نقد و بررسی
نقد The Call | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیقِ ساختهشده از فاصله «The Call» تریلری جنایی است که ایدهٔ مرکزیاش را از شکافی ساده اما مؤثر بیرون میکشد: میان کسی که در خطر است و کسی که میکوشد او را نجات دهد، خط تلفنی برقرار است، اما نجاتدهنده نه میتواند موقعیت را ببیند و نه مستقیم در آن دخالت کند. جردن ترنر، اپراتور باتجربهٔ مرکز تماس اضطراری، باید از خلال صداها، مکثها و اطلاعات ناقص مسیر پیدا کند؛ در سوی دیگر، کیسی ولسنِ نوجوان در موقعیتی گرفتار شده که هر لحظه امکان وخیمتر شدنش وجود دارد.
فیلم از همین محدودیت، موتور تعلیق میسازد: نه فقط خطرِ بیرونی، بلکه ناتوانیِ شخصیتها در دانستن و کنترلکردن اوضاع، تماشاگر را در اضطرابی پیوسته نگه میدارد. این ساختار برای فیلمی حدوداً نودوچنددقیقهای انتخابی هوشمندانه است. روایت میکوشد بیدرنگ وارد بحران شود و زمان را همچون فشاری واقعی بر شخصیتها تحمیل کند.
هر تماس، هر نشانه و هر تصمیم میتواند سرنخی باشد یا فرصتی از دسترفته. «The Call» از این نظر بیش از آنکه معمایی پیچیده باشد، فیلمی دربارهٔ مدیریت بحران در شرایطی است که اطلاعات هرگز کامل نیستند. جردن؛ مسئولیت و زخمِ خطا پیشزمینهٔ جردن فقط وسیلهای برای معرفی گذشتهٔ شخصیت نیست؛ بهتدریج به محور عاطفی روایت بدل میشود.
اشتباه پیشین او، اعتمادش به قضاوت حرفهای خود را متزلزل کرده و او را میان احتیاط و مداخله معلق گذاشته است. تماس کیسی این زخم را دوباره میگشاید، اما فیلم رابطهٔ آن دو را صرفاً به تکرار یک بحران قدیمی تقلیل نمیدهد. جردن باید یاد بگیرد که تجربهاش هنوز میتواند سودمند باشد، بیآنکه مسئولیت سنگین نجات دیگری را بهسادگی بر دوش بگیرد.
« این ساختار برای فیلمی حدوداً نودوچنددقیقهای انتخابی هوشمندانه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هلی بری این کشمکش را با اتکا به جزئیات رفتاری منتقل میکند: تغییر آهنگ صدا، تلاش برای حفظ آرامش، و لحظههایی که اضطراب از پسِ انضباط شغلی سر برمیآورد. نقش او به حرکات پرشمار یا فورانهای عاطفی متکی نیست؛ بخش مهمی از بازی در گوشدادن و واکنشنشاندادن شکل میگیرد. جردن باید همزمان حرفهای بماند و انسانی که از پیامدهای شکست میترسد.
بری این دو وجه را به شکلی قابللمس کنار هم مینشاند. کیسی؛ صدایی در دلِ تهدید کیسی در آغاز بیش از آنکه شخصیتی با زندگی مستقل و گسترده باشد، صدایی است که از دل موقعیتی مرگبار به جردن میرسد. این محدودیتِ روایی، از یک سو با شرایط داستان تناسب دارد و از سوی دیگر میتواند دامنهٔ پرداخت شخصیت را کم کند.
بااینحال، ابیگیل برسلین به کیسی واکنشهایی میبخشد که او را از یک قربانیِ صرف فراتر میبرد. ترس در بازی او تنها به فریاد یا درماندگی خلاصه نمیشود؛ گاه در تلاش برای فکرکردن، نگهداشتن تمرکز و پیروی از راهنماییها دیده میشود. اهمیت کیسی در این است که فیلم او را شریکِ تلاش برای بقا میسازد، نه صرفاً موضوع مأموریت جردن.
ارتباط میان این دو، رابطهای نامتوازن اما پربار است: یکی در خطر مستقیم قرار دارد و دیگری از راه صدا میکوشد امکان تصمیمگیری را فراهم کند. بهترین لحظههای فیلم از همین همکاری شکل میگیرند؛ زمانی که هر دو باید با ترس کنار بیایند و از اطلاعات اندک، راهی برای ادامه بسازند. صدا، فضا و کارگردانی برد اندرسن، که پیشتر با فضاهای روانشناختی و اضطرابآلود شناخته شده بود، اینجا از محیط مرکز تماس و محدودیتِ دیداری داستان بهره میگیرد.
« جردن باید همزمان حرفهای بماند و انسانی که از پیامدهای شکست میترسد. »
شخصیتها و اجرا
بخش مهمی از تعلیق از صدا میآید: صدای کیسی، پرسشهای جردن، سکوتهای پرمعنا و همهمهٔ پسزمینهٔ مرکز. تماس تلفنی در فیلم فقط وسیلهٔ انتقال اطلاعات نیست؛ خودِ میدان اصلی رویارویی است. تماشاگر، همچون جردن، ناچار است از جزئیات صوتی تصویری ذهنی بسازد و حدس بزند پشت هر مکث چه خطری نهفته است.
تدوین و ریتم نیز به این حسِ شتاب کمک میکنند. فیلم معمولاً زمان را فشرده نگه میدارد و اطلاعات را بهتدریج عرضه میکند تا مخاطب فرصت فاصلهگرفتن از بحران را نیابد. این انتخاب در بیشتر بخشها مؤثر است، هرچند گاهی تأکید موسیقی و ضرباهنگ بیش از اندازه برانگیزاننده میشود و بهجای آنکه تنش را از دل موقعیت بیرون بکشد، آن را به تماشاگر اعلام میکند.
بااینهمه، ترکیب فضای کاریِ پرجنبوجوش و موقعیتِ خصوصی و خفقانآور کیسی، تضادی دیداری و شنیداری میسازد که از نقاط قوت فیلم است. باورپذیری در برابر هیجان یکی از امتیازهای «The Call» این است که شغل اپراتور اورژانس را در مرکز روایت قرار میدهد. جردن قهرمانی نیست که از ابتدا در صحنهٔ حادثه حضور داشته باشد؛ ابزار اصلی او اطلاعات، تجربه و توانایی هدایت فردی مضطرب است.
تماسها و تلاش برای ارزیابی وضعیت، به فیلم کیفیتی رویهمند میدهند و یادآور میشوند که در بحران، جزئیاتی کوچک میتوانند تعیینکننده باشند. همین جنبه، بهویژه در بخشهایی که جردن و کیسی از راه گفتوگو برای فهم موقعیت تلاش میکنند، باورپذیری و جذابیت میآفریند. اما فیلمنامه همیشه به همان منطق پایبند نمیماند.
« بخش مهمی از تعلیق از صدا میآید: صدای کیسی، پرسشهای جردن، سکوتهای پرمعنا و همهمهٔ پسزمینهٔ مرکز. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی تصمیمهای شخصیتها بیش از آنکه از روانشناسی یا ضرورت موقعیت برخیزند، برای پیشبردن بحران طراحی شدهاند. در چنین لحظههایی، مخاطب ممکن است بهجای نگرانی برای سرنوشت شخصیتها، دربارهٔ منطقیبودن انتخابهایشان پرسش کند. این لغزش بهخصوص در بخشهای پایانی آشکارتر میشود؛ جایی که فیلم از تریلری مبتنی بر تماس و ناتوانی، به سوی راهحلهایی پرتحرکتر و متعارفتر حرکت میکند.
شرارت و اغراق مایکل فاستر، آدمربای داستان، با بازی مایکل اکلند حضوری آزارنده دارد. بازیگر از رفتار و گفتار او تهدیدی سرد و ناآرام میسازد و در نتیجه، خطر فقط در موقعیت فیزیکی کیسی خلاصه نمیشود؛ خودِ پیشبینیناپذیریِ مرد نیز منبع اضطراب است. بااینحال، شخصیتپردازی او گاه به سوی نشانههای آشنای تریلرهای جنایی میرود و بهجای پیچیدگی، بر غریببودن و هراسانگیزی تکیه میکند.
این انتخاب برای ایجاد تنش کارآمد است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شخصیتپردازی ظریفتری دارند، تصنعی جلوه کند. فیلم در مسیر اوجگرفتن، مرز میان هیجانِ پرشتاب و اغراق را بارها لمس میکند. بعضی پیچشها و واکنشها چنان برجسته طراحی شدهاند که از منطق روزمره فاصله میگیرند.
در نتیجه، واکنش مخاطبان به فیلم میتواند دوگانه باشد: گروهی همین جسارت و شدت را بخشی از لذت تریلر میدانند و گروهی دیگر احساس میکنند روایت برای رسیدن به اوج، باورپذیری را قربانی کرده است. پایانبندی و مسئلهٔ لحن بیآنکه جزئیات سرانجام داستان فاش شود، میتوان گفت فیلم در واپسین بخش خود از ساختار محدود و واقعگرایانهٔ تماسهای اورژانسی فاصله میگیرد و به قلمرو تریلری متعارفتر وارد میشود.
« برخی تصمیمهای شخصیتها بیش از آنکه از روانشناسی یا ضرورت موقعیت برخیزند، برای پیشبردن بحران طراحی شدهاند. »
قوتها و کاستیها
این چرخش از نظر دراماتیک فرصتی برای اوجگیری فراهم میکند، اما همزمان بخشی از ویژگی متمایز آغاز فیلم را کمرنگ میسازد. آنچه ابتدا بر فاصله، اطلاعات ناقص و تلاش حرفهای استوار بود، بهتدریج جای خود را به کنشهایی مستقیمتر میدهد. از همین رو، پایانبندی برای برخی تماشاگران رضایتبخش و هیجانانگیز است و برای برخی دیگر بیش از اندازه اغراقشده یا تصنعی به نظر میرسد.
اختلاف بر سر آن، در واقع اختلاف بر سر قرارداد فیلم است: آیا باید «The Call» را تریلری واقعگرا دانست که به منطق موقعیت پایبند میماند، یا اثری سرگرمکننده که در اوج، شدت و غافلگیری را بر واقعنمایی مقدم میکند؟ فیلم در آغاز پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد و همین دوگانگی در تجربهٔ تماشای آن باقی میماند.
جمعبندی «The Call» تریلری خوشریتم و پرتنش است که ایدهای ساده را با بهرهگیری از محدودیتِ ارتباط تلفنی به تجربهای اضطرابآلود تبدیل میکند. هلی بری در نقش جردن، کشمکش میان حرفهایگری و ترس از تکرار خطا را باورپذیر میسازد و ابیگیل برسلین نیز به کیسی نیرویی بیش از یک قربانیِ منفعل میدهد.
طراحی صدا، فضای مرکز تماس و ریتم فشرده، بخش بزرگی از جذابیت فیلم را شکل میدهند. در مقابل، فیلمنامه گاهی برای حفظ هیجان به تصمیمهای کممنطق و پیچشهای اغراقآمیز متوسل میشود و بخش پایانی نیز از ظرافت ایدهٔ اولیه فاصله میگیرد. بااینحال، فیلم در مأموریت اصلی خود موفق است: تماشاگر را درگیر خطر میکند و برای مدتی طولانی اجازه نمیدهد از انتظار و نگرانی رها شود.
« آنچه ابتدا بر فاصله، اطلاعات ناقص و تلاش حرفهای استوار بود، بهتدریج جای خود را به کنشهایی مستقیمتر میدهد. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه نمونهای بینقص از تریلر جنایی باشد، سرگرمیای پرفشار و مؤثر است که قوتهایش در تعلیق و بازیگری و ضعفهایش در باورپذیری و مهار لحن نمود پیدا میکنند.
ثبت دیدگاه