نقد و بررسی
نقد ساعت تطهیر (The Cleansing Hour) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نمایشی که ناگهان از کنترل خارج میشود «The Cleansing Hour» از ایدهای برخوردار است که هم بهروز است و هم برای گونهٔ وحشت ظرفیت نمایشی فراوانی دارد: دو کارآفرین جوان، مکس و درو، جنگیریهایی ساختگی را در قالب برنامهای زنده پخش میکنند؛ نمایشی حسابشده برای جذب مخاطب و ساختن شهرت.
اما هنگامی که یکی از اجراها به واقعهای واقعی بدل میشود، مرز میان نمایش و خطر فرو میریزد و گروه سازنده در برابر دوربینی قرار میگیرد که خاموشکردنش آسان نیست. کارگردانی فیلم را دیمین لووک بر عهده داشته و رایان گوزمن، کایل گالنر و آلیکس آنجلیس از بازیگران اصلی آن هستند. فیلم از همان نقطهٔ آغاز، دو قرارداد را همزمان پیش میکشد: از یک سو با وحشتی فراطبیعی روبهروییم که به تسخیر و جنگیری تکیه دارد؛ از سوی دیگر، با هجوی تلخ دربارهٔ اجراییشدن زندگی در عصر پخش زنده و اقتصاد توجه.
جذابیت اصلی اثر در همین برخورد است. نمایش ترس، پیش از آنکه به خطر واقعی بینجامد، بخشی از محتوایی تجاری بوده است؛ بنابراین وحشت فیلم فقط در آنچه در قاب رخ میدهد خلاصه نمیشود، بلکه در تماشاگرانی نیز حضور دارد که واقعه را همچنان همچون برنامهای برای تماشا دنبال میکنند. ایدهٔ محوری و طعنه به فرهنگ نمایش تصور جنگیری بهعنوان برنامهای اینترنتی، به فیلم امکان میدهد ترس را با منطق سرگرمی و تبلیغ گره بزند.
« کارگردانی فیلم را دیمین لووک بر عهده داشته و رایان گوزمن، کایل گالنر و آلیکس آنجلیس از بازیگران اصلی آن هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مکس و درو تنها اجراگرانی نیستند که برای مخاطب نقش بازی میکنند؛ آنها سازندگان روایتیاند که باید پیوسته تازهتر، تماشاییتر و پرهیجانتر شود. در چنین فضایی، حتی امر مقدس و هراسآور نیز به محتوایی قابلفروش تبدیل میشود. فیلم از این تناقض برای ساختن موقعیتهای طنزآمیز استفاده میکند، اما زیر خندهها پرسشی جدیتر هم میگذارد: وقتی هر تجربهای برای دیدهشدن شکل میگیرد، آیا هنوز میتوان میان واقعیت و اجرا تمایزی روشن قائل شد؟
این مضمون بهویژه در موقعیتهایی اثرگذار میشود که خطر از محدودهٔ صحنه فراتر میرود، اما نگاه مخاطبان همچنان به نمایش دوخته شده است. دوربین در اینجا صرفاً ابزار روایت نیست؛ بخشی از دام داستان است. پخش زنده، امکان فرار را محدود و فشار روانی را بیشتر میکند، زیرا شخصیتها نهفقط با بحرانی جسمانی، بلکه با انبوهی از چشمهای ناظر روبهرو هستند.
بااینهمه، فیلم همیشه از این ایده به اندازهٔ ظرفیتش بهره نمیبرد و گاه جنبهٔ نمایشی موقعیت بر نقد اجتماعی آن غلبه میکند. ریتم و ساختار روایی آغاز فیلم با معرفی برنامه و سازوکار فریب، زمینهٔ لازم را فراهم میکند و مخاطب را بهسرعت با جهان اصلی اثر آشنا میسازد. سپس، با واقعیشدن تهدید، داستان به سمت موقعیتی بسته و پرفشار حرکت میکند؛ جایی که تداوم پخش زنده، زمان را به نیرویی علیه شخصیتها بدل میسازد.
« در چنین فضایی، حتی امر مقدس و هراسآور نیز به محتوایی قابلفروش تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این ساختار ساده و قابلفهم است و برای فیلمی که میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم تعلیق ایجاد کند، انتخاب مناسبی به نظر میرسد. با وجود این، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست. فیلم در مقاطعی میان پیشبردن بحران، بازکردن رابطههای شخصی و افزودن موقعیتهای تازه مکث میکند؛ مکثهایی که همیشه به تعمیق شخصیتها یا افزایش تعلیق نمیانجامند.
در نتیجه، بخشی از میانهٔ داستان کشدار احساس میشود و انرژیای را که ایدهٔ اولیه وعده داده، موقتاً از دست میدهد. این مسئله بیش از آنکه از کمبود حادثه ناشی شود، به نحوهٔ اتصال صحنهها مربوط است: برخی موقعیتها بیش از اندازه ادامه مییابند، درحالیکه بعضی گذارها میتوانستند با دقت بیشتری آماده شوند.
شخصیتها و بازیها مکس در بخش ابتدایی عمداً شخصیتی خودنما، جاهطلب و شیفتهٔ توجه به نظر میرسد؛ کسی که موفقیت برنامه را بهسادگی با ارزشمندی خود یکی میگیرد. این خصلت برای پیشبرد مضمون فیلم ضروری است، اما شیوهٔ پرداخت آن ممکن است در ابتدا فاصلهای عاطفی میان او و تماشاگر ایجاد کند.
« با وجود این، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتار آزاردهندهٔ مکس گاهی چنان برجسته میشود که همدلیکردن با او دشوار است. فیلم بهتدریج برای او زمینههایی فراهم میکند تا از قالب مجری خودشیفته بیرون بیاید، هرچند این تحول همیشه بهاندازهای ظریف و پیوسته نیست که تمام ناخشنودی آغازین را برطرف کند. درو در برابر مکس، وجه محتاطتر و متفکرتر گروه را نمایندگی میکند و رابطهٔ میان این دو، به داستان نیرویی فراتر از یک ماجرای تسخیر میدهد.
آلیکس آنجلیس نیز در نقش لین حضوری برجسته دارد؛ بهخصوص زمانی که بازیاش باید میان آسیبپذیری، تهدید و لحنی غریب در نوسان باشد. در مجموع، گروه بازیگران به فیلم کمک میکند تا میان وحشت و کمدی حرکت کند، هرچند کیفیت این جابهجایی در همهٔ صحنهها یکسان نیست. گاه بازیها به عمد اغراقآمیز میشوند و به لحن سرگرمکنندهٔ اثر یاری میرسانند؛ گاه همین اغراق، جدیت لحظه را تضعیف میکند.
وحشت، خشونت و طنز «The Cleansing Hour» فیلمی نیست که تمام نیروی خود را صرف ترساندن کند. وحشت در آن با هجو، اغراق و لحظههای کمیک درهم میآمیزد؛ ترکیبی که میتواند هم امتیاز اثر باشد و هم چالشی برای آن. در برخی صحنهها، خنده از دل ناهماهنگی میان آنچه شخصیتها میخواهند به نمایش بگذارند و آنچه واقعاً در حال وقوع است بیرون میآید.
« رفتار آزاردهندهٔ مکس گاهی چنان برجسته میشود که همدلیکردن با او دشوار است. »
قوتها و کاستیها
در صحنههای دیگر، شوخیها درست در مجاورت خشونت قرار میگیرند و تماشاگر را میان خندیدن و دلواپسشدن معلق نگه میدارند. این نوسان بخشی از هویت فیلم است و برای مخاطبانی که از وحشت جدی و یکنواخت انتظار فاصله میگیرند، جذابیت دارد. جلوههای عملی و چهرهپردازی نیز در شکلدادن به برخی لحظات مؤثرند، هرچند کیفیت همهٔ جلوهها یکسان نیست.
هنگامی که تصویرسازیها بیش از اندازه به نمایشگری تکیه میکنند، هراس جای خود را به شلوغی میدهد. فیلم در لحظات پرتحرک و درگیریهای پایانی انرژی چشمگیری پیدا میکند، اما این انرژی بیشتر از جنس سرگرمی پرهیاهوست تا وحشتی آرام و ماندگار. اجرا و ظرفیت ازدسترفته ایدهٔ محوری فیلم در یک جمله قابلتعریف است، اما اجرای آن به همان اندازهٔ ایده همیشه چابک و غافلگیرکننده نیست.
پخش زنده میتوانست ابزار دقیقتری برای بازی با زاویهٔ دید، سانسور، واکنش مخاطبان و محدودیتهای رسانهای باشد. فیلم گاهی این امکانات را به کار میگیرد، اما در مقاطعی از آنها بیشتر بهعنوان زمینهای پرزرقوبرق برای بحران استفاده میکند تا نیرویی که ساختار روایت را دگرگون سازد. به همین دلیل، برخی لحظات بیش از آنکه از منطق رسانهٔ زنده برآیند، به قواعد آشنای فیلمهای تسخیر و جنگیری وابسته میمانند.
« این نوسان بخشی از هویت فیلم است و برای مخاطبانی که از وحشت جدی و یکنواخت انتظار فاصله میگیرند، جذابیت دارد. »
جمعبندی
بااینحال، اثر از مسیر پیشبینیپذیر یک فیلم ترسناک معمولی کاملاً پیروی نمیکند. تغییر لحنها، موقعیتهای نامنتظر و انباشت تدریجی بحران، آن را بارها از یکنواختی دور میکنند. فیلم در آستانهٔ تبدیلشدن به هجوی تند دربارهٔ شهرت و نمایشگری قرار میگیرد، اما همواره آن مسیر را تا انتها دنبال نمیکند؛ در سوی دیگر، به وحشتی فراطبیعی نیز وفادار میماند، بیآنکه همیشه بتواند تعادل این دو را حفظ کند.
نتیجه، اثری ناهموار اما صاحب هویت است: فیلمی که نقصهای اجراییاش آشکارند، ولی ایدهٔ مرکزیاش همچنان نیروی سرگرمکنندهٔ خود را حفظ میکند. جمعبندی «The Cleansing Hour» تجربهای مناسب برای تماشاگرانی است که از آمیختن وحشت با طنز و هجویهٔ فرهنگی استقبال میکنند. ایدهٔ جنگیری زنده، از همان ابتدا ظرفیت فراوانی برای تعلیق و تمسخر فرهنگ جلب توجه دارد؛ بازیها، لحظات پرتنش و آشوب رو به افزایش نیز به فیلم جان میبخشند.
در مقابل، کندشدن بخشهایی از روایت، اجرای نهچندان منسجم ایده و دشواری همدلی با مکس در آغاز، مانع از آن میشوند که اثر به تجربهای کاملاً یکپارچه تبدیل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پرداخت بینقص یا وحشتی عمیق باشد، در ترکیب نامتعارف و سرگرمکنندهٔ عناصرش قرار دارد. این اثری است که گاهی میترساند، گاهی میخنداند و گاهی با زیادهروی از ضرباهنگ خود میافتد؛ اما ایدهٔ مرکزی آن بهاندازهای جذاب هست که تماشاگر را تا پایان درگیر نگه دارد، بیآنکه لازم باشد انتظار شاهکاری بینقص از آن داشت.
« بااینحال، اثر از مسیر پیشبینیپذیر یک فیلم ترسناک معمولی کاملاً پیروی نمیکند. »



ثبت دیدگاه