نقد و بررسی
نقد The Cat Returns | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت گربهها؛ افسانهای سبکبال دربارهٔ بازیافتن خویشتن «بازگشت گربهها» با ایدهای ساده و دلپذیر آغاز میشود: هارو، دختر نوجوانی که روزمرگیهایش با تردید و بیدستوپایی همراه است، گربهای را از خطر نجات میدهد و بهزودی درمییابد که آن گربه شاهزادهای از قلمرو گربههاست. همین لطف کوچک، رشتهای از سپاسگزاریهای عجیب و ناخواسته را به راه میاندازد و هارو را در آستانهٔ ورود به جهانی قرار میدهد که قواعدش با منطق زندگی عادی سازگار نیست.
فیلم از همان ابتدا بهجای ساختن معمایی پیچیده، بر نیروی تخیل و طنز موقعیت تکیه میکند؛ رویکردی که هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. فانتزیِ بازیگوش و دنیایی با منطق گربهوار قلمرو گربهها یکی از جذابترین دستاوردهای فیلم است؛ جهانی که در آن رفتارهای آشنا و روزمرهٔ گربهها به نظمی شاهانه و مضحک تبدیل میشود.
هدیههای نامعمول، تشریفات درباری و شیفتگی اغراقشدهٔ گربهها به هارو، از دل موقعیتهایی طنز میسازند که نه به توضیح فراوان نیاز دارند و نه میکوشند قواعد خود را بیش از حد جدی جلوه دهند. جذابیت این جهان در همین بیپروایی است: گویی داستان از مخاطب میخواهد برای مدتی منطق سختگیرانه را کنار بگذارد و با خیالپردازی همراه شود.
بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایده بهطور یکسان بهره نمیگیرد. جهان گربهها در آغاز تازه و خندهآور به نظر میرسد، اما با طولانیشدن حضور هارو در آن، بخشی از شگفتیاش فروکش میکند. برخی موقعیتها بیشتر به رشتهای از شوخیها و اتفاقهای تندوتیز شباهت دارند تا اجزای یک جهان داستانی عمیق و پیوسته.
« بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایده بهطور یکسان بهره نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای تماشاگرانی که به دنبال ساختار پیچیده یا لایههای فراوان در جهانسازیاند، این قلمرو ممکن است در نهایت بیش از آنکه رازآمیز باشد، صرفاً بازیگوش جلوه کند. هارو و مسیر آرامِ شجاعشدن هارو قهرمانی از جنس کنشهای بزرگ و پرهیبت نیست. او در آغاز بیشتر با موقعیتها روبهرو میشود تا آنکه خود مسیرشان را تعیین کند؛ همین ویژگی به شخصیتش حالوهوایی باورپذیر میدهد، اما گاهی نیز از نیروی پیشبرندهٔ او میکاهد.
جذابیت تحول هارو در آن است که شجاعتش ناگهان و با یک تصمیم قهرمانانه ظاهر نمیشود. او بهتدریج درمییابد که نمیتواند همیشه از روی عادت، رودربایستی یا سردرگمی به خواستههای دیگران تن دهد. این رشد، بیش از آنکه به دگرگونی بیرونی وابسته باشد، به اعتمادبهنفس و توانایی تشخیص خواستهٔ خود مربوط است.
هارو در مسیر ماجراجویی یاد میگیرد که مهربانی با تسلیمشدن یکی نیست و نجاتدادن دیگری به معنای پذیرفتن هر پیامدی هم نخواهد بود. بااینهمه، فیلم گاه این دگرگونی را بیشتر اعلام میکند تا آنکه در موقعیتهایی دقیق و پیدرپی بپروراند. بنابراین، تحول او دلنشین است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان از نظر دراماتیک به اندازهٔ کافی ژرف یا دشوار احساس نشود.
بارون و شخصیتهایی که از قاب بیرون میزنند بارون، با وقار آرام و رفتار سنجیدهاش، نقطهٔ اتکای مهمی در داستان است. حضور او به فیلم کیفیتی قصهوار میبخشد؛ گویی شخصیتی از یک افسانهٔ قدیمی قدم به دل ماجرایی نوجوانانه گذاشته است. بارون بیش از آنکه با قدرتنمایی توجه جلب کند، بهواسطهٔ متانت، نگاه مهربان و اعتمادش به هارو اثرگذار میشود.
« هارو و مسیر آرامِ شجاعشدن هارو قهرمانی از جنس کنشهای بزرگ و پرهیبت نیست. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، موتا با تنبلی، بدخلقی و طعنههایش سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز فیلم است. تقابل این دو، از نظر لحن و شخصیتپردازی، تعادل خوشایندی ایجاد میکند. بااینحال، فیلم برای همهٔ شخصیتهایش فرصت یکسانی فراهم نمیآورد. برخی از آنها بهسرعت بهیادماندنی میشوند، اما بیشتر در حد حضورهای کوتاه و کارکردهای روایی باقی میمانند.
همین مسئله دربارهٔ خود بارون نیز صدق میکند: جذابیت و وقارش محسوس است، اما تماشاگر ممکن است از او اطلاعات و لایههای بیشتری بخواهد. فیلم آگاهانه بر شمایل و حالوهوای شخصیتها تکیه میکند، نه بر کاوش روانشناختی مفصل؛ انتخابی که با فضای سبک اثر سازگار است، اما گاهی حس فرصت ازدسترفته بر جا میگذارد.
رنگ، حرکت و موسیقیِ خیالانگیز انیمیشن «بازگشت گربهها» با رنگهای زنده و طراحیهای روشن، جهانی خوشتماشا میسازد. تضاد میان زندگی روزمرهٔ هارو و فضای پرزرقوبرق قلمرو گربهها، به جابهجایی میان دو جهان وضوح بصری میدهد. طراحی گربهها نیز از ویژگیهای دوستداشتنی فیلم است: آنها هم شخصیتهای افسانهایاند و هم رفتارهایی دارند که یادآور شیطنتها و اداهای گربههای واقعی است.
همین دوگانگی، بخش بزرگی از کمدی و جذابیت بصری اثر را شکل میدهد. حرکتها و واکنشهای اغراقآمیز به فیلم آهنگی سبک و سرزنده میبخشند؛ گویی تصاویر نیز مانند خود داستان، چندان قصد ندارند در یک لحن جدی و سنگین متوقف بمانند. این کیفیت، تجربهٔ تماشا را دلنشین میکند، هرچند ممکن است در مقایسه با آثار پرجزئیاتتر و باشکوهتر استودیو گیبلی، کمدامنهتر به نظر برسد.
« در سوی دیگر، موتا با تنبلی، بدخلقی و طعنههایش سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در پی نمایش عظمت بصری نیست؛ نیروی آن بیشتر از هماهنگی رنگ، حرکت و شوخیهای تصویری میآید. ریتم و محدودیتهای روایت روایت فیلم ساده و سرراست است و همین سادگی به ماجراجویی آن سرعت میدهد. «بازگشت گربهها» معمولاً نمیخواهد بار سنگینی از مضمون یا پیشزمینه بر دوش مخاطب بگذارد؛ موقعیتها یکی پس از دیگری شکل میگیرند و تماشاگر را به جلو میبرند.
این سبکی برای اثری کوتاهمدت مناسب است و کمک میکند فیلم بیجهت در توضیحات فرعی گرفتار نشود. اما سادگی روایت گاه به کمرمقی تبدیل میشود. بعضی بخشها آنقدر بر شوخی یا حرکت بعدی تکیه دارند که پیوند میان رخدادها چندان محکم احساس نمیشود. هنگامی که ماجرا در قلمرو گربهها پیش میرود، تنوع موقعیتها همیشه برای حفظ تازگی کافی نیست و ممکن است بخشی از مخاطبان حس کنند فیلم پس از شروعی نیرومند، کشش اولیهاش را از دست داده است.
همچنین جمعشدن مسائل در واپسین بخش داستان، برای برخی تماشاگران بیش از اندازه آسان و شتابزده جلوه میکند. این ضعفها لزوماً لذت تماشا را از میان نمیبرند، اما فاصلهٔ فیلم را با آثاری که مسیر دراماتیک دقیقتر و پرداخت عاطفی عمیقتری دارند، روشن میسازند. نسبت با جهان گیبلی و لحن مستقل اثر «بازگشت گربهها» از آن فیلمهایی نیست که بخواهد سنگینی عاطفی یا تأمل گستردهٔ برخی آثار مشهور گیبلی را تکرار کند.
نیروی آن در صمیمیت، شوخی و ماجراجویی سبکبال است. فیلم با حضور بارون به «زمزمهٔ قلب» پیوندی فرعی دارد، اما برای دنبالکردن داستان تازهاش تماشای آن اثر ضروری نیست؛ «بازگشت گربهها» هویت مستقل خود را دارد و بیشتر به افسانهای کوتاه و سرگرمکننده میماند تا ادامهای که بخواهد جهان پیشین را گسترش دهد.
« فیلم در پی نمایش عظمت بصری نیست؛ نیروی آن بیشتر از هماهنگی رنگ، حرکت و شوخیهای تصویری میآید. »
قوتها و کاستیها
از این رو، سنجیدن فیلم تنها با معیار آثار پرشکوهتر استودیو میتواند تصویری ناعادلانه بسازد. این اثر دنبال عظمت نیست و مضمون بلوغ و خودباوری را نیز با زبان سادهای بیان میکند. در عین حال، سادگی بهتنهایی جای پرداخت عمیقتر را نمیگیرد؛ فیلم گاهی از امکانهای شخصیتها و جهان خیالانگیزش عبور میکند، بیآنکه آنها را تا نهایت بپروراند.
جمعبندی «بازگشت گربهها» ماجراجویی فانتزیِ خوشرنگ و خوشقلبی است که مهمترین داراییاش فضای خیالانگیز، گربههای دوستداشتنی و لحن شوخطبعانهاش است. مسیر هارو به سوی اعتمادبهنفس، هرچند ساده و گاه کمپرداخت، هستهٔ عاطفی مناسبی برای این سفر فراهم میکند. بارون و موتا نیز با دو جنس متفاوت از جذابیت، به داستان جان میبخشند.
در برابر این امتیازها، روایت در بخشهایی معمولی میشود، جهان گربهها پس از مدتی بخشی از تازگیاش را از دست میدهد و جمعبندی ماجرا ممکن است بیش از اندازه آسان احساس شود. بااینحال، فیلم در همان محدودهای که برای خود برگزیده موفق است: اثری کوتاه، سرگرمکننده و سرشار از خیال که بیش از آنکه بخواهد مخاطب را به تأملی سنگین وادارد، دعوتش میکند چندی در جهانی بازیگوش و دلنشین قدم بزند.
« از این رو، سنجیدن فیلم تنها با معیار آثار پرشکوهتر استودیو میتواند تصویری ناعادلانه بسازد. »



ثبت دیدگاه