نقد و بررسی
نقد The Collection | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کابوس «The Collection» ساختهٔ Marcus Dunstan، دنبالهای بر فیلم «The Collector» است که مسیر داستانی آرکین را از گریز و بقا به رویارویی و تلافی میکشاند. فیلم با این جابهجایی، از همان ابتدا وعدهٔ تجربهای پرتحرکتر و خشنتر میدهد: آرکین از چنگال قاتلی که قربانیانش را چون اشیایی برای مجموعهٔ خود میبیند جان به در برده، اما هنوز فرصت نیافته است از ضربههای جسمی و روانی آن ماجرا بهبود یابد.
ورود مزدورانی که بهدنبال النا هستند، او را دوباره به قلب کابوس میکشاند. این پیشفرض ساده و کارآمد است؛ آرکین هم راهنمایی ناخواسته برای گروه نجات است و هم کسی که خاطرهٔ رویارویی پیشینش با کلکسیونر، او را از دیگران متمایز میکند. همین پیوند با فیلم نخست، به دنباله هویتی مشخص میبخشد و انگیزهای عاطفی برای حرکت داستان فراهم میآورد.
بااینحال، فیلم خیلی زود نشان میدهد که علاقهاش بیشتر به طراحی موقعیتهای مرگبار است تا گسترش جهان داستان یا کاوش در پیامدهای روانی تجربهٔ آرکین. افتتاحیهای پرهیاهو و حسابشده شروع فیلم با صحنهای بزرگ و پرآشوب، اعلام صریح تغییر مقیاس است. مهمانی آغازین، برخلاف فضای محدود و خانهمحور فیلم نخست، جمعیتی گسترده را در محیطی عمومی گرد میآورد و خشونت را به رخدادی نمایشی بدل میکند.
این سکانس از نظر ضرباهنگ و طراحی بصری مؤثر است؛ فضای سرخوشانهٔ مهمانی با تهدیدی که در آن رخنه میکند، تضادی میسازد که تعلیق را از همان دقایق نخست بالا میبرد. بااینهمه، افتتاحیه بیش از آنکه داستان را ژرفتر کند، کارکردی نمایشی دارد: تماشاگر را با شدت خشونت و دامنهٔ جاهطلبی فیلم آشنا میکند.
« ورود مزدورانی که بهدنبال النا هستند، او را دوباره به قلب کابوس میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نمایش پرانرژی برای مخاطبی که به سینمای وحشتِ خونبار علاقه دارد، احتمالاً جذاب خواهد بود، اما همچنین معیاری دشوار برای ادامهٔ فیلم تعیین میکند. وقتی آغاز تا این اندازه پرقدرت و پرجزئیات است، بخشهای بعدی باید یا از نظر تعلیق پیشرفت کنند یا از نظر شخصیت و مضمون چیزی تازه عرضه کنند؛ «The Collection» در هر دو زمینه همیشه کامیاب نیست.
آرکین؛ نیروی محرک دنباله مهمترین دارایی فیلم، بازگشت آرکین با بازی Josh Stewart است. او دیگر صرفاً قربانیای نیست که برای یافتن راه فرار دستوپا میزند؛ تجربهٔ گذشته او را محتاطتر و آگاهتر کرده، و اکنون ناچار است در وضعیتی قرار گیرد که انتخابهایش محدود است. میل او به تلافی، در کنار اجبار به همراهی با گروه، به روایت انرژی میدهد و آن را از مجموعهای صرف از تلهها و مرگها تا اندازهای فراتر میبرد.
بازی Stewart بهویژه در لحظاتی که ترس، خشم و فرسودگی را همزمان منتقل میکند، حضور آرکین را باورپذیر نگه میدارد. تماشاگر میتواند تفاوت او را با مزدورانی ببیند که ماجرا را بیشتر چون مأموریتی عملیاتی مینگرند. بااینحال، فیلم از ظرفیت این تقابل چندان بهره نمیبرد. آرکین بهعنوان شخصیتِ محوری، بار عاطفی اصلی را بر دوش دارد، اما فرصت کمی برای تأمل، تغییر یا برقراری رابطهای پیچیده با النا پیدا میکند.
او به موتور حرکت داستان بدل میشود، ولی جهان درونیاش کمتر از آنچه شایستهٔ پیشینهاش است پرداخت میشود. تلهها و فضای انبار انبار کلکسیونر، مهمترین قلمرو بصری فیلم است: فضایی بسته، صنعتی و هزارتومانند که در آن خطر ممکن است پشت هر در، راهرو یا شیء پنهان شده باشد. طراحی محیط بر حس ناامنی میافزاید و تماشاگر را در وضعیتی قرار میدهد که هر نشانهٔ آشنا میتواند به تهدید تبدیل شود.
« آرکین؛ نیروی محرک دنباله مهمترین دارایی فیلم، بازگشت آرکین با بازی Josh Stewart است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در خلق چنین فضاهایی مهارت دارد؛ سازندگان میدانند چگونه با نور، زاویهٔ دید و چیدمان صحنه، انتظار حادثه را طولانی کنند. تلهها نیز خلاقانه و غالباً پرجزئیاتاند. جذابیت آنها فقط در شدت پیامدشان نیست، بلکه در لحظهٔ کشف سازوکار و در پرسشی است که پیش از فعالشدن هر دام شکل میگیرد: قربانیان چگونه از آن عبور خواهند کرد؟
اما این ظرفیت بهتدریج محدود میشود. وقتی فیلم بارها به چرخهٔ ورود به محیط خطرناک، کشف تله و وقوع مرگ بازمیگردد، غافلگیری جای خود را به انتظار تکرارشونده میدهد. افزون بر این، بزرگنمایی بعضی سازوکارها گاه چنان است که باورپذیری و منطق موقعیت را تحتالشعاع قرار میدهد. خشونت در برابر تعلیق «The Collection» بیپردهتر و خونینتر از آن است که بتوان آن را اثری متکی بر هراس روانشناختی دانست.
خشونت در اینجا بخشی از زبان فیلم است؛ بدن، فضا و ابزارهای مرگ به عناصر اصلی نمایش بدل میشوند. این رویکرد برای تماشاگران ژانر اسلشر میتواند رضایتبخش باشد، بهخصوص در سکانسهایی که میزانسن و حرکت دوربین، ضربهٔ بصری را تقویت میکنند. اما شدت خشونت همیشه به معنای تعلیق بیشتر نیست.
گاهی فیلم چنان بر خونریزی و شوک آنی تکیه میکند که مجال کافی برای ترسیدن، حدسزدن یا دلبستگی به قربانیان باقی نمیماند. تفاوت مهمی میان خشونتی که از دل موقعیت داستانی برمیآید و خشونتی که صرفاً برای افزایش شدت نمایش داده میشود وجود دارد؛ دنباله در لحظاتی از مرز دوم عبور میکند.
« تلهها نیز خلاقانه و غالباً پرجزئیاتاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی صحنهها بهجای آنکه ناآرامکننده باشند، به نمایش مهارت فنی یا اغراق بدل میشوند. شخصیتهای فرعی و منطق روایت گروه مزدوران ظرفیت بالقوهای برای ایجاد تنش دارد. اعضای آن میتوانند با مهارتهای گوناگون، برداشتهای متفاوت از خطر و رابطهای پیچیده با آرکین، لایهای تازه به داستان بیفزایند.
اما فیلم بیشتر آنان را بر اساس نقش عملیشان در مسیر عبور از انبار تعریف میکند تا شخصیت مستقل و قابلتأمل. نتیجه آن است که بعضی از آنان پیش از آنکه فرصت یابند در ذهن تماشاگر جا بگیرند، به اجزای مرحلهبهمرحلهٔ یک ماجراجویی مرگبار تبدیل میشوند. تصمیمهای گروه نیز گاه سستی فیلمنامه را آشکار میکند.
ورود به قلمرو کلکسیونر، آن هم با آمادگی و پشتیبانیای که در برابر خطر پیشرو کافی به نظر نمیرسد، پرسشهایی دربارهٔ عقلانیت مأموریت به وجود میآورد. این ضعف، تعلیق را کاملاً از میان نمیبرد، اما آن را کماثر میکند: هنگامی که رفتار شخصیتها بیشتر تابع نیاز صحنه به بحران باشد تا منطق موقعیت، تماشاگر از داستان فاصله میگیرد.
کارگردانی و ریتم Marcus Dunstan فیلم را با ضرباهنگی تند پیش میبرد و در بخشهای اکشن، از حرکت و آشفتگی بهخوبی برای افزایش اضطراب استفاده میکند. فضای انبار امکان طراحی قابهایی را فراهم میآورد که مسیرهای بسته و خطرهای پنهان را برجسته میکنند. بااینحال، سرعت بالا همیشه به معنای ریتم دقیق نیست.
« در نتیجه، برخی صحنهها بهجای آنکه ناآرامکننده باشند، به نمایش مهارت فنی یا اغراق بدل میشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان سکانسهای مرگبار چنان شتابزده حرکت میکند که برخی لحظات فرصت تثبیت ندارند؛ در سوی دیگر، تکرار الگوی تله و تعقیب میتواند بخشهایی را کشدار و یکنواخت سازد. در اینجا مسئله نه کمبود حادثه، بلکه کمبود تنوع در کارکرد حادثههاست. اگر هر مانع صرفاً مانعی برای عبور باشد، انبار به مسیر بازیگونهای از خطرهای پیاپی تقلیل مییابد.
فیلم زمانی موفقتر است که فضا، شخصیت و تهدید را در یک قاب به هم پیوند میدهد؛ زمانی که فقط به دام بعدی میرسد، از نیروی دراماتیک خود میکاهد. جمعبندی «The Collection» دنبالهای پرتحرک و خونبار است که با بازگشت آرکین، افتتاحیهای چشمگیر و مجموعهای از تلههای خلاقانه، برای علاقهمندان به وحشتِ اسلشر سرگرمی قابلتوجهی فراهم میکند.
انبار کلکسیونر و مهمانی آغازین از بهیادماندنیترین دستاوردهای بصری فیلماند و حضور Josh Stewart به روایت نیرویی انسانی میبخشد که در غیر این صورت ممکن بود زیر انبوه خشونت گم شود. بااینحال، جاهطلبی بصری فیلم با عمق داستانی همپایگی ندارد. شخصیتهای فرعی کمپرداختهاند، منطق برخی تصمیمها سست است و تکرار تلهها و کشتوکشتار، بهتدریج از تأثیر اولیه میکاهد.
اثر در مقام تجربهای پرهیجان و بیملاحظه کارکرد دارد، اما برای آنکه وحشتش از شوک لحظهای فراتر رود، به شخصیتپردازی سنجیدهتر و تعلیقی پایدارتر نیاز داشت.در مجموع، این فیلم بیش از آنکه داستانی غنی دربارهٔ بقا و تروما باشد، نمایشگاهی از دامهای مرگبار است؛ نمایشگاهی که گاه خلاقانه و مهیج، و گاه بیش از اندازه شلوغ و تکراری میشود.
« در اینجا مسئله نه کمبود حادثه، بلکه کمبود تنوع در کارکرد حادثههاست. »
ثبت دیدگاه