نقد و بررسی
نقد همسرایان (The Chorus) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سکوتی که به انتخاب بدل میشود «همسرایان» ساختهٔ عباس کیارستمی، فیلمی کوتاه و موجز دربارهٔ پیرمردی کمشنواست که در خیابانهای شلوغ رشت راه میرود و هرگاه هیاهو آزارش میدهد، سمعکش را خاموش میکند. این تصمیم ساده، هستهٔ موقعیتی را میسازد که فیلم از دل آن به تأملی دربارهٔ تنهایی، ارتباط و فاصلهٔ میان نسلها میرسد.
خانه، جایی که انتظار میرود پناهگاه آرامش باشد، بهسبب همین خاموشی به فضایی برای سوءتفاهم بدل میشود؛ نوهای پشت در است و پدربزرگ صدای زنگ را نمیشنود. کیارستمی این موقعیت را نه با توضیحهای طولانی، بلکه از راه رفتارهای روزمره و تضاد میان آنچه میشنویم و آنچه شخصیت میشنود، پیش میبرد.
«همسرایان» فیلمی ایرانی به کارگردانی اوست که در سال ۱۹۸۲ ساخته شد و زمان آن حدود هفده دقیقه است. روایت کمحادثه، دقتی پرمعنا ساختار فیلم عمداً ساده است: مردی در شهر قدم میزند، با صداهای مزاحم مواجه میشود و با خاموشکردن دستگاه خود راهی موقت برای گریز مییابد. این تکرار، بهجای آنکه صرفاً کنشی روزمره باقی بماند، به موتیفی روایی تبدیل میشود.
هر بار که پیرمرد سمعکش را خاموش میکند، هم از صدا فاصله میگیرد و هم امکان شنیدن جهان پیرامونش را از دست میدهد. فیلم این انتخاب را با داوری اخلاقی توضیح نمیدهد؛ تماشاگر را در برابر تناقضی ملموس قرار میدهد: آسودگی از هیاهو میتواند بهای محرومشدن از تماس انسانی را داشته باشد. کمحادثهبودن روایت، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ محدودیت آن.
« همسرایان» فیلمی ایرانی به کارگردانی اوست که در سال ۱۹۸۲ ساخته شد و زمان آن حدود هفده دقیقه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای ساختن تعلیق به پیچیدگی داستانی یا حوادث پیاپی تکیه نمیکند؛ نیروی خود را از انتظار و توجه به جزئیات میگیرد. به همین دلیل، تماشاگرانی که روایت پرشتاب میپسندند ممکن است ریتم آن را کشدار بیابند. اما همین مکثها فرصت میدهند که صدای محیط، مکثهای مرد و فاصلهٔ او از دیگران، بخشی از معنای داستان شوند.
صدا؛ زبان اصلی فیلم در این فیلم، صدا تنها عنصری پسزمینهای نیست که فضای خیابان یا خانه را پر کند؛ خود به یکی از شخصیتهای اصلی بدل میشود. کیارستمی نسبت میان شنیدن و نشنیدن را از منظر تجربهٔ پیرمرد سامان میدهد و بدینترتیب تماشاگر را وامیدارد تا به صدا نه بهعنوان چیزی همواره حاضر، بلکه بهمثابه امکانی ناپایدار بنگرد.
خاموشی سمعک برای مرد راهی جهت کاستن از آزار بیرونی است، اما برای ما پرسشی میسازد: وقتی صدای جهان را حذف میکنیم، چه چیزهایی را نیز ناخواسته از دست میدهیم؟ وجه خلاقانهٔ فیلم در این است که معنا را صرفاً در گفتوگوها نمیجوید. سکوت، هیاهوی خیابان و صداهایی که از فاصله به گوش میرسند، بار روایی پیدا میکنند.
به این ترتیب، تجربهٔ شنیداری مخاطب به تجربهٔ شخصیت نزدیک میشود، بیآنکه فیلم نیاز داشته باشد وضعیت او را با شرحی مستقیم توضیح دهد. فیلم دربارهٔ کمشنوایی است، اما در معنایی گستردهتر، دربارهٔ دشواری شنیدن دیگری نیز سخن میگوید: گاهی فاصله نه از نبود صدا، بلکه از انتخابها و عادتهای خود ما پدید میآید.
« به همین دلیل، تماشاگرانی که روایت پرشتاب میپسندند ممکن است ریتم آن را کشدار بیابند. »
شخصیتها و اجرا
پدربزرگ و کودک؛ رابطهای فراتر از گفتوگو پیوند میان پدربزرگ و نوه در مرکز عاطفی فیلم قرار دارد. این رابطه با گفتوگوهای پرشمار یا شرح مفصل گذشتهٔ شخصیتها ساخته نمیشود؛ اهمیت آن در سادگی یک انتظار و در کوشش کودک برای برقراری تماس آشکار است. فیلم از همین حداقل روایی بهره میگیرد تا تفاوت دو جهان را برجسته کند: مردی که برای رهایی از سروصدا خاموشی را انتخاب میکند و کودکانی که برای شنیدهشدن ناچارند صدای خود را به جمع بسپارند.
بازیها نیز در خدمت همین سادگیاند. نقشآفرینی پیرمرد، بهجای تأکید بر اندوه یا ناتوانی، بر رفتارهای عادی و ملموس تکیه دارد؛ از همین رو شخصیت به نمادی صرف فروکاسته نمیشود. حضور کودکان نیز با شوری طبیعی، به فضای فیلم جان میدهد. آنها قرار نیست حامل سخنانی پیچیده باشند؛ انرژی و اصرارشان خود معنای صحنهها را شکل میدهد.
در فیلمی که شخصیتپردازی گستردهای ندارد، همین کیفیت اجرایی باعث میشود رابطهٔ مرکزی باورپذیر بماند. همسرایی؛ جمعی که صدای فرد را تقویت میکند عنوان فیلم به یکی از مؤثرترین عناصر آن اشاره دارد: صدای جمع. وقتی صدای فردی برای رسیدن به دیگری کافی نیست، همصدایی کودکان معنایی تازه مییابد.
همسرایی در اینجا فقط عنصری موسیقایی یا تزئینی نیست؛ صورتی از همکاری و پیوند اجتماعی است. هر کودک بهتنهایی صدایی محدود دارد، اما کنار هم میتوانند حضوری نیرومندتر بسازند. از این منظر، عنوان فیلم هم به صدا اشاره میکند و هم به رابطهای که از کنار هم قرارگرفتن آدمها پدید میآید. این ایده با اقتصاد روایی اثر سازگار است: فیلم مفهومی بزرگ را از کنشی ساده بیرون میکشد، بیآنکه آن را به گفتاری نظری تبدیل کند.
« پدربزرگ و کودک؛ رابطهای فراتر از گفتوگو پیوند میان پدربزرگ و نوه در مرکز عاطفی فیلم قرار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، نمادپردازی گاهی آشکار و مستقیم به نظر میرسد. وقتی همسرایی به نشانهای روشن از همبستگی بدل میشود، بخشی از ابهام شاعرانهٔ فیلم کاهش مییابد. این صراحت برای برخی تماشاگران میتواند دلنشین باشد و برای برخی دیگر، از ظرافت اثر بکاهد. رشت؛ شهر شلوغ، خانهٔ خاموش فضای شهری در «همسرایان» صرفاً پسزمینهای برای حرکت شخصیت نیست.
خیابانهای پرهیاهوی رشت، فشار حسیای را شکل میدهند که پیرمرد میکوشد از آن فاصله بگیرد. در برابر این فضای عمومی، خانه قرار دارد؛ مکانی خصوصی که سکوت در آن معنایی متفاوت پیدا میکند. در خیابان، خاموشکردن سمعک راهی برای آسودگی است؛ در خانه، همان رفتار امکان دریافت صدای دیگری را محدود میکند.
بدینترتیب، فیلم تقابل سادهٔ شهر و خانه را به پرسشی دربارهٔ مرز میان خلوت فردی و ارتباط انسانی بدل میسازد. کیارستمی این تقابل را بدون زرقوبرق بصری یا تأکیدهای نمایشی پیش میبرد. سادگی شکل فیلم به موضوع آن وفادار است: ما با موقعیتی کوچک روبهرو هستیم که پیامدهای عاطفیاش از همان کوچکبودن نیرو میگیرد.
نگاه دوربین به زندگی روزمره اجازه میدهد که تماشاگر در رفتارهای معمولی معنایی فراتر از خودشان بیابد. محدودیتهای آگاهانه و اثرشان محدودبودن شخصیتپردازی یکی از کاستیهای قابل توجه فیلم است. جز پیرمرد و کودکان، آدمهای پیرامون او مجال چندانی برای شکلگیری فردیتی مستقل پیدا نمیکنند.
« بااینحال، نمادپردازی گاهی آشکار و مستقیم به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم کمتر به شبکهای گسترده از روابط اجتماعی میپردازد و بیشتر بر یک موقعیت مرکزی متمرکز میماند. این تمرکز، به اثر وحدت میبخشد، اما میتواند جهان داستان را اندکی کمعمق جلوه دهد. از سوی دیگر، سادگی فیلم گاه پیام نمادینش را بیش از اندازه آشکار میکند. تقابل میان خاموشی و ارتباط، و میان تنهایی فردی و صدای جمع، بهروشنی قابل دریافت است؛ اما همین روشنی ممکن است مجال تفسیرهای چندگانه را محدود کند.
بااینهمه، این کاستیها با خصلت کوتاه و موجز اثر پیوند دارند. «همسرایان» نه میکوشد زندگی شخصیتهایش را در گسترهای وسیع دنبال کند و نه مدعی ارائهٔ تصویری جامع از ناشنوایی یا سالمندی است؛ نیروی آن در فشردن یک تجربهٔ انسانی به موقعیتی ساده و قابل لمس نهفته است. جمعبندی «همسرایان» نمونهای گویا از توانایی عباس کیارستمی در یافتن ظرفیت عاطفی و اندیشگی در دل اتفاقی کوچک است.
فیلم با تکیه بر بازیهای طبیعی، طراحی شنیداری معنادار و حضور گرم کودکان، پرسشی ساده اما ماندگار پیش میکشد: برای آسودگی از هیاهو چه بهایی میپردازیم، و چه وقت فاصلهای که خود برمیگزینیم مانع شنیدن دیگران میشود؟ روایت کمحادثه، شخصیتپردازی محدود و نمادپردازی نسبتاً مستقیم ممکن است برای برخی مخاطبان نقاط ضعف باشند؛ بااینحال، همین ایجاز به فیلم امکان میدهد که بیتکلف و بینیاز از توضیحهای طولانی، تجربهای انسانی را پیش چشم بگذارد.
این اثر کوتاه بیش از آنکه داستانی پرپیچوخم باشد، تمرینی در توجه است: به صدا، به سکوت، و به تلاشی که آدمها برای رسیدن به یکدیگر میکنند.
« در نتیجه، فیلم کمتر به شبکهای گسترده از روابط اجتماعی میپردازد و بیشتر بر یک موقعیت مرکزی متمرکز میماند. »
ثبت دیدگاه