نقد و بررسی
نقد گربه نه دم (The Cat o' Nine Tails) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به معمایی آشنا «The Cat o’ Nine Tails» ساختهٔ داریو آرجنتو، فیلمی است که نیروی اصلیاش را نه از تازگی کامل طرح، بلکه از شیوهٔ چیدن تکههای معما میگیرد. ماجرا با رخدادی مشکوک در یک مرکز پژوهشی ژنتیک آغاز میشود و به رشتهای از قتلها و پرسشهایی دربارهٔ انگیزه، اطلاعات پنهان و کسانی میرسد که برای حفظ رازهایشان حاضرند دست به خشونت بزنند.
روزنامهنگار، کارلو جیوردانی، در پی خبر و سرنخ است؛ فرانکو «کوکی» آرنو، روزنامهنگار پیشین و مردی نابینا، با مهارتش در حل معماها به او میپیوندد. فیلم در همان شروع وعدهٔ یک تریلر کارآگاهی پرپیچوخم را میدهد و تا مدتی با موفقیت کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد. عنوان فیلم نیز به شیوهٔ پیشروی داستان اشاره دارد: تحقیق از مسیر چند سرنخ جداگانه پیش میرود و هر برخورد، احتمال تازهای پیش روی دو شخصیت میگذارد.
این ساختار در بهترین لحظههایش تماشاگر را به مشارکت دعوت میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، اما انباشت احتمالها جای گسترش منسجم داستان را میگیرد. اثر در میانهٔ کار بارها توجه ما را به مسیرهای فرعی میکشاند، بیآنکه همواره روشن کند این نشانهها چگونه به تصویری واحد تعلق دارند. دو کارآگاه با دو شیوهٔ دیدن جذابترین انتخاب روایی فیلم، قرار دادن دو شخصیت ناهمگون در کنار یکدیگر است.
کارلو با شتاب و کنجکاوی خبرنگاری به سراغ آدمها و موقعیتها میرود؛ کوکی، در برابر او، آرامتر و متکی بر شنیدن، حافظه و استنتاج است. نابینایی او صرفاً ویژگیای برای ایجاد تفاوت ظاهری نیست: فیلم از آن برای تغییر نسبت شخصیت با محیط استفاده میکند و گاه یادآور میشود که دانستن، همیشه از راه دیدن به دست نمیآید.
« دو کارآگاه با دو شیوهٔ دیدن جذابترین انتخاب روایی فیلم، قرار دادن دو شخصیت ناهمگون در کنار یکدیگر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارل مالدن به کوکی گرمای انسانی و وقاری میبخشد که میتواند از دل موقعیتهای پرتنش، لحظههایی صمیمی بسازد. جیمز فرانسیسکوس نیز کارلو را با نوعی اعتمادبهنفس بازی میکند که گاهی در مرز جذابیت و خودنمایی قرار میگیرد. تضاد این دو، موتور سرگرمکنندهٔ بخش مهمی از فیلم است؛ یکی بیشتر اهل آزمودن و پیشرفتن است، دیگری در شنیدن جزئیات و سنجیدن تناقضها توانایی دارد.
با این حال، رابطهٔ آنها گاه بیشتر کارکردی داستانی پیدا میکند تا پیوندی که از تجربههای مشترکشان بهتدریج شکل گرفته باشد. تعلیق، خشونت و اضطرابِ سرنخ آرجنتو در ساختن فضای سوءظن مهارت دارد. خطر در این فیلم همیشه از دل رویارویی آشکار سر برنمیآورد؛ گاهی در نگاههای کوتاه، سکوتهای نامطمئن یا رفتوآمدی عادی پنهان است.
همین حسِ تهدیدِ نامرئی، با قتلهایی همراه میشود که ناگهانی و تکاندهندهاند. برخی از این لحظهها بهسبب نحوهٔ ورودشان به روایت اثرگذارند: تماشاگر که هنوز مشغول سنجیدن یک سرنخ است، ناگهان با خشونتی روبهرو میشود که خطر را از سطح معما به زندگی روزمرهٔ شخصیتها میآورد. بااینحال، میان غافلگیری و تعلیق تفاوتی هست که فیلم همیشه بهخوبی حفظ نمیکند.
بعضی سرنخها بیش از آنکه از منطق درونی داستان برخیزند، برای منحرفکردن ذهن مخاطب یا طولانیکردن جستوجو به کار میروند. نتیجه این است که معما گاهی بهجای آنکه پیچیده و دقیق شود، پراکنده به نظر میرسد. چند نشانه بهاندازهای برجسته میشوند که انتظار پرداختی روشنتر از آنها شکل میگیرد، اما روایت همیشه به همان اندازه که پرسش میسازد، پاسخ یا پیوند معنادار فراهم نمیکند.
« کارل مالدن به کوکی گرمای انسانی و وقاری میبخشد که میتواند از دل موقعیتهای پرتنش، لحظههایی صمیمی بسازد. »
شخصیتها و اجرا
فضا و تصویر؛ جلوهای که در حافظه میماند یکی از امتیازهای پایدار فیلم، طراحی دیداری آن است. محیطهای شهری و فضاهای رسمی مرکز پژوهش، جهان داستان را میان زندگی روزمره و سردی نهادی رازآلود قرار میدهند. راهروها، اتاقها و مکانهای عمومی، اغلب چنان قاببندی میشوند که امکان نظاره و سوءظن را همزمان در خود داشته باشند.
گویی هر فضای عادی میتواند صحنهٔ رخدادی خطرناک باشد. لوکیشنهای چشمنواز فقط پسزمینهای برای ماجرا نیستند؛ به فیلم هویتی دیداری میدهند که در خاطره میماند، حتی وقتی جزئیات روایت کمرنگ میشوند. فیلم در بعضی لحظهها از تضاد نور و سایه و نزدیکی دوربین به چهرهها برای تقویت اضطراب بهره میبرد.
این انتخابها بهویژه در صحنههای تعقیب و مواجهه، حس ناامنی را تشدید میکنند. گاهی هم ترکیببندی تصویری از خود حادثه مهمتر جلوه میکند: آنچه در گوشهٔ قاب دیده نمیشود یا پشت یک مانع پنهان میماند، بخشی از تجربهٔ ترس میشود. این زبان تصویری، هرچند در همهٔ صحنهها به یک اندازه بدیع نیست، کیفیتی مشخص به فیلم میبخشد و آن را از یک معمای جنایی صرف فراتر میبرد.
موسیقی، گفتوگو و ناهماهنگی لحن موسیقی انیو موریکونه به فضای فیلم رنگی متمایز میدهد. ملودیهای ناآرام و گاه نامتعارف، با جهانی سازگارند که در آن هر سرنخ میتواند معنایی دیگر پیدا کند. موسیقی صرفاً برای بلندتر کردن هیجان به کار نمیرود؛ در لحظههایی، نوعی بیقراری و گسست میسازد که به لحن گوتیک و رازآلود اثر نزدیک است.
« فضا و تصویر؛ جلوهای که در حافظه میماند یکی از امتیازهای پایدار فیلم، طراحی دیداری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، موسیقی یکی از مهمترین عناصر پیونددهندهٔ صحنههایی است که از نظر روایت همیشه یکپارچگی کامل ندارند. در مقابل، گفتوگوها گاهی خشک یا توضیحیاند و شماری از دیالوگها بیش از آنکه شخصیتپردازی کنند، اطلاعات داستان را جابهجا میکنند. این مسئله بر ریتم نیز اثر میگذارد: صحنههایی که باید با گفتوگو به کشف تازهای برسند، گاهی تنها مجموعهای از توضیحات و حدسهای پیاپی هستند.
همچنین تغییر میان جدیت جنایی، شوخیهای پراکنده و لحظههای هولناک همیشه روان نیست. فیلم بهندرت لحن واحدی را تا پایان یک صحنه بیوقفه حفظ میکند؛ این نوسان میتواند برای برخی تماشاگران به جذابیت اثر بیفزاید، اما برای برخی دیگر نشانهٔ ناپایداری آن باشد. ریتمی که در مسیر کند میشود با وجود شروع پرکشش، فیلم در بخشهایی از میانهٔ راه بیش از اندازه مکث میکند.
رفتوآمد میان مظنونان و بررسی سرنخها، هرچند برای یک داستان کارآگاهی ضروری است، گاه به تکرار نزدیک میشود. فیلم چند بار احساسِ پیشروی را ایجاد میکند، اما سپس دوباره به وضعیتی مشابه بازمیگردد: یک احتمال تازه مطرح میشود، شخصیتها آن را میسنجند و روایت به مسیر دیگری میپیچد. این رفتوبرگشتها حجم معما را بیشتر میکنند، اما همیشه بر شدت آن نمیافزایند.
در نتیجه، طول فیلم بیش از آنکه به گسترش تدریجی تعلیق کمک کند، گاه خستگی به بار میآورد. مسئله صرفاً آهستگی نیست؛ فیلم میتوانست با ریتمی آرام هم مؤثر باشد، اگر هر مکث به شناخت بهتر شخصیتها یا دقیقترشدن خطر منجر میشد. اما برخی صحنهها تأثیری محدود بر پیشرفت داستان دارند و تماشاگر را از هیجان آغازین دور میکنند.
« همچنین تغییر میان جدیت جنایی، شوخیهای پراکنده و لحظههای هولناک همیشه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
با این همه، چند موقعیت پرتنش و مرگهای غافلگیرکننده، نیروی لازم را برای بازگرداندن توجه فراهم میآورند. رازهایی که کاملاً به هم نمیرسند پیوند پروندهٔ قتلها با پژوهشهای ژنتیکی، ظرفیت موضوعی فراوانی دارد. فیلم از این مسیر به قلمرو علم، قدرت و پنهانکاری وارد میشود؛ جایی که دانش میتواند هم ابزار پیشرفت باشد و هم منشأ اضطراب.
اما ایدهٔ مرکزی بیش از آنکه به تأملی عمیق دربارهٔ پیامدهای اخلاقی پژوهش علمی تبدیل شود، در خدمت پیشبرد معمای جنایی باقی میماند. از همین رو، فضای مرکز پژوهش گاه بیش از آنکه بخشی زنده از جهان فیلم باشد، مکانی برای انباشتن اطلاعات و مظنونان است. در کنار آن، برخی نشانههای تصویری و روایی چنان برجسته میشوند که تماشاگر انتظار دارد در ساختار کلی معنای روشنی پیدا کنند.
هرگاه چنین انتظاری بیپاسخ بماند، احساس نقص به وجود میآید؛ نه لزوماً به این دلیل که هر جزئیات باید توضیحی صریح داشته باشد، بلکه چون فیلم خود توجه ویژهای به آن جزئیات جلب کرده است. این گسست، یکی از علتهای اصلی فاصلهٔ میان جذابیت لحظهای فیلم و انسجام کلی آن است. جمعبندی «The Cat o’ Nine Tails» اثری نامتوازن اما دیدنی است: تریلری که در ساخت فضا، برانگیختن سوءظن و بهرهگیری از همراهی دو کارآگاه اصلی توانمندتر از پرداخت بینقص معماست.
بازیهای کارل مالدن و جیمز فرانسیسکوس، موسیقی موریکونه، لوکیشنهای چشمنواز و چند صحنهٔ خشونتبار و غافلگیرکننده، برای فیلم جذابیتی پایدار میسازند. در سوی دیگر، داستان گاه پراکنده میشود، بعضی سرنخها بیش از اندازه تصادفی یا گمراهکننده به نظر میرسند و ریتم در بخشهایی کش میآید.
« با این همه، چند موقعیت پرتنش و مرگهای غافلگیرکننده، نیروی لازم را برای بازگرداندن توجه فراهم میآورند. »
جمعبندی
فیلم شاید بهترین نمونه برای آشنایی با گسترهٔ تواناییهای آرجنتو نباشد، اما تصویری روشن از علاقهٔ او به معماهای پیچیده، خشونت ناگهانی و قابهایی که اضطراب را در دل فضای عادی پنهان میکنند ارائه میدهد. تماشاگرانی که بیش از انسجام روایی به اتمسفر، بازی کارآگاهی و لحظههای پرتنش اهمیت میدهند، احتمالاً از آن لذت خواهند برد؛ کسانی که انتظار دارند هر نشانه در پایان در شبکهای دقیق و بینقص جای بگیرد، ممکن است با کاستیهای آشکارش روبهرو شوند.
ثبت دیدگاه