نقد و بررسی
نقد ماجراهای کریسمس ۲ (The Christmas Chronicles: Part Two) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قطب شمال؛ جادویی آشنا با نیرویی کمتر «The Christmas Chronicles: Part Two» دنبالهای است که میکوشد جهان آشنای قسمت نخست را بزرگتر و رنگینتر کند. کیت پیرس این بار نوجوانی بدبینتر و کمحوصلهتر است؛ کریسمس را در کنار مادرش، دوستپسر تازهٔ او و جک، پسر آن مرد، میگذراند و دلش چندان با این خانوادهٔ تازه همراه نیست.
ماجرایی ناخواسته او و جک را به قطب شمال میبرد؛ جایی که بابانوئل و خانم کلاوس بار دیگر باید با تهدیدی جدی روبهرو شوند. فیلم از همین طرح ساده، قصهای خانوادگی دربارهٔ تعلق، تغییر و حفظ روح کریسمس میسازد، اما در مسیر رسیدن به هدفش همیشه به اندازهٔ قسمت اول سرزنده و خلاق نیست. نوجوانی، سوگ و خانوادهای که هنوز شکل نگرفته است نقطهٔ آغاز داستان، بیگانگی کیت با وضعیت تازهٔ خانواده است.
او نهفقط با سفر تعطیلات کنار نمیآید، بلکه احساس میکند پیوندش با خاطرات گذشته و خانهای که میشناخته در حال سستشدن است. جک نیز در موقعیتی مشابه قرار دارد: پسری که باید در کنار آدمهایی زندگی کند که هنوز برایش خانواده نشدهاند. این تقارن ظرفیت خوبی برای ساختن رابطهای همدلانه میان دو کودک فراهم میکند و به ماجراجویی وجهی عاطفی میبخشد.
با این حال، فیلم گاهی مضمون را بیش از اندازه آشکار میکند. کشمکشهای درونی شخصیتها بهجای آنکه از رفتار و جزئیات رابطهها بهتدریج بیرون بیاید، با پیامهایی صریح و آشنا توضیح داده میشود: خانواده میتواند از نو شکل بگیرد و پذیرش تغییر نیازمند زمان است. این سادگی برای مخاطب کمسن قابلفهم است، اما تماشاگر بزرگسال ممکن است احساس کند اثر بهجای کشف عاطفه، آن را از پیش برایش شرح میدهد.
« نوجوانی، سوگ و خانوادهای که هنوز شکل نگرفته است نقطهٔ آغاز داستان، بیگانگی کیت با وضعیت تازهٔ خانواده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، داستانی گرم اما نهچندان پیچیده است که مضمونهایش را با اطمینان عرضه میکند، بیآنکه همیشه به آنها عمق تازهای ببخشد. قطب شمال؛ مهمترین دستاورد بصری فیلم بزرگترین امتیاز دنباله، گستردگی دنیای کریسمسی آن است. قطب شمال نه فقط پسزمینهای برفی، بلکه فضایی پر از رنگ، حرکت، نور و جزئیات است؛ دهکدهای که قرار است حس شگفتی کودکانه را زنده کند.
فیلم از این محیط برای ساختن لحظاتی پرنشاط و چشمنواز بهره میگیرد و طراحی صحنهها در مجموع حالوهوایی گرم و دعوتکننده دارد. حتی در بخشهایی که قصه کند میشود، تماشای این جهان خیالی میتواند جذابیت خود را حفظ کند. اما جلوههای بصری در همهٔ اجزا به یک اندازه موفق نیستند. الفاهای ساختهشده با رایانه گاه چهرهها و حرکتهایی دارند که از ظرافت لازم برخوردار نیست؛ بهجای آنکه همگی دوستداشتنی یا افسونگر به نظر برسند، برخی از آنها حالتی غریب و حتی ناآرامکننده پیدا میکنند.
این ناهماهنگی، بهویژه در فیلمی که بر جاذبهٔ فانتزی و مناسببودن برای تماشای خانوادگی تکیه دارد، بیش از آنچه باید به چشم میآید. تناقضی شکل میگیرد: محیط کلی خیالانگیز است، اما بخشی از موجوداتی که باید جانبخش آن باشند، باورپذیری یا گیرایی لازم را ندارند. بابانوئل و خانم کلاوس؛ قلب تپندهٔ ماجرا کِرت راسل همچنان با حضوری پرجاذبه نقش بابانوئل را پیش میبرد.
تصویر او از این شخصیت، فاصلهٔ محسوسی با پیرمرد آرام و کمتحرکِ قصههای سنتی دارد: پرانرژی، شوخطبع و مطمئن به نیرویی است که از سالها همراهی با کریسمس به دست آورده. راسل میان اقتدار و بازیگوشی تعادل برقرار میکند و همین باعث میشود بابانوئل حتی در صحنههایی که فیلم به شوخیهای سبک متوسل میشود، مرکز ثقل جذابی باقی بماند.
« قطب شمال؛ مهمترین دستاورد بصری فیلم بزرگترین امتیاز دنباله، گستردگی دنیای کریسمسی آن است. »
شخصیتها و اجرا
حضور گلدی هاون در مقام خانم کلاوس نیز به جهان فیلم گرما میبخشد. رابطهٔ این دو، بهجای آنکه صرفاً زینتی باشد، حس صمیمیت و زندگی مشترکی دیرپا را به داستان میآورد. خانم کلاوس در کنار مهربانی، از استقلال و حضوری قابلتوجه برخوردار است و فیلم با معرفی او به جهان قطب شمال بُعد تازهای میدهد.
بااینهمه، حتی این زوج دوستداشتنی هم نمیتوانند تمام ضعفهای روایت را جبران کنند. قدرت بازی آنها بیشتر از آن است که فیلمنامه برایشان فرصت پرداخت فراهم میکند؛ گاهی کاریزما جای شخصیتپردازی را میگیرد و فیلم به حضور ستارهها تکیه میکند تا بخشهای کمجانتر را سرپا نگه دارد. ریتم و ساختار؛ ماجرایی پرتحرک با مکثهای اضافی اثر در ظاهر پیوسته در حرکت است: شخصیتها از موقعیتی به موقعیت دیگر میروند، با خطر روبهرو میشوند و برای بازگرداندن آرامش تلاش میکنند.
این تحرک، فضای مناسبی برای یک فیلم ماجراجویانهٔ تعطیلات فراهم میکند و اجازه نمیدهد قصه کاملاً ایستا شود. بااینحال، حرکت فیزیکی الزاماً به معنای پیشروی دراماتیک نیست. بعضی بخشها طولانیتر از اندازهٔ لازم به نظر میرسند و ماجرا گاه میان لحظات نمایشی، شوخیها و جابهجاییهای پیدرپی پراکنده میشود.
در نتیجه، ریتم فیلم یکنواخت نیست. صحنههای پرجنبوجوش و پرزرقوبرق، تماشاگر را دوباره جذب میکنند، اما میان آنها مکثهایی وجود دارد که بهجای افزودن معنا یا تعلیق، انرژی روایت را کاهش میدهند. همین مسئله باعث میشود فیلم نسبت به قسمت نخست کمخلاقیتتر جلوه کند: دنباله بیشتر به گسترش مقیاس و افزودن عناصر تازه متکی است تا یافتن نیرویی روایی که واقعاً احساس تازگی ایجاد کند.
« حضور گلدی هاون در مقام خانم کلاوس نیز به جهان فیلم گرما میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگر کمسن، تنوع موقعیتها میتواند سرگرمکننده باشد؛ برای بزرگسالان، پراکندگی و کشآمدن برخی قسمتها محسوستر است. شوخیها؛ فاصلهٔ میان شادمانی و لوسشدن طنز فیلم بر شوخیهای ساده، اغراقهای بدنی و موقعیتهای آشنای کمدی خانوادگی استوار است. این رویکرد گاه جواب میدهد، بهخصوص وقتی با واکنشهای بازیگران یا انرژی موقعیت همراه میشود.
اما بخشی از شوخیها تکراریاند و بعضی لحظات بهجای آنکه خندهدار باشند، بیش از اندازه بر سرخوشیِ تصنعی اصرار میکنند. شوخی مرتبط با آهنگ کریسمسی نمونهای از همین مسئله است: ایده ظاهراً میخواهد لحظهای شاد و بهیادماندنی بسازد، اما اجرا آنقدر کش میآید که اثر طنزآمیزش کاهش مییابد.
این ناهماهنگی در بخشهایی از فیلم به نوعی لوسشدن میانجامد. مشکل، صرفاً کودکانهبودن شوخیها نیست؛ فیلم خانوادگی میتواند کودکانه باشد و همچنان هوشمندانه و مفرح بماند. مسئله این است که برخی لحظات به تکرار تأکید میکنند، بیآنکه شوخی را بسط دهند یا غافلگیری تازهای بیافرینند. همین باعث میشود فیلم در بعضی صحنهها از نشاط صمیمانه فاصله بگیرد و به نمایشی تصنعی از شادی نزدیک شود.
مقایسه با قسمت نخست؛ بزرگتر، نه لزوماً بهتر دنبالهها معمولاً با این وسوسه روبهرو هستند که هر چیز را بزرگتر کنند: دنیای گستردهتر، تهدید جدیتر و شخصیتهای بیشتر. «The Christmas Chronicles: Part Two» نیز تا حد زیادی همین مسیر را میپیماید. جهان قطب شمال گسترش یافته و عناصر تازهای به ماجرا افزوده شدهاند، اما افزایش مقیاس بهتنهایی تازگی نمیآفریند.
« این رویکرد گاه جواب میدهد، بهخصوص وقتی با واکنشهای بازیگران یا انرژی موقعیت همراه میشود. »
قوتها و کاستیها
قسمت نخست از نیروی کشف و همراهی دو خواهر و برادر با بابانوئل بهره میبرد؛ این بار بخشی از جذابیت اولیه جای خود را به تکرار الگوها و توضیح دوبارهٔ ارزشهای کریسمسی میدهد. در این میان، کمرنگشدن برخی شخصیتهای قسمت قبل برای تماشاگرانی که به گروه نخست دل بستهاند محسوس است. فیلم میکوشد با معرفی جک و پرداختن به وضعیت تازهٔ کیت مسیر متفاوتی بسازد، اما همهٔ این عناصر به یک اندازه پرورده نمیشوند.
حاصل، دنبالهای است که لحظات سرگرمکننده و شخصیتهای محبوب دارد، ولی کمتر از پیشینیاش حس کشف و غافلگیری ایجاد میکند. جمعبندی «The Christmas Chronicles: Part Two» فیلمی خانوادگی و مناسب حالوهوای تعطیلات است که بهترین ویژگیهایش را در فضای رنگارنگ قطب شمال و حضور کاریزماتیک کِرت راسل و گلدی هاون پیدا میکند.
ماجراجویی آن برای تماشای جمعی سبک و قابلدسترس است و مضمون پذیرش خانوادهٔ تازه، هرچند ساده و مستقیم، به قصه گرمای عاطفی میدهد. در مقابل، ریتم نابرابر، شوخیهای گاه تکراری، برخی جلوههای بصری نچندان دلچسب و قصهای کمتازگی، مانع میشوند فیلم به اندازهٔ ظرفیت جهانش اثرگذار باشد. تماشاگرانی که در پی سرگرمی بیدردسر و فضای کریسمسیاند احتمالاً از بخشهایی از آن لذت میبرند؛ اما اگر انتظار دنبالهای خلاقتر و منسجمتر از قسمت نخست وجود داشته باشد، این فیلم پاسخ کاملی به آن انتظار نمیدهد.
« در این میان، کمرنگشدن برخی شخصیتهای قسمت قبل برای تماشاگرانی که به گروه نخست دل بستهاند محسوس است. »
ثبت دیدگاه