نقد و بررسی
نقد The Clapper | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان، اجرایی ناتمام «The Clapper» از تناقضی ساده اما بارور نیرو میگیرد: مردی که برای تشویقکردن دیگران پول میگیرد، ناگهان خودش به موضوع تماشای عمومی بدل میشود. ادی کرامبل، تماشاگر حرفهای برنامههای تبلیغاتی، در قابها حضوری تکراری و ظاهراً بیاهمیت دارد؛ تا آنکه مجری یک برنامهٔ آخرشب این تکرار را دستمایهٔ سرگرمی میکند و چهرهٔ او از پسزمینه به مرکز صحنه میآید.
فیلم با همین جابهجایی، پرسشی جذاب پیش میکشد: در جهانی که دیدهشدن به خودی خود سرمایه و نمایش است، چه کسی تماشاگر میماند و چه کسی ناخواسته به نمایش تبدیل میشود؟ این ایده ظرفیت هجوی تیز دربارهٔ تلویزیون و اقتصاد توجه دارد. بااینحال، فیلم در ادامه بهندرت به اندازهٔ طرح آغازینش جسور میماند.
بهجای آنکه پیامدهای شهرت ناگهانی را با دقت و چندلایگی بکاود، بارها به موقعیتهایی آشنا بسنده میکند؛ گویی میداند موضوعش مهم است، اما نمیداند چگونه آن را به درامی پیوسته و پرکشش بدل سازد. زندگی روزمره در برابر نمایش تلویزیونی یکی از جذابترین جنبههای فیلم، تقابل دو جهان بصری و عاطفی است.
تبلیغات تلویزیونی پرزرقوبرق، پر از انرژی تصنعی و تکرارهای حسابشدهاند؛ اجراهایی که شور و هیجانشان بیش از آنکه از زندگی واقعی سرچشمه بگیرد، محصول نیاز به فروش و جلب نگاه است. در سوی دیگر، زندگی ادی آرام، کوچک و کمادعاست. او نه جاهطلبی خارقالعادهای دارد و نه با اطمینان کسی قدم برمیدارد که خود را شایستهٔ شهرت میداند.
« این ایده ظرفیت هجوی تیز دربارهٔ تلویزیون و اقتصاد توجه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارش حضور در حاشیهٔ قاب است؛ شغلی که در آن دیدهشدن، تا وقتی به چشم نیاید، بخشی از وظیفه محسوب میشود. این تضاد به فیلم هویتی متمایز میبخشد. دنیای تبلیغاتی مثل صحنهای مصنوعی جلوه میکند که آدمها در آن نقشهایی آماده را اجرا میکنند، حال آنکه ادی بیشتر شبیه کسی است که بهاشتباه از پشتصحنه بیرون کشیده شده باشد.
فیلم بهخوبی درمییابد که شهرت، برای او صرفاً فرصتی برای مطرحشدن نیست؛ شکافی است در نظمی معمولی که هرچند نامطمئن، دستکم قابلفهم بوده است. مشکل آنجاست که این مشاهدهٔ بامعنی همیشه در پیرنگ نفوذ نمیکند و گاه فقط در حد ایدهای جذاب باقی میماند. ادی؛ قهرمانی کوچک و باورپذیر ادی شخصیت پرزرقوبرقی نیست و همین کمادعایی بخشی از گیرایی اوست.
او اندکی گمگشته به نظر میرسد، با زندگیای که از کارهای روزمره و ارتباطهای محدود ساخته شده است. وقتی نگاه عمومی به سویش برمیگردد، واکنشش نه شبیه کسی است که آرزوی ستارهشدن را در دل پرورانده، بلکه بیشتر به انسانی میماند که ناگهان نمیداند در موقعیتی تازه چگونه باید رفتار کند. این دستپاچگی، وجه انسانی داستان را تقویت میکند و از ادی چهرهای همدلبرانگیز میسازد.
بازی Ed Helms نیز به همین ظرافت تکیه دارد. او بهجای آنکه هر لحظه را به شوخی یا اغراق بدل کند، در بسیاری از صحنهها واکنشهای کوچک و سکوتهای شخصیت را برجسته میکند. نتیجه، اجرایی نرم و بیتکلف است که گاه از خود طرح کلی فیلم باورپذیرتر جلوه میکند. ادی ممکن است در بطن داستانی کمانسجام قرار گرفته باشد، اما بازیگر به او نوعی سادگی عاطفی میبخشد که تماشاگر را با مردی معمولی و نه با «مردی که یکشبه معروف شد» روبهرو میکند.
« کارش حضور در حاشیهٔ قاب است؛ شغلی که در آن دیدهشدن، تا وقتی به چشم نیاید، بخشی از وظیفه محسوب میشود. »
شخصیتها و اجرا
هجو شهرت و ضعف طنز طنز تلخ فیلم در مشاهدهٔ چرخش نقشها نهفته است: کسی که سالها بخشی از دکور برنامههای دیگران بوده، اکنون به مادهٔ خام برنامهای تازه تبدیل میشود. رسانه ابتدا ادی را کشف میکند، سپس او را تکرار میکند و در نهایت با ساختن روایتی دربارهٔ خودش، از او سوژهای مصرفپذیر میسازد.
در این منطق، شهرت چندان به شخصیت یا توانایی فرد وابسته نیست؛ گاهی کافی است چهرهای تکرار شود و نگاه جمعی تصمیم بگیرد که آن تکرار معنایی دارد. بااینهمه، هجو فیلم اغلب نیروی لازم را پیدا نمیکند. بعضی شوخیها بهجای آنکه تناقض جهان تلویزیونی را تیزتر کنند، صرفاً موقعیت را بازگو میکنند و از خنده یا تأملی جدی بازمیمانند.
فیلم بهندرت میان خنده و ناراحتی، همان تعادل مطلوب را برقرار میکند؛ لحنی که میتوانست نشان دهد سرگرمی چگونه همزمان بیرحم و مبتذل است. در نتیجه، نقد رسانه گاهی بیش از آنکه به ساختار داستان شکل دهد، مانند پیامی آماده در کنار آن قرار میگیرد. رابطهٔ عاطفی و گرمای انسانی رابطهٔ ادی با جودی، که با Amanda Seyfried همراه است، فیلم را از تبدیلشدن به هجوی سرد و یکسویه دور میکند.
ارتباط میان آن دو در مقیاسی کوچک شکل میگیرد؛ بر پایهٔ صمیمیتی آرام که با شلوغی و توجه ناخواستهٔ بیرون در تضاد است. این خط عاطفی به ادی انگیزهای شخصیتر میدهد و نشان میدهد آنچه در معرض خطر قرار دارد فقط آسایش روزمره یا شغل او نیست، بلکه امکان ایجاد پیوندی واقعی نیز هست. اما این رابطه هم از محدودیت کلی فیلم رها نیست.
« بااینهمه، هجو فیلم اغلب نیروی لازم را پیدا نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داستان برای آنکه پیوند میان دو شخصیت را به نیروی دراماتیک پرتوانتری تبدیل کند، به زمان و جزئیاتی بیشتر نیاز داشت. جودی گاه بیش از اندازه در حاشیهٔ روایت میماند و رابطهٔ آن دو محتاطانه پیش میرود. هرچند حضورش به فیلم گرما میبخشد، فیلمنامه فرصتهایی را از دست میدهد تا نزدیکی، تفاوتها و نیازهای دو شخصیت را با ژرفای بیشتری بپرورد.
ضرباهنگی ناپایدار «The Clapper» در روایت، بیش از آنکه با حادثههای پیدرپی پیش برود، به موقعیت مرکزی خود تکیه دارد. این انتخاب میتوانست به اثری آرام و شخصیتمحور منجر شود؛ اما برای حفظ جذابیت چنین روایتی، جزئیات رفتاری و تحول درونی باید پیوسته غنیتر شوند. فیلم در بخشهایی این کار را میکند، ولی در میانه راه گاه پراکنده و کماتفاق میشود.
صحنهها بهجای آنکه هر بار لایهای تازه به ماجرا بیفزایند، بعضاً صرفاً آن را طولانیتر میکنند. از همینجا ضرباهنگ ناپایدار فیلم آشکار میشود. لحظههایی که ادی با توجه عمومی یا پیامدهای شغلش روبهرو میشود، به داستان حرکت میدهند؛ اما میان این لحظهها، ریتم گاهی افت میکند و کشش اولیه کاهش مییابد.
مشکل صرفاً آرامبودن فیلم نیست، بلکه ناتوانی آن در تبدیل این آرامش به تنش یا تأمل مداوم است. ایدهٔ اصلی بارها ظرفیت گسترش دارد، اما روایت همیشه آن ظرفیت را به کار نمیگیرد. گروه بازیگران و وحدت لحن حضور بازیگرانی چون Tracy Morgan، Russell Peters و دیگر چهرههای شناختهشده، به جهان فیلم رنگوبویی تلویزیونی میدهد و با فضای شوها و برنامههای تبلیغاتی همخوان است.
« جودی گاه بیش از اندازه در حاشیهٔ روایت میماند و رابطهٔ آن دو محتاطانه پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بازیگران پیرامونی همیشه در خدمت یک لحن واحد قرار نمیگیرند. فیلم میان کمدی موقعیت، هجو رسانهای و درام عاشقانه رفتوآمد میکند، بیآنکه این حرکتها را بهطور کامل هموار سازد. گاهی یک صحنه میخواهد مضحک باشد، گاهی اندوهبار، و گاهی نقدی اجتماعی عرضه کند؛ اما پیوند میان این نیتها به اندازهٔ کافی محکم نیست.
این ناهماهنگی سبب میشود برخی نقشهای فرعی بیشتر به کارکردهای داستانی شبیه شوند تا شخصیتهایی که مستقل از طرح مرکزی جان دارند. با وجود این، فیلم در لحظههایی که به ادی و رابطههای نزدیکش بازمیگردد، انسجام عاطفی بیشتری پیدا میکند. همانجا است که قصه از ایدهای دربارهٔ رسانه فراتر میرود و به داستان انسانی مردی بدل میشود که در برابر تغییر ناگهانی زندگیاش، میکوشد معنای خودش را حفظ کند.
جمعبندی «The Clapper» فیلمی است با هستهای هوشمندانه و نگاهی انسانی، اما اجرایی که همیشه از پسِ گسترش ایدهٔ مرکزی برنمیآید. تقابل تماشاگر پولی با شهرت ناخواسته، زمینهای مناسب برای هجو رسانه و فرهنگ دیدهشدن فراهم میکند؛ بازی آرام Ed Helms نیز به ادی صداقتی میبخشد که در بخشهایی از روایت کمرنگ میشود.
فضای مصنوعی تبلیغات در برابر زندگی سادهٔ او تضادی دیدنی میسازد و رابطهٔ عاطفیاش به داستان گرمایی ملایم میدهد. بااینحال، طنز اغلب کماثر میماند، روایت کش میآید و ضرباهنگ در میانه افتوخیز پیدا میکند. فیلم بیش از آنکه ناکام در یافتن ایده باشد، در پروراندن آن به اندازهٔ کافی کاستی دارد.
« بااینحال، بازیگران پیرامونی همیشه در خدمت یک لحن واحد قرار نمیگیرند. »
جمعبندی
حاصل، اثری دوستداشتنی اما نابرابر است: فیلمی که لحظههایی صمیمی و تأملبرانگیز دارد، ولی از تبدیل ظرفیت انتقادی و عاطفی خود به تجربهای کاملاً منسجم بازمیماند.



ثبت دیدگاه