نقد و بررسی
نقد محافظ (The Chaperone) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ همراهی و رهایی «The Chaperone» در ظاهر روایت سفری است: در اوایل دههٔ ۱۹۲۰، نورما کارلایل همراه لوئیز بروکسِ نوجوان از کانزاس راهی نیویورک میشود؛ یکی برای آنکه در مسیر آموختن رقص و یافتن جایگاهش تنها نماند، و دیگری با انگیزههایی که بهتدریج از وظیفهٔ سادهٔ مراقبت فراتر میروند.
اما فیلم بیش از آنکه صرفاً داستان آغاز راه شهرت یک رقصنده باشد، دربارهٔ دو زن است که هر یک به شکلی با حدومرزهای زمانهشان روبهرو میشوند. عنوان فیلم، که جایگاه نورما را در این سفر مشخص میکند، در عین حال پرسشی را پیش میکشد: چه کسی واقعاً همراه دیگری است، و کدامیک در این همراهی فرصت مییابد راه تازهای برای زندگی پیدا کند؟
فیلم از تقابل دو شخصیت نیرو میگیرد. نورما زنی جاافتاده و آدابدان است که به چارچوبهای اخلاقی و اجتماعی خو گرفته؛ لوئیز جوانتر، بیپرواتر و مشتاق تجربههایی است که با معیارهای زنان «موقر» آن دوران سازگار نیست. تفاوت آنها تنها اختلاف سن یا منش نیست؛ هرکدام تصویری متفاوت از آزادی ارائه میکنند.
لوئیز آزادی را در حرکت، رقص و آزمودن مرزها میجوید، حال آنکه مسیر نورما بیشتر با شناخت تدریجیِ خواستههای شخصی و امکان بازنگری در زندگی روزمره گره میخورد. جذابیت فیلم در این است که رهایی را نه یک لحظهٔ ناگهانی، بلکه فرایندی میبیند که ممکن است از دل یک سفر و آشناییِ نامنتظر آغاز شود.
« تفاوت آنها تنها اختلاف سن یا منش نیست؛ هرکدام تصویری متفاوت از آزادی ارائه میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو زن، دو صورت از استقلال رابطهٔ نورما و لوئیز در ابتدا بر پایهٔ نزدیکی نیست؛ یکی میخواهد مراقب و راهنما باشد و دیگری چندان میلی به پذیرفتن راهنمایی ندارد. همین ناهماهنگی، موقعیتهای گاه طنزآمیزی میسازد و به فیلم امکان میدهد تفاوت نسلها و نگاهها را بدون تبدیلکردن آنها به دشمنیِ ساده نشان دهد.
نورما در نظر لوئیز میتواند نماد محدودیتی باشد که باید از آن گریخت؛ در مقابل، لوئیز برای نورما نمایندهٔ جسارتی است که شاید تا آن زمان امکان بروز نیافته باشد. در بهترین لحظهها، فیلم این دوگانه را به رابطهای زنده و متغیر تبدیل میکند: مراقبت، بهتدریج با احترام و فهم متقابل پیوند میخورد.
با این همه، فیلم همیشه به اندازهٔ ظرفیت این رابطه به آن وفادار نمیماند. بخشهایی از روایت به گذشته و زندگی شخصی نورما اختصاص مییابد و این خطوط داستانی، گرچه برای فهم انگیزههای او اهمیت دارند، گاهی چنان پررنگ میشوند که پیوند میان دو زن به حاشیه میرود. نتیجه این است که داستانی که میتوانست از برخورد پیوستهٔ دو جهانبینی نیرو بگیرد، در مقاطعی به چند مسیر موازی تقسیم میشود.
این پراکندگی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم پس از بناکردن انتظار برای تحول رابطهٔ نورما و لوئیز، توجه خود را به مسئلهای دیگر معطوف میکند. بازیها و حضور بازیگرانه الیزابت مکگاورن به نورما کیفیتی درونی میبخشد؛ او شخصیت را نه صرفاً زنی سرکوبشده و گرفتار آداب، بلکه انسانی با دقت، کنجکاوی و نیرویی پنهان میسازد.
« با این همه، فیلم همیشه به اندازهٔ ظرفیت این رابطه به آن وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بهخصوص در لحظههایی اثرگذار است که نورما در حال سنجیدن چیزی است که پیشتر بدیهی میپنداشت. این تغییرها با تأکیدهای نمایشی و توضیحهای طولانی پیش نمیروند؛ بیشتر در مکثها، واکنشهای ظریف و جابهجایی آرامِ اعتمادبهنفس شخصیت دیده میشوند. مکگاورن در بسیاری از صحنهها مرکز ثقل فیلم است و حضورش به روایت انسجام میدهد.
هیلی لو ریچاردسون نیز لوئیز را از کلیشهٔ دختر سرکش فراتر میبرد. او هم شوخطبعی و جسارت شخصیت را به نمایش میگذارد و هم آسیبپذیریِ نوجوانی را که هنوز در آغاز راه است. همین ترکیب سبب میشود لوئیز نه الگویی بینقص از آزادی، بلکه شخصیتی پرانرژی و گاه ناپخته به نظر برسد. رابطهٔ بازی او با مکگاورن از نقاط قوت فیلم است: تفاوت لحن و حضور دو بازیگر، فاصلهٔ میان شخصیتها را ملموس میکند و در عین حال امکان نزدیکیشان را باورپذیر نگه میدارد.
در کنار آنها، بازیگران نقشهای مکمل به ساختن فضای اجتماعی و هنری نیویورک کمک میکنند، هرچند همهٔ این نقشها فرصت یکسانی برای عمقیافتن ندارند. دورهای که در جزئیات زنده میشود فضاسازی تاریخی فیلم بر شکوه پرزرقوبرق تکیهٔ افراطی ندارد. رفتوآمد میان کانزاس و نیویورک، تغییر محیطها و تفاوت حالوهوای این دو مکان، بخشی از مضمون سفر را شکل میدهد: شخصیتها فقط فاصلهای جغرافیایی را طی نمیکنند، بلکه با شیوههای متفاوت زندگی روبهرو میشوند.
لباسها، فضاهای عمومی و موسیقی به ایجاد حس دوره کمک میکنند و فیلم با این عناصر تصویری از جامعهای در حال تغییر میسازد؛ جامعهای که در آن، خواست زنان برای استقلال با قواعدی قدیمی برخورد میکند. موسیقی نیز صرفاً پوششی خوشآهنگ برای صحنهها نیست؛ به فضای اجتماعی فیلم و شورِ زندگی شهری رنگ میدهد و در لحظههای مربوط به رقص، حرکت و اجرا، نیرویی ملموس به روایت میبخشد.
« بازی او بهخصوص در لحظههایی اثرگذار است که نورما در حال سنجیدن چیزی است که پیشتر بدیهی میپنداشت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه تجربهٔ مدرنیته را به شکلی حسی و پرخطر پیش چشم بگذارد، آن را در قالب ملودرامی متین و مهارشده عرضه میکند. دورهٔ تاریخی جذاب است، اما گاه چنان مرتب و آراسته بازسازی میشود که زبریها و تناقضهایش بهاندازهٔ کافی احساس نمیشوند. جسارت مضمون و احتیاط روایت از محورهای مهم فیلم، محدودیتهایی است که در زندگی زنان آن دوره به صورت هنجارهای اخلاقی، ازدواج، وابستگی اقتصادی و قضاوت اجتماعی حضور دارند.
اثر بهدرستی نشان میدهد که آزادی فقط به معنای نافرمانی آشکار یا شکستن یک قاعده نیست؛ گاهی از پرسیدن این پرسش آغاز میشود که قاعدهای ظاهراً طبیعی به سود چه کسی عمل میکند. تفاوت میان نگرش نورما و لوئیز نیز این بحث را از یک شعار کلی دور میکند: یکی محتاطانه به چارچوبها تکیه دارد، دیگری بیاعتنا از کنارشان میگذرد، و فیلم میکوشد پیامدهای هر دو رویکرد را به نمایش بگذارد.
مشکل آنجاست که روایت همیشه حاضر نیست پیامدهای تندتر این موضوعات را تا انتها دنبال کند. در لحظاتی که داستان به زمینههای پیچیده و حساس زندگی شخصیتها نزدیک میشود، گاه با لحنی محافظهکارانه عقب مینشیند و ترجیح میدهد تنش را در قالبی نرم و قابلهضم حلوفصل کند. همین احتیاط از نیروی انتقادی فیلم میکاهد: مضمون رهایی جسورانه است، اما شیوهٔ روایت در بعضی بزنگاهها از مواجههٔ کامل با دشواریهای آن پرهیز میکند.
در نتیجه، فیلم بیش از آنکه تصویری بیپرده از برخورد فرد با ساختارهای محدودکننده باشد، به درامی خوشساخت و ملایم دربارهٔ خودشناسی نزدیک میشود. روایت، ریتم و لحظههای کماقناع «The Chaperone» ریتمی آرام دارد و بیش از تعلیق یا پیچشهای پیدرپی، به تحول شخصیتها و جابهجایی تدریجی روابط تکیه میکند.
« مشکل آنجاست که روایت همیشه حاضر نیست پیامدهای تندتر این موضوعات را تا انتها دنبال کند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است، اما گاهی روایت را کمتحرک میسازد. بعضی صحنهها برای رساندن معنا بیش از اندازه به گفتوگو متکیاند و برخی موقعیتها چنان طراحی شدهاند که نتیجهٔ عاطفیشان از پیش قابلحدس است. در خطهای عاشقانه نیز چند لحظه بهجای آنکه از پیوند طبیعی شخصیتها برآیند، تصنعی یا کمقانعکننده جلوه میکنند.
فیلم از نظر ساختار، داستانی چندوجهی را در اختیار دارد: سفر هنری لوئیز، جستوجوی هویت نورما و دگرگونی رابطهٔ میان آن دو. این ظرفیت گاهی به غنای اثر میافزاید، اما گاهی نیز تمرکز را پراکنده میکند. اگر خردهداستانهای نورما کمتر بر روایت سایه میانداختند، پیوند میان دو زن میتوانست محور عاطفی نیرومندتری بسازد.
بااینحال، همین خطوط فرعی توضیح میدهند چرا نورما به این سفر تن میدهد و چرا همراهی با لوئیز برای او به تجربهای فراتر از یک وظیفه بدل میشود. مسئله کمبود ایده نیست؛ مسئله توازن میان ایدهها و میزان زمانی است که فیلم برای هرکدام اختصاص میدهد. جمعبندی «The Chaperone» در بهترین حالت، فیلمی دلنشین دربارهٔ دو زن و دو تصور متفاوت از آزادی است؛ اثری که در آن، سفر به نیویورک زمینهای میشود برای بازنگری در زندگی، هویت و مناسباتی که جامعه طبیعی و تغییرناپذیر جلوه میدهد.
بازی اثرگذار الیزابت مکگاورن و حضور پرانرژی هیلی لو ریچاردسون، همراه با موسیقی و فضاسازی دورهای، به فیلم گرما و جذابیت میبخشند. ضعفهایش نیز روشناند: بخشی از تیزیِ مضمون در روایت نرم میشود، خردهداستانها گاهی از رابطهٔ مرکزی پیشی میگیرند و بعضی لحظههای عاطفی اطمینان لازم را ندارند.
« این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است، اما گاهی روایت را کمتحرک میسازد. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم ارزش خود را از این میگیرد که آزادی را نه فقط در شهرت یا شورش، بلکه در امکان شناختن خویشتن و انتخاب مسیری تازه میجوید. شاید روایت از ظرفیت کامل موضوعش بهره نبرد، اما شخصیتهای محوری و حالوهوای تاریخیاش برای تماشاگر علاقهمند به درامهای شخصیتمحور تجربهای گرم و قابلتأمل فراهم میکنند.



ثبت دیدگاه