نقد و بررسی
نقد مسیر کاننبال (The Cannonball Run) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادهای بهمثابه صحنهٔ نمایش «The Cannonball Run» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ مسابقهٔ اتومبیلرانی باشد، نمایشگاهی سیّار از شخصیتهای عجیب، خودروهای چشمگیر و موقعیتهای کمیک است. مسابقهای غیرقانونی از یک سوی آمریکا تا سوی دیگر، چارچوبی ساده فراهم میکند تا گروهی از رانندگان با نقشهها و ترفندهای گوناگون در کنار هم قرار گیرند.
اما فیلم علاقهٔ چندانی به تبدیل این چارچوب به روایتی پرتنش و منسجم ندارد؛ جاده در درجهٔ نخست صحنهای است برای ورود بازیگران، اجرای شوخیها و به راه افتادن دردسرهای تازه. این انتخاب هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. تماشاگرانی که انتظار دارند با رقابتی دقیق، پرشتاب و سرشار از تعلیق روبهرو شوند، احتمالاً از کمرنگ بودن خود مسابقه شگفتزده خواهند شد.
در عوض، فیلم میخواهد حالوهوای یک گردش پرهیاهو را زنده کند: دورهمیای که در آن هر راننده میتواند برای چند دقیقه مرکز توجه باشد و هیچ ماجرایی لازم نیست بیش از اندازه جدی گرفته شود. ریشهٔ واقعی و چهرهٔ افسانهای مسابقه پشت ایدهٔ فیلم، مسابقهای واقعی با نام «Cannonball Baker Sea-to-Shining-Sea Memorial Trophy Dash» قرار دارد؛ رویدادی که بروک ییتس در اعتراض به محدودیت سرعت ۵۵ مایل در ساعت ترتیب داد.
نام آن یادآور اروین جی. «کننبال» بیکر، موتورسوار ماجراجویی است که در دههٔ ۱۹۲۰ مسیر سراسری آمریکا را پیمود. جزئیاتی از ترفندها و شخصیتهای فیلم نیز از شگردهایی الهام گرفتهاند که شرکتکنندگان واقعی به کار میبردند. این ریشهٔ واقعی به ماجرا رنگی از بیپروایی و افسانه میدهد، اما فیلم آن را به بازسازی مستند یا تحلیل اجتماعی بدل نمیکند.
« این انتخاب هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
واقعیت، در اینجا بیشتر مادهٔ خامی برای هجو و سرگرمی است. فیلم از دل اعتراض به مقررات سرعت و شیفتگی به سفر جادهای، جهانی میسازد که در آن قانون نه موضوعی برای تأمل، بلکه مانعی برای شوخی و خرابکاری است. همین رویکرد سبب میشود اثر امروز بیش از آنکه بیانیهای دربارهٔ آزادی رانندگی به نظر برسد، یادگاری از نوع خاصی از کمدی عامهپسند اوایل دههٔ ۱۹۸۰ باشد: کمدیای متکی بر ستارهها، بدلکاریها، وسایل نقلیه و لذت آشکار از بیقاعدگی.
روایتِ شلوول و ساختمان اپیزودیک قصه عمداً ساده نگه داشته شده است. چند گروه وارد مسابقهای سراسری میشوند و هرکدام با وسیله، نقشه و شیوهٔ مخصوص خود پیش میروند. فیلم بهجای آنکه مسیر را به زنجیرهای فشرده از مانعها و تصمیمهای سرنوشتساز تبدیل کند، از یک موقعیت به موقعیت بعدی میلغزد.
تماشاگر با چهرهای تازه، ترفندی تازه یا خرابکاری دیگری روبهرو میشود و همین تنوع، موتور اصلی روایت است. این ساختار برای یک فیلم دورهمی مناسب است؛ زیرا فرصت میدهد بازیگران و گروههای مختلف نوبت به نوبت بدرخشند. بااینحال، نتیجه گاهی بیشتر به مجموعهای از قطعات پراکنده میماند تا داستانی که هر بخشش ضرورت بخش بعدی را بسازد.
بعضی لحظهها بهسرعت از ذهن میگذرند و بعضی دیگر بیش از اندازه میمانند. چون کشمکش مسابقه پیوسته شدت نمیگیرد، فیلم در میانهها ممکن است کشدار به نظر برسد و تماشاگر را با این پرسش روبهرو کند که آیا هر خرابکاری تازه واقعاً چیزی به تجربهٔ او میافزاید یا نه. ستارهها و بازیِ هویت یکی از مهمترین سرمایههای فیلم، گروه بازیگران پرشمار و متنوع آن است.
« واقعیت، در اینجا بیشتر مادهٔ خامی برای هجو و سرگرمی است. »
شخصیتها و اجرا
برت رینولدز، راجر مور، فرح فاست، دُم دلوئیز، دین مارتین، سَمی دیویس جونیور و جکی چان، هرکدام با تصویری که تماشاگر از خودشان دارد وارد فیلم میشوند. اثر بیش از آنکه بخواهد شخصیتهایی پیچیده و دگرگونشونده بسازد، از همین شناخت عمومی بهره میگیرد: حضور یک چهرهٔ مشهور بهخودیخود بخشی از شوخی است.
در میان این جمع، راجر مور با بازی بر پایهٔ تصویر آشنای سینماییاش لحظههایی خودآگاه و بامزه میآفریند؛ شوخیهایی که از فاصلهٔ میان «ستاره» و «شخصیت» نیرو میگیرند. دُم دلوئیز نیز با انرژی اغراقآمیزش به فضای بیمنطق فیلم جان میدهد. رینولدز، در مقابل، بیشتر بر خونسردی و جذابیت کمزحمت خود تکیه میکند؛ حضوری که گاه برای متعادل کردن شلوغی دیگران سودمند است، اما همیشه بار روایی کافی بر دوش نمیکشد.
جکی چان هم در جمع بازیگران، رنگ و حرکت متفاوتی به فیلم میافزاید. حضورش یادآور این است که جذابیت اثر تنها در گفتوگوها و شوخیهای کلامی خلاصه نمیشود؛ بدن، حرکت و مهارت اجرایی نیز بخشی از نمایشاند. بااینهمه، شمار زیاد چهرههای شناختهشده گاهی به جای آنکه به ترکیبی هماهنگ بینجامد، حس رژهای از حضورهای کوتاه و نمایشی ایجاد میکند.
تماشاگر ممکن است از دیدن ترکیب نامعمول بازیگران لذت ببرد، اما همهٔ آنها فرصت یکسانی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند. خودروها، بدلکاریها و هیجانِ کمشتاب ماشینها در «The Cannonball Run» فقط وسیلهٔ جابهجایی نیستند؛ هرکدام بخشی از شخصیتپردازی و طراحی شوخیاند. تفاوت خودروها، ظاهرشان و شگردهایی که رانندگان برای پیشبرد مسابقه به کار میبرند، به جهان فیلم تنوع بصری میدهد.
« دُم دلوئیز نیز با انرژی اغراقآمیزش به فضای بیمنطق فیلم جان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی وقتی قصه از حرکت بازمیایستد، خود وسایل نقلیه میتوانند نگاه را سرگرم کنند. برای علاقهمندان به خودروهای خاص و بدلکاریهای سینمایی، این بخش از فیلم هنوز تماشایی است. بااینحال، هیجان رانندگی در آن پیوسته و جدی نیست. فیلم کمتر میکوشد سرعت را به تجربهای حسی و نفسگیر تبدیل کند و بیشتر از آن بهعنوان بهانهای برای تعقیب، تصادف، فریب و آشوب استفاده میکند.
پس اگر معیار، مسابقهای پرتعلیق با مسیر روشن و رقابت فشرده باشد، این اثر برآوردهکنندهٔ انتظار نیست. در اینجا ماشینها بیشتر بازیگران فلزی یک کمدی شلوغاند تا ابزار ساخت یک درام ورزشی. طنز، زمانه و فرسودگی طنز فیلم از اغراق، تکرار، شخصیتپردازیهای کاریکاتوری و شیطنتهای کودکانه نیرو میگیرد.
گاهی این سادگی دقیقاً همان چیزی است که اثر را دلپذیر میکند: فیلم نمیخواهد خود را جدیتر از آنچه هست نشان دهد و به تماشاگر اجازه میدهد در منطق ابلهانهٔ موقعیتها شریک شود. شور و رهایی گروه بازیگران نیز بخشی از این لذت است؛ گویی همه برای مدتی کوتاه از قواعد روزمره فاصله گرفتهاند.
اما این آزادی همیشه به خنده نمیانجامد. برخی شوخیها تکراری یا زورکیاند و بعضی دیگر با گذر زمان رنگ باختهاند. فیلم گاهی به جای ساختن طنزی دقیق از شخصیتها یا موقعیتها، صرفاً به شلوغی و اغراق بسنده میکند. همینجا شکاف میان تماشای نوستالژیک و تماشای انتقادی آشکار میشود: خاطرهٔ کودکی یا علاقه به ستارهها میتواند تجربه را گرمتر کند، اما برای تماشاگر تازهوارد، بخشهایی از فیلم ممکن است کند و بیاثر جلوه کند.
« حتی وقتی قصه از حرکت بازمیایستد، خود وسایل نقلیه میتوانند نگاه را سرگرم کنند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و لحنِ دورهمی هال نیدهام، که پیشینهای در بدلکاری داشت، فیلم را با علاقهای آشکار به ماشینها و نمایشهای فیزیکی پیش میبرد. نگاه او به سینما در اینجا بیش از آنکه بر ظرافت ساختاری تکیه کند، بر احساس رهایی و سرگرمی مستقیم استوار است. این رویکرد با ماهیت اثر سازگار است: فیلم قرار نیست مخاطب را به حل معمایی روایی یا تحلیل روانشناختی پیچیده دعوت کند؛ قرار است برای مدتی او را همراه جمعی از آدمهای بیقرار به جاده ببرد.
بااینحال، لحن دورهمیوار گاهی بهانهای برای سستی میشود. هرچه فیلم از ساختن ضرباهنگ و پیوند میان بخشها غفلت میکند، بیشتر به خوشگذرانی بازیگران وابسته میماند. این وابستگی در لحظههایی که بازیگران با انرژی و خودآگاهی پیش میروند، جواب میدهد؛ اما در بخشهایی که شوخی بهاندازهٔ کافی جان ندارد، خلأ ساختاری آشکار میشود.
نتیجه اثری ناهموار است که از جذابیتهای پراکندهاش نیرو میگیرد، نه از انسجامی پیوسته. جمعبندی «The Cannonball Run» فیلمی است که بهتر است با انتظار درست به سراغش رفت. این اثر نه مسابقهای نفسگیر و دقیق است و نه کمدیای که همهٔ شوخیهایش با گذر زمان همچنان کار کنند. ارزش آن بیشتر در ترکیب نامعمول بازیگران، خودروهای چشمگیر، بدلکاریها و حالوهوای رها و بیتکلفش نهفته است.
برای تماشاگرانی که از فیلمهای جادهای، چهرههای مشهور و آشوب کنترلشده لذت میبرند، این سفر هنوز میتواند مفرح باشد؛ اما کسانی که به قصهای منسجم، ریتمی تند یا مسابقهای واقعاً پرتنش نیاز دارند، احتمالاً با کشآمدن بخشهایی از آن و طنزی کهنه روبهرو خواهند شد. در نهایت، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به مقصد باشد، دربارهٔ لذتِ بیقاعدهٔ در راه بودن است.
« نگاه او به سینما در اینجا بیش از آنکه بر ظرافت ساختاری تکیه کند، بر احساس رهایی و سرگرمی مستقیم استوار است. »
جمعبندی
همین ویژگی، هم مایهٔ جذابیت نوستالژیک آن است و هم محدودیتی که نمیگذارد از یک سرگرمی شلوول فراتر برود.
« همین ویژگی، هم مایهٔ جذابیت نوستالژیک آن است و هم محدودیتی که نمیگذارد از یک سرگرمی شلوول فراتر برود. »



ثبت دیدگاه