نقد و بررسی
نقد کمد (The Closet) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که به پناهگاه بدل نمیشود «The Closet» با ترسی آشنا آغاز میشود: خانهای تازه که قرار است پس از فقدانی بزرگ پناهگاه پدری سوگوار و دختر خردسالش باشد، اما آرامآرام به مکانی ناآشنا و تهدیدآمیز تبدیل میشود. سانگوون، پدری که هنوز با مرگ همسرش کنار نیامده، میکوشد میان کار و مراقبت از دخترش، یینا، تعادلی برقرار کند.
این کوشش از همان ابتدا چندان موفق نیست؛ رابطهٔ آن دو زیر سایهٔ سوگ، ناتوانی در گفتوگو و فاصلهای عاطفی قرار دارد. وقتی رفتارهای یینا دگرگون میشود و نشانههایی نگرانکننده در خانه پدیدار میگردد، فیلم از یک بحران خانوادگی به قلمرو وحشت فراطبیعی قدم میگذارد. عنوان فیلم، پیش از آنکه به عنصری داستانی اشاره کند، تصویری آشنا از ترسهای کودکی را زنده میکند: کمدی تاریک که شاید چیزی پشت درهایش پنهان باشد.
امتیاز فیلم در بخش نخست آن است که این تصویر را با عجله توضیح نمیدهد. بهجای آن، کمد را به بخشی عادی از اتاق بدل میکند که حضورش، درست به دلیل عادیبودن، کمکم اضطرابانگیز میشود. The Closet بهدرستی درمییابد که گاهی فضای خالی و سکوت، از نمایش صریح هیولا مؤثرتر است. فضاسازی و زبان تصویر مهمترین دستاورد آغازین فیلم، ساختن حس ناامنی بدون اتکا به هراسهای ناگهانی و پیاپی است.
خانهٔ تازه، بهویژه اتاق یینا و کمد آن، در قابهایی قرار میگیرند که تماشاگر را به جستوجوی نشانهای در گوشههای تصویر وامیدارند. فضای خانه بیش از آنکه صرفاً مکانی برای رخدادهای ترسناک باشد، بازتابی از وضعیت روانی خانواده است: جایی که باید امکان شروعی تازه را فراهم کند، اما بهدلیل اندوه حلنشده و رابطهٔ آسیبدیده، آرامش نمیآورد.
« سانگوون، پدری که هنوز با مرگ همسرش کنار نیامده، میکوشد میان کار و مراقبت از دخترش، یینا، تعادلی برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداری آغازین در همین مسیر عمل میکند. قاببندیها و مکثها اجازه میدهند که انتظارِ وقوع اتفاق، خود به منبع دلهره تبدیل شود. صداهای محیطی نیز بهجای آنکه فقط همراه تصویر باشند، توجه را به چیزهایی جلب میکنند که در قاب دیده نمیشوند. این تمهیدها گاهی آشنا هستند، اما در آغاز با ظرافتی کافی کنار هم مینشینند و فضایی میسازند که در آن تماشاگر پیش از شخصیتها به حضور تهدید حساس میشود.
ترس در پیوند با سوگ وحشت فیلم زمانی ظرفیت بیشتری پیدا میکند که از موقعیت فراطبیعی جدا نماند و به تجربهٔ فقدان و تنهایی گره بخورد. سانگوون فقط با ناپدیدشدن دخترش روبهرو نیست؛ او پیش از آن نیز نتوانسته است در کنار یینا حضوری مطمئن و صمیمی داشته باشد. غم مرگ همسر، فشار کار و دشواریهای پدرشدن، رابطهٔ او با دخترش را به وضعیتی شکننده رساندهاند.
بنابراین تهدید بیرونی، بر زمینهای عاطفی شکل میگیرد که از پیش ترک برداشته است. این بُعد خانوادگی به فیلم امکان میدهد تا پرسشی فراتر از «چه چیزی در کمد پنهان است؟» مطرح کند: آیا پدر، پیش از وقوع فاجعه، واقعاً توانسته بود دخترش را ببیند و صدای او را بشنود؟ چنین پرسشی میتواند به درامی تأثیرگذار بدل شود، زیرا ترس را با احساس مسئولیت و پشیمانی پیوند میدهد.
بااینحال، فیلم همیشه به این لایه به یک اندازه وفادار نمیماند و گاه از پرداخت آرام رابطهٔ پدر و دختر فاصله میگیرد تا سازوکارهای داستانیِ پرتحرکتری را پیش ببرد. بازیها و شخصیتپردازی ها جونگوو نقش پدری را بازی میکند که درماندگیاش را بیشتر از راه واکنشهای جسمانی و چهره نشان میدهد تا گفتارهای توضیحی.
« فیلمبرداری آغازین در همین مسیر عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب در بخشهای آغازین مناسب است: سانگوون مردی نیست که بتواند اندوه خود را بهسادگی صورتبندی کند، و سکوت او بخشی از فاصلهای است که میان خودش و دخترش شکل گرفته است. بازیگر بهخوبی اضطراب، آشفتگی و احساس گناه را در رفتار شخصیت جای میدهد؛ هرچند گاهی فیلم فرصت کافی برای تبدیل این حالات به تحولی درونی و پیوسته فراهم نمیکند.
هیو یول نیز در نقش یینا حضوری مهم دارد، زیرا بخش قابلتوجهی از دلهره از تغییر رفتار و نامعلومبودن وضعیت عاطفی او سرچشمه میگیرد. در سوی دیگر، کیم نامگیل با ورود شخصیت کیونگهون، کارآگاهی که خود را درگیر امور جنگیری میداند، ریتم و جنس انرژی فیلم را تغییر میدهد. حضور او برای حرکتدادن داستان ضروری است، اما لحن شوختر شخصیتش با فضای آرام و سنگین پیشین اصطکاک پیدا میکند.
این تغییر میتواند برای بخشی از تماشاگران تنوعی خوشایند باشد، اما برای کسانی که جذب وحشت کمصدا و رازآلود فیلم شدهاند، از شدت دلهره میکاهد. لغزش لحن و افت تنش بزرگترین مسئلهٔ The Closet در پیوندزدن چند لحن متفاوت است. فیلم با حالوهوایی نزدیک به تریلر روانشناختی و داستان ارواح شروع میشود؛ سپس با ورود کیونگهون، به ماجرایی پرتحرکتر و گاه کمیک تغییر مسیر میدهد.
این جابهجایی بهخودیخود نادرست نیست، اما گذار میان دو فضا آنقدر نرم و تدریجی انجام نمیشود که انسجام تجربهٔ تماشاگر حفظ شود. شوخیها بهجای آنکه صرفاً مکثی کوتاه در دل اضطراب باشند، گاهی چنان برجسته میشوند که یادآوری میکنند فیلم دیگر همان اثر مرموز آغازین نیست. همزمان، بخشی از قدرت وحشت با آشکارترشدن منطق تهدید کاهش مییابد.
« حضور او برای حرکتدادن داستان ضروری است، اما لحن شوختر شخصیتش با فضای آرام و سنگین پیشین اصطکاک پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در آغاز، ناشناختگی کمد و خانه به تخیل تماشاگر مجال میدهد تا خود خطر را بسازد؛ هرچه فیلم بیشتر به توضیح و نمایش رو میآورد، آن فضای باز و مبهم محدودتر میشود. این انتخاب برای گسترش جهان داستان لازم است، اما هزینهاش کاهش بخشی از تعلیقی است که با دقت در پردهٔ نخست شکل گرفته بود. نتیجه، فیلمی است که در نیمهٔ نخست وعدهٔ یک وحشت خانگی جمعوجور و مؤثر را میدهد، اما در ادامه میکوشد همزمان چند نوع سرگرمی را عرضه کند.
ساختار داستان و ریتم ایدهٔ محوری فیلم ظرفیت روایی بالایی دارد: گمشدن کودکی از دل فضایی روزمره و پیوند خوردن این رخداد با رابطهای ناتمام میان او و پدرش. این ایده میتواند هم تعلیق بسازد و هم به شخصیتها عمق بدهد. بااینحال، هرچه داستان پیش میرود، توضیحها و رخدادهای تازه بیشتر میشوند و روایت بهجای آنکه همیشه بر هستهٔ عاطفی خود متمرکز بماند، گاهی به انباشت عناصر روی میآورد.
در چنین وضعی، انگیزهٔ اصلی فیلم ــ جستوجوی پدر برای دخترش و تلاش او برای فهمیدن رابطهٔ ازدسترفتهشان ــ در میان شلوغی پیرنگ کمرنگ میشود. ریتم نیز از همین نوسان تأثیر میگیرد. بعضی بخشها با شتاب از یک کشف به کشف دیگر میرسند، درحالیکه برخی دیگر بیش از اندازه مکث میکنند یا به توضیحاتی تکیه دارند که الزاماً به تعمیق شخصیتها نمیانجامد.
در نتیجه، پایانبندی بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، حس فشردگی و ازدحام دارد: چند مسیر روایی در زمانی کوتاه به هم میرسند و فرصت کافی برای نشستن اثر عاطفی هرکدام باقی نمیماند. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با طنین احساسی داستان همراه شود، سرگرم دنبالکردن پیچوخمهای آن بماند.
« این ایده میتواند هم تعلیق بسازد و هم به شخصیتها عمق بدهد. »
قوتها و کاستیها
درونمایه و ظرفیت ازدسترفته در زیر لایهٔ ارواح و رازها، فیلم دربارهٔ غیبت و بیتوجهی نیز هست؛ دربارهٔ کودکی که نیازهایش دیده نمیشوند و پدری که شاید تنها پس از بحران، اندازهٔ فاصلهٔ میان خود و فرزندش را درمییابد. این مضمون میتواند به اثری عمیق دربارهٔ سوگ و مسئولیت بدل شود، اما فیلم آن را بهطور کامل بسط نمیدهد.
رابطهٔ پدر و دختر گاهی بیشتر به محرکی برای پیشبرد داستان شباهت پیدا میکند تا پیوندی که تغییراتش با جزئیات و استمرار دراماتیک ساخته شده باشد. همین نکته سبب میشود بار عاطفی برخی ایدهها بهاندازهٔ ظرفیتشان اثر نگذارد. فیلم گاه با موضوعات سنگین برخورد میکند، اما از آنها عبور میکند تا به رخداد بعدی برسد.
اگر مکث بیشتری بر پیامدهای عاطفی انتخابهای سانگوون و تجربهٔ یینا صورت میگرفت، تقابل میان وحشت فراطبیعی و آسیب خانوادگی محکمتر میشد. بااینحال، حضور همین مضمونهاست که فیلم را از یک سرگرمی صرفاً مبتنی بر موجودات ترسناک فراتر میبرد، حتی اگر پرداخت نهایی آن کاملاً همسنگ ایدهٔ اولیهاش نباشد.
جمعبندی The Closet اثری ناهموار اما دارای هویتی روشن است: فیلمی که در آغاز، با خانهای ناآرام، سکوتهای حسابشده و تصویر کمدی رازآمیز، دلهرهای مؤثر میسازد و آن را به سوگ و گسست میان پدر و دختر پیوند میزند. بازیها، بهخصوص در بخشهای نخست، به شکلگیری این فضای خانوادگیِ شکننده کمک میکنند.
« این مضمون میتواند به اثری عمیق دربارهٔ سوگ و مسئولیت بدل شود، اما فیلم آن را بهطور کامل بسط نمیدهد. »
جمعبندی
اما تغییر ناگهانی لحن، توضیحدادن بیش از اندازهٔ رازها و انباشتهشدن رخدادها در ادامه، از نیروی تعلیق و تمرکز عاطفی فیلم میکاهد. تماشاگرانی که از وحشتهای آرام و فضای بسته لذت میبرند، احتمالاً آغاز فیلم را بهیادماندنیتر از ادامهٔ آن خواهند یافت. در مقابل، کسانی که با آمیختن ترس، شوخی و درام خانوادگی مشکلی ندارند، ممکن است از تنوع آن بهره ببرند.
قوت اصلی فیلم نه در بینقصبودن ساختار، بلکه در همان تصویر ساده و ناآرامکنندهای است که از همان ابتدا پیش چشم میگذارد: گاهی آنچه در تاریکی خانه پنهان شده، فقط چیزی بیرونی نیست؛ سایهای است که از فقدان، تنهایی و رابطههای ناتمام جان گرفته است.
« در مقابل، کسانی که با آمیختن ترس، شوخی و درام خانوادگی مشکلی ندارند، ممکن است از تنوع آن بهره ببرند. »
ثبت دیدگاه