نقد و بررسی
نقد The Case of the Bloody Iris | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت جالو «پروندهٔ عنبیهٔ خونین» ساختهٔ جولیاانو کارنیمئو، نمونهای روشن از جالوی ایتالیایی اوایل دههٔ هفتاد است: معمایی جنایی که تعلیق، خشونت، اروتیسم، ظواهر پرزرقوبرق و طنزی گاه ناگهانی را در هم میآمیزد. فیلمنامهٔ ارنستو گاستالدی از همان مواد آشنای این سنت بهره میگیرد، اما جذابیت اثر بیش از آنکه در بازآفرینی قواعد ژانر باشد، در شیوهٔ ترکیب آنهاست؛ در جهانی که زیبایی با تهدید همنشین است و هر چهرهٔ آراستهای میتواند پشت خود رازی پنهان کرده باشد.
فیلم بهجای آنکه خود را اثری واقعگرایانه جلوه دهد، به منطق اغراقآمیز و نمایشی جالو وفادار میماند. ساختمان؛ صحنهای برای سوءظن مرکز ثقل داستان، ساختمان بلندمرتبهای است که ساکنان ناهمگونش ــ از مدلها و اجراگران باشگاه شبانه تا همسایگان منزوی ــ در فضایی ظاهراً شیک و امن گرد آمدهاند.
همین محیط بسته به فیلم امکان میدهد مظنونان را در محدودهای کوچک نگه دارد و تماشاگر را وادار کند هر نگاه، رفتوآمد و سکوت را با بدگمانی بسنجد. راهروها و آسانسور، فضاهایی معمولیاند که بهتدریج کیفیتی تهدیدآمیز پیدا میکنند؛ گویی خود ساختمان نیز حافظ اسراری است که ساکنانش ترجیح میدهند پنهان بماند.
آغاز فیلم، با قتلی در آسانسور، این قرارداد را بیدرنگ برقرار میکند: خطر میتواند در مکانی روزمره و در فاصلهای کوتاه از دیگران رخ دهد. پس از آن، ساختمان فقط پسزمینه نیست؛ به سازوکاری برای تولید اضطراب بدل میشود. محدودیت جغرافیایی داستان از یک سو به تعلیق کمک میکند و از سوی دیگر، امکان میدهد مجموعهای رنگارنگ از شخصیتها در معرض نگاه و ظن قرار گیرند.
« فیلم بهجای آنکه خود را اثری واقعگرایانه جلوه دهد، به منطق اغراقآمیز و نمایشی جالو وفادار میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر بار که جنیفر یا مریلین با یکی از ساکنان روبهرو میشوند، فیلم این پرسش را زنده نگه میدارد که آیا با یک همسایهٔ عجیب طرفیم یا با کسی که چیزی بیش از آنچه میگوید میداند. معما و بازی با سرنخها محور روایی، نقل مکان جنیفر و مریلین به آپارتمانی است که به یکی از قربانیان پیشین تعلق داشته و سپس تهدیدی که متوجه جنیفر میشود.
فیلم از این موقعیت برای چیدن مجموعهای از مظنونان، سرنخها و اطلاعات ناقص استفاده میکند. جالو معمولاً تماشاگر را دعوت نمیکند صرفاً از منطق بازجویی و استنتاج پیروی کند؛ در اینجا نیز هویت قاتل در میان نشانههایی قرار میگیرد که گاهی راهگشا و گاهی گمراهکنندهاند. لذت اصلی، در همین نوسان میان حدس زدن و تردید کردن است.
با اینحال، طراحی معما همیشه به یک اندازه فشرده نیست. فیلم گاه با افزودن سوءظنهای تازه، مسیر داستان را طولانیتر میکند، بیآنکه هر شاخهٔ فرعی به همان اندازه در ساختار کلی جا بیفتد. برای برخی تماشاگران، این انباشت پیچوخمها میتواند حس کشدار بودن ایجاد کند؛ برای برخی دیگر، همان فراوانی مظنونان و تغییر جهتها بخشی از سرگرمی اثر است.
در هر دو حال، فیلم از ارائهٔ پاسخهای زودهنگام پرهیز میکند و تا بخش پایانی، کنجکاوی را زنده نگه میدارد؛ بیآنکه نیازی باشد برای لذت بردن از آن، جزئیات سرنوشت نهایی یا پیچش اصلی را بدانیم. جنیفر و حضور ادویژ فنک جنیفر بهعنوان شخصیت اصلی، بیش از آنکه با پیشینهای پیچیده و تحول روانشناختی گسترده ساخته شود، از طریق موقعیتهای خطر و واکنشهایش شکل میگیرد.
« فیلم از این موقعیت برای چیدن مجموعهای از مظنونان، سرنخها و اطلاعات ناقص استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، او صرفاً قربانی منفعل نیست. در لحظاتی که دیگران برایش تصمیم میگیرند یا او را زیر نظر دارند، کنجکاوی و جسارتش او را به سوی جستوجوی پاسخ میکشاند. همین وجه، شخصیت را از قالب سادهٔ «زن در معرض خطر» اندکی فراتر میبرد. ادویژ فنک نیروی جاذبهٔ اصلی فیلم است. حضورش انسجامی به صحنههایی میدهد که از نظر بازی یا دیالوگ همیشه یکدست نیستند.
فیلم بهخوبی از توانایی او در جلب توجه دوربین بهره میگیرد، اما این تأکید بر جلوهٔ ظاهری گاه شخصیتپردازی را به حاشیه میراند. در نتیجه، جنیفر هم قهرمانی است که برای بقای خود میکوشد و هم تصویری که فیلم با وسواس در قاب مینشاند. این دوگانگی از محدودیتهای نگاه جنسیتزدهٔ بخشی از سینمای ژانری آن دوره خبر میدهد، اما به فیلم تناقضی نیز میبخشد: اثر هم از آسیبپذیری زنانه برای برانگیختن تعلیق استفاده میکند و هم به قهرمانش لحظاتی از عاملیت و استقلال میدهد.
تصویر، رنگ و موسیقی یکی از دستاوردهای ماندگار فیلم، هویت بصری آن است. ساختمان مدرن، آپارتمانهای آراسته، لباسهای چشمگیر و نورپردازی حسابشده، فضایی میسازند که تجملش بهتدریج سرد و تهدیدآمیز میشود. این زیبایی هرگز کاملاً آرامشبخش نیست؛ سطح براق اشیا و نظم فضاها، بیشتر بر آسیبپذیری شخصیتها تأکید میکند تا امنیتشان.
فیلم بهجای تکیهٔ صرف بر تاریکی، از تضاد میان شیکبودن محیط و خشونت نهفته در آن بهره میگیرد. موسیقی جَزِ برونو نیکولای نیز نقش مهمی در شکل دادن به این جهان دارد. آهنگها در کنار ضرباهنگ تندتر صحنهها، به فیلم حالوهوایی شهری و کمی بازیگوش میدهند؛ حالوهوایی که با تعلیق و تهدید در تقابل قرار میگیرد.
« همین وجه، شخصیت را از قالب سادهٔ «زن در معرض خطر» اندکی فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی فقط همراه تصویر نیست، بلکه بخشی از شخصیت اثر است: هم آراستگی ظاهری آن را تقویت میکند و هم زیر پوست صحنهها بیقراری مینشاند. برخی قابها و لحظات قتلمحور نیز نشان میدهند که کارنیمئو، با وجود آنکه عمدتاً بهعنوان فیلمساز وسترنهای ایتالیایی و کمدیهای عامهپسند شناخته میشد، در این تجربه توانسته زبان بصری ژانر را بهخوبی به کار گیرد.
طنز، پلیسها و نوسان لحن حضور مأموران پلیس، فیلم را از جدیتی یکنواخت دور میکند. آنها با رفتارهای دستوپاچلفتی و واکنشهایی که گاه بیش از آنکه کارآمد باشند خندهدارند، به فضای معما رنگ کمدی میزنند. این شوخیها با حالوهوای آراسته و مرگبار فیلم تضاد دارند و برای بعضی تماشاگران، جذابیتی سبکبالانه میسازند؛ برای برخی دیگر، مداخلهٔ مکررشان ریتم تعلیق را قطع میکند.
این نوسان لحن به کلیت اثر هم سرایت میکند. فیلم میان دلهره، شوخی، اروتیسم و ملودرام حرکت میکند، اما همیشه این لحنها را بهطور بینقص در هم نمیتند. گاهی طنز، فشار صحنه را میشکند؛ گاهی نیز بهجای آنکه از تنش بکاهد، بر غیرعادی بودن جهان داستان میافزاید. بازیها و دیالوگها نیز از همین نابرابری تأثیر میپذیرند: برخی اجراها پرحضور و سرگرمکنندهاند، درحالیکه برخی دیگر خشک یا کماثر به نظر میرسند.
بااینهمه، این ناهمواریها لزوماً فیلم را از جذابیت تهی نمیکنند؛ بخشی از لذت آن در همین بیپروایی و نوسانهای ژانری نهفته است. خط فرقه و محدودیتهای روایت پیشینهٔ جنیفر در ارتباط با فرقهای جنسی، لایهای دیگر به داستان میافزاید و گذشتهٔ او را با فضای بهرهکشی و کنترل پیوند میزند.
« طنز، پلیسها و نوسان لحن حضور مأموران پلیس، فیلم را از جدیتی یکنواخت دور میکند. »
قوتها و کاستیها
این خط میتوانست به محور مهمی دربارهٔ آزادی و سلطه تبدیل شود؛ اما فیلم آن را بهصورت پراکنده وارد روایت میکند و همیشه روشن نیست چگونه باید با معمای قتل پیوند بخورد. در نتیجه، فرقه بیشتر به عنصری برای افزودن راز، تهدید و تصاویر نمایشی بدل میشود تا نیرویی که تحول جنیفر یا منطق داستان را عمیقاً شکل دهد.
این پراکندگی از محدودیتهای فیلمنامه است. اثر ایدههای زیادی در اختیار دارد، اما برای پرداخت همزمان به همهٔ آنها مجال یکسانی فراهم نمیکند. در نتیجه، برخی عناصر در حد نشانه یا تزئین باقی میمانند و به انسجام روایی کمکی نمیکنند. این کاستی، در کنار طولانی شدن معما و بازیهای نابرابر، مانع آن است که فیلم به اثری کاملاً سنجیده و یکپارچه تبدیل شود.
جمعبندی «پروندهٔ عنبیهٔ خونین» بیش از آنکه معمایی بینقص باشد، تجربهای خوشساخت و خوشظاهر از سینمای جالو است؛ فیلمی که تعلیق را از دل یک ساختمان مجلل و مشکوک بیرون میکشد، با موسیقی جَز و نورپردازی متمایزش فضا میسازد و با حضور پرقدرت ادویژ فنک به صحنههایش جاذبه میبخشد. داستان گاهی بیش از اندازه شاخهدار میشود، شخصیتهای فرعی و بازیها کیفیتی یکسان ندارند و خط فرقه نیز به اندازهٔ ظرفیتش پرورده نمیشود.
بااینحال، ترکیب سرنخها، سوءظنهای پیدرپی، شوخیهای ناگهانی و فضای سرد و شیک ساختمان، فیلم را به اثری سرگرمکننده و بهیادماندنی در محدودهٔ ژانر خود بدل میکند؛ اثری که ارزش تماشایش را نه فقط در پاسخ معما، بلکه در لذتی مییابد که از پرسه زدن میان تصویرهای زیبا و تهدیدهای پنهان به دست میآید.
« این پراکندگی از محدودیتهای فیلمنامه است. »
ثبت دیدگاه