع شکلگیری تجربهای کاملاً یکپارچه میشوند. »



ثبت دیدگاه