نقد و بررسی
نقد پینهدوز (The Cobbler) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از کفش آغاز میشود «The Cobbler» بر یک استعارهی روشن و بهیادماندنی بنا شده است: اگر بتوانیم کفشهای دیگری را بپوشیم و برای مدتی جای آنان زندگی کنیم، آیا جهان را بهتر میفهمیم یا فقط فرصتی تازه برای گریز از خودمان پیدا میکنیم؟ مکس سیمکین، کفاشی دلزده از روزمرگی، در مغازهی خانوادگیشان با کفشهایی سروکار دارد که هر کدام ردّی از زندگی صاحب خود بر آنها گذاشتهاند.
کشف دستگاهی جادویی این کار معمولی را به تجربهای خیالانگیز بدل میکند؛ مکس میتواند با پوشیدن کفش مشتریان، ظاهر و هویت آنان را به خود بگیرد. این پیشفرض ظرفیت فراوانی دارد. کفش، در عین آنکه شیئی روزمره و ملموس است، نشانهای از مسیر پیمودهشده و جایگاه اجتماعی صاحبش نیز هست. فیلم میتوانست از این راه دربارهی همدلی، هویت و وسوسهی تصاحب زندگی دیگران تأملی ظریف بسازد.
جاذبهی نخستین آن نیز دقیقاً از همینجا میآید: تماشاگر میخواهد بداند این توانایی چه دریچههایی به روی مکس میگشاید و او با چنین امکانی چه میکند. مکس سیمکین و بازی با هویت آدم سندلر در نقش مکس، از قالب پرهیاهوی کمدیهای آشنایش فاصله میگیرد و شخصیتی کمحرف، خسته و تا حدی بیرمق میسازد.
این انتخاب به سود فیلم است؛ مکس قرار نیست از همان ابتدا قهرمانی پرشور باشد. او بیشتر مردی است که در زندگیای کوچک و تکراری گرفتار شده و ناگهان امکان مییابد از محدودهی همیشگیاش بیرون برود. آرامش و انفعال بازی سندلر با این تصویر سازگار است و به فیلم مجال میدهد تا شخصیتش را از راه رفتار و تجربههایش پیش ببرد.
« کفش، در عین آنکه شیئی روزمره و ملموس است، نشانهای از مسیر پیمودهشده و جایگاه اجتماعی صاحبش نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، نقشآفرینی مکس در بدنهای دیگر به دشواریای اجرایی میانجامد: بازیگرانی که ظاهر شخصیتهای متفاوت را دارند، باید همزمان نشانههایی از مکس را نیز حمل کنند. فیلم گاه در انتقال این دوگانگی موفق است و موقعیتهایی سرگرمکننده میآفریند؛ اما گاه تغییر هویت بیشتر به تمهیدی برای پیشبردن حادثهها تبدیل میشود تا کاوشی در شخصیت.
پرسش جالب این است که مکس در هر زندگی تازه چه چیزی دربارهی خودش میفهمد؛ فیلم همیشه به این پرسش بهاندازهی ظرفیتش نزدیک نمیشود. کفاشی خانوادگی و وزن گذشته مغازهی کفاشی تنها محل کار مکس نیست؛ میراثی خانوادگی است که گذشته را به اکنون پیوند میدهد. حضور نسلهای پیشین در این مکان، به ابزار جادویی معنایی فراتر از یک وسیلهی فانتزی میبخشد: دستگاه در دل کار روزانه و در میان مهارتهای بهارثرسیده پنهان شده است.
همین پیوند، بهترین امکان دراماتیک فیلم است. مکس میتواند همزمان از زندگی تکراریاش فرار کند و با چیزی روبهرو شود که از خانواده و تاریخ شخصیاش به او رسیده است. اما فیلم در بسط این رابطه همیشه قانعکننده نیست. فاصلهی مکس از خانواده و واکنشهای او به نزدیکانش گاهی بیشتر به خواستِ طرح داستان وابسته است تا به تحول تدریجی شخصیت.
در نتیجه، موضوع میراث خانوادگی که میتوانست ستون عاطفی روایت باشد، در بخشهایی کمجان میماند. فیلم میان اندوه فقدان، دلزدگی مکس و خیالپردازی دربارهی هویتهای دیگر رفتوآمد میکند، بیآنکه همهی این خطوط را به یک تجربهی عاطفی یکپارچه بدل کند. کمدی، فانتزی و درام؛ سه مسیر ناهموار یکی از ویژگیهای متمایز «The Cobbler» آمیختن کمدی با فانتزی و لحظههای جدی است.
« همین پیوند، بهترین امکان دراماتیک فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این ترکیب گاهی فیلم را از کمدیهای متعارف سندلر جدا میکند و به آن حالوهوایی نامنتظر میدهد. موقعیتهای ناشی از جابهجایی هویت میتوانند مضحک، عجیب یا حتی نگرانکننده باشند؛ فیلم از این تفاوتها برای ایجاد نوعی طنز موقعیت بهره میگیرد. همچنین، داستان در مقاطعی از ماجرایی سبک فاصله میگیرد و به مسئولیت اخلاقیِ استفاده از توانایی مکس میاندیشد.
مشکل آنجاست که این لحنهای گوناگون همیشه در کنار هم نمینشینند. لحظهای فیلم از تماشاگر خنده میطلبد و لحظهای بعد انتظار دارد خطر یا عاطفهی صحنه را جدی بگیرد. چنین نوسانی بهخودیخود ایراد نیست، اما نیازمند هدایت دقیق است. اینجا بعضی گذارها ناگهانیاند و شوخیها گاه از فضای صحنه بیرون میزنند؛ در سوی دیگر، لحظات جدی نیز بهاندازهی کافی زمینهچینی نمیشوند تا اثر عاطفی مطلوب را بگذارند.
حاصل، فیلمی است که نه کاملاً کمدی میشود و نه فانتزیاش را تا پایان با قاعدهای استوار دنبال میکند. شلوغی روایت و مسئلهی باورپذیری با گسترش توانایی مکس، دامنهی داستان نیز از زندگی شخصی او فراتر میرود و به آدمها و مسائل مختلفی سر میزند. این گسترش در آغاز نوید ماجرایی پرتحرک را میدهد، اما بهتدریج تمرکز روایت را کاهش میدهد.
ایدههای فرعی و موقعیتهای تازه گاه چنان فشرده وارد قصه میشوند که فرصت کافی برای پرورش نمییابند. در نتیجه، داستان از نقطهای به نقطهی دیگر میرسد، اما پیوند میان بعضی انتخابها و انگیزههای شخصیت به اندازهی لازم روشن نمیشود. از همینجا پیشبینیپذیری برخی مسیرها نیز پدیدار میشود.
« این ترکیب گاهی فیلم را از کمدیهای متعارف سندلر جدا میکند و به آن حالوهوایی نامنتظر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم مفاهیمی چون همدلی و مسئولیت را بهروشنی پیش میکشد، اما گاهی نتیجهی اخلاقیِ موقعیتها زودتر از آنکه خودِ درام آن را بسازد، آشکار میشود. تماشاگر میتواند حدس بزند مکس در برابر قدرت تازهاش با چه وسوسههایی روبهرو خواهد شد؛ مسئله این نیست که چنین پیشبینیای وجود دارد، بلکه این است که فیلم همیشه با جزئیات و پیچیدگی کافی از آن عبور نمیکند.
برخی تصمیمها نیز، از جمله فاصلهگرفتن مکس از خانواده، برای باورپذیرشدن به زمینهچینی بیشتری نیاز دارند. گروه بازیگران و جهان شهری فیلم در کنار سندلر، حضور بازیگرانی چون استیو بوشمی، ملونی دیاز، داستین هافمن و متد من به جهان فیلم رنگوبویی متنوع میدهد. هر یک از این چهرهها میتوانند فضایی تازه به روایت اضافه کنند: از رابطهی مکس با همسایهی آرایشگرش تا مواجهه با شخصیتهایی که در کشاکشهای محله حضور دارند.
بااینحال، نقشهای فرعی گاه بیشتر برای خدمت به حرکت طرح به کار میآیند تا آنکه زندگی مستقل و پرجزئیاتی پیدا کنند. همین موضوع در فیلمی که دربارهی دیدن جهان از چشم دیگری است، اندکی تناقضآمیز جلوه میکند: شخصیتها گاه به جای آنکه واقعاً شناخته شوند، به ایستگاههایی در سفر مکس بدل میشوند.
نیویورک نیز بیش از آنکه تصویری گسترده و زنده از یک شهر پیچیده باشد، بستری برای برخورد مکس با آدمها و موقعیتهای گوناگون است. مغازهی قدیمی و محلهی در معرض تغییر، به قصه حس مکان میدهند و مضمونِ پیوند با گذشته را تقویت میکنند. بااینهمه، فیلم فرصت چندانی نمییابد تا زندگی محله را با جزئیات کافی بکاود.
« برخی تصمیمها نیز، از جمله فاصلهگرفتن مکس از خانواده، برای باورپذیرشدن به زمینهچینی بیشتری نیاز دارند. »
قوتها و کاستیها
زمینهی شهری بیشتر به نشانهای از دگرگونی و تهدید تبدیل میشود تا جهانی مستقل که بتواند به اندازهی ایدهی مرکزی فیلم شخصیت داشته باشد. جمعبندی «The Cobbler» فیلمی است با پیشفرضی چنان خلاقانه که از همان آغاز ذهن را درگیر میکند، اما اجرای آن بهاندازهی ایدهاش یکدست و مطمئن نیست.
آرامش نقشآفرینی آدم سندلر، فضای نامتعارف داستان و لحظات طنزآمیز، به فیلم جذابیتی واقعی میبخشند؛ در مقابل، پراکندگی روایت، نوسان میان لحنهای متفاوت و کمرمقی بعضی روابط عاطفی مانع از آن میشوند که ایدهی کفشپوشیدن به جای دیگران به تأملی کاملاً اثرگذار بدل شود. بااینحال، فیلم را میتوان تجربهای کنجکاویبرانگیز دانست؛ اثری که بیشتر از آنکه در همهی اجزایش موفق باشد، بهسبب پرسش مرکزیاش در ذهن میماند: آیا فهم زندگی دیگران از راه تجربهی موقت آن ممکن است، یا شناخت حقیقی زمانی آغاز میشود که آدمی به زندگی و مسئولیتهای خودش بازگردد؟
پاسخ فیلم همیشه ژرف یا کاملاً قانعکننده نیست، اما همین پرسش، همراه با ایدهی عجیب و فضای متفاوتش، تماشای آن را برای علاقهمندان به فانتزیهای نامتعارف و کمدیهای خارج از قالب معمول جذاب میکند.
ثبت دیدگاه