نقد و بررسی
نقد گیرنده توپ جاسوس بود (The Catcher Was a Spy) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای شگفتانگیز و دشوار برای اقتباس «The Catcher Was a Spy» بر پایهٔ زندگی مو برگ ساخته شده است؛ بازیکن بیسبالی که بهسبب دانش گسترده، مهارت زبانی و گرایش به پنهانکاری، در جنگ جهانی دوم برای ادارهٔ خدمات راهبردی به کار گرفته شد. مأموریت جاسوسی او در قلب رقابت هستهای میان متفقین و آلمان نازی نهتنها مادهٔ خام یک تریلر تاریخی پرکشش است، بلکه دریچهای میگشاید به پرسشی پیچیدهتر: چه کسی مردی است که مهارتش را در پنهانکردن خویش به کار میگیرد، و تا کجا میتوان از او انتظار داشت که خود را برای کشورش به خطر اندازد؟
فیلم بهدرستی از جذابیت این تناقض آگاه است. برگ هم ورزشکار حرفهای است و هم روشنفکری چندزبانه؛ هم چهرهای عمومی دارد و هم میکوشد در برابر دیگران دستنیافتنی بماند. دشواری کار فیلمساز در این است که چنین شخصیتی را به روایتی سینمایی تبدیل کند، بیآنکه ابهام او را به رازآلودگی سطحی فروبکاهد.
این اقتباس در برانگیختن کنجکاوی موفق است، اما در پرورش آن کنجکاوی به همان اندازه کامیاب نمیماند. قهرمانی که در دسترس قرار نمیگیرد پل راد در نقشی دور از تصویر کمدیِ آشنای خود، برگ را مردی خونسرد، دقیق و محتاط میسازد. بازی او مبتنی بر مکثها، نگاههای سنجیده و واکنشهای کمدامنه است؛ انتخابی که با خویشتنداری شخصیت تناسب دارد و به تماشاگر یادآوری میکند که در جهان جاسوسی، سکوت گاهی از توضیح صریح گویاتر است.
راد از ساختن قهرمانی پرهیاهو پرهیز میکند و همین امر به نقش نوعی اعتبار میبخشد. بااینحال، فاصلهگذاریِ برگ از دیگران گاه به فاصلهگرفتن فیلم از خود او میانجامد. رازآلودماندن شخصیت، اگر با نشانههای دقیق و لایههای متناقض همراه شود، میتواند نیرویی دراماتیک باشد؛ اما اگر بیش از اندازه حفظ شود، به خلأ بدل میشود.
« فیلم بهدرستی از جذابیت این تناقض آگاه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بارها بر پیچیدگی برگ تأکید میکند، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای آشکارکردن سازوکار درونی این پیچیدگی فراهم کند. در نتیجه، تماشاگر بیشتر با تصویری از مردی مرموز روبهروست تا تجربهای عمیق از ذهن و عواطف او. بازیگران مکمل و فرصتهای نیمهتمام فیلم از گروهی پرتوان از بازیگران مکمل بهره میبرد.
مارک استرانگ در نقش ورنر هایزنبرگ حضوری متین و حسابشده دارد و بدون اغراق، وزن تاریخی و فکری این دانشمند را به صحنه میآورد. پل جیاماتی، گای پیرس، جف دانیلز و دیگر بازیگران نیز به جهان داستان بافتی حرفهای میبخشند؛ هرکدام بهسرعت جایگاه خود را در شبکهٔ سیاسی و علمی قصه تثبیت میکنند.
اما فراوانی چهرههای شناختهشده الزاماً به معنای عمق بیشتر نیست. بسیاری از نقشهای مکمل در حد حضورهایی کوتاه باقی میمانند و کمتر مجال مییابند رابطهای پایدار با برگ یا با مضمون اصلی فیلم شکل دهند. سینا میلر در نقش استلا هونی، بهویژه، میتوانست راهی برای نزدیکشدن به وجه خصوصی و عاطفی شخصیت باشد؛ بااینحال، رابطهٔ آن دو بیشتر نشانهای از فاصله و پنهانکاری است تا مسیری کامل برای شناخت متقابل.
نتیجه، مجموعهای از اجراهای قابلقبول است که گاه بیش از آنکه در یک درام واحد ادغام شوند، کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. روایت تاریخی میان زندگینامه و جاسوسی ساختار فیلم میکوشد چند مسیر را همزمان دنبال کند: دوران ورزشی برگ، زندگی شخصی او، ورودش به دستگاه اطلاعاتی و مأموریت مربوط به برنامهٔ هستهای آلمان.
« در نتیجه، تماشاگر بیشتر با تصویری از مردی مرموز روبهروست تا تجربهای عمیق از ذهن و عواطف او. »
شخصیتها و اجرا
این گستردگی میتوانست تصویری چندوجهی از مردی بسازد که در چند جهان متفاوت حرکت میکند. مسئله آن است که پیوند میان این مسیرها همیشه روان نیست. روایت از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرود، اما گاه بیشتر اطلاعات را جابهجا میکند تا آنکه از دل اطلاعات، تحول شخصیت یا تنش تازهای بسازد. از همینجا حس درهمبودن قصه پدید میآید.
رویدادها و شخصیتهای تاریخی جذاباند، ولی ارتباطشان با قوس عاطفی برگ بهروشنی شکل نمیگیرد. گاهی فیلم به شرح مأموریت نزدیک میشود و انتظار تریلری پرتعلیق را برمیانگیزد؛ کمی بعد، به زندگینامهای آرامتر بازمیگردد که در آن شناخت شخصیت اهمیت بیشتری دارد. این دو لحن میتوانند در کنار هم کار کنند، اما فیلم بهاندازهٔ کافی آنها را به یکدیگر نمیدوزد.
بنابراین، خط اصلی داستان حضور دارد، ولی نیروی پیشبرندهٔ آن در بخشهایی کمرنگ میشود. ریتم، تعلیق و خویشتنداری «The Catcher Was a Spy» از خشونت نمایشی و کنش پرشتاب فاصله میگیرد. این انتخاب فینفسه نقص نیست؛ جهان جاسوسی همیشه با تعقیبوگریز و درگیری مسلحانه تعریف نمیشود، و فضایی آرام میتواند حس بیاعتمادی و خطر پنهان را تقویت کند.
فیلم گاه با همین خویشتنداری، حالوهوایی متناسب با مردی میسازد که خود را آشکار نمیکند و مأموریتی دارد که جزئیاتش بر همه روشن نیست. بااینهمه، آرامش زمانی مؤثر است که زیر سطح آن فشار و انتظار حس شود. در اینجا، بعضی صحنهها بهجای انباشتن تنش، تنها مکث میکنند. ریتم در بخشهایی کند و کشدار میشود و مأموریت جاسوسی، برخلاف ظرفیت بالقوهٔ آن، کمتر به تجربهای نفسگیر بدل میگردد.
« این گستردگی میتوانست تصویری چندوجهی از مردی بسازد که در چند جهان متفاوت حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد هر برخورد اطلاعاتی، هر جابهجایی و هر گفتوگو خطر را ملموستر کند؛ اما فیلم همیشه از این فرصتها برای بالا بردن تعلیق بهره نمیبرد. حاصل، اثری است که بیشتر در حالوهوا و موضوع جاسوسی است تا تریلری پرحادثه. مضمون هویت و میهندوستی وجه تأملبرانگیز فیلم در نسبت میان هویت خصوصی و وظیفهٔ عمومی نهفته است.
برگ در زندگی شخصیاش همچون در مأموریتهایش محتاط و چندلایه ظاهر میشود. او میتواند در جمع حاضر باشد، بیآنکه واقعاً خود را در اختیار دیگران بگذارد. چنین شخصیتی برای درامی دربارهٔ جاسوسی مناسب است، زیرا پنهانکاری تنها شگرد حرفهای او نیست؛ به شیوهٔ زیستن او تبدیل شده است. فیلم همچنین میکوشد میهندوستی را مفهومی ساده و یکدست نشان ندهد.
وفاداری به کشور در کنار احساس بیگانگی، تبعیض و پنهانکردن بخشهایی از خویشتن قرار میگیرد. این تضادها ظرفیت زیادی برای بررسی دارند، اما اثر گاهی به اشاره بسنده میکند و از پیگرفتن پیامدهایشان بازمیماند. مخاطب نشانههایی از کشمکش درونی را دریافت میکند، ولی کمتر با آن کشمکش همراه میشود.
همین کمگویی، هم به شخصیت حالتی جذاب میدهد و هم مانع میشود مضمونهای فیلم به حداکثر نیروی عاطفی خود برسند. کارگردانی و حالوهوای بصری کارگردانی بن لوین بر بازسازی دورهٔ تاریخی و حفظ لحن نسبتاً مهارشده تمرکز دارد. طراحی لباس و صحنه، فضای زمانه را قابلباور میکند و فیلم از جلوهگری بیدلیل پرهیز دارد.
« حاصل، اثری است که بیشتر در حالوهوا و موضوع جاسوسی است تا تریلری پرحادثه. »
قوتها و کاستیها
این ظاهر سنجیده با شخصیتی که میل چندانی به خودنمایی ندارد، هماهنگ است. موسیقی نیز به حفظ حالوهوای دراماتیک کمک میکند، بیآنکه پیوسته تماشاگر را به هیجان تحمیلی سوق دهد. بااینحال، ظاهر حرفهای فیلم همیشه به بیانی سینمایی و متمایز تبدیل نمیشود. گاهی قابها و صحنهها بیش از آنکه زاویهای تازه برای دیدن برگ پیشنهاد کنند، اطلاعات روایت را همراهی میکنند.
فیلم میتوانست با استفادهٔ جسورانهتر از تصویر، صدا یا ذهنیت شخصیت، تجربهٔ زیستهٔ پنهانکاری را ملموستر سازد. در عوض، بسیاری از لحظات در چارچوب یک درام زندگینامهای متعارف باقی میمانند؛ چارچوبی که برای روایت چنین زندگی نامتعارفی کمی محدود به نظر میرسد. جمعبندی «The Catcher Was a Spy» از دل زندگی مردی بیرون میآید که بهتنهایی میتوانست محور چندین فیلم باشد: ورزشکاری روشنفکر، مأموری خاموش و شخصیتی که بخشهای مهم وجودش را از نگاه دیگران دور نگه میدارد.
فیلم در انتخاب سوژه، فضای تاریخی و فراهمکردن مجموعهای از بازیهای محکم امتیاز دارد؛ پل راد نیز با اجرای خویشتندار خود تصویری باورپذیر از مردی کمحرف و دشوارفهم میسازد. اما جذابیت مادهٔ اولیه همیشه به درامی به همان اندازه جذاب نمیانجامد. روایت گاه پراکنده میشود، ریتم در بخشهایی افت میکند و مأموریت جاسوسی به هیجان و تعلیق چشمگیری نمیرسد.
اثر بیش از آنکه قصهٔ خود را با نیرویی یکپارچه پیش ببرد، به شخصیت مرکزی و تاریخ شگفتانگیز او تکیه میکند. حاصل، فیلمی آرام و تماشایی برای علاقهمندان به زندگینامههای تاریخی است؛ اثری که پرسشهای جذابی پیش میکشد، اما همهٔ آنها را با عمق و انسجامی که موضوعش وعده میدهد، دنبال نمیکند.
« این ظاهر سنجیده با شخصیتی که میل چندانی به خودنمایی ندارد، هماهنگ است. »
ثبت دیدگاه