نقد و بررسی
نقد سردترین بازی (The Coldest Game) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازی شطرنج در سایهی جنگ «The Coldest Game» ساختهی Łukasz Kośmicki، تریلری جاسوسی است که شطرنج را در کنار بحران موشکی کوبا و رقابت آمریکا و شوروی مینشاند. داستان در ورشوِ سال ۱۹۶۲ میگذرد؛ جایی که جاشوا منسکی، نابغهی ریاضی و قهرمان پیشین شطرنج آمریکا، برای رویارویی با استاد روسی به بازی گرفته میشود و همزمان در شبکهای از مأموران، سوءظنها و بازیهای پنهان گرفتار میآید.
فیلم از همان ابتدا وعدهی تقاطعی جذاب میدهد: صفحهی شطرنج در ظاهر میدان رقابت است، اما بیرون از آن، هر حرکت میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از نتیجهی یک مسابقه داشته باشد. این ایده ظرفیت بالایی دارد. شطرنج، با قواعد روشن و حرکتهای محدودش، استعارهای مناسب برای جنگ سرد است؛ تقابلی که در آن دو طرف میکوشند هم قدرت خود را نشان دهند و هم نیت واقعیشان را پنهان کنند.
بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این شباهت را به درامی منسجم تبدیل کند. ایدهی مرکزی گاه بیشتر در حد آرایهای جذاب باقی میماند تا نیرویی که همهی اجزای روایت را به هم پیوند دهد. نتیجه اثری است که لحظههایی پرکشش دارد، اما میان هیجان ژانری و تأمل تاریخی تعادل پایداری پیدا نمیکند.
فضاسازی و سایهی بحران یکی از امتیازهای فیلم، انتخاب ورشو بهعنوان محل وقوع ماجراست. شهری که در میانهی دو بلوک سیاسی قرار گرفته، میتواند خود به فضایی پرابهام و ناامن بدل شود: جایی که هیچ طرفی کاملاً صاحب خانه نیست و هر ملاقات عمومی ممکن است پوششی برای عملی پنهانی باشد. طراحی فضاها، ساختمانهای رسمی و اتاقهای بسته، حالوهوای تشریفاتی و سردی میسازد که با جهان جاسوسی تناسب دارد.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این شباهت را به درامی منسجم تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها در محیطهایی حرکت میکنند که بهظاهر قانونمندند، اما از زیر سطحشان تهدید بیرون میزند. بحران موشکی کوبا نیز به داستان وزن تاریخی میدهد. خبرها و نشانههای خطر، مسابقهی شطرنج را از رقابتی محدود به رویدادی با بار سیاسی بدل میکنند. فیلم در بهترین لحظاتش از همین تضاد بهره میگیرد: در یک سو، سکوت و مکث بازیکنان؛ در سوی دیگر، اضطرابی که از احتمال درگیری ابرقدرتها میآید.
بااینهمه، بحران گاهی بیشتر پسزمینهای پرهیاهو برای ماجرای جاسوسی است تا موضوعی که اثر با دقت و عمق به آن بپردازد. تماشاگر حضور خطر را حس میکند، اما همیشه آن را از منظر زندگی مردم یا پیچیدگی واقعی مناسبات سیاسی تجربه نمیکند. جاشوا منسکی و اجرای بیل پولمن جاشوا منسکی قهرمانی متعارف نیست.
او بااستعداد است، اما آشفتگی، الکلیبودن و بیاعتناییاش به نظم معمول قهرمانانه، او را از تصویر کلیشهای مأمور یا نابغهی خونسرد دور میکند. همین تضاد میتواند سرچشمهی طنز تلخ و تنشی انسانی باشد: مردی که ذهنش برای محاسبهی حرکتها تیز است، اما در ادارهی زندگی خودش درمانده به نظر میرسد.
منسکی بهجای آنکه از ابتدا نقش ناجی را به خود بگیرد، با اکراه وارد موقعیتی میشود که دیگران برایش طراحی کردهاند. Bill Pullman در این نقش حضوری گیرا دارد. او فرسودگی و هوش شخصیت را همزمان منتقل میکند و در رفتار و نگاهش نوعی فاصلهگرفتن از جهان اطراف دیده میشود. بازی او بهویژه هنگامی مؤثر است که فیلم اجازه میدهد منسکی بدون توضیحهای طولانی واکنش نشان دهد؛ مردی که بسیاری از چیزها را میفهمد، اما انگیزهای برای نمایش فهم خود ندارد.
« شخصیتها در محیطهایی حرکت میکنند که بهظاهر قانونمندند، اما از زیر سطحشان تهدید بیرون میزند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلمنامه گاهی بیش از اندازه به جذابیت همین شخصیت تکیه میکند و به او مجال تحول روشن و پیوسته نمیدهد. منسکی در بخشهایی از روایت بیشتر به مهرهای تبدیل میشود که دیگران جابهجایش میکنند تا نیرویی که خود سرنوشت بازی را شکل دهد. ریتم و انسجام روایت مشکل اصلی فیلم در چگونگی پیشبردن ماجراست.
داستان میان مسابقهی شطرنج، عملیات جاسوسی، بحران سیاسی و روابط میان مأموران جابهجا میشود، اما این خطوط همیشه بهنرمی در یک مسیر واحد جمع نمیشوند. هر خط بهتنهایی امکان ایجاد تعلیق دارد، ولی پیوند میان آنها گاه شتابزده یا مبهم است. فیلم اطلاعاتی را مطرح میکند، سپس به زاویهای دیگر میرود و پیش از آنکه پیامد عاطفی یا دراماتیک صحنهی قبلی کاملاً جا بیفتد، توجه را به معمای بعدی میکشاند.
این پراکندگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. بخشهایی از فیلم بیش از حد مکث میکنند، درحالیکه بعضی نقاط مهم بهسرعت از برابر تماشاگر میگذرند. حاصل، کندیِ یکنواخت نیست، بلکه نوسانی نامتوازن است: لحظاتی که به نظر میرسد داستان درجا میزند و لحظاتی که اطلاعات و اتفاقها فشرده و پشت سر هم عرضه میشوند.
چنین ساختاری ممکن است برای تماشاگرانی که به تریلرهای پرپیچوخم علاقه دارند سرگرمکننده باشد، اما برای کسانی که به انسجام روایی اهمیت میدهند، دنبالکردن انگیزهها و روابط را دشوار میکند. شطرنج؛ استعارهای قوی، اجرایی ناپایدار شطرنج قرار است محور مفهومی فیلم باشد، اما نمایش بازیها همیشه باورپذیر نیست.
« ریتم و انسجام روایت مشکل اصلی فیلم در چگونگی پیشبردن ماجراست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مسابقهای که از نظر سیاسی و شخصی چنین اهمیتی دارد، زمان، مکث و دقت باید بخشی از درام باشند. بااینحال، بعضی حرکتها بیش از حد سریع اجرا میشوند و رفتار بازیکنان با سنگینی موقعیت سازگار به نظر نمیرسد. این مسئله تنها ایرادی فنی برای علاقهمندان حرفهای شطرنج نیست؛ چون فیلم از خود بازی بهعنوان استعارهای برای محاسبه، فریب و پیشبینی استفاده میکند، باورپذیری آن مستقیماً بر اعتبار تمثیل اثر میگذارد.
در عوض، شطرنج از نظر نمادین همچنان جذاب میماند. صفحه، میدان کوچکی است که در آن میتوان قدرت را آشکار یا پنهان کرد؛ همانطور که شخصیتها در جهان بیرون اطلاعات را میسنجند، مهرهها نیز در چارچوب قواعد به پیش میروند. فیلم در این سطح به ایدهای قابلتأمل دست مییابد، اما گاهی آن را بیش از حد توضیح میدهد یا با رخدادهای جاسوسی چنان درهم میآمیزد که ارتباط میان دو سطح روشن نمیماند.
هرچه تماشاگر بیشتر بخواهد مسابقه را بهعنوان بازی واقعی دنبال کند، ضعف برخی جزئیات اجرایی آشکارتر میشود. تعلیق، بازیهای پنهان و شخصیتهای پیرامونی فیلم از عناصر آشنای ژانر جاسوسی بهره میگیرد: سوءظن، خیانت، اطلاعات مخفی و این پرسش که چه کسی واقعاً برای چه کسی کار میکند. این ابزارها بهویژه در بخشهای پایانی میتوانند انرژی تازهای به روایت بدهند و توجه را دوباره به مسیر داستان جلب کنند.
تماشاگر همواره باید احتمال دهد که آنچه دیده، تمام حقیقت نیست؛ و همین تردید، با فضای جنگ سرد سازگاری دارد. فیلم در ایجاد حس بیاعتمادی موفقتر از آن است که همهی پیچیدگیهای سیاسیاش را توضیح دهد. بااینحال، انباشت چرخشها همیشه به افزایش عمق نمیانجامد. پیچش داستانی زمانی رضایتبخش است که از دل اطلاعات و شخصیتپردازی پیشین برآید؛ اگر تنها برای غافلگیرکردن به کار رود، ممکن است روایت را شلوغتر کند، بیآنکه معنای تازهای به آن بیفزاید.
« در مسابقهای که از نظر سیاسی و شخصی چنین اهمیتی دارد، زمان، مکث و دقت باید بخشی از درام باشند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی نیز اغلب بیشتر به کارکردهای داستانی نزدیکاند تا انسانهایی با جهان درونی مستقل. بعضی از آنها بهسرعت وارد صحنه میشوند، اطلاعات یا تهدیدی میآورند و سپس از مرکز توجه کنار میروند. همین امر باعث میشود فضای توطئهآمیز فیلم جذاب باشد، اما پیوند عاطفی با بخش بزرگی از شخصیتها شکل نگیرد.
جمعبندی «The Coldest Game» از ترکیب شطرنج، جاسوسی و بحران موشکی کوبا ایدهای پرظرفیت میسازد و در فضاسازی سرد و حضور بیل پولمن امتیازهایی به دست میآورد. فیلم لحظههایی از تعلیق و چند چرخش داستانی دارد که میتوانند تماشاگر را تا پایان درگیر نگه دارند؛ بهویژه اگر تماشای تریلرهای تاریخی و بازیهای پنهان برای او جذاب باشد.
اما روایت پراکنده، ریتم نامتوازن و صحنههایی از شطرنج که گاه طبیعی جلوه نمیکنند، مانع از آن میشوند که این ظرفیت به اثری کاملاً منسجم تبدیل شود. در نهایت، فیلم بیش از آنکه تصویری دقیق و عمیق از بحران تاریخی یا جهان شطرنج ارائه دهد، تریلری سرگرمکننده با ایدهای جذاب و اجرایی نابرابر است.
بازی پولمن به اثر مرکز ثقل میدهد و فضای شک و خطر را زنده نگه میدارد، اما نمیتواند همهی گسستهای فیلمنامه را جبران کند. برای علاقهمندان به داستانهای جاسوسیِ دوران جنگ سرد، تماشای آن میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ با این انتظار که هیجان و حالوهوا، بیش از انسجام و واقعنمایی، نقطهی قوت فیلماند.
« شخصیتهای فرعی نیز اغلب بیشتر به کارکردهای داستانی نزدیکاند تا انسانهایی با جهان درونی مستقل. »
ثبت دیدگاه