نقد و بررسی
نقد تفنگداران@endsection (The Carabineers) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگ بهمثابه وعدهای وسوسهانگیز «The Carabineers» یا «تفنگداران» ساختهٔ ژانلوک گدار، جنگ را نه از منظر قهرمانان و پیروزیهای باشکوه، بلکه از حاشیهای فقیرانه و عامیانه مینگرد. در کشوری خیالی، دو کشاورز تهیدست با وعدهٔ ثروت و زندگی آسوده به خدمت درمیآیند؛ وعدهای که بهسرعت نشان میدهد جنگ چگونه میتواند طمع را به ابزار سربازگیری بدل کند.
گدار از همان ابتدا میان فقر روزمرهٔ شخصیتها و تصویر پرزرقوبرقی که از غنیمت و کامیابی به آنان عرضه میشود، فاصلهای گزنده میسازد. سربازشدن در این جهان نه انتخابی آرمانگرایانه، بلکه معاملهای خام و فریبنده است: خشونت در برابر وعدهٔ مالکیت بر هر آنچه دیگری دارد. این نگاه، فیلم را از روایتهای متعارف جنگی جدا میکند.
در اینجا نبرد نه مسیری برای بلوغ قهرمان و نه میدان اثبات شجاعت است؛ جنگ دستگاهی است که افراد فرودست را با زبان سود و امتیاز به کار میگیرد و سپس آنان را در چرخهٔ فرمانبرداری و تخریب به حرکت درمیآورد. هجو تلخ فیلم از همین جا نیرو میگیرد: وعدهها آنقدر گسترده و نامعقولاند که خندهدار به نظر میرسند، اما خندهای که بهتدریج طعم تلخی پیدا میکند.
دو مرد میان سادگی و مسئولیت دو کشاورز فیلم، اولیس و میکلآنژ، نه قهرمانانی پیچیده با روانشناسی مفصلاند و نه صرفاً نمادهایی بیچهره. گدار آنان را با نوعی سادگی و خامی تصویر میکند که هم سرچشمهٔ طنز است و هم زمینهساز پرسشی اخلاقی: ناآگاهی تا کجا میتواند از مسئولیت فردی بکاهد؟ این دو مرد فریب وعدههای سربازگیران را میخورند، اما در عین حال در سازوکار جنگ مشارکت میکنند و از امتیازهای خشونتآمیز آن میپرسند.
« این نگاه، فیلم را از روایتهای متعارف جنگی جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم تماشاگر را از قضاوت آسان بازمیدارد؛ آنان قربانیان نظاماند، ولی قربانیبودنشان بهتنهایی کردارشان را بیاهمیت نمیکند. همسرانشان نیز تنها نقشهایی حاشیهای در خانه ندارند. واکنش آنان به خبر ثروت و زندگی بهتر، نشان میدهد که وعدهٔ جنگ در خلأ عمل نمیکند؛ فقر، محرومیت و خیال برخورداری، آن را پذیرفتنی میسازد.
بااینحال، شخصیتپردازی عمداً موجز و فاصلهگذارانه باقی میماند. تماشاگر کمتر فرصت مییابد به زندگی درونی این افراد نزدیک شود و بیشتر ناچار است آنان را درون یک تمثیل اجتماعی ببیند. این انتخاب از نظر فکری ثمربخش است، اما میتواند پیوند عاطفی با شخصیتها را محدود کند. طنز سیاه، خندهای علیه شکوه جنگ طنز فیلم از آن نوعی نیست که خشونت را سبک یا بیاهمیت کند.
برعکس، گدار با قرار دادن رفتارهای هولناک در قابهایی خشک و گاه مضحک، سازوکار عادیشدن خشونت را آشکار میسازد. وقتی جنگ با فهرستی از کالاها، لذتها و امتیازها تبلیغ میشود، زبان تبلیغاتی به شکلی بیمارگون جای زبان اخلاق را میگیرد. واژهها دیگر برای فهم جهان به کار نمیروند؛ به ابزار تحریک میل و توجیه غارت تبدیل میشوند.
این طنز بهویژه از تضاد میان لحن سرد فیلم و مضمون هولناک آن نیرو میگیرد. گدار از موسیقیپردازی پرشور و تصویرسازی حماسی فاصله میگیرد و اجازه نمیدهد جنگ در قالب منظرهای باشکوه و تماشایی عرضه شود. حاصل، نوعی خندهٔ ناآرام است: تماشاگر ممکن است به بیپروایی موقعیت بخندد، اما همان خنده بلافاصله به پرسشی ناخوشایند میرسد.
« همسرانشان نیز تنها نقشهایی حاشیهای در خانه ندارند. »
شخصیتها و اجرا
چه چیزی باعث میشود خشونت، در چشم کسانی که آن را اجرا میکنند، به کاری عادی یا حتی سودآور بدل شود؟ روایت اپیزودیک و کارتپستالهای جهان ساختار روایت، خطی و پیوسته به معنای متعارف نیست. فیلم بهجای آنکه هر رخداد را پلهای برای رخداد بعدی کند، از قطعهها و موقعیتهایی تشکیل میشود که گاه پیوندشان بیشتر فکری است تا داستانی.
همین گسستگی با جهانی سازگار است که در آن تجربهٔ جنگ به رشتهای از صحنهها، خبرها و خاطرههای پراکنده فروکاسته شده است. نامههایی که دو مرد برای همسرانشان میفرستند، این پراکندگی را به بخشی از شکل روایت بدل میکنند: جنگ در خانه از خلال گزارشهایی از دور بازسازی میشود، نه از راه تجربهای یکپارچه و قابل فهم.
ایدهٔ کارتپستالها از خلاقانهترین تمهیدهای فیلم است. کارتپستال، تصویر مکانی دوردست را به شیئی کوچک و قابلحمل تبدیل میکند؛ اما در اینجا مرز میان تصویر و واقعیت، میان داشتن تصویر چیزی و مالکبودن آن، به موضوعی طنزآمیز و در عین حال اندوهبار بدل میشود. کارتها فقط نشانهٔ غنیمت نیستند؛ استعارهای از میل به تصاحب جهاناند، میلی که میخواهد هر منظره و هر دارایی را به چیزی قابل شمارش و قابل تملک تبدیل کند.
این ایده همچنین به خود سینما میاندیشد: تصویر میتواند چیزی را حاضر کند، اما آیا حضور تصویری همان برخورداری واقعی است؟ زبان بصری و زیباییشناسی ناآرام جهان بصری فیلم، آراسته و صیقلی نیست. قابها، فضاهای ساده و بازیهای کمپیرایه، حس نوعی ناهمواری و بیقراری به اثر میدهند. این انتخاب با موضوع فیلم پیوند دارد: جنگ در اینجا نه صحنهای برای نمایش مهارت فنی و شکوه بصری، بلکه رخنهای خشن در زندگی معمولی است.
« چه چیزی باعث میشود خشونت، در چشم کسانی که آن را اجرا میکنند، به کاری عادی یا حتی سودآور بدل شود؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر گاه چنان خشک و بیپیرایه میشود که تماشاگر را از غرقشدن در هیجان واقعه بازمیدارد و توجه را به مصنوعبودن خودِ نمایش معطوف میکند. این فاصلهگذاری همیشه آسانپذیر نیست. فیلم کمتر میکوشد مخاطب را با حرکت روان، موسیقی راهنما یا اوجوفرودهای آشنا همراه کند. در نتیجه، برخی لحظهها نیرویی ماندگار پیدا میکنند، اما برخی دیگر ممکن است خام یا کمرمق به نظر برسند.
بااینحال، همین ناهماهنگی ظاهری بخشی از منطق زیباییشناختی اثر است: فیلم نمیخواهد جنگ را به سرگرمیای خوشساخت و بیدردسر تبدیل کند. حتی شکل روایت نیز گاهی در برابر انتظارهای تماشاگر مقاومت میکند. ریتم، تکرار و فاصلهگذاری مهمترین دشواری تماشای فیلم، تکرار ایدههای اصلی آن است.
هجو طمع، تبلیغات جنگی و فرسایش اخلاقی بارها با صورتهایی نزدیک به هم بازمیگردد. این تکرار میتواند معنایی آیینی و تأکیدی پیدا کند؛ گویی شخصیتها در چرخهای از وعده، خشونت و خیالپردازی گرفتار شدهاند. اما در بخشهایی، تأکید بیش از اندازه از نیروی نخستین شوخی میکاهد و ریتم را کند میسازد.
فیلم گاه بهجای گسترش ایده، بر همان ضربهٔ قبلی درنگ میکند. لحن سرد نیز دو اثر متضاد دارد. از یک سو، مانع از آن میشود که تماشاگر خشونت را در قالب ملودرامی تسکینبخش مصرف کند؛ از سوی دیگر، فاصلهای میسازد که ممکن است ارتباط عاطفی با شخصیتها را دشوار کند. بنابراین، فیلم بیش از آنکه تجربهای همدلانه و روان باشد، دعوتی به مشاهده و اندیشیدن است.
« فیلم کمتر میکوشد مخاطب را با حرکت روان، موسیقی راهنما یا اوجوفرودهای آشنا همراه کند. »
قوتها و کاستیها
مخاطبی که انتظار قصهای پرکشش و شخصیتهایی با تحول روانی روشن دارد، احتمالاً با ریتم و بیان اثر اصطکاک خواهد داشت؛ اما همین اصطکاک، برای تماشاگر علاقهمند به سینمای اندیشهورز، بخشی از جذابیت آن است. جمعبندی «The Carabineers» اثری است که جنگ را از راه تصویرهای حماسی یا قهرمانسازی نقد نمیکند؛ بلکه نشان میدهد چگونه وعدهٔ رفاه، زبان سادهساز و میل به تصاحب میتوانند انسان را به مشارکت در خشونت بکشانند.
کارتپستالها، نامهها، فهرستهای اغراقآمیز و صحنههای سرد و گسسته، همگی در خدمت همین پرسشاند: وقتی جهان به مجموعهای از چیزهای قابلتصاحب فروکاسته شود، چه بر سر انسان و مسئولیت اخلاقی او میآید؟ فیلم در ریتم و پیوند روایی گاه نابرابر است و فاصلهگذاریاش ممکن است بخشی از مخاطبان را از شخصیتها دور نگه دارد.
بااینهمه، جسارت فرمی و طنز سیاهش ماندگارند. این اثری نیست که با روایت روان و احساسات آماده تماشاگر را همراه کند؛ بیشتر او را وامیدارد تا به زبان تبلیغات، منطق سود و تصویرهای فریبندهای بیندیشد که خشونت را عادی جلوه میدهند.
« بااینهمه، جسارت فرمی و طنز سیاهش ماندگارند. »



ثبت دیدگاه