نقد و بررسی
نقد The Club | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای در حاشیهٔ جهان «باشگاه» ساختهٔ پابلو لارائین، در ظاهر روایتی از چند کشیش سابق است که در خانهای دورافتاده در شهری کوچک کنار دریا زندگی میکنند؛ اما این اقامتگاه خیلی زود از معنای یک پناهگاه ساده فراتر میرود. خانه همزمان زندان، تبعیدگاه و صحنهای برای بازنمایی سازوکار پنهانکردن خطاهاست.
مردانی که از جماعت جدا شدهاند، در نظمی محدود و تکرارشونده روز میگذرانند و زنی مراقب، ادارهٔ خانه و نیازهای آنان را بر عهده دارد. با ورود نیروهایی از جهان بیرون، آرامش شکنندهٔ این جمع دستخوش آشفتگی میشود و پرسشهایی دربارهٔ گناه، مسئولیت و عدالت سر برمیآورند. لارائین در این اثر بهجای آنکه ماجرا را به شکل یک افشاگری پرشتاب پیش ببرد، از همان آغاز بر مکث، سکون و احساس تهدید تکیه میکند.
گذشته حاضر است، اما نه همچون مجموعهای از توضیحهای روشن؛ بیشتر شبیه سایهای است که بر چهرهها و مناسبات خانه افتاده باشد. فیلم بخش مهمی از نیروی خود را از همین حضور نامرئی میگیرد. تبعید، نه توبه یکی از مهمترین پرسشهای فیلم این است که آیا دورکردن خطاکاران از جامعه را میتوان نوعی مجازات یا توبه دانست.
« خانه همزمان زندان، تبعیدگاه و صحنهای برای بازنمایی سازوکار پنهانکردن خطاهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مردان خانه از زندگی عمومی کنار گذاشته شدهاند، اما این جدایی الزاماً به معنای روبهروشدن با پیامدهای اعمالشان نیست. سکوت، برنامهٔ روزانه و انزوای جغرافیایی میتوانند بهجای آنکه راهی به سوی مسئولیتپذیری باشند، پوششی برای ادامهٔ فراموشی فراهم کنند. فیلم در اینباره حکم سادهای صادر نمیکند.
سازوکار نهادی که این تبعید را ترتیب داده، خود در مرکز پرسش قرار میگیرد: آیا هدف، رسیدگی به آسیبهاست یا مهار رسوایی و حفظ ظاهر؟ تفاوت میان مجازات واقعی و کنارگذاشتن مسئله از چشم جامعه، به تدریج در بافت داستان آشکار میشود. «باشگاه» به جای آنکه تنها بر شرارت فردی انگشت بگذارد، مناسباتی را نشان میدهد که میتوانند خطا را از پاسخگویی جدا کنند.
میزانسنِ انزوا فضای ساحلی فیلم، با خانهٔ محدود و چشماندازهای خالیاش، نقش فعالی در روایت دارد. دریا وعدهٔ آزادی نمیدهد؛ بیشتر بر فاصله و بیپناهی تأکید میکند. خانه نیز با نظم روزانه و حرکتهای تکراریاش، به محیطی تبدیل میشود که شخصیتها را در مدار عادت نگه میدارد. بیرون از دیوارها جهان ادامه دارد، اما برای ساکنان خانه دسترسی به آن محدود و مشروط است.
« فیلم در اینباره حکم سادهای صادر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
تصویرپردازی سرد و قاببندیهای گاه محو یا محدود، احساس محصوربودن را تقویت میکنند. دوربین اغلب به جای آنکه فضا را کامل و مطمئن در اختیار تماشاگر بگذارد، بخشی از آن را پنهان میکند یا نگاه را از چهرهها منحرف میسازد. این انتخاب با منطق فیلم هماهنگ است: حقیقت در دسترس نیست، و هر آنچه دیده میشود ممکن است تنها سطحی از واقعیت باشد.
خانه از همین راه به نوعی صحنهٔ بازجویی بدل میشود؛ جایی که سکوتها، نگاهها و رفتوآمدهای روزمره بیش از گفتارهای صریح معنا پیدا میکنند. روایتی آهسته و پرتنش «باشگاه» ضرباهنگی کند دارد و از شتاب معمول درامهای معمایی فاصله میگیرد. اطلاعات بهتدریج عرضه میشوند و فیلم به تماشاگر فرصت میدهد در فضای ناآرام آن اقامت کند.
مکثها صرفاً خلأ میان رخدادها نیستند؛ خود به ابزار ساخت تعلیق تبدیل میشوند. در این سکون، هر تغییر کوچک در نظم خانه میتواند نشانهٔ بحرانی بزرگتر باشد. این روش، بااینحال، بیهزینه نیست. تکرار برنامههای روزانه و محدودماندن بخش بزرگی از داستان به یک مکان، ممکن است برای تماشاگرانی که به پیشرفت رویدادمحور عادت دارند فرساینده باشد.
« تصویرپردازی سرد و قاببندیهای گاه محو یا محدود، احساس محصوربودن را تقویت میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی سکون آنچنان بر فیلم چیره میشود که مرز میان تأمل حسابشده و یکنواختی کمرنگ میگردد. اما همین کندی، در بهترین لحظات، به اثر اجازه میدهد احساس گناه و هراس را نه با توضیح، بلکه از راه انباشت جزئیات منتقل کند. شخصیتهایی فراتر از داوری آسان قدرت اخلاقی فیلم در آن است که شخصیتها را به نمادهایی یکبعدی فرو نمیکاهد.
آنان در موقعیتی قرار دارند که هم باید به انتخابها و خطاهای خود پاسخگو باشند و هم درون سازوکاری زندگی میکنند که ممکن است از آنان محافظت کرده باشد. این دو وجه در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه یکی دیگری را خنثی کند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد میان محکومکردن فرد و نقد نهاد یکی را برگزیند؛ برعکس، نشان میدهد که هر دو پرسش باید همزمان مطرح بمانند.
بااینهمه، ابهام در گذشته و انگیزههای برخی شخصیتها گاه فاصلهای عاطفی میان آنان و تماشاگر ایجاد میکند. این فاصله تا حدی آگاهانه است: فیلم نمیخواهد بهآسانی همدلی را جایگزین داوری کند. اما در بعضی لحظات، کمبود اطلاعات سبب میشود پیچیدگی شخصیت بهجای آنکه زاینده و چندلایه باشد، صرفاً مبهم به نظر برسد.
« گاهی سکون آنچنان بر فیلم چیره میشود که مرز میان تأمل حسابشده و یکنواختی کمرنگ میگردد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، مخاطب ممکن است بیش از آنکه با یک فرد مشخص درگیر شود، درگیر مسئلهای کلی دربارهٔ مسئولیت و پنهانکاری بماند. زن مراقب و نظم خانه حضور زن مراقب، در حاشیهٔ ظاهری داستان، نقشی اساسی در روشنکردن مناسبات قدرت دارد. او نظم خانه را برقرار نگه میدارد و به نیازهای مردانی رسیدگی میکند که از زندگی عادی جدا شدهاند.
مراقبت در اینجا معنایی یکسویه ندارد: میتواند نشانهٔ خدمت و حمایت باشد، اما همزمان به نظارت و کنترل نیز نزدیک میشود. همین دوگانگی، جایگاه او را پیچیدهتر از یک شخصیت فرعی صرف میکند. فیلم با دقت نشان میدهد که خانه فقط مجموعهای از ساکنان نیست، بلکه شبکهای از وابستگیهاست. مردان به نظمی متکیاند که زن برقرار میکند، و در همان حال او نیز در ساختار بستهٔ خانه جایگاهی دارد که تعریفش بهسادگی ممکن نیست.
این مناسبات، پرسش دیگری را به مسئلهٔ اصلی میافزایند: چه کسی مراقب دیگری است و این مراقبت تا کجا میتواند به بخشی از همان نظامی بدل شود که قرار است مهار کند؟ بازیگری و لحن دوگانه بازیها بر پایهٔ خویشتنداری و جزئیات شکل گرفتهاند. چهرهها اغلب بیش از کلمات سخن میگویند و بازیگران به جای تأکیدهای نمایشی، از سکوت، مکث و تغییرهای ظریف در حالت بدن بهره میبرند.
« زن مراقب و نظم خانه حضور زن مراقب، در حاشیهٔ ظاهری داستان، نقشی اساسی در روشنکردن مناسبات قدرت دارد. »
جمعبندی
این شیوه با فضای بستهٔ فیلم تناسب دارد و باعث میشود تنش در سطحی زیرپوستی جریان پیدا کند. بازیگران، شخصیتها را از قالب قربانی یا شرور مطلق بیرون میآورند، بیآنکه مسئولیت اخلاقی آنان را از میان ببرند. لحن اثر نیز گاه میان تلخی، خشونت روانی و رگههایی از طنز سیاه حرکت میکند. این جابهجایی ممکن است برای برخی مخاطبان ناپایدار به نظر برسد، اما با جهانبینی فیلم پیوند دارد: سازوکارهای قدرت و زبان رسمیِ تقدس، در برابر واقعیتهای زمینی و گاه هولناک، چهرهای آمیخته به پوچی پیدا میکنند.
طنز، آرامشبخش نیست؛ بیشتر تلخی وضعیت را برجسته میسازد. جمعبندی «باشگاه» فیلمی دربارهٔ گناه فردی است، اما در آن متوقف نمیماند؛ به این میپردازد که نهادها چگونه میتوانند خطا را مدیریت کنند، از پاسخگویی فاصله دهند و آن را پشت نظم و ظاهر پنهان سازند. دستاورد اصلی پابلو لارائین، ساختن فضایی است که در آن انزوا فقط جغرافیایی نیست: شخصیتها در گذشته، سکوت و نظامی از وابستگی گرفتارند که راه خروج از آن روشن نیست.
ریتم بسیار آهسته، تکرار فضای محدود و ابهام برخی انگیزهها ممکن است تجربهٔ تماشا را دشوار کند. بااینحال، همین انتخابها به فیلم امکان میدهند فشار روانی را بهتدریج انباشته کنند و از داوریهای فوری بپرهیزند. «باشگاه» اثری سرد، سنگین و پرسشبرانگیز است؛ فیلمی که به جای عرضهٔ آسودگی یا پاسخ قطعی، مخاطب را با مسئلهٔ مسئولیت و امکان پنهانماندن حقیقت تنها میگذارد.
« این شیوه با فضای بستهٔ فیلم تناسب دارد و باعث میشود تنش در سطحی زیرپوستی جریان پیدا کند. »



ثبت دیدگاه