نقد و بررسی
نقد زیرزمین (The Cellar) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که از درون میبلعد «The Cellar» ساختهٔ Brendan Muldowney، وحشتی خانگی را از تصویری ساده و مؤثر آغاز میکند: خانوادهای به خانهای روستایی و بزرگ نقل مکان میکنند، اما دخترشان، الی، در زیرزمین ناپدید میشود. کیرا، مادر خانواده، در پی یافتن او درمییابد که خانه صرفاً مکانی متروک با گذشتهای مبهم نیست؛ نیرویی باستانی بر آن سلطه دارد.
فیلم همین هستهٔ آشنا را میگیرد و میکوشد آن را با رازهای معماری، محاسبات ریاضی و اسطورهای تاریک پیوند بزند. حاصل، اثری است که در ساختن فضا از روایتپردازیاش مطمئنتر عمل میکند: خانه بهسرعت به حضوری تهدیدآمیز بدل میشود، اما توضیح راز آن همیشه به همان اندازه قانعکننده نیست. زیرزمین؛ مرکز جاذبهٔ کابوس مهمترین موفقیت فیلم، شکلدادن به حس ناامنی در فضای خانه است.
عمارت روستایی با راهروهای خاموش، درهای بسته و زیرزمینی که تاریکیاش بیش از آنکه دیده شود احساس میشود، بهتدریج از پسزمینه بیرون میآید و نقش نیرویی فعال را میگیرد. زیرزمین نیز تنها محل وقوع چند صحنهٔ ترسناک نیست؛ دروازهای است به سوی چیزی که قواعد معمول خانه و جهان را برهم میزند.
فیلم در آغاز بهخوبی از همین ابهام بهره میبرد. پلهها، شمارش قدمها و فاصلهای که گویی با هر گام طولانیتر میشود، از اجزای روزمره معنایی تهدیدکننده میسازند. ترس در اینجا از مواجههٔ مستقیم با موجودی ناشناخته نمیآید، بلکه از این احتمال شکل میگیرد که فضای آشنا دیگر قابل اعتماد نیست.
« فیلم همین هستهٔ آشنا را میگیرد و میکوشد آن را با رازهای معماری، محاسبات ریاضی و اسطورهای تاریک پیوند بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه، که باید پناهگاه خانواده باشد، به دام و سپس به معمایی زنده تبدیل میشود. سکوت، تاریکی و اقتصاد تعلیق «The Cellar» میفهمد که در وحشت، آنچه نشان داده نمیشود گاه از آنچه آشکار است اثرگذارتر است. سکوتهای طولانی، نور محدود و انتظار برای صدایی از اعماق، تماشاگر را وادار میکند خلأ تصویر را با تصور خود پر کند.
طراحی صدا نیز در لحظههای کلیدی بهجای توضیحدادن، بر اضطراب میافزاید: صدایی کمجان یا مکثی ناگهانی میتواند نشانهٔ نزدیکشدن خطری باشد که هنوز دیده نشده است. بااینحال، فیلم همیشه به این خویشتنداری وفادار نمیماند. بعضی از ترسها بر شگردهایی تکیه دارند که در سینمای خانهٔ تسخیرشده بارها دیدهایم؛ تاریکی ناگهانی، حضور در حاشیهٔ قاب یا تأکید موسیقی بر لحظهای که قرار است تکاندهنده باشد.
این لحظات گاه کارکرد دارند، اما تازگی چندانی ندارند. موسیقی نیز بعضی وقتها به جای اعتماد به تصویر و سکوت، معنای ترسناک صحنه را بیش از اندازه پررنگ میکند. از وحشت مادری تا راز کیهانی نقطهٔ آغاز عاطفی فیلم، اضطراب مادری است که دخترش را گم کرده و با بیاعتنایی یا تردید دیگران روبهرو میشود.
همین محور، به جستوجوی کیرا وزن انسانی میدهد: او صرفاً در پی کشف یک راز فراطبیعی نیست، بلکه میخواهد فرزندش را پیدا کند و خانوادهاش را از فروپاشی نجات دهد. هرچه روایت از ناپدیدشدن الی به تاریخ خانه و نیروی باستانی آن نزدیکتر میشود، داستان دامنهای بزرگتر پیدا میکند؛ اما این گسترش همیشه به سود فیلم نیست.
« خانه، که باید پناهگاه خانواده باشد، به دام و سپس به معمایی زنده تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
ایدهٔ پیوند میان محاسبه، نمادها و نیروی فراطبیعی ظرفیت چشمگیری دارد. ریاضیات در این فیلم میتواند تصویری از میل انسان به نظم و شناخت باشد؛ کوششی برای صورتبندی جهانی که در نهایت از فهم معمول فراتر میرود. مسئله آن است که فیلم گاهی بیش از آنکه این پیوند را دراماتیزه کند، آن را با اطلاعات و توضیح پیش میبرد.
در بخش میانی، روایت دربارهٔ گذشته و اسطورهٔ خانه شتاب میگیرد، بیآنکه برای همهٔ جزئیات فرصت کافی فراهم کند تا از نظر احساسی یا فکری در ذهن تماشاگر جا بیفتند. رمز و راز، که ابتدا نیروی محرک فیلم است، در ادامه گاه به مجموعهای از نشانهها و توضیحهای فشرده تبدیل میشود. بازیها و پیوند عاطفی خانواده Elisha Cuthbert در نقش کیرا ستون اصلی فیلم است.
بازی او میان هراس، خشم و اراده حرکت میکند و تلاش دارد زنی را به تصویر بکشد که در شرایطی ناممکن همچنان برای نجات فرزندش دست از پیگیری نمیکشد. حضور او سبب میشود داستان، با وجود جنبهٔ فراطبیعیاش، از نگرانی ملموسی جدا نشود. در لحظههایی که روایت به توضیح رازها سرگرم میشود، واکنشهای کیرا دوباره یادآوری میکنند که برای او این معما مسئلهای نظری نیست؛ بهای آن میتواند از دسترفتن خانوادهاش باشد.
رابطهٔ کیرا و همسرش، برایان، نیز زمینهای برای کشمکش میسازد: یکی به شواهد هولناک خانه بدگمان است و دیگری در آغاز برای پذیرش آنها مقاومت میکند. اما این اختلاف گاه بیش از آنکه از شخصیتپردازی دقیق برخیزد، وسیلهای برای عقبانداختن تصمیمها به نظر میرسد. برخی رفتارها و انتخابهای شخصیتها در موقعیتهای پرخطر عجولانهاند و به همین دلیل، تعلیق ساختهشده در صحنه را اندکی سست میکنند.
« ایدهٔ پیوند میان محاسبه، نمادها و نیروی فراطبیعی ظرفیت چشمگیری دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میخواهد مخاطب در اضطراب خانواده شریک شود، اما برای ایجاد آن اضطراب، گاهی از منطق رفتاری شخصیتها فاصله میگیرد. اسطوره، نماد و محدودیت توضیح یکی از جذابیتهای فیلم، این است که زیرزمین را به جایی فراتر از یک فضای ترسناک بدل میکند. رازهای خانه و نشانههای پراکنده، حسی از نظمی پنهان میسازند؛ گویی هر در، هر پله و هر عدد به ساختاری بزرگتر تعلق دارد.
از این منظر، زیرزمین میتواند استعارهای از ناشناختههای مدفون در تاریخ خانواده و نیز از میل انسان به گشودن راهی به سوی چیزی باشد که بهتر است دستنخورده باقی بماند. اما هرچه فیلم بیشتر میکوشد قواعد این جهان را روشن کند، بخشی از نیروی رازآمیزش را از دست میدهد. توضیحهای اسطورهای نه همیشه بهاندازهٔ کافی روشناند و نه همیشه چنان مبهم میمانند که تخیل تماشاگر را فعال نگه دارند.
نتیجه در میانهٔ این دو قرار میگیرد: اطلاعاتی که برای فهم کلیت ماجرا لازم به نظر میرسند، اما پیوندشان با تجربهٔ عاطفی خانواده گاه کمرنگ است. این ناهماهنگی باعث میشود ایدهٔ مرکزی از آنچه وعده میدهد پیچیدهتر و پرمعناتر به نظر برسد، بیآنکه فیلم تمام ظرفیتش را به کار گیرد. ریتم و ساختار روایت ساختار فیلم از یک حادثهٔ محدود و تکاندهنده آغاز میشود و بهتدریج دامنهٔ تهدید را گسترش میدهد.
این حرکت، در اصل انتخابی مناسب است: ابتدا خانه و زیرزمین پرسش میآفرینند، سپس گذشته و نمادهای آن پاسخهایی ناقص عرضه میکنند. بااینهمه، ریتم در بخش میانی گاهی نامتوازن است. فیلم میان جستوجوی کیرا، آشکارشدن نشانهها و توضیح تاریخ خانه رفتوآمد میکند، اما این بخشها همیشه با ضرباهنگی یکسان پیش نمیروند.
« اما هرچه فیلم بیشتر میکوشد قواعد این جهان را روشن کند، بخشی از نیروی رازآمیزش را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها به اندازهای مکث میکنند که حالوهوای وهمآلود تثبیت شود؛ برخی دیگر اطلاعات مهم را با شتابی بیش از حد انتقال میدهند. این نوسان، بهویژه در پیوند میان معما و شخصیتپردازی، محسوس است. فیلم همزمان میخواهد ترسناک، رازآلود و عاطفی باشد، اما در بعضی لحظات یکی از این جنبهها دیگری را کنار میزند.
با وجود این، خط اصلی داستان روشن میماند: مادری که در برابر نیرویی ناشناخته تسلیم نمیشود. همین پیوند میان خطر فراطبیعی و هدف شخصی کیرا، روایت را از پراکندگی کامل نجات میدهد. جمعبندی «The Cellar» فیلمی است که فضای خود را بهتر از توضیحهایش میسازد. عمارت روستایی، زیرزمین تاریک، سکوتهای حسابشده و بازی متقاعدکنندهٔ Elisha Cuthbert، عناصر مؤثری فراهم میکنند تا حس ناامنی و اضطراب در بخشهای مهم فیلم دوام بیاورد.
ایدهٔ پیوند رازهای خانه با نمادها و محاسبات نیز جالب است، اما توضیحهای اسطورهای شتابزده و برخی تصمیمهای ناموجه شخصیتها مانع میشوند این ایده به روایتی کاملاً منسجم تبدیل شود. در نهایت، فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که بیش از پاسخهای دقیق، از خانههای وهمآلود، تعلیق آهسته و فضایی کابوسوار لذت میبرند.
اثر در بهترین لحظههایش با تاریکی و انتظار کار میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، با توضیحدادن بیش از اندازه یا تکیه بر ترسهای آشنا، از آن نیروی آغازین فاصله میگیرد. حاصل، تجربهای نابرابر اما گاه بهیادماندنی است که هراسش را نه فقط در آنچه زیرزمین پنهان کرده، بلکه در این پرسش میجوید که آیا خانهای میتواند سرنوشت ساکنانش را از پیش در خود نوشته باشد.
« این نوسان، بهویژه در پیوند میان معما و شخصیتپردازی، محسوس است. »



ثبت دیدگاه