نقد و بررسی
نقد The Clan | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ آبرومند و باطنِ هولناک فیلم «The Clan» ساختهٔ پابلو تراپرو، درامی جنایی برآمده از ماجرایی واقعی است که در آرژانتین دههٔ ۱۹۸۰ رخ داد. خانوادهٔ پوچیو در سن ایسیدرو، محلهای برخوردار و آرام، تصویری از زندگی معمول و محترمانه عرضه میکند؛ اما در پس این ظاهر، آرکیمدس پوچیو آدمربایی را به کسبوکاری خانوادگی بدل کرده است.
پسر بزرگش، آلخاندرو، با بهرهگیری از شهرت و محبوبیتش در راگبی، به بخشی از این سازوکار کشانده میشود. فیلم از همان آغاز بر شکاف میان نمای بیرونی خانه و آنچه درون آن میگذرد تکیه میکند؛ شکافی که هم سرچشمهٔ تعلیق است و هم پرسشی اخلاقی دربارهٔ مسئولیت، اطاعت و سکوت. روایت بر پروندهٔ واقعی خانوادهٔ پوچیو استوار است، اما هدفش صرفاً بازسازی رویدادها نیست؛ میکوشد نشان دهد چگونه امر هولناک میتواند در دل روزمرگی جا بگیرد.
تعلیق در دل روزمرگی یکی از امتیازهای مهم فیلم، پرهیز از تبدیل جنایت به رشتهای از صحنههای پرهیاهو و جداافتاده است. تعلیق از همنشینی امور عادی و خشونتبار پدید میآید: خانواده به زندگی روزانهاش ادامه میدهد، درحالیکه جنایتها در همان جهان آشنا جریان دارند. تماشاگر بیش از آنکه با معمای «چه اتفاقی افتاده؟» روبهرو باشد، درگیر پرسشی سنگینتر میشود: چگونه آدمهایی میتوانند به چنین وضعیتی خو بگیرند و آن را در کنار کار، ورزش، معاشرت و مناسک خانوادگی جای دهند؟
تراپرو در برخی صحنهها با تدوین موازی، دو قلمرو را مقابل هم میگذارد؛ زندگی خصوصی و آسودهٔ اعضای خانواده در یک سو، و سازوکار خشن و حسابشدهٔ آدمربایی در سوی دیگر. این تقابل در بهترین لحظاتش از نمایش مستقیم خشونت مؤثرتر است، زیرا بیاعتنایی و عادیشدن را به موضوع اصلی بدل میکند.
« پسر بزرگش، آلخاندرو، با بهرهگیری از شهرت و محبوبیتش در راگبی، به بخشی از این سازوکار کشانده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جنایت در این جهان نه حادثهای ناگهانی، بلکه روالی است که با نظمی سرد پیش میرود. پدر و پسر؛ محور درام هستهٔ عاطفی فیلم در رابطهٔ آرکیمدس و آلخاندرو شکل میگیرد. پدر تنها سازماندهندهٔ جنایت نیست؛ او با اقتدار خانوادگی، فشار روانی و نفوذ کلام، پسرش را در موقعیتی قرار میدهد که فاصلهگرفتن از او آسان نیست.
آلخاندرو نیز شخصیتی یکدست و ساده نیست: از یک طرف به جایگاهی اجتماعی و زندگی مستقل تعلق دارد و از طرف دیگر در شبکهای گرفتار است که پدر برایش ساخته است. کشمکش این دو، فیلم را از یک گزارش جنایی صرف فراتر میبرد و آن را به مطالعهای دربارهٔ قدرت در خانواده تبدیل میکند؛ قدرتی که نه همیشه با فریاد، بلکه گاه با عادت، وابستگی و تحمیل تدریجی عمل میکند.
بااینحال، شخصیتهای دیگر خانواده گاه بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با تجربه و انگیزهٔ مستقل بسط یابند، در مدار راز مرکزی خانه باقی میمانند. این انتخاب به انسجام فضای بستهٔ فیلم کمک میکند، اما از فرصت کاوش عمیقتر در واکنشهای گوناگون اعضای خانواده میکاهد. در نتیجه، نسبت پدر و پسر از نظر دراماتیک برجستهتر از سایر پیوندهای خانوادگی میشود.
بازیها و نیروی حضور گوئییرمو فرانچلا در نقش آرکیمدس، مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر خویشتنداری استوار است: لحن کنترلشده، حرکات سنجیده و چهرهای که بهندرت احساساتش را آشکار میکند. این سردی به جای آنکه شخصیت را بیاثر سازد، هراس او را افزایش میدهد؛ زیرا خشونت را نه فورانی استثنایی، بلکه بخشی از منطق عادی و حسابگرانهٔ مرد نشان میدهد.
« جنایت در این جهان نه حادثهای ناگهانی، بلکه روالی است که با نظمی سرد پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر با شروری نمایشی مواجه نیست، بلکه با پدری روبهروست که میتواند در محیط خانه حضوری پذیرفتنی داشته باشد و همزمان نظمی مخوف را اداره کند. پیتر لانزانی نیز در نقش آلخاندرو، فشار درونی و تردید را بدون تبدیلکردن شخصیت به قربانیای کاملاً منفعل بازتاب میدهد. رابطهٔ بازیگران اصلی، تنش لازم برای پیشبرد درام را فراهم میکند؛ هر مکالمه میتواند هم گفتوگویی خانوادگی به نظر برسد و هم صحنهای از اعمال نفوذ.
آرژانتینِ پس از دیکتاتوری پسزمینهٔ سیاسی آرژانتین در فیلم صرفاً آرایهای تاریخی نیست. اثر میکوشد میان جنایت خانواده و میراث دورهٔ سرکوب، ناپدیدسازی و فساد نهادی پیوند برقرار کند. این انتخاب، روایت را به پرسشی گستردهتر دربارهٔ مصونیت، همدستی و تداوم ساختارهای قدرت میکشاند: آیا خانوادهای میتواند در خلأ دست به چنین اعمالی بزند، یا از فضایی سود میبرد که در آن ترس و بیاعتمادی پیشتر ریشه دوانده است؟
تصاویر آرشیوی نیز همین تلاش را تقویت میکنند و رخداد خصوصی را به حافظهٔ عمومی کشور پیوند میزنند. بااینهمه، این لایهٔ تاریخی همیشه به یک اندازه با درام خانوادگی درهمتنیده نیست. گاه ارجاعهای سیاسی چنان برجسته میشوند که تمرکز از رابطهٔ پدر و پسر و تجربهٔ روزمرهٔ خانواده فاصله میگیرد.
فیلم در این لحظات بیشتر به تفسیر تاریخ نزدیک میشود تا کاوش در شخصیتها؛ بنابراین، پیوند سیاسیاش هم به اثر عمق میدهد و هم گاهی از تمرکز روایی آن میکاهد. این تردید الزاماً ضعف کامل نیست، اما نشان میدهد تراپرو میخواهد چند موضوع بزرگ را همزمان در قاب نگه دارد و همیشه در ایجاد تعادل میانشان موفق نمیشود.
« آرژانتینِ پس از دیکتاتوری پسزمینهٔ سیاسی آرژانتین در فیلم صرفاً آرایهای تاریخی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی، تدوین و لحن استفاده از موسیقیهای عامهپسند در کنار موقعیتهای تیره، یکی از انتخابهای فرمی بحثبرانگیز فیلم است. این تضاد گاهی هوشمندانه عمل میکند: آهنگی سبک و آشنا در مجاورت خشونت، بیرحمی جهان فیلم را برجستهتر میسازد و نشان میدهد زندگی عادی چگونه میتواند بیاعتنا به فاجعه ادامه یابد.
در برخی صحنهها، اما تأکید موسیقایی و تدوین پرتحرک بیش از اندازه خودنمایی میکند؛ گویی فیلم بهجای اعتماد به سکوت و جزئیات موقعیت، میخواهد اثرگذاریاش را به تماشاگر گوشزد کند. در نتیجه، لحظاتی که باید از نظر عاطفی خشن و ناگوار باشند، گاه به صحنههایی با جلوهای سبکپردازانه تبدیل میشوند.
پرشهای زمانی و آمیختن تصاویر بازسازیشده با مواد آرشیوی نیز تجربهٔ تماشا را پیچیده میکنند. این گسستها میتوانند احساس بیثباتی و آشفتگی تاریخی را بازتاب دهند، ولی گاهی تشخیص مسیر روایت را دشوار میسازند. فیلم با شتاب پیش میرود و همیشه برای پیوند میان دورهها و اطلاعات تازه مکث کافی نمیکند.
همین شتاب به انرژی اثر میافزاید، اما از شفافیت آن میکاهد. دستاوردها و محدودیتها قدرت اصلی «The Clan» در تبدیل یک پروندهٔ جنایی به تصویری نگرانکننده از عادیشدن شر است. فیلم بیش از آنکه بر رازگشایی یا هیجان لحظهای تکیه کند، بر تضاد میان ظاهر اجتماعی خانواده و واقعیت پنهان آن بنا شده است.
« پرشهای زمانی و آمیختن تصاویر بازسازیشده با مواد آرشیوی نیز تجربهٔ تماشا را پیچیده میکنند. »
قوتها و کاستیها
بازی فرانچلا، حضور مؤثر لانزانی و طراحی موقعیتهایی که زندگی معمول را به جنایت پیوند میدهند، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند. از سوی دیگر، شتاب تدوین، پرشهای روایی و سنگینی برخی ارجاعهای تاریخی میتوانند انسجام اثر را تضعیف کنند. انتخابهای موسیقایی نیز همیشه به سود فضای تلخ فیلم عمل نمیکنند و گاه فاصلهای میان مضمون و لحن میسازند.
جمعبندی «The Clan» اثری تلخ و پرتنش است که نیروی خود را از کنار هم نشاندن خانواده و جنایت، محبت و سلطه، ظاهر آبرومند و باطن هولناک میگیرد. فیلم در بهترین لحظات، نشان میدهد ترسناکترین شکل شر شاید نه هیولایی بیرون از جامعه، بلکه نظمی باشد که در خانهای آشنا و میان آدمهایی ظاهراً معمولی جا خوش کرده است.
کاستیهای روایی و برخی انتخابهای فرمی مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه دقیق و متوازن باشند؛ بااینحال، بازی مرکزی فرانچلا و نگاه ناآرام اثر به مسئولیت خانوادگی و زمینهٔ تاریخی، آن را به درامی جنایی قابلتأمل بدل میکنند.
« از سوی دیگر، شتاب تدوین، پرشهای روایی و سنگینی برخی ارجاعهای تاریخی میتوانند انسجام اثر را تضعیف کنند. »
ثبت دیدگاه