نقد و بررسی
نقد کیکپز (The Cakemaker) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگواری در هیئت یک زندگی تازه «The Cakemaker» فیلمی درباره فقدان است، اما فقدان در آن نه بهصورت اندوهی پرهیاهو و آشکار، بلکه همچون خلأیی آرام و ماندگار حضور دارد؛ چیزی که در مکثها، نگاههای گریزان و کارهای روزمره رسوب میکند. توماس، قناد جوان آلمانی، پس از مرگ اورن به اورشلیم میرود؛ سفری که در ظاهر جستوجوی پاسخ است، اما در عمق، تلاشی برای نزدیکشدن دوباره به مردی است که دیگر حضور ندارد.
او به زندگی آنات، همسر اورن، راه پیدا میکند و در کافهٔ کوچک او مشغول به کار میشود. فیلم از همین موقعیت ساده، پرسشی اخلاقی و عاطفی میسازد: آیا میتوان به یاد کسی نزدیک شد، بیآنکه ناخواسته به حریم بازماندگانش وارد شد؟ اوفیر رائول گرایزر از این طرح داستانی برای ساختن ملودرامی پرحادثه بهره نمیگیرد.
در عوض، دوربین به آدمهایی نزدیک میشود که هنوز نمیدانند با فقدانشان چه کنند. گذشته و اکنون، عشق و اندوه، صمیمیت و پنهانکاری، بهتدریج در یکدیگر تنیده میشوند و فیلم تماشاگر را بهجای داوری فوری، به مشاهده و تأمل دعوت میکند. این خویشتنداری، مهمترین ویژگی اثر و در عین حال سرچشمهٔ بخشی از محدودیتهای آن است.
روایت کمشتاب و کششِ سکوت ریتم فیلم آرام است؛ گاه آنقدر آرام که ممکن است برخی تماشاگران در بخشهایی احساس کنند داستان از حرکت بازمانده است. بااینحال، این کندی صرفاً حاصل کمبود رویداد نیست. فیلم میخواهد فرصت بدهد تا نزدیکی میان شخصیتها از دل تکرار، عادت و کار روزمره شکل بگیرد.
« او به زندگی آنات، همسر اورن، راه پیدا میکند و در کافهٔ کوچک او مشغول به کار میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رفتوآمد میان آشپزخانه و سالن کافه، آمادهکردن شیرینیها و لحظههای کوتاه مکث، جای گفتوگوهای توضیحی را میگیرند. آنچه گفته نمیشود، اغلب بهاندازهٔ آنچه بر زبان میآید معنا دارد. این انتخاب به فیلم کیفیتی تأملی میبخشد، اما همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. گاهی مکثها چنان طولانی میشوند که از فضای مراقبهآمیز به ایستایی نزدیک میشوند و پیوند میان صحنهها نیروی لازم را از دست میدهد.
تماشاگرانی که انتظار دارند راز اصلی داستان پیوسته و پرشتاب گشوده شود، شاید با این شیوه فاصله بگیرند. بااینهمه، کندی فیلم در بهترین لحظههایش به احساس زمانِ سوگواری نزدیک میشود: زمانی که در آن زندگی ادامه دارد، اما هیچچیز هنوز به روال پیشین بازنگشته است. توماس؛ بیگانهای در جستوجوی پیوند توماس شخصیتی درونگرا و دشوارخوان است.
فیلم او را به قهرمانی بیعیب یا عاشقی آرمانی تبدیل نمیکند؛ انگیزههایش ترکیبی از دلتنگی، کنجکاوی و نیاز به تعلقاند و همین ترکیب، رفتارش را هم قابلدرک و هم ناآرامکننده میکند. حضور او در زندگی آنات از ابتدا با پرسشی اخلاقی همراه است: آیا نزدیکیاش راهی برای سوگواری است یا شکلی از تصاحب زندگیِ کسی که از دست رفته؟
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و این ابهام را بخشی از تجربهٔ شخصیت میسازد. بازی تیم کالکهوف در انتقال این دوگانگی نقش اساسی دارد. او احساسات توماس را با توضیحهای طولانی عرضه نمیکند؛ بیشتر از طریق سکوت، تغییرات ظریف چهره و رفتارهای کوچک، فاصلهٔ میان خواستن و پنهانکردن را نشان میدهد.
« آنچه گفته نمیشود، اغلب بهاندازهٔ آنچه بر زبان میآید معنا دارد. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، توماس گاه بهصورت حضوری غریب در قاب ظاهر میشود؛ کسی که میکوشد به جمعی تعلق پیدا کند، اما بخشی از حقیقت را از همان جمع پنهان کرده است. فیلم نه او را محکوم میکند و نه تبرئه؛ تماشاگر را وامیدارد همدلی را از تأیید اخلاقی جدا کند. آنات و نیروی بازی سارا آدلر آنات از شخصیتهایی است که اندوهش را با ادامهدادن زندگی حمل میکند.
او باید کافهاش را سرپا نگه دارد و با واقعیتی روبهرو شود که هم شخصی است و هم روزمره: غیبت اورن، در کنار ضرورت کارکردن، مراقبت از فرزند و پاسخدادن به توقعات اطرافیان. سارا آدلر به این شخصیت استواری و آسیبپذیری را همزمان میبخشد. بازی او متکی بر فورانهای نمایشی نیست؛ تغییرهای کوچک در نگاه و لحن، گاه بیش از یک اعتراف آشکار دربارهٔ وضعیت درونی آنات خبر میدهند.
رابطهٔ میان آنات و توماس، بهجای آنکه با جاذبهای ناگهانی و پررنگ ساخته شود، از مسیر اعتمادهای کوچک و لحظههای مشترک شکل میگیرد. همین تدریج، پیوندشان را باورپذیر میکند و به آن بار عاطفی میدهد. در عین حال، فیلم از سادهسازی آنات به «بیوهٔ سوگوار» پرهیز میکند: او اراده، میل و زندگی مستقل خود را دارد.
کیفیت بازی آدلر در همین استقلال آشکار است؛ اندوه، شخصیت او را تعریف میکند، اما تمام وجودش را دربرنمیگیرد. شیرینی، کار و زبانِ ناگفته قنادی در فیلم فقط شغل توماس یا عنصری تزئینی نیست؛ زبان دیگری برای بیان محبت و ساختن پیوند است. او با مهارتش به کافهٔ آنات جان تازه میدهد و شیرینیهای آلمانی، مشتریان را به فضایی میکشانند که پیشتر رونق چندانی نداشت.
« فیلم نه او را محکوم میکند و نه تبرئه؛ تماشاگر را وامیدارد همدلی را از تأیید اخلاقی جدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تهیهکردن و عرضهکردن خوراکیها، شکلی از مراقبت است: کاری ملموس که میتواند جای کلمات را بگیرد. در این جهان، دستهایی که خمیر را ورز میدهند یا کیکی را تزئین میکنند، از احساساتی سخن میگویند که شخصیتها هنوز برای گفتنشان آمادگی ندارند. اما خوراک در این فیلم فقط استعارهٔ گرمی و همدلی نیست.
کافهٔ آنات با هنجارهای مذهبی و اجتماعی نیز گره خورده و بحثِ پایبندی به قواعد خوراکی، به تنش میان فرد و جمع راه میبرد. اختلاف بر سر آنچه در آشپزخانه مجاز است، در سطحی عمیقتر به پرسشِ تعلق مربوط میشود: چه کسی حق دارد در این فضا حضور داشته باشد و چه کسی میتواند قواعد آن را تغییر دهد؟
فیلم این تضاد را به خطابه تبدیل نمیکند؛ آن را در کار روزمره و مناسبات خانوادگی جای میدهد و از همین راه، بُعد اجتماعی داستان را طبیعی نگه میدارد. مرزهای فرهنگی و اخلاقی «The Cakemaker» همزمان از تفاوتهای ملی، مذهبی و عاطفی سخن میگوید، اما کمتر میکوشد برای آنها نتیجهگیری قطعی بسازد.
توماس آلمانی است و وارد محیطی میشود که تاریخ، سنت و پیوندهای خانوادگیِ خاص خود را دارد؛ بااینحال، فیلم از تفاوتها بهانهای برای تقابل سادهٔ دو جهان نمیسازد. تنشها بیشتر در رفتار شخصیتها و قواعد زندگی روزمره آشکار میشوند تا در بحثهای مستقیم. این شیوه به روایت ظرافت میدهد، هرچند گاهی ممکن است برخی تضادها را بیش از حد مهار کند و فرصت پرداختن به سویههای تیرهترشان را محدود سازد.
« تهیهکردن و عرضهکردن خوراکیها، شکلی از مراقبت است: کاری ملموس که میتواند جای کلمات را بگیرد. »
قوتها و کاستیها
مسئلهٔ پنهانکاری نیز در همین شبکهٔ اخلاقی معنا پیدا میکند. دروغ توماس تنها یک ابزار داستانی برای ایجاد تعلیق نیست؛ راهی است که او با آن میکوشد حضورش را در زندگی دیگران حفظ کند. هرچه پیوندها جدیتر میشوند، این پنهانکاری وزن بیشتری پیدا میکند و فاصله میان نیت و پیامد را آشکارتر میسازد.
فیلم در پرداخت این وضعیت، بیشتر بر ناراحتیِ اخلاقی و عاطفی تکیه دارد تا بر غافلگیریهای پرسروصدا؛ ازاینرو تنش آن آرام میجوشد، نه آنکه ناگهان منفجر شود. فضاسازی و ساختار روایی گذار میان برلین و اورشلیم، به فیلم دو بافت حسی متفاوت میدهد؛ اما شهرها صرفاً پسزمینهٔ جغرافیایی نیستند.
جابهجایی توماس از فضای آشنای کار و زندگیاش به محیطی تازه، بازتاب بیقراری درونی اوست. کافه، با آشپزخانه و سالن کوچک خود، به مرکز عاطفی روایت بدل میشود؛ مکانی که کار، معاشرت و سوگواری در آن به هم میرسند. فضاسازی دلنشین فیلم از همین جزئیات ملموس نیرو میگیرد و به رابطهها امکان میدهد طبیعی و روزمره به نظر برسند.
ساختار روایی در بخشهای پایانی به گذشته نیز بازمیگردد. این بازگشت میتواند برای برخی تماشاگران مؤثر و روشنگر باشد، اما ممکن است از نظر ریتم یا جایگاهش در ساختمان روایت کمی ناهماهنگ به نظر برسد. اگرچه اطلاعات تازهای به درک تجربهٔ شخصیتها میافزاید، استفاده از آن برای همه یکسان کار نمیکند؛ ممکن است تأثیر عاطفی صحنههای پیشین را بازتعریف کند، بیآنکه برای هر تماشاگر ضرورتش کاملاً روشن باشد.
« مسئلهٔ پنهانکاری نیز در همین شبکهٔ اخلاقی معنا پیدا میکند. »
جمعبندی
این لغزش، فیلم را از کلیت خود جدا نمیکند، اما نشان میدهد ظرافت روایی آن در همهٔ لحظهها به یک اندازه سنجیده نیست. جمعبندی «The Cakemaker» در بهترین لحظههایش فیلمی دربارهٔ آدمهایی است که میکوشند پس از فقدان، راهی برای ادامهدادن پیدا کنند؛ نه از مسیر فراموشی، بلکه با یافتن شکل تازهای از پیوند.
کارگردانی خویشتندار، بازیهای کمگو و تأثیرگذار، و پیوند میان آشپزی و مراقبت، به اثر کیفیتی آرام و اندوهبار میبخشند. در مقابل، ریتم کند، بعضی مکثهای کشدار و بازگشت رواییِ پایانی ممکن است برای گروهی از مخاطبان از یکپارچگی تجربه بکاهند. بااینحال، نیروی اصلی فیلم در پاسخهای قطعی نیست؛ در باقیگذاشتن پرسشهایی دربارهٔ عشق، سوگواری، مرزهای اخلاقی و حقِ نزدیکشدن به زندگی دیگران است.
اثر همچون شیرینیای با طعمی دوگانه عمل میکند: لطافتش از اندوه جدا نیست و تلخیاش نیز به بیرحمی نمیانجامد. همین کیفیتِ آرام و ماندگار است که پس از پایان، بیش از طرح داستان در ذهن باقی میماند.
« اثر همچون شیرینیای با طعمی دوگانه عمل میکند: لطافتش از اندوه جدا نیست و تلخیاش نیز به بیرحمی نمیانجامد. »



ثبت دیدگاه