نقد و بررسی
نقد شهرِ مقصد نهایی تو (The City of Your Final Destination) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ اجازهگرفتن، و دربارهٔ زیستن «The City of Your Final Destination» در ظاهر دربارهٔ مأموریتی دانشگاهی است: عمر رزاقی، دانشجوی دکتری، میخواهد زندگینامهٔ جولز گاند، نویسندهای درگذشته، را بنویسد و برای این کار باید رضایت نزدیکان او را به دست آورد. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که این درخواست فقط مسئلهای اداری یا ادبی نیست.
عمر با خانوادهای روبهرو میشود که هر یک، به شیوهٔ خود، در حصار خاطرهها، عادتها و انتخابهای قدیمی زندگی میکنند. پرسش اصلی بهتدریج از «آیا اجازه میدهند کتاب نوشته شود؟» فراتر میرود و به این میرسد که آیا میتوان زندگی دیگران را از بیرون فهمید، بیآنکه خود نیز در این مواجهه دگرگون شد.
فیلم بر پایهٔ رمانی از Peter Cameron ساخته شده و James Ivory آن را با همان علاقهٔ شناختهشدهاش به روابط پیچیده، آداب اجتماعی و فضاهای بستهٔ خانوادگی پیش میبرد. نتیجه، اثری است که بیش از حادثه و تعلیق، بر مکثها، گفتوگوها و جزئیات رفتار آدمها تکیه دارد. این انتخاب به فیلم هویتی آرام و تأملی میدهد، اما همزمان خطر فاصلهگرفتن از مخاطب را نیز در پی دارد.
روایت آرام و مسئلهٔ ریتم داستان با سفر عمر آغاز میشود؛ سفری که قرار است راهی برای جلب همکاری نزدیکان جولز باشد، اما در عمل او را وارد جهانی میکند که قواعدش با زندگی دانشگاهی و منظم او تفاوت دارد. برخورد با برادر، بیوه و معشوقهٔ نویسنده، بهجای آنکه مجموعهای از موانع روشن و پیاپی بسازد، به گفتوگوهایی پراکنده و موقعیتهایی کمشتاب میانجامد.
« اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که این درخواست فقط مسئلهای اداری یا ادبی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم به تماشاگر فرصت میدهد در خانه و منظره بماند، به لحن شخصیتها گوش کند و فاصلههای میان گفتهها را بخواند. این مکثها در بخشهایی به سود فیلم کار میکنند؛ زیرا فضای انزوا و سکون زندگی شخصیتها را ملموس میسازند. بااینحال، کندی گاه از ریتمی سنجیده به کمتحرکی بدل میشود. صحنهها همیشه به اندازهای بار دراماتیک ندارند که کشآمدنشان را توجیه کنند و روایت نیز بهندرت با چرخشی تازه، کنجکاوی مخاطب را از نو برمیانگیزد.
در نتیجه، تماشاگرانی که به پیشروی پرشتاب یا تحولهای پررنگ نیاز دارند، ممکن است احساس کنند فیلم درجا میزند. خانه و منظره؛ زیباییای با کارکرد دراماتیک یکی از برجستهترین امتیازهای فیلم، طراحی جهان بصری آن است. خانهها، محوطههای گسترده و چشماندازهای روستایی صرفاً پسزمینهای خوشنما نیستند؛ آنها حالوهوای زندگی شخصیتها را نیز شکل میدهند.
خانهٔ گاندها، با خلوت و فاصلهاش از جهان بیرون، به فضایی تبدیل میشود که گذشته در آن حضوری دائمی دارد. اتاقها و راهروها گویی یادآور میشوند که ساکنان این خانه بیش از آنکه به آینده رو کنند، درگیر میراث عاطفی نویسندهٔ درگذشتهاند. فیلمبرداری با نگاهی آرام و ترکیببندیهای حسابشده، این فضا را به تجربهای حسی بدل میکند.
قابها گاهی پیش از آنکه داستان چیزی را توضیح دهد، از فرسودگی، سکوت یا انزوای شخصیتها خبر میدهند. بااینهمه، زیبایی تصویر همیشه به معنای عمق دراماتیک نیست. در بعضی لحظهها منظرهها و خانهها چنان دلپذیرند که توجه را از نازکی پیرنگ میربایند، بیآنکه خود بتوانند خلأ آن را کاملاً جبران کنند.
« فیلم به تماشاگر فرصت میدهد در خانه و منظره بماند، به لحن شخصیتها گوش کند و فاصلههای میان گفتهها را بخواند. »
شخصیتها و اجرا
جلوهٔ بصری فیلم، نیرویی مستقل و اثرگذار است، اما بهتنهایی نمیتواند همهٔ ضعفهای روایت را بپوشاند. بازیها و شخصیتهای پیرامونی گروه بازیگران از مهمترین سرمایههای فیلم است. Anthony Hopkins در نقش Adam حضوری مطمئن و صاحبسبک دارد. او به شخصیت نوعی طنازی و زیرکی میبخشد که در برابر سکون کلی فیلم، تحرک ایجاد میکند.
Adam در عین شوخطبعی، کسی است که گذشته را به شکلی پیچیده با خود حمل میکند؛ Hopkins این دوگانگی را با ظرافتی کمادعا به نمایش میگذارد. بخشهایی که او در آنها با Pete، با بازی Hiroyuki Sanada، روبهرو میشود، از لحظههای انسانیتر فیلماند و به رابطهای دیرپا، گرما و لطافت میبخشند.
Laura Linney نیز در نقش Caroline به فیلم نوعی سردی حسابشده میآورد. شخصیت او در آغاز ممکن است صرفاً مانعی در برابر خواستهٔ عمر به نظر برسد، اما بازی Linney لایههایی از آسیبپذیری و خویشتنداری را در پس رفتار خشک او آشکار میکند. Charlotte Gainsbourg نیز در نقش Arden، حضوری آرام و چندوجهی دارد؛ اجرایی که بهجای نمایش آشکار احساسات، بر ابهام و درونگرایی تکیه میکند.
Norma Aleandro در نقش Alma از چهرههای بهیادماندنی فیلم است. بیان سرزنده و شوخطبعی او، بهویژه در فضایی که گاه بیش از اندازه جدی و آرام میشود، لحظههایی سبکتر و دلنشین میآفریند. در مقابل، عمرِ با بازی Omar Metwally قرار است نقطهٔ ورود مخاطب به این جهان باشد، اما شخصیتپردازی و اجرای او همیشه به اندازهٔ کافی نافذ نیست.
« جلوهٔ بصری فیلم، نیرویی مستقل و اثرگذار است، اما بهتنهایی نمیتواند همهٔ ضعفهای روایت را بپوشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عمر بیشتر از آنکه نیرویی فعال برای پیشبرد داستان باشد، گاه به تماشاگر خاموش موقعیتها بدل میشود؛ از همین رو، دشوار است تمام وزن عاطفی سفر را بر دوش او گذاشت. عشق، خاطره و حق روایت هستهٔ تأملبرانگیز فیلم در نسبت میان زندگی خصوصی و نوشتن زندگینامه شکل میگیرد. عمر میخواهد زندگی جولز را در قالب کتاب سامان دهد، اما برای انجام این کار به رضایت کسانی نیاز دارد که هر یک بخشی متفاوت از آن زندگی را تجربه کردهاند.
فیلم از این موقعیت پرسشی اخلاقی میسازد: چه کسی حق دارد گذشتهٔ دیگری را روایت کند، و آیا زندگی یک فرد را میتوان از شهادت نزدیکانش به تصویری واحد تبدیل کرد؟ در این میان، جولز با آنکه در زمان حال حضور ندارد، مرکز ثقل روابط باقی میماند. هر شخصیت تصویری جداگانه از او در ذهن دارد و هیچیک بهتنهایی نمیتواند تمام واقعیت او را توضیح دهد.
این پراکندگیِ خاطرهها، ایدهٔ جذابی برای فیلم فراهم میکند؛ بااینحال، اثر همیشه آن را به کاوشی عمیق و منسجم بدل نمیسازد. گاهی مضمونها در حد اشاره باقی میمانند و فرصت نمییابند از دل گفتوگوها به نتیجهای عاطفی یا فکری پرقدرت برسند. موسیقی و لحن کلی موسیقی فیلم به فضای آن کمک میکند، بیآنکه مدام بر احساسات تماشاگر فشار بیاورد.
ملودیها با لحن آرام و اندکی نوستالژیک اثر هماهنگاند و در لحظاتی که روایت کند میشود، پیوندی لطیف میان آدمها و محیط برقرار میکنند. موسیقی بیشتر همراه فضاست تا راهنمای تفسیر آن؛ از همین رو، شنیدنی و خوشنشین است، هرچند همیشه نقش دراماتیک تعیینکنندهای پیدا نمیکند. لحن کلی فیلم نیز میان کمدی ظریف، درام خانوادگی و تأمل دربارهٔ زندگی و هنر حرکت میکند.
« عشق، خاطره و حق روایت هستهٔ تأملبرانگیز فیلم در نسبت میان زندگی خصوصی و نوشتن زندگینامه شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این ترکیب گاه جذاب است، بهخصوص وقتی طنز از رفتارهای روزمره و شخصیتپردازی بیرون میآید. اما توازن میان این لحنها همواره دقیق نیست. لحظههایی که میتوانند بار عاطفی بیشتری پیدا کنند، زود فروکش میکنند و شوخیها نیز همیشه به اندازهای نیستند که خشکی روایت را بشکنند. حاصل، فیلمی است با لحنی متمایز، اما نه همیشه با انسجامی که بتواند همهٔ ظرفیتهایش را به کار گیرد.
ضعفهای روایی و فاصلهٔ عاطفی مهمترین کاستی فیلم، نه صرفاً آرامبودن، بلکه ناتوانی آن در تبدیل این آرامش به کشش پیوسته است. روایت اغلب قابلپیشبینی پیش میرود و بسیاری از موقعیتها پیش از آنکه به نقطهٔ اوج احساسی برسند، پایان مییابند. شخصیتها نیز با وجود بازیهای خوب، گاه کمتر از آنچه وعده میدهند بسط پیدا میکنند.
برخی روابط و گذشتهها جذاب به نظر میرسند، اما فیلم تنها گوشههایی از آنها را نشان میدهد و بعد به مسیر اصلی خود بازمیگردد. این کممایگی بهویژه در مقایسه با غنای محیط و گروه بازیگران محسوس است. فیلم جهانی را پیش چشم میگذارد که ظرفیت یک درام پرلایه را دارد، اما همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد.
از سوی دیگر، عمر آنقدر در مرکز روایت قرار دارد که مخاطب انتظار دارد تغییر درونی او را با وضوح بیشتری ببیند؛ اما این دگرگونی گاه کمرنگ و ناگهانی جلوه میکند. همین فاصله میان وعدهٔ داستان و میزان تحقق آن، توضیح میدهد چرا برخی تماشاگران با فیلم همراه میشوند و برخی دیگر آن را خشک و کماثر مییابند.
« این ترکیب گاه جذاب است، بهخصوص وقتی طنز از رفتارهای روزمره و شخصیتپردازی بیرون میآید. »
جمعبندی
جمعبندی «The City of Your Final Destination» فیلمی است متکی بر فضا، بازیگران و تأمل دربارهٔ حافظه و حق روایت. خانهها و چشماندازهای چشمنواز، موسیقی دلنشین و حضور بازیگرانی چون Anthony Hopkins، Laura Linney و Norma Aleandro، تجربهٔ تماشای آن را برای مخاطبانی که از سینمای آرام و شخصیتمحور لذت میبرند، ارزشمند میکنند.
در سوی دیگر، ریتم بیش از اندازه کند، روایت کمتنش و شخصیتپردازی نابرابر، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً درگیرکننده بدل شود. این اثر بیش از آنکه با گرهگشایی یا کشش داستانی به یاد بماند، با حالوهوای خانهای دورافتاده و آدمهایی که در آن میان گذشته و امکان تغییر معلقاند، در ذهن میماند.
زیباییاش واقعی است، اما کامل نیست؛ فیلم در بهترین لحظههایش ظرافت و شوخطبعی دارد و در ضعیفترین لحظههایش زیر بار سکون خود فرومیرود.
« جمعبندی «The City of Your Final Destination» فیلمی است متکی بر فضا، بازیگران و تأمل دربارهٔ حافظه و حق روایت. »



ثبت دیدگاه