نقد و بررسی
نقد The Climb | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوستی بر لبهی سراشیبی «The Climb» در ظاهر از خیانتی آغاز میشود که میتواند برای همیشه به دوستی پایان دهد: مایک به کایل میگوید با نامزد او رابطه داشته است. اما فیلم این رخداد را نه نقطهی پایانی، بلکه آغازِ آزمونی طولانی میبیند؛ آزمونی که در آن صمیمیت، خشم، وابستگی و رنجش، بارها جای یکدیگر را میگیرند.
پرسش محوری اثر این نیست که آیا کایل باید مایک را ببخشد یا نه؛ بلکه این است که دوستی پس از آسیب دیدن، چه شکلی پیدا میکند و چرا گاهی آدمها به رابطهای بازمیگردند که میدانند کامل و امن نیست. مایکل آنجلو کوینو و کایل ماروین در نقش دو دوست قدیمی، رابطهای میسازند که نه بر پایهی وفاداری بینقص، بلکه بر تناقضهایش باورپذیر میشود.
مایک میتواند صمیمی و سرگرمکننده باشد، اما در همان حال خودخواهی و بیملاحظگیاش دیگران را فرسوده کند. کایل نیز با آنکه شکیباتر و سنجیدهتر به نظر میرسد، از قدرت تصمیمگیری و تعیین حدومرز همیشه برخوردار نیست. فیلم بهجای آنکه یکی را قربانی بیگناه و دیگری را شرور مطلق جلوه دهد، هر دو را در قلمرو دشوار و آشنای انسانهای معیوب نگه میدارد.
روایتِ فصلفصل و گذر زمان ساختار فیلم اپیزودیک است و هر بخش، موقعیتی تازه از زندگی این دو را پیش میکشد. فاصلههای زمانی میان فصلها اجازه میدهد دگرگونیهای زندگیشان را ببینیم، بیآنکه روایت ناچار شود همهی سالهای میان آنها را با جزئیات بازگو کند. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: دوستیهای دیرپا معمولاً خطی و پیوسته پیش نمیروند؛ گاهی خاموش میشوند، گاهی با یک دیدار دوباره جان میگیرند و گاهی بدون حلشدن اختلافهای قدیمی، به شکلی تازه ادامه پیدا میکنند.
« مایک میتواند صمیمی و سرگرمکننده باشد، اما در همان حال خودخواهی و بیملاحظگیاش دیگران را فرسوده کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین پرشها هزینهای هم دارند. بعضی رخدادها یا تغییرهای عاطفی آنقدر سریع از راه میرسند که تماشاگر فرصت کافی برای ماندن در پیامدشان پیدا نمیکند. فیلم در چند لحظه، از یک وضعیت احساسی به وضعیتی دیگر میپرد و رشتهی عاطفیِ میان این دو نقطه کمی سست میشود. گویی هر فصل بهتنهایی ضرباهنگ و منطق کمیک خودش را دارد، اما اتصال فصلها همیشه به همان اندازه طبیعی نیست.
این گسست، هم بخشی از جسارت فرم است و هم یکی از محدودیتهای آن. طنزی که از عادتهای مشترک میروید طنز «The Climb» غالباً از شوخیهای زبانی یا موقعیتهای تصنعی نمیآید؛ ریشهاش در شناخت دقیق رفتار دو دوست است. یکی حرفی میزند که نباید بزند، دیگری میکوشد اوضاع را آرام کند، و همین نقشهای آشنا کمکم به الگوی تکرارشوندهی رابطه تبدیل میشوند.
خنده از فاصلهی میان آنچه شخصیتها میخواهند انجام دهند و آنچه در عمل از آنها سر میزند شکل میگیرد. گاهی یک مکث، نگاه یا واکنش دیرهنگام از شوخی مستقیم اثرگذارتر است. این طنز، تلخیِ موقعیت را از میان نمیبرد. مایک با رفتارهای بیفکرانهاش ممکن است صحنهای خندهآور بسازد، اما خنده تماشاگر لزوماً به معنای بیاهمیتشدن آسیبی نیست که به دیگران میزند.
فیلم در بهترین لحظههایش از همین دوگانگی بهره میبرد: ما هم از آشفتگی او سرگرم میشویم و هم از پیامدهای رفتارش دلخور. بااینهمه، تغییر لحن میان کمدی و اندوه همیشه نرم نیست. برخی صحنهها چنان ناگهانی از بازیگوشی به سوگواری یا خشم میرسند که گذار احساسیشان اندکی ناهماهنگ جلوه میکند.
« بااینحال، همین پرشها هزینهای هم دارند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و شیمی دو شخصیت بخش بزرگی از نیروی فیلم بر دوش شیمی میان ماروین و کوینو است. آنها در مقام بازیگر، نویسنده و شریک خلاق پروژه، درک مشترکی از ریتم رابطه دارند: میدانند چه زمانی باید به سکوت مجال بدهند و چه زمانی یک رفتار کوچک میتواند خاطرهای از صمیمیت را زنده کند. هماهنگیشان به این معنا نیست که شخصیتها همیشه با هم سازگارند؛ برعکس، انرژی صحنهها از ناسازگاریِ مداوم آنها میآید.
کایل بیشتر به مهار بحران گرایش دارد، اما این خویشتنداری گاه به ناتوانی در رویارویی روشن با مایک بدل میشود. مایک نیز با شور، بیپروایی و نیاز آشکارش به نزدیکی، فضای رابطه را بههم میریزد؛ حتی وقتی قصد آزار ندارد. این تضاد، خنده میسازد، اما همزمان پرسشی جدیتر مطرح میکند: آیا صبرِ یکی و آشوبطلبیِ دیگری، مکمل یکدیگرند یا فقط چرخهای از آسیب و بازگشت را حفظ میکنند؟
بازیها پاسخ قطعی نمیدهند و همین امتناع از داوری ساده، به شخصیتها جان میبخشد. میزانسن و حرکت دوربین فیلم از نظر بصری نیز به دنبال راهی برای نزدیککردن تماشاگر به کنش است. حرکت دوربین و برداشتهای طولانی، حس حضور در دل موقعیت را تقویت میکنند؛ انگار دوربین بهجای آنکه از بیرون دربارهی دوستی گزارش دهد، همراه آنها در مسیر حرکت میکند.
این شیوه بهویژه با موقعیتهای فیزیکی فیلم، مانند دوچرخهسواری و گردهماییهای خانوادگی، پیوند خوبی دارد. حرکت ممتد میتواند آشفتگی و بیقراری صحنه را به بخشی از تجربهی تماشاگر بدل کند. اما فرم چشمگیر فیلم همیشه بیطرف نیست. گاهی توجه به طراحی میزانسن و مهارت اجرایی، آشکارا از خودِ لحظه جلو میزند؛ تماشاگر بهجای آنکه فقط در رابطه غرق شود، متوجه سازوکار صحنه نیز میشود.
« بازیگری و شیمی دو شخصیت بخش بزرگی از نیروی فیلم بر دوش شیمی میان ماروین و کوینو است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خودنمایی محدود، با روحیهی بازیگوش فیلم سازگار است، ولی در لحظههای عاطفی ممکن است اندکی فاصله ایجاد کند. بااینحال، حرکت دوربین صرفاً آرایش فنی نیست؛ اغلب ریتمی همسو با رفتوبرگشت میان نزدیکشدن و دورشدن دو شخصیت میسازد. شخصیتهای فرعی و جهانِ پیرامون خانوادهها و شریکان عاطفی، جهان فیلم را از دوستیِ مرکزی فراتر میبرند.
واکنش آنها نشان میدهد رابطهی مایک و کایل در خلأ اتفاق نمیافتد؛ تصمیمهای این دو بر اطرافیان نیز اثر میگذارد و گاهی دیگران ناچار میشوند با پیامدهای رفتارشان روبهرو شوند. حضور شخصیتهای فرعی همچنین فضای طنز را متنوع میکند و به موقعیتها امکان میدهد از الگوی تکراریِ گفتوگوی دو دوست فاصله بگیرند.
بااینحال، برخی از این چهرهها بیش از آنکه فرصت پیدا کنند به شخصیتهایی مستقل بدل شوند، در خدمت تغییر مسیر یا افزودن نیروی کمیک به فصلها قرار میگیرند. این محدودیت با ساختار فشرده و اپیزودیک اثر پیوند دارد: فیلم در زمانی کوتاه باید تصویری از دورههای مختلف زندگی بسازد و ناچار است بخشی از روابط پیرامونی را با چند نشانه و واکنش خلاصه کند.
نتیجه گاه زنده و موجز است و گاه این احساس را بهجا میگذارد که لحظهای مهم میتوانست کمی بیشتر دوام بیاورد. خیانت، بخشش و تداومِ نقصها یکی از امتیازهای فیلم آن است که دوستی را با آشتی کامل یا بخششی باشکوه تعریف نمیکند. کایل و مایک بارها به هم نزدیک میشوند، اما نزدیکی لزوماً به معنای پاکشدن گذشته نیست.
« این خودنمایی محدود، با روحیهی بازیگوش فیلم سازگار است، ولی در لحظههای عاطفی ممکن است اندکی فاصله ایجاد کند. »
قوتها و کاستیها
رنجش در رفتارهای کوچک باقی میماند؛ در مکثها، احتیاطها و شیوهای که هر کدام جایگاه دیگری را در زندگی خود میپذیرد. فیلم بهجای آنکه نتیجهای اخلاقی و بیابهام تحمیل کند، تداوم رابطه را همچون واقعیتی ناسازوار نشان میدهد: آدمی ممکن است کسی را دوست داشته باشد و همزمان از او خشمگین بماند.
این نگاه انسانی است، اما به معنای تأیید همهی رفتارها نیست. فیلم مایک را صرفاً بهدلیل جذابیت کمیکش از مسئولیت معاف نمیکند و کایل را نیز فقط بهخاطر صبرش الگوی فضیلت نمیسازد. نقطهی قوت اثر همین است که رابطه را به آزمایشگاهی برای شخصیتهای بینقص تبدیل نمیکند. در عوض، نشان میدهد بعضی پیوندها از میان ضعفها و عادتهای آزاردهنده دوام میآورند؛ دوامشان اما لزوماً نشانهی سلامت یا حلوفصل کامل گذشته نیست.
جمعبندی «The Climb» کمدیدرامی نامتعارف و صمیمی دربارهی دوستیِ زخمی است؛ فیلمی که بیشتر از آنکه دربارهی بخشش حکم صادر کند، تناقضهای یک پیوند قدیمی را مشاهده میکند. بازی باورپذیر دو بازیگر اصلی، طنزی برخاسته از شناخت شخصیتها و ساختار فصلفصل، به اثر هویتی مشخص میبخشند. در برابر، پرشهای زمانی گاه پیوستگی احساسی را کاهش میدهند، تغییر لحن همیشه یکدست نیست و بعضی لحظههای مهم زودتر از موعد از قاب بیرون میروند.
با وجود این لغزشها، فیلم در نمایش رابطهای که هم خندهدار است و هم فرساینده، صداقت قابلتوجهی دارد. مایک و کایل نه دوستانی آرمانیاند و نه دشمنانی که باید برای همیشه از یکدیگر جدا شوند؛ آنها دو آدم ناسازگارند که تاریخ مشترکشان، بارها به سوی هم بازمیگرداندشان. همین ناتمامی، هم سرچشمهی طنز فیلم است و هم زمینهی تأملش.
« این نگاه انسانی است، اما به معنای تأیید همهی رفتارها نیست. »
ثبت دیدگاه